خلاصه داستان: فیلم «نقض مارگریت» (به فرانسوی: Le Théorème de Marguerite) یک درام فرانسوی-سوئیسی به کارگردانی آنا نوویون و نویسندگی مشترک نوویون، اگنس فوور، ماری-استفان امبر، و متیو روبین است. داستان حول مارگریت هافمن (الا رومپف)، دانشجوی درخشان دکتری ریاضیات در دانشگاه معتبر اکول نورمال سوپریور (ENS) پاریس و تنها زن در کلاس خود، میچرخد که روی اثبات حدس گلدباخ (هر عدد زوج بزرگتر از ۲ حاصل جمع دو عدد اول است) کار میکند. در روز ارائه تز خود، لوکاس ساولی (ژولین فریسون)، دانشجوی جدید تیم، خطایی致命在 پایاننامه او پیدا میکند که سه سال کارش را بیاعتبار میکند. مارگریت، که زندگیاش حول ریاضیات شکل گرفته، دچار فروپاشی روانی میشود، دانشگاه را ترک میکند و استادش، پروفسور ورنر (ژان-پیر داروسن)، را به خیانت متهم میکند. او برای اولینبار وارد دنیای واقعی میشود، با نوآ (سونیا بونی)، یک رقصنده آزاداندیش، دوست میشود، در محله چینیهای پاریس کار پیدا میکند و با مهارتهای ریاضیاش در بازی ماهجونگ میدرخشد. این تجربیات، همراه با رابطه عاشقانهای با لوکاس، به او کمک میکند تا با دیدی تازه به ریاضیات بازگردد و در نهایت راهحلی برای تز خود پیدا کند. فیلم به موضوعات هویت، تابآوری، چالشهای زنان در علم، و تعادل بین منطق و احساسات میپردازد. با این حال، به دلیل طرح قابلپیشبینی، کلیشههای عاشقانه، و شخصیتپردازی ضعیف برخی نقشهای فرعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی الا رومپف، فیلمبرداری ژاک ژیرو، و نمایش ریاضیات بهعنوان شعر تحسین شدند، اما ریتم کند و پایانبندی معمولی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «داستان پروانه» یک انیمیشن خانوادگی-ماجراجویی محصول مشترک کانادا و آلمان به کارگردانی سوفی روی و نویسندگی هایدی فوس و لین ساوتسکی است. داستان درباره پاتریک (با صدای منا مسعود)، یک پروانهی مونارک نوجوان و شجاع است که به دلیل بال ناقص نمیتواند پرواز کند، اما مصمم است در مهاجرت سالانه پروانههای مونارک به مکزیک شرکت کند. او همراه با بهترین دوستش مارتی (لوسیندا دیویس)، یک کرم ابریشم بامزه که هنوز به پروانه تبدیل نشده، و جنیفر (تاتیانا ماسلانی)، پروانهای که از ارتفاع میترسد، بهصورت مخفیانه در واگن حمل شیرسپستان سوار میشوند. این گروه در طول سفر با چالشهایی مانند طوفان، پرندگان شکارچی (از جمله گنجشک زرد شرور با صدای ریچارد ام. دامونت)، و موانع انسانی روبهرو میشوند. فیلم به موضوعات دوستی، پذیرش تفاوتها، شجاعت، و مسائل زیستمحیطی میپردازد و با طنز و لحظات احساسی همراه است. با این حال، به دلیل داستان ساده، ساختار نامنظم، شخصیتپردازی سطحی، و شباهت به انیمیشنهایی مانند «مهاجرت»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. صداپیشگی منا مسعود و تاتیانا ماسلانی، انیمیشن رنگارنگ، و موسیقی (از جمله آهنگ «Something Big» از شاون مندز) تحسین شدند، اما فیلم به دلیل کمبود عمق در شخصیتهای شرور و پایانبندی قابلپیشبینی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «بوچا» یک درام تاریخی-جنگی اوکراینی به کارگردانی استانیسلاو تیونوف و نویسندگی و تهیهکنندگی الکساندر شچور است که بر اساس وقایع واقعی در بوچا، ورزل، و هوستومل (منطقه کییف) در فوریه تا مارس ۲۰۲۲، طی اشغال روسیه، ساخته شده است. داستان حول کنستانتین گوداسکاس (چزاری لوکاشویچ)، یک یهودی لیتوانیایی و شهروند قزاقستان که بهعنوان پناهنده در اوکراین زندگی میکند، میچرخد. او با استفاده از پاسپورت قزاقستانی خود، که به او اجازه عبور از ایستهای بازرسی نیروهای روسی را میدهد، بیش از ۲۰۰ غیرنظامی اوکراینی را از مناطق اشغالی نجات میدهد. کنستانتین با هدایت هایده ریزایوا، مأمور اطلاعاتی اوکراینی، در عملیاتی مخفیانه به نام «بوچا» شرکت میکند، اما با خطر فزایندهای مواجه میشود، زیرا سازمان اطلاعاتی دیگر نمیتواند از او حمایت کند. او باید تصمیم دشواری برای ادامه نجات یا حفظ جان خود بگیرد. فیلم با نمایش صحنههایی از جنایات جنگی، مانند قتل ایرنا فیلکینا و سرقت توسط سربازان روس، به موضوعات شجاعت، فداکاری، و مقاومت در برابر ظلم میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، شخصیتپردازی ضعیف گوداسکاس، ارجاعات غیرضروری به کمدی الهی و کتاب مقدس، و لحن بیشازحد احساسی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی لوکاشویچ و ویچسلاو دووژنکو (در نقش سرهنگ افاسبی نیکولای ایوانوویچ)، و فیلمبرداری واقعی در لوکیشنهای بوچا تحسین شدند، اما فیلم به دلیل سادهسازی برخی رویدادها و فقدان عمق در شخصیتهای فرعی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «آنا» (به انگلیسی: ANИA) یک تریلر اکشن فرانسوی به نویسندگی، تهیهکنندگی و کارگردانی لوک بسون است که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. داستان در سال ۱۹۹۰ آغاز میشود و حول آنا پولیاتووا (ساشا لوس)، زنی جوان و زیبا از مسکو میچرخد که پس از زندگی دشوار با اعتیاد و خشونت خانگی، توسط الکس چنکوف (لوک اوانز)، مأمور KGB، بهعنوان قاتل حرفهای استخدام میشود. او تحت نظارت اولگا (هلن میرن)، مأمور ارشد KGB، بهعنوان مدل در پاریس مخفیانه فعالیت میکند و مأموریتهای مرگبار را انجام میدهد، از جمله حذف اولگ (اندرو هاوارد)، یک فروشنده اسلحه. آنا که به دنبال آزادی از این زندگی دوگانه است، با لنی میلر (سیلیان مورفی)، مأمور CIA، وارد معاملهای برای جاسوسی دوجانبه میشود و در نهایت با استفاده از هوش و مهارتهایش، نقشهای پیچیده برای فریب هر دو طرف و فرار طراحی میکند. فیلم با ساختار غیرخطی، پر از فلاشبک (مانند «سه سال قبل» یا «یک سال بعد»)، و صحنههای اکشن مانند قتلعام رستوران با بشقابهای شکسته، به موضوعات جاسوسی، خیانت، و جستجوی آزادی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان پیچیده، ریتم نامنظم، فقدان عمق احساسی، و شباهت به فیلمهای قبلی بسون مانند «نیکیتا» و «لئون»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی هلن میرن و ساشا لوس، موسیقی اریک سرا، و صحنههای اکشن تحسین شدند، اما فیلم به دلیل کلیشهها، ضعف در شخصیتپردازی، و پایانبندی قابلپیشبینی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «باشگاه کتاب ممنوعه» بر پایه زندگی واقعی معلمی دلیر در دوران پرآشوب پس از انقلاب ایران ساخته شده است. او به صورت مخفیانه، هفت دختر نوجوان را دور هم جمع میکند تا در محیطی پنهانی به خواندن آثار ادبی کلاسیک غربی که در آن زمان ممنوع بودند، بپردازند. این جلسات محرمانه، نقطه آغاز بیداری فکری، افزایش آگاهی و تقویت روحیه شجاعت در میان آنها میشود. این اثر سینمایی، نگاهی انگیزشی به مبارزه با سانسور، ارزش دانش و نقش کلیدی زنان در گسترش تفکر آزاد دارد؛ داستانی امیدبخش که با مفاهیمی چون مقاومت، شجاعت و اشتیاق به رهایی گره خورده است.
خلاصه داستان: فیلم «زمین سوخته» (به آلمانی: Verbrannte Erde) یک تریلر جنایی آلمانی به کارگردانی و نویسندگی توماس آرسلان است که دنباله فیلم «در سایهها» (Im Schatten, 2010) و دومین بخش از سهگانه برنامهریزیشده تروجان محسوب میشود. داستان حول تروجان (میشل ماتیچویچ)، یک مجرم حرفهای که ۱۲ سال پس از یک سرقت ناموفق از برلین فرار کرده بود، میچرخد. او که حالا بیپول است، به برلین بازمیگردد و در دنیای زیرزمینی که با فناوری دیجیتال متحول شده، به دنبال کار میگردد. تروجان از طریق ربکا (ماری لوئنبرگر)، واسطهای سرد، پیشنهادی برای سرقت تابلویی از کاسپار داوید فریدریش از موزه دریافت میکند. او با راننده فرار دایانا (ماری-لو سلم)، همکار سابقش لوکا (بیگله بینگول)، و کریس جوان (تیم سیفی) همراه میشود، اما کارفرمای مرموز، ویکتور (الکساندر فلینگ)، نقشههای دیگری دارد. سرقت که با دقت برنامهریزی شده بود، از کنترل خارج میشود و تروجان باید برای بقا بجنگد. فیلم با الهام از آثار ژان-پیر ملویل و مایکل مان، حالوهوای نوآر مینیمالیستی دارد و به موضوعات خیانت، تنهایی، و دنیای بیرحم جرم در یک برلین خاکستری و بیروح میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، فقدان رشد شخصیتها، گفتوگوهای خشک، و پایانبندی ساده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی ماتیچویچ، فلینگ، و فیلمبرداری آرنولد هیلر برای فضاسازی تحسین شدند، اما فیلم به دلیل کمبود عمق احساسی، شباهت به «تاتورت» (سریال جنایی آلمانی)، و فقدان پیچشهای داستانی مورد انتقاد قرار گرفت.
خلاصه داستان: فیلم «راب پیس» یک درام بیوگرافیک آمریکایی به نویسندگی و کارگردانی چیوتل اجیوفور است که بر اساس کتاب «زندگی کوتاه و تراژیک رابرت پیس» نوشته جف هابز ساخته شده است. داستان حول رابرت دشاون پیس (جی ویل)، جوانی باهوش از محله فقیرنشین اورنج پارک، نیوآرک، نیوجرسی، میچرخد که با حمایت مادر فداکارش جکی (مری جی. بلایژ) به مدرسه خصوصی سنت بندیکت راه مییابد و سپس با بورسیه وارد دانشگاه ییل میشود و در رشته بیوفیزیک مولکولی و بیوشیمی تحصیل میکند. در حالی که پدرش اسکیت داگلاس (چیوفور) به اتهام دو قتل در زندان است، راب که معتقد به بیگناهی پدرش است، برای تأمین هزینههای وکیل با فروش ماریجوانا در ییل وارد تجارت مواد مخدر میشود و ظاهراً ۱۰۰,۰۰۰ دلار درآمد کسب میکند، اگرچه برخلاف فیلم، خوابگاهش هرگز مورد بازرسی قرار نگرفت. پس از فارغالتحصیلی در سال ۲۰۰۲، او بهعنوان معلم زیستشناسی به سنت بندیکت بازمیگردد، اما زندگی دوگانهاش در تجارت مواد و تلاش برای آزادی پدرش، او را در برابر فشارهای اقتصادی، خانوادگی، و نژادپرستی ساختاری قرار میدهد. فیلم به موضوعات جاهطلبی، نابرابری اجتماعی، و تناقضات رویای آمریکایی برای مردان سیاهپوست میپردازد. با این حال، به دلیل روایت پراکنده، استفاده بیشازحد از روایت صوتی، شخصیتپردازی ضعیف برخی نقشهای فرعی مانند نایا (کامیلا کابیو)، و سادهسازی پرونده جنایی پدرش، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای جی ویل و مری جی. بلایژ، فیلمبرداری کسنیا سردا، و لحظات سیاسی و احساسی مانند صحنههای زندان تحسین شدند، اما ریتم کند، دیالوگهای کلیشهای، و فقدان تمرکز روایی مورد انتقاد قرار گرفت
خلاصه داستان: فیلم «راب و رول» (به چینی: 臨時劫案، لام سی کیپ نگون) یک اکشن-کمدی هنگکنگی به کارگردانی آلبرت کای-کوانگ ماک و نویسندگی چن ویبین، آلبرت ماک و وان یوئنچنگ است. داستان حول موی لام-تین (آرون کوک)، یک کشتیگیر حرفهای سابق با دندانهای خرگوشی و لهجه عجیب که اکنون سارقی خشن اما با اصول است، میچرخد. او پس از سرقت ناموفق ۳۰ میلیون دلار هنگکنگ از یک صرافی در خیابان تمپل، با دو دوست میانسال شکستخورده، رابی (لام کا-تونگ)، راننده تاکسی بدهکار با مشکلات خانوادگی، و فای (ریچی جن)، مدیر یک خانه سالمندان که در آستانه ورشکستگی است، درگیر میشود. نقشه سرقت لام-تین زمانی پیچیده میشود که پول دزدیدهشده بهطور اتفاقی در تاکسی رابی گم میشود و نان (جان چیانگ جونیور)، یک خلافکار خردهپا، نیز بهطور همزمان صرافی دیگری را سرقت میکند. این سه نفر در حالی که تحت تعقیب کارآگاه زن سرسخت، جیانگ هائوون (ژانگ کی)، قرار دارند، درگیر سلسلهای از خیانتها و درگیریهای مسلحانه با قانون «من تو را میدزدم، تو من را میدزدی» میشوند. فیلم با طنز سیاه، اکشن پرتنش مانند تیراندازی در خیابان تمپل و فرار با اتوبوس مدرسه، و لحظات احساسی درباره مبارزات زندگی، به موضوعات فقر، دوستی، و طمع میپردازد. با این حال، به دلیل داستان بیشازحد پیچیده، تغییرات ناگهانی در لحن از کمدی به خشونت گرافیکی، و پایانبندی معمولی که به سانسور چینی تن داده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی آرون کوک به دلیل ظاهر عجیب و لهجه غیرمعمولش، و کارگردانی ماک برای صحنههای اکشن تحسین شد، اما فیلم به دلیل کمبود انسجام داستانی، شخصیتپردازی ضعیف برخی نقشهای فرعی مانند نان و کارمند صرافی (وانگ سونگیین)، و زیرنویسهای انگلیسی ضعیف در نسخه بلوری هنگکنگ نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «باشگاه تفنگ» یک اکشن-کمدی مالایالامی محصول هند به کارگردانی و فیلمبرداری عاشیق ابو و نویسندگی سیام پوشکاران، دیلیش کاروناکاران و سوحاس است. داستان در سال ۱۹۹۱ در منطقه وایاناد کرالا رخ میدهد و حول یک باشگاه تفنگ تاریخی میچرخد که توسط شکارچیان ماهری مانند کادوواچالیل آواران (دیلیش پوتان)، کوزیولی لوناپان (ویجایاراگاوان)، و دیگر اعضای خانواده اداره میشود. شاجاهان (وینیت کومار)، ستاره سینمایی که به دنبال ایفای نقش در فیلمی شکارمحور مشابه «مریگایا» است، برای آموزش به این باشگاه میآید. در همین زمان، زوجی به نامهای علی و نادیا (نادیا مویدو و پراسانت مورالی)، پس از کشتن تصادفی پسر یک فروشنده اسلحه بیرحم به نام دایاناند باره (آنوراگ کاشیاپ) در منگلور، به این باشگاه پناه میبرند. دایاناند و پسر دیگرش بهیرا (هانومانکایند) برای انتقام به باشگاه حمله میکنند، اما اعضای آن با مهارتهای تیراندازی و اتحاد خود مقاومت میکنند. فیلم با الهام از وسترنهای کلاسیک، ترکیبی از اکشن پرتنش مانند تیراندازی در راهروهای عمارت و طنز، از جمله گفتوگوهای طعنهآمیز بین آواران و دایاناند، ارائه میدهد و به موضوعات خانواده، وفاداری، و مبارزه برای بقا میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، شخصیتپردازی ضعیف برای برخی نقشهای فرعی مانند اونیمایا پراساد و سورابی، و اوجگیری ضعیف در پایان، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای دیلیش پوتان، آنوراگ کاشیاپ، هانومانکایند، و وانی ویسوانات، فیلمبرداری عاشیق ابو، و موسیقی رکس ویجایان تحسین شدند، اما فقدان پیچشهای داستانی و پایانبندی ساده مورد انتقاد قرار گرفت
خلاصه داستان: فیلم «سرکش» یک انیمیشن خانوادگی-ماجراجویی محصول بریتانیا و قبرس به کارگردانی الکس تسیتسیلین و نویسندگی آنالیسا لابیانکو و جفری اسپنسر است که توسط Magic Frame Animation و Creation Entertainment Media تولید شده است. این فیلم بازنگری مدرنی از داستانهای پریان کلاسیک است و حول مینا (با صدای آلیسون لی روزنفلد)، شاهزادهای سرکش و جسور، میچرخد که برخلاف خواست پدرش (مارک تامپسون)، پادشاه دریا، عاشق رونان (پیتر زاروستیکا)، پسری کتابخوان و نابغه اما غیرجنگجو، میشود. پدر مینا، که به دنبال دامادی قوی مانند روگدای (شبیه گاستون در «دیو و دلبر»)، است، با ازدواج آنها مخالف است. پیش از تصمیمگیری، جادوگری شیطانی به نام کزابور با اژدهایش مینا را میرباید. پادشاه به هر کس که مینا را نجات دهد، قول ازدواج با او را میدهد و رونان، همراه با سه شاهزاده رقیب، در سفری حماسی برای یافتن او به راه میافتد، در حالی که مینا خود با شجاعت در برابر اسیرکنندگانش مقاومت کرده و نقشه فرار جسورانهای میکشد. فیلم به موضوعات استقلال، شجاعت، و به چالش کشیدن کلیشههای جنسیتی میپردازد و با طنز، شوخیهای بصری، و سکانسهای تعقیب و گریز سرگرمکننده است. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، شخصیتپردازی سطحی، آهنگهای فراموششدنی، و شباهت به فیلمهایی مانند «شرک» و «افسونشده»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی، بهویژه آبه گلدفارب و پیتر زاروستیکا، و طراحی انیمیشن با بودجه محدود تحسین شدند، اما فیلم به دلیل فقدان نوآوری و عدم استفاده کامل از پتانسیل متا مورد انتقاد قرار گرفت.