خلاصه داستان: فیلم «دادگاه: دولت علیه یک هیچکس» یک درام حقوقی تلوگویی به کارگردانی و نویسندگی رام جاگادیش در اولین تجربه کارگردانیاش است که توسط پراشانتی تیپیرننی تولید و توسط نانی ارائه شده است. داستان در ویساکاپاتنام رخ میدهد و حول متو چندراشکار (هارش روشن)، معروف به چندو، پسری ۱۹ ساله از خانوادهای فقیر که برای امرار معاش کارهای مختلفی انجام میدهد، میچرخد. او با جبیلی (سریدوی آپالا)، دختری از خانوادهای بانفوذ، دوستی بیگناهی برقرار میکند. این رابطه عاشقانه خشم عموی جبیلی، مانگاپاتی (سیواجی)، یک متعصب سختگیر، را برمیانگیزد که معتقد است این دوستی لکهای بر شرافت خانوادگی است. مانگاپاتی با اتهامات جعلی تحت قانون POCSO (حمایت از کودکان در برابر جرایم جنسی)، چندو را به دام میاندازد و او را به زندان میفرستد. سوریا تجا (پریادارشی پولیکوندا)، وکیلی تازهکار و آسیبپذیر در مؤسسه حقوقی موهان رائو (سای کومار)، پرونده چندو را بر عهده میگیرد تا بیگناهی او را ثابت کند و با تعصبات اجتماعی و فساد در سیستم قضایی مبارزه کند. فیلم به موضوعات عدالت اجتماعی، سوءاستفاده از قوانین، فشار همسالان، و مبارزه برای حقیقت میپردازد و با دیالوگهای تند و تیز، داستان عاشقانهای ظریف، و موسیقی ویجای بولگانین که فضای احساسی را تقویت میکند، همراه است. با این حال، به دلیل نیمه اول کند، ملودرام بیشازحد، و برخی انتخابهای روایی قابلپیشبینی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی پریادارشی به دلیل ظرافت و طنز ظریف، و سیواجی به دلیل نمایش قدرتمند یک شخصیت سمی، تحسین شدند، اما فیلم به دلیل شباهت به «وکیل صاحب» و «جولی الالبی» و فقدان دقت رویهای در سکانسهای دادگاه نقد شد. فیلم با بودجه ۴ کرور روپیه ساخته شد و ۵۷-۵۸.۱۵ کرور روپیه در گیشه جهانی فروش داشت.
خلاصه داستان: فیلم «دختر ۲» یک فیلم ترسناک هندی به زبان هندی به کارگردانی ویشال فوریا و تولید شده توسط بوشان کومار، کریشان کومار، ویکرام مالهوترا و جک دیویس است که دنبالهای بر فیلم «دختر» (Chhorii) محصول ۲۰۲۱ محسوب میشود. داستان هفت سال پس از وقایع فیلم اول رخ میدهد و حول ساکشی (نوشرات باروچا)، معلم مدرسه و مادر مجردی که با دختر هفتسالهاش، ایشانی (هاردیکا شارما)، و رانیما (پالاوی آجای) زندگی میکند، میچرخد. ایشانی به دلیل بیماری نادری که نور خورشید برای پوستش خطرناک است، در تاریکی نگه داشته میشود. ساکشی که پس از کشتن همسرش راجبیر (سائوراب گویال) و فرار از دهکدهای نفرینشده با رانیما، تحت حمایت بازرس پلیس سامار (گاشمیر ماهاجانی) زندگی میکند، ناگهان با ربوده شدن ایشانی توسط فرقهای شوم مرتبط با راجبیر مواجه میشود. این فرقه، به رهبری داسیما (سوها علیخان)، قصد دارد ایشانی را برای آیینی شیطانی قربانی کند تا سلامت رئیس فرقه (پرادهانجی) را بازگرداند. ساکشی و سامار به مزارع نیشکر نفرینشده و دهکدهای زیرزمینی بازمیگردند تا ایشانی را نجات دهند. فیلم به موضوعات اجتماعی مانند ازدواج کودکان، زنکشی، و مردسالاری میپردازد و با تصاویری از سیاهچالهای زیرزمینی، موسیقی وهمآلود آدریجا گوپتا، و فیلمبرداری انشول چوبی، فضایی ترسناک خلق میکند. با این حال، به دلیل پایان باز و ناتمام، داستان بیشازحد قابلپیشبینی، پرشهای ترسناک تکراری، و جلوههای ویژه ضعیف، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی باروچا به دلیل شدت عاطفی و سوها علیخان به دلیل حضور مرموز تحسین شدند، اما نقش ماهاجانی و برخی صحنههای طولانی به دلیل فقدان عمق و کشش بیشازحد نقد شدند. فیلم با اشاره به احتمال ساخت «دختر ۳» پایان مییابد، جایی که ایشانی در امان است، اما ساکشی در زیرزمین گرفتار میماند.
خلاصه داستان: فیلم «جادوگر» (Cadı) یک درام ترسناک-هیجانی ترکیهای به کارگردانی ارمان بستان و اقتباسی از رمان «جادوگر» نوشته حسین رحمی گورپینار (۱۹۱۲) است. داستان در اواخر امپراتوری عثمانی در استانبول رخ میدهد و حول فکریّه (بوسه مرال)، زنی جوان و بیوه، میچرخد که به اجبار با ناشیت نفی افندی (فورکان آندیچ)، صاحب عمارتی مرموز، ازدواج میکند. فکریّه با شنیدن شایعات درباره ارواح و جادوگران در عمارت، به کاوش در رازهای تاریک گذشته میپردازد. او با کنعان (چاغداش اونور اوزتورک)، خدمتکاری که اسراری را پنهان میکند، و دیگر ساکنان مانند سوریا (سوریه کیلیمجی) روبهرو میشود که به تنشها میافزایند. فیلم با الهام از آثار گوتیک مانند «ربکا» و «جین ایر»، به موضوعات هویت، سوءظن، و چالشهای روانی میپردازد و پایانی غیرمنتظره با رویکرد فرویدی ارائه میدهد که جهل را برملا میکند. با این حال، به دلیل بازیهای ضعیف، گفتوگوهای غیرطبیعی، جلوههای ویژه مصنوعی، و ریتم کند با مدتزمان ۱۳۴ دقیقه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. طراحی صحنه، لباسها، و فیلمبرداری آنند سی. چاندران برای خلق فضای تاریک و گوتیک تحسین شدند، اما داستان به دلیل فقدان عمق در شخصیتها و شباهت به فیلمهای ترسناک کلیشهای ترکیهای نقد شد. برخی تماشاگران پایان را گیجکننده و شخصیت کنعان را مبهم یافتند، در حالی که بازی مرال و آندیچ به دلیل نمایش شجاعت و چندلایگی مورد ستایش قرار گرفت.[](https://www.imdb.com/title/tt31579702/)[](https://www.imdb.com/fr/title/tt31579702/)[](https://www.imdb.com/title/tt31579702/reviews/)
خلاصه داستان: فیلم «او را بازگردان» یک تریلر ترسناک-روانشناختی به کارگردانی دنی و مایکل فیلیپو (معروف به RackaRacka) و نویسندگی دنی فیلیپو و بیل هینزمن است که دنبالهای بر فیلم موفق «با من حرف بزن» (2022) محسوب نمیشود، اما سبک مشابهی دارد. داستان درباره اندی (بیلی بارات)، پسری ۱۷ ساله، و خواهر ناتنی نابینای او، پایپر (سورا ونگ)، است که پس از مرگ ناگهانی پدرشان در حمام، به خانه لورا (سالی هاوکینز)، یک مشاور سابق و مادرخوانده عجیب، فرستاده میشوند. لورا که هنوز در سوگ مرگ دختر نابینایش، کتی، در استخر خانه است، با پسر خوانده خاموش خود، اولیور (جونا رن فیلیپس)، که در واقع کودکی ربودهشده به نام کانر برد است، زندگی میکند. اندی، که قصد دارد پس از ۱۸ سالگی سرپرستی پایپر را بر عهده بگیرد، به رفتارهای مشکوک لورا، مانند طرفداری از پایپر و تضعیف سلامت روان اندی با گازلایتینگ (مانند ریختن آب گرم روی او برای القای شبادراری)، مشکوک میشود. او و مددکار اجتماعیشان، وندی (سالی-آن آپتون)، متوجه میشوند که لورا در حال انجام آیینی شیطانی برای بازگرداندن کتی از مرگ است که شامل خوردن جسد او توسط اولیور و قربانی کردن اندی و پایپر میشود. فیلم با صحنههای تکاندهنده، از جمله خودآزاری اولیور، تصاویر خونین از ویدئوی آیین، و قتل وندی و اندی توسط لورا، به اوج میرسد. پایپر در نهایت با فریاد «مامان» لورا را متوقف میکند و توسط زوجی نجات مییابد. فیلم به موضوعات اندوه والدین، سوءاستفاده در سیستم پرورشگاه، و وحشت روانشناختی میپردازد. با این حال، به دلیل پایان مبهم، پیچشهای غیرمنطقی، و فقدان پیشزمینه کافی برای آیین، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی هاوکینز به دلیل نمایش یک شخصیت همزمان ترسناک و غمانگیز، و بازی بارات و ونگ به دلیل احساسات خام، تحسین شدند، اما داستان به دلیل شباهت به «وراثتی» و «میدسامر» و تکیه بیشازحد بر خشونت گرافیکی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «بوگنویلا» یک تریلر روانشناختی و جنایی مالایالامی به کارگردانی آمال نیراد و نویسندگی مشترک نیراد و لاجو جوز، بر اساس رمان «جهان روث» (Ruthinte Lokam) نوشته جوز ساخته شده است. داستان حول ریتو (جیوتیرمایی)، زنی که پس از تصادف رانندگی هشت سال پیش دچار فراموشی رتروگراد و آنتروگراد شده، و همسرش دکتر رویس توماس (کونچاکو بوبان) میچرخد. آنها به همراه دو فرزندشان، اما و رایان، در ایستگاه تپهای نزدیک کوتایام زندگی میکنند. وقتی چند دختر و گردشگر در منطقه ناپدید میشوند، دستیار کمیسر پلیس دیوید کوشی (فهد فاضل) و روانشناس جنایی میرا (وینا نانداکومار) وارد تحقیقات میشوند و ریتو بهعنوان آخرین فردی که با یکی از قربانیان دیده شده، مورد ظن قرار میگیرد. ریتو، که به دلیل بیماریاش خاطراتی پراکنده دارد و از دفترچهای برای یادآوری استفاده میکند، با نقاشیهای بوگنویلا و آفتابگردان خود سرنخهایی از گذشتهاش را بازمییابد. در ادامه، افشاگریهای تکاندهندهای درباره نقش رویس در ناپدید شدن دختران و گذشته تاریک ریتو، از جمله تلاش او برای غرق کردن ریتو برای مخفی کردن جنایات، فاش میشود. فیلم با صحنههای خشونتآمیز، از جمله قتل بیجو (شرفالدین) توسط رویس و فرار ریتو از دست سگهای خانگی، به اوج میرسد. «بوگنویلا» به موضوعات تروما، حافظه غیرقابلاعتماد، و رازهای خانوادگی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، پیچشهای غیرمنطقی، و پایان ضعیف که تقلیدی از «مظنونین همیشگی» به نظر میرسد، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی جیوتیرمایی و کونچاکو بوبان به دلیل شدت و باورپذیری تحسین شد، اما نقش فهد فاضل و شرفالدین به دلیل عدم عمق و استفاده ناکافی از استعدادشان نقد شد. فیلمبرداری آنند سی. چاندران، موسیقی سوشین شیام، و تدوین ویوک هارشان به دلیل خلق فضای تنشزا مورد ستایش قرار گرفتند، اما داستان به دلیل شباهت به فیلمهایی مانند «پیش از آنکه بخوابم» و کندی ریتم در نیمه دوم نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «بالرین» یک اکشن-تریلر آمریکایی به کارگردانی لن وایزمن و نویسندگی شای هتن و امرالد فنل است که بهعنوان اولین اسپینآف مجموعه «جان ویک» ساخته شده و بین وقایع «جان ویک: فصل سوم - پارابلوم» (۲۰۱۹) و «جان ویک: فصل چهارم» (۲۰۲۳) رخ میدهد. داستان حول ایو ماکارو (آنا د آرماس)، بالرینی است که پس از قتل پدرش خاویر توسط فرقهای مرموز تحت رهبری «چانسلور» (گابریل بیرن)، به سازمان جنایتکار روسکا روما میپیوندد. وینستون اسکات (ایان مکشین)، مدیر هتل کانتیننتال نیویورک، او را به روسکا روما میسپارد، جایی که ایو تحت نظر «کارگردان» (آنجلیکا هیوستون) و نوگی به مدت ۱۲ سال بهعنوان بالرین و قاتل/بادیگارد با نام مستعار کیکیمورا آموزش میبیند. ایو برای انتقام مرگ پدرش، گروهی از قاتلان با علامت X روی مچ دستشان را شکار میکند، که منجر به نبردهای خلاقانه با سلاحهایی مانند نارنجک، شعلهافکن، و حتی اسکیت یخی میشود. جان ویک (کیانو ریوز) بهعنوان مانعی برای متوقف کردن او ظاهر میشود، اما داستان روی سفر ایو متمرکز است. فیلم با صحنههای اکشن خیرهکننده، از جمله مبارزهای با شعلهافکن و سکانس آشپزخانه، و طنز خشک تحسین شد، اما به دلیل شروع کند، داستان ساده، و عدم احساسات عمیق برای ایو، و همچنین استفاده بیشازحد از شگردهای غیرواقعی (مانند بهبودی سریع ایو از جراحات)، نقدهایی دریافت کرد. بازی د آرماس به دلیل شدت و آسیبپذیریاش، و حضور کوتاه اما قوی ریوز، مکشین، و لنس ردیک (در آخرین نقشش) مورد ستایش قرار گرفت، اما نقش بیرن بهعنوان شرور و شخصیت نورمن ریداس (دانیل پاین) به دلیل عدم توسعه کافی نقد شد. فیلم با بودجه ۹۰ میلیون دلاری، ۱۲۰ میلیون دلار فروش جهانی داشت.
خلاصه داستان: فیلم «آمازون بولزآی» یک کمدی ماجراجویانه کرهای به کارگردانی کیم چانگجو و نویسندگی بائه سهیونگ است. جینبونگ (ریو سئونگریونگ)، مدالآور سابق المپیک در تیراندازی با کمان که اکنون در معرض اخراج از شرکتش قرار دارد، برای نجات شغلش بهعنوان آخرین فرصت به آمازون فرستاده میشود تا تیمی را برای مسابقات جهانی تیراندازی با کمان آموزش دهد. پس از سقوط هلیکوپتر در جنگلهای آمازون، جینبونگ بهطور اتفاقی با سه جنگجوی بومی قبیله تاگائوری به نامهای سیکا (ایگور پدرسو)، ایبا (لوآن بروم)، و والبو (جی.بی. اولیویرا) روبهرو میشود که مهارتهای خدادادی در تیراندازی با کمان دارند. او با کمک بانگسیک (جین سونکیو)، مترجم کرهای-بولدوریایی، این سه نفر را به کره میبرد تا نماینده کشور خیالی بولدور در مسابقات جهانی شوند و از این طریق قرارداد استخراج طلای شرکتش را تضمین کند. در سئول، جینبونگ و تیمش با تفاوتهای فرهنگی، مشکلات آموزش، و فشارهای شرکت، از جمله رئیس جینبونگ، پارک (جون سوکهو)، دستوپنجه نرم میکنند. فیلم با طنز ناشی از برخوردهای فرهنگی و لحظات احساسی، به موضوعات خانوادهای پیداشده، پل زدن بین فرهنگها، و شانس دوباره برای رستگاری میپردازد. با این حال، به دلیل طنز گاهی کلیشهای و نژادپرستانه، داستان قابلپیشبینی، و عدم عمق در شخصیتپردازی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی ریو سئونگریونگ و جین سونکیو به دلیل شیمی قوی و اجراهای طنزآمیز تحسین شد، اما فیلم به دلیل شباهت به «Cool Runnings» و شوخیهای قدیمی نقد شد
خلاصه داستان: فیلم «غریبه در خانهام» یک درام هیجانی به کارگردانی جف فیشر و بر اساس رمان پرفروش ادل پارکس است. داستان حول علی (سوفیا بوش)، همسرش جف (کریس جانسون)، و دختر ۱۵ سالهشان کیتی (آمیا میلر) میچرخد که زندگی خانوادگی بهظاهر کاملی در خانهای شیک در پارک سیتی، یوتا دارند. این آرامش با ورود تام تروبی (کریس کارمک)، غریبهای جذاب، به هم میریزد که ادعا میکند کیتی در زمان تولد در بیمارستان با دختر او، لیو، جابهجا شده است. تام مدعی است که همسر سابقش بلا، که از سرطان تخمدان درگذشته، به دلیل جهش ژن BRCA، آزمایش ژنتیکی روی فرزندانش انجام داده و متوجه شده لیو فرزند بیولوژیکی آنها نیست. علی و جف، که نگران خطر سرطان برای کیتی هستند، تصمیم به انجام آزمایش DNA میگیرند، اما از گفتن حقیقت به کیتی خودداری میکنند. نتایج آزمایش ادعای تام را تأیید میکند و کیتی، که از این راز مطلع میشود، دچار بحران هویتی میشود و به جردن، پسری که در بازسازی حیاط خانهشان کمک میکند، پناه میبرد. با دخالت بیشتر تام در زندگی خانواده، از جمله مکالمات عمیق با علی درباره گذشتهاش، مشخص میشود که او درباره بیماری بلا دروغ گفته و اهدافش خیرخواهانه نیست. در همین حال، غریبهای مرموز با ابزارهایی مانند طناب و دستبند در اطراف خانه پرسه میزند و تنش را افزایش میدهد. فیلم با پیچشهای داستانی، از جمله افشای رازهای گذشته تام و بلا، به موضوعات هویت، اعتماد، و وسواس میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، دیالوگهای غیرواقعی، ویرایش پرشدار، و پایان آشوبناک که به سبک فیلمهای Lifetime بیشازحد دراماتیک است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی بوش و میلر به دلیل شدت عاطفی تحسین شد، اما فیلمنامه و کارگردانی به دلیل فقدان عمق و تکیه بر کلیشههای هیجانی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «آیین» یک فیلم ترسناک آمریکایی به کارگردانی دیوید مایدل و نویسندگی مایدل و انریکو ناتاله است که بر اساس داستان واقعی اکورسیسم اما اشمیت در سال ۱۹۲۸ در ارلینگ، آیووا ساخته شده است. داستان در سال ۱۹۲۸ در شهر کوچک ارلینگ رخ میدهد و حول اما اشمیت (ابیگیل کوئن)، زنی جوان که از پدیدههای ترسناک و غیرقابلتوضیح مانند کابوسهای شبانه، پرخاشگریهای خشونتآمیز، صحبت به زبانهایی که نمیداند، و نفرت غیرطبیعی نسبت به اشیاء مقدس رنج میبرد، میچرخد. خانوادهاش، که کاتولیکهای مؤمنی هستند، معتقدند او تسخیر شده و از کلیسا درخواست کمک میکنند. دو کشیش، تئوفیلوس ریزینگر (آل پاچینو)، کشیشی با تجربه و مصمم، و جوزف اشتایگر (دن استیونز)، کشیش جوانی که در بحران ایمان به سر میبرد، برای انجام اکورسیسم به صومعهای منزوی فرستاده میشوند. اکورسیسم در سه مرحله طاقتفرسا انجام میشود که طی آن اما صداهای متعدد و شیطانی از خود بروز میدهد، از جمله صداهایی که ادعا میکنند متعلق به بعلزبول، یهودا اسخریوطی، و پدر متوفی اما هستند که در زندگی او را آزار داده بود. روح عمهاش، که شایعه شده جادوگر بوده، نیز ظاهر میشود. اما با رفتارهایی مانند تشنج، معلق شدن در هوا، و صحبت به زبانهای لاتین، آلمانی، و آرامی، کشیشها و راهبهها را به چالش میکشد. فیلم به موضوعات ایمان، تردید، و مبارزه با شر میپردازد، اما به دلیل داستان کلیشهای، فیلمبرداری ناپایدار و شبیه به سبک مستند که گاهی حواسپرتکن است، و فقدان عمق در شخصیتپردازی، نقدهای منفی دریافت کرد. بازیهای پاچینو، استیونز، و کوئن به دلیل شدت و باورپذیری تحسین شدند، اما فیلم به دلیل عدم نوآوری و شباهت بیشازحد به «جنگیر» (۱۹۷۳) و پایان ناامیدکننده نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «شمایکل» یک مستند دو قسمتی به کارگردانی اوون دیویس است که زندگی پیتر شمایکل، یکی از بزرگترین دروازهبانان تاریخ فوتبال، را روایت میکند. این فیلم به دوران حرفهای ۲۲ ساله او میپردازد، از جمله نقش کلیدیاش در قهرمانی غیرمنتظره تیم ملی دانمارک در یورو ۱۹۹۲ و کاپیتانی منچستریونایتد در پیروزی دراماتیک فینال لیگ قهرمانان اروپا در سال ۱۹۹۹ که سهگانه تاریخی (Treble) را برای این تیم به ارمغان آورد. مستند با استفاده از آرشیوهای شخصی دیدهنشده، مصاحبههایی با شمایکل، خانوادهاش، و چهرههای برجستهای مانند سر الکس فرگوسن، اریک کانتونا، و گری نویل، داستان موفقیتها، شکستها، و رستگاری او را کاوش میکند. فیلم به موضوعات خانوادگی، از جمله رابطه پیچیده شمایکل با پدرش آنتونی، یک موسیقیدان جاز لهستانی که در جنگ جهانی دوم یتیم شد، و تأثیر او بر روحیه رقابتی پیتر، میپردازد. همچنین به درگیری معروف شمایکل با فرگوسن پس از تساوی مقابل لیورپول در سال ۱۹۹۴ و تصمیم او برای ترک منچستریونایتد در سال ۱۹۹۹ اشاره دارد که خود او آن را «اشتباه بزرگ» میداند. فیلم به روانشناسی نقش دروازهبانی، که اغلب سوءتفاهم شده، و شخصیت غیرمتعارف شمایکل میپردازد. با این حال، به دلیل ماهیت ستایشآمیز و فقدان افشاگریهای جدید، و همچنین تمرکز بیشازحد روی لحظات معروف مانند فینال ۱۹۹۹، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی شمایکل و مصاحبههای فرگوسن و نویل تحسین شدند، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل روایت کلیشهای مستندهای ورزشی و کمبود عمق در برخی بخشها نقد کردند.