خلاصه داستان: فیلم «الی و قطار شبحآلود» (به آلمانی: Elli - Ungeheuer Geheim) یک انیمیشن خانوادگی-ماجراجویی محصول مشترک آلمان، کانادا و چک به کارگردانی پیت د رایکر، یسپر مولر و ینس مولر است که بر اساس کتابی از کلاوس باومگارت ساخته شده است. داستان حول الی (با صدای دالیا اشمیت-فوس)، روح کوچک بیخانمانی میچرخد که به دنبال یافتن جایی برای تعلق خاطر است. او بهطور اتفاقی به قطار شبحآلودی میرسد که محل زندگی گروهی از هیولاهای عجیب، از جمله یتی مارتا (سوانتیه واشر)، ومپایر وانگروفتی (سانتیاگو زیسمر)، و کنارف فرانکنشتاین (مکس گیرمان) است. الی هنگام جستوجوی عمویش چمبرلین، که ربوده شده، ناخواسته توجه دنیای بیرون را به قطار جلب میکند و باعث به خطر افتادن خانه هیولاها میشود. او با این گروه غیرمعمول متحد میشود تا در مأموریتی پرهیجان، هم قطار را نجات دهد و هم خانوادهای برای خود پیدا کند. فیلم به موضوعات دوستی، پذیرش، و حس تعلق میپردازد و با طنز سبک، انیمیشن رنگارنگ، و موسیقی آموری لوران برنیر همراه است. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، انیمیشن ساده، و سردرگمی ناشی از تغییر عنوان به «الی و تیم هیولاهایش» در برخی مناطق، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی، بهویژه اولیور کالکوفه، و تصاویر بصری تحسین شدند، اما فیلم به دلیل شباهت به انیمیشنهای خانوادگی مانند «هتل ترانسیلوانیا» و کمبود نوآوری در روایت مورد انتقاد قرار گرفت.
خلاصه داستان: فیلم «دور» یک ماجراجویی علمی-تخیلی-کمدی آمریکایی به کارگردانی جاش گوردون و ویل اسپک و نویسندگی اسپنسر کوهن است که توسط Amblin Partners تولید و توسط Universal Pictures توزیع شده است. داستان حول اندی رامیرز (آنتونی راموس)، معدنچی سیارکی، میچرخد که پس از برخورد سفینهاش با یک شهابسنگ، روی سیارهای بیگانه سقوط میکند. اندی که در لباس فضایی با هوش مصنوعی به نام L.E.O.N.A.R.D (با صدای زکری کوینتو) گیر افتاده، باید با کاهش اکسیژن و تعقیب موجودات بیگانه عجیب، در زمینی خشن به دنبال تنها بازمانده دیگر، نائومی کالووی (نائومی اسکات)، که در کپسول نجات خود محبوس است، برود. فیلم با طنز ناشی از تعاملات اندی و L.E.O.N.A.R.D، مانند شوخیهای غیرمنتظره درباره Ja Rule، و لحظات اکشن مانند فرار از موجودات سهپا، فضایی سرگرمکننده خلق میکند. با این حال، به دلیل داستان خطی، طنز ناهماهنگ، و فیلمنامهای که فاقد عمق است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی راموس و اسکات به دلیل شیمی خوب و جلوههای ویژه، بهویژه طراحی موجودات و فیلمبرداری، تحسین شد، اما فیلم به دلیل شباهت به «ریدیک»، «پیچ بلک»، و «پس از زمین»، و همچنین ضعفهایی مانند گم شدن اسلحه اندی و استفاده محدود از ژل تعمیر لباس، مورد انتقاد قرار گرفت. فیلم به موضوعات دوستی، بقا، و پشیمانیهای شخصی (مانند احساس گناه اندی از مرگ همسر و پسرش) میپردازد، اما بیشتر یک ماجراجویی ساده و یکبارمصرف توصیف شده است.
خلاصه داستان: فیلم «دیپلودوکوس» (به لهستانی: Smok Diplodok) یک انیمیشن خانوادگی-ماجراجویی محصول مشترک لهستان، جمهوری چک و اسلواکی به کارگردانی و نویسندگی وویتک واوْشچیک است که با الهام از کمیکهای کلاسیک دهه ۸۰ تادئوش بارانوفسکی ساخته شده است. داستان حول دیپلودوکوس، دایناسوری کنجکاو و سبز رنگ (با صداپیشگی میکولای واچوفسکی)، میچرخد که آرزوی ماجراجویی دارد، اما والدین بیشازحد محافظهکارش (مالگورزاتا کوزوخوفسکا) او را از کاوش در دنیای خطرناک اما زیبای خارج از دیوار اطراف خانهشان در جنگل منع میکنند. دیپلوی کوچک نمیداند که دنیای او در واقع بخشی از یک کتاب کمیک است که توسط تد (پیوتر پولاک)، هنرمندی جویای موفقیت، خلق شده است. وقتی ناشر تد (هلنا انگلرت) او را متقاعد میکند که کمیک دایناسوریاش مانع پیشرفت حرفهای اوست، تد شروع به پاک کردن دنیا با پاککن میکند و دنیای دیپلو در معرض نابودی قرار میگیرد. دیپلو که کشف میکند میتواند بین صفحات کمیکهای مختلف تلپورت کند، با جادوگری ناشی به نام هوکوس پوکس (بوریس شیچ)، دانشمندی عجیب به نام پروفسور نرووسولک (آرکادیوش یاکوبیک)، و خلبانی شجاع به نام اِنتومولوژیا همراه میشود تا والدینش را که در شرایط مرموزی گم شدهاند، نجات دهد. فیلم به موضوعات تخیل، خودباوری، و ارزش خلاقیت هنری میپردازد و با طنز عجیب، تصاویر رنگارنگ، و ترکیبی از انیمیشن و لایو-اکشن، فضایی متا و غیرمتعارف خلق میکند. با این حال، به دلیل داستان ساده، نیمه اول پراکنده، و سبک بصری که گاهی از کمیکهای اصلی بارانوفسکی فاصله میگیرد، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی و طراحی خلاقانه تحسین شدند، اما داستان تد به دلیل کمبود عمق و شباهت به فیلمهایی مانند «فیلم لگو» و «سول» مورد انتقاد قرار گرفت
خلاصه داستان: فیلم «اقامت شیاطین» (به کرهای: 사흘، Saheul) یک فیلم ترسناک-معمایی کرهای به کارگردانی هیون مون-سوب و نویسندگی هیون مون-سوپ، کیم دا-رین، کانگ دا-هی و جو یونگ-سو است. داستان حول چا سونگ-دو (پارک شین-یانگ)، متخصص قلب که اخیراً قلب دخترش سو-می (لی ری) را با جراحی پیوند کرده، میچرخد. سو-می پس از بروز علائم عجیب، تحت مراسم جنگیری توسط کشیش جوان بان (لی مین-کی) قرار میگیرد، اما بهطور ناگهانی بر اثر حمله قلبی میمیرد. سونگ-دو که از مرگ دخترش در شوک است، در طول مراسم تشییع سهروزه متوجه علائم غیرعادی در بدن سو-می، مانند نبود جمود نعشی و مشاهدات عجیب مانند پروانههای بزرگ، میشود و معتقد است قلب او هنوز میزند. برخلاف نظر پزشکان و کشیش بان، که معتقد است روح شیطانی در بدن سو-می باقی مانده، سونگ-دو برای اثبات زنده بودن دخترش مبارزه میکند. فیلم به موضوعات غم، ایمان، و تقابل علم و ماوراءالطبیعه میپردازد و با فلاشبکهایی از گذشته بان و سونگ-دو، و اشاره به فرقهای شیطانی در میان مهاجران غیرقانونی روس، لایههایی به داستان اضافه میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند، داستان غیرمنسجم، و استفاده از کلیشههای ژانر جنگیری مانند «جنگیر» (The Exorcist)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی پارک شین-یانگ و لی مین-کی تحسین شد، اما فیلم به دلیل فقدان ترسهای قوی، پیچشهای قابلپیشبینی، و داستانهای فرعی ناتمام مانند نقش فرقه شیطانی و مشاهدات بیمعنی (مانند مشت بسته سو-می) مورد انتقاد قرار گرفت. فیلمبرداری لی چانگ-جه و سکانسهای تکبرداشت فضای وهمآلودی خلق کردند، اما فیلم در مجموع بهعنوان اثری متوسط توصیف شد.
خلاصه داستان: فیلم «بیبی جان» یک اکشن-تریلر هندی به زبان هندی به کارگردانی کالیش و نویسندگی کالیش است که بازسازی فیلم تامیلی «تری» (Theri) محصول ۲۰۱۶ به کارگردانی آتلی است. داستان حول ساتیا ورما (وارون دهاوان)، یک پلیس سابق (DCP) میچرخد که برای محافظت از دخترش خوشی (زارا زیانا) از دشمن خطرناکش، ببر شیر (جکی شروف)، هویت خود را تغییر داده و بهعنوان بیبی جان، صاحب یک نانوایی در کرالا، زندگی میکند. زندگی آرام او زمانی مختل میشود که یک باند قاچاق انسان، خوشی را تهدید میکند و ساتیا را مجبور به بازگشت به گذشتهاش و گرفتن انتقام برای قتل خانوادهاش میکند. او با کمک دوستش جکی (راجپال یاداو) و معشوقه سابقش (کیرتی سورش)، که یک جراح قلب است، علیه باند مبارزه میکند. فیلم به موضوعات ایمنی زنان، والدگری مدرن، و انتقام میپردازد و شامل صحنههای اکشن پرهیجان، مانند تعقیب و گریز با ماشین و سقوط اتوبوس از پل، و موسیقی متن قوی از اس. تمن است. با این حال، به دلیل کپیبرداری مستقیم از «تری»، داستان قابلپیشبینی، فیلمنامه ضعیف، و ویرایش پراکنده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی وارون دهاوان در صحنههای احساسی و اکشن تحسین شد، اما در دیالوگهای پرزرقوبرق زیادهروی کرد. حضور کوتاه سلمان خان و بازی کیرتی سورش و جکی شروف مورد ستایش قرار گرفت، اما فیلم به دلیل کمبود اصالت، آهنگهای خستهکننده (مانند «Pikley Pom» و «Hazaar Baar»)، و لحن ناهماهنگ بهعنوان یک شکست گیشهای توصیف شد. برخی صحنهها، مانند رابطه پدر و دختری، یادآور «جوان» و دیگر فیلمهای ماسالا بود.
خلاصه داستان: فیلم «همه مواد اشتباه» یک کمدی آمریکایی به کارگردانی نیکولاس لیوانوس و نویسندگی ویلسون لاو است که داستان بنجامین فیتزجرالد (جاشوا ترویلکاک)، سرآشپزی جوان و جاهطلب، را روایت میکند که در یک مسابقه دسر با ریسک بالا شرکت میکند. برنده این مسابقه میتواند رستوران خود، قرارداد کتاب آشپزی، و برنامه تلویزیونی داشته باشد، اما بازنده برای همیشه از دنیای آشپزی حرفهای طرد خواهد شد. بن، تحت فشار برای خلق یک دسر خلاقانه، بهطور تصادفی یک دوست خیالی به نام جونز (جاناتان بوویر) خلق میکند که به او در بازتعریف مفهوم «خوشمزه» کمک میکند. با این حال، جونز به موجودی غیرقابلکنترل تبدیل میشود و جاهطلبی بن به یک هیولا بدل میشود که زندگی و روابط او با همکارش امیلی (امیلی گسی)، دوستش آرتور (آریس جوسون)، و صاحب رستوران (تیم پرز-راس) را تهدید میکند. فیلم به موضوعات جاهطلبی، فشارهای حرفهای، و تعادل بین موفقیت و سلامت روان میپردازد و با طنز دیوانهوار و لحظات احساسی همراه است. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، طنز گاهی غیرمنسجم، و فقدان عمق در شخصیتهای فرعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی ترویلکاک و بوویر برای شیمی طنزآمیز و طراحی صحنه آشپزخانه تحسین شد، اما فیلم به دلیل شباهت به «همهچیز همهجا بهطور همزمان» و «رابیت جوجو» و کمبود اصالت در ژانر کمدی نقد شد. موسیقی متن و دیالوگهای هوشمندانه نیز از نقاط قوت فیلم بودند، اما برخی منتقدان پایانبندی را بیشازحد سادهانگارانه دانستند.
خلاصه داستان: فیلم «بادگیر» یک درام خانوادگی-کمدی استرالیایی به کارگردانی تانیت گلین-مالونی و نویسندگی بوید کواکاووت است که داستان پرسی بوی (لنوکس موناگان)، پسری ۱۰ ساله بومی استرالیایی را روایت میکند که به همراه پدربزرگش پاپ (کلتون پل)، خاله کرسیدا (جسیکا مابوی)، و خاله پرو (لیزا مازا) در شهر کوچک هربرتسون زندگی میکند. پرسی که پس از مرگ والدینش در آتشسوزی جنگلی با مشکلات مالی و قلدری در مدرسه مواجه است، برای خرید کفشهای دویدن جدید پسانداز میکند تا در کارناوال ورزشی مدرسه شرکت کند. او با دوستانش، کیتی کاب (مکس ترنر) و دیزی هاوکینز (کوکو گریناستون)، گروهی غیرمعمول تشکیل میدهد تا در برابر قلدرهای کلاس پنجمی به پیروزی برسند. در این مسیر، پرسی توانایی ماوراءالطبیعهای برای دیدن ارواح گمشده را کشف میکند که از پدربزرگش به او به ارث رسیده است. او با کمک دوستانش و ارواح، از جمله روحی به نام کیت، با ترسهایش، رویاهای مربوط به آتشسوزی، و قلدری مقابله میکند تا به قهرمان داستان خودش تبدیل شود. فیلم به موضوعات دوستی، شجاعت، تابآوری، و هویت بومی میپردازد و با طنز، احساسات، و مناظر زیبای استرالیا همراه است. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، لحن گاهبهگاه بیشازحد احساسی، و برخی صحنههای غیرواقعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی موناگان و پل به دلیل اصالت و شیمی قوی، و حضور جسیکا مابوی و پیا میرندا (در نقش معلم) به دلیل طنز و گرمی تحسین شدند، اما فیلم به دلیل شباهت به درامهای خانوادگی مانند «Cool Runnings» و کمبود عمق در برخی شخصیتهای فرعی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «امواج» (به چکی: Vlny) یک درام تاریخی-تریلر چکی-اسلواکی به کارگردانی و نویسندگی ییری مادل است که در بستر بهار پراگ و تهاجم پیمان ورشو به چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ روایت میشود. داستان حول دفتر تحریریه بخش زندگی بینالملل رادیو چکسلواکی میچرخد که توسط میلان وینر (استانیسلاو مایر)، روزنامهنگاری برجسته، هدایت میشود. روزنامهنگاران دیگر شامل ورا شتوویچکووا (تانیا پاوهوفووا)، ییری دینستبیر (وویتیخ کوتیک)، و لوبوش دوبروفسکی (مارتین هافمن) هستند. توماش هاولیک (وویتیخ وودوخودسکی)، تکنسین مخابراتی، بهطور اتفاقی در این تحریریه مشغول به کار میشود، در حالی که این شغل رویای برادر کوچکترش پاول (اووندری استوپکا)، یک فعال دانشجویی، است. توماش برای محافظت از پاول، که در فعالیتهای غیرقانونی علیه رژیم کمونیستی شرکت دارد، مجبور به همکاری با سرویس مخفی (StB) میشود. با نزدیک شدن تهاجم پیمان ورشو، توماش بین وفاداری به برادرش و وجدانش گرفتار میشود. او در نهایت از همکاری با StB سر باز میزند و به روزنامهنگاران کمک میکند تا اخبار بدون سانسور درباره تهاجم را پخش کنند و مقاومت غیرفعال را ترویج دهند. فیلم به موضوعات شجاعت روزنامهنگاری، آزادی بیان، و روابط خانوادگی میپردازد و با استفاده از تصاویر آرشیوی و فیلمبرداری رنگی که با تصاویر سیاهوسفید تاریخی ترکیب شده، حس واقعی بودن را منتقل میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند نیمه اول، سادهسازی بیشازحد نقش StB، و فقدان توضیح درباره واقعیت و تخیل، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای مایر، پاوهوفووا، و وودوخودسکی تحسین شدند، اما برخی عاشقانه توماش و ورا را غیرضروری و پایان را فاقد وضوح دانستند. موسیقی سایمون گاف و آهنگهای پاپ دهه ۶۰ مانند «Be My Baby» از The Ronettes فضای فیلم را تقویت کرد
خلاصه داستان: فیلم «واداکان» یک تریلر ماوراءالطبیعه مالایالامی به کارگردانی ساجید آ. و نویسندگی اوننی آر. است که توسط Offbeat Studios تولید شده و اولین فیلم از یک سهگانه برنامهریزیشده است. داستان حول رامان پرمالایان (کیشور)، یک محقق ماوراءالطبیعه ساکن هلسینکی، میچرخد که پس از تماس اضطراری از معشوقه سابقش مگا (شروتی منون) به کرالا بازمیگردد تا مرگ مرموز شوهر مگا و گروه فیلمبرداری یک برنامه واقعیتنما در جزیرهای مرموز در برهماگیری را بررسی کند. رامان با کشف ارتباط این مرگها با یک فرقه دراویدی باستانی و آیین تیام (Theyyam)، با موجودی غیرقابل توصیف مواجه میشود. فیلم با الهام از نقاشی «منظرهای با شارون در حال عبور از استیکس» اثر یواخیم پاتنیر، سفری متافیزیکی را به تصویر میکشد و به موضوعاتی مانند ترس، هویت، و تاریخ کاست در آیین تیام میپردازد. فیلم با استفاده از تکنیک «فوتیج یافته» در نیمه اول و صحنههای تیام در پایان، فضایی وهمآلود خلق میکند، اما به دلیل ریتم کند نیمه دوم، فیلمنامه پراکنده، و استفاده سطحی از تیام بهعنوان تزئین بصری، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی کیشور و شروتی منون، طراحی صدای رسول پوکوتتی، و فیلمبرداری کیکو ناکاهارا تحسین شدند، اما داستان به دلیل شباهت به فیلمهای ترسناک هالیوودی مانند «پروژه جادوگر بلر»، دیالوگهای غیرضروری با الفاظ توهینآمیز، و پایان قابلپیشبینی از صحنه پل نقد شد. برخی شخصیتهای فرعی مانند مرین فیلیپ و گارگی آنانتان به دلیل کلیشهای بودن و فقدان عمق مورد انتقاد قرار گرفتند.
خلاصه داستان: فیلم «دردسر» (به سوئدی: Strul) یک کمدی-اکشن سوئدی به کارگردانی و نویسندگی جان هولمبرگ و تپیو لئوپولد است که بازسازی فیلم کلاسیک سوئدی «Strul» (1988) محسوب میشود. داستان حول کانی راندکویست (فیلیپ برگ)، فروشنده لوازم الکترونیکی و پدر مطلقهای که عاشق دخترش جولیا است، میچرخد. کانی که آرزوی خلبان شدن دارد، برای تأمین هزینه درسهای سوارکاری جولیا شیفت اضافی میگیرد. هنگام نصب تلویزیون در خانه یک مشتری، به دلیل استفاده از هدفونهای حذف نویز، متوجه حملهای نمیشود و پس از ضربوجرح، کنار جسد صاحبخانه (لوکا) بیدار میشود. همسر لوکا، میمی (سیسلا بن)، او را به اشتباه قاتل میداند. کانی توسط پلیس، به رهبری هلنا مالم (اوا ملاندر)، بازجویی میشود و با وکیل ناکارآمدش هاسه (مانس ناتانائلسون) به 18 سال زندان محکوم میشود. در زندان، کانی با دو جنایتکار، نوریندر (دجان چوکیچ) و موسه (یواکیم سالکویست)، که او را به اشتباه خلبان میدانند، آشنا میشود و در نقشه فرارشان درگیر میشود. در همین حال، دیانا (امی دسیمونت)، پلیسی که به بیگناهی کانی باور دارد، تحقیقات خود را دنبال میکند و متوجه فساد هلنا و هاسه در دزدی مواد مخدر و فروش آن میشود. کانی و دیانا با استفاده از یک ویدئو که جنایت واقعی را نشان میدهد، حقیقت را فاش میکنند. فیلم به موضوعات فساد پلیس، بیعدالتی، و تلاش برای اثبات بیگناهی میپردازد. با وجود سکانسهای اکشن مانند تعقیب و گریز در فرودگاه و طنز سوئدی، فیلم به دلیل لحن ناهماهنگ، طنز بیشازحد سادهلوحانه، و فیلمنامه پر از اتفاقات تصادفی نقد شد. بازی برگ و دسیمونت تحسین شد، اما کارگردانی و ویرایش به دلیل فقدان انسجام مورد انتقاد قرار گرفت. ارجاعات به فیلم اصلی، مانند حضور کوتاه بیورن اسکیفس و آهنگ «Hooked on a Feeling»، نوستالژیک اما ناکافی برای جبران ضعفها بودند.