خلاصه داستان: فیلم «شکسته» یک درام وسترن معاصر آمریکایی به کارگردانی و نویسندگی کارلایل یوبانک است. داستان حول ترو برندیواین (وایات راسل)، یک سوارکار برهنهپشت (bareback bronc rider) میچرخد که از پذیرفتن افول حرفهاش در رودئو سر باز میزند. وقتی ترو در یک کولاک غیرمنتظره بهاری گرفتار میشود، باید با جراحات، بیماری، و سرمای طاقتفرسا مبارزه کند. در حالی که برای بقا میجنگد، ترو مجبور میشود با انتخابهای زندگیاش و شرایطی که او را به این موقعیت شکننده کشاندهاند، روبهرو شود. داستان از طریق فلشبکهایی به زندگی گذشته ترو، از جمله روابط پرتنش با پدرش جورج (دنیس کواید)، حمایت خاموش مادرش کتی (مری مکدانل)، و رابطه عاشقانهاش با پرستاری به نام علی (آدن تورنتون)، پیش میرود. او همچنین با برادر کوچکترش کالب (جانی برکتولد) که در فکر پیوستن به تفنگداران دریایی برای تأمین هزینه دانشگاه است، درگیریهایی دارد. فیلم با موسیقی متن تأثیرگذار از جان هنکاک و آهنگهایی از استیو ارل و چارلی کروکت، به موضوعات استقامت، ترومای جسمی و روانی، و بازتاب انتخابهای زندگی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان ساده، فقدان نوآوری در ژانر وسترن، و عدم عمق در شخصیتهای فرعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی راسل به دلیل نمایش احساسی و تأثیرگذارش تحسین شد، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل ریتم کند و تکیه بر کلیشههای وسترن نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم «چهاوا» یک درام اکشن تاریخی هندی به کارگردانی لاکسمن اوتکار و بر اساس رمان مراتی «چاوا» نوشته شیواجی ساوانت است. داستان حول زندگی چاتراپاتی سامباجی مهاراج (ویکی کوشال)، دومین حاکم امپراتوری مراتا و پسر چاتراپاتی شیواجی مهاراج، میچرخد. پس از مرگ شیواجی، امپراتوری مغول به رهبری اورنگزیب (آکشای خانا) قصد گسترش در دکن را دارد، اما با مقاومت سرسختانه سامباجی مواجه میشود. سامباجی، با حمایت همسرش یسوبای (راشمیکا ماندانا)، با شجاعت، استراتژی، و فداکاری برای حفظ سواراج (خودمختاری) مراتاها مبارزه میکند. فیلم بر نبرد بورهانپور و تأثیر آن بر جنگ مراتا-مغول تمرکز دارد، با صحنههایی از نبردهای حماسی، خیانت، و فداکاری. داستان به موضوعات غرور، خانواده، و میراث آزادی میپردازد، با لحظاتی احساسی مانند سخنرانی بداهه سامباجی با شعار «اوم ناما پارواتی پارتیه هار هار مهادو». با این حال، به دلیل سرعت ناهماهنگ، موسیقی پسزمینه بیشازحد بلند، و برخی نادرستیهای تاریخی، مانند به تصویر کشیدن اورنگزیب بهعنوان شرور مطلق و عدم نمایش کامل زندگی اولیه سامباجی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی کوشال به دلیل شدت و احساسات قوی، بهویژه در صحنههای نبرد و سخنرانی، تحسین شد، اما بازی ماندانا به دلیل لهجه غیرطبیعی و شخصیتپردازی ضعیف نقشهای فرعی نقد شد. فیلمبرداری خیرهکننده و طراحی صحنه، بهویژه در بازسازی قلعهها و کاخهای مراتا، مورد ستایش قرار گرفت، اما فیلمنامه به دلیل کلیشههای بالیوودی و فقدان عمق احساسی در برخی صحنهها نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «خیانت: تشنگی» یک درام عاشقانه-هیجانی به کارگردانی و نویسندگی جارون لاکریج است که بهعنوان دومین قسمت از مجموعه «خیانت» شناخته میشود. داستان حول جمال ویگینز (کنون واکر)، وکیلی موفق در مؤسسه حقوقی تیت و ویگینز که با دوست قدیمیاش دارن تیت (اورت اندرسون) تأسیس کرده، میچرخد. زندگی شخصی جمال به دلیل ازدواج بدون شور و اشتیاق با شاون (جای جانسون) پس از ۱۵ سال، دچار تنش است. جمال و شاون که نگران رابطه دارن با همسرش ابونی (شریکا وودارد) هستند، خودشان از شکافهای رابطهشان غافل میمانند. وقتی جمال پرونده جادا کمپبل (بره حسان)، زنی که قربانی سوءرفتار کلامی و عاطفی شوهر معلولش خاویر (مایکل گوردون سوم) است، را برعهده میگیرد، رابطهای ممنوعه بین آنها شکل میگیرد. جمال که تسلیم وسوسه میشود، دو بار با جادا رابطه برقرار میکند، اما بهزودی متوجه میشود این رابطه نهتنها حرفهاش، بلکه ازدواجش را نیز در معرض خطر قرار داده است. فیلم با صحنههای پرتنش، از جمله رویارویی جمال با خاویر و دخالتهای دارن و ابونی، به موضوعات خیانت، عواقب انتخابهای اخلاقی، و تلاش برای بازسازی روابط میپردازد. با این حال، به دلیل فیلمنامه ضعیف، دیالوگهای تکراری، ویرایش ناهماهنگ، و پایان قابلپیشبینی که به سبک «جاذبه مرگبار» است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای حسان، واکر، و اندرسون به دلیل عمق عاطفی و شیمی قوی تحسین شدند، اما داستان به دلیل عدم نوآوری و تکیه بر کلیشههای ژانر هیجانی اروتیک، گاهی کسلکننده توصیف شد.
خلاصه داستان: فیلم «جنگ دنیاها: انقراض» یک فیلم اکشن علمی-تخیلی به کارگردانی کریستوفر ری است که دنبالهای بر فیلم «جنگ دنیاها: نابودی» (2021) از استودیوی The Asylum محسوب میشود. داستان با یک مونتاژ آغاز میشود که نشان میدهد زمین به دلیل آلودگی غیرقابلسکونت شده و انسانها سیاره امیوس را برای استعمار مورد حمله قرار دادهاند. ژنرال اسکالر (ویلیام بالدوین)، پس از کشته شدن دخترش توسط نیروهای زمینی در حالی که تلاش میکرد پناهجویان را نجات دهد، از دستورات سرپیچی کرده و به زمین حمله میکند تا انتقام بگیرد. او یکی از افرادش، آلیس (اپریل می دیویس)، را به زمین میفرستد تا «ترا مودوس»، شیئی باستانی که قادر به نابودی کل حیات روی زمین است، را پیدا کند. در زمین، تیمی از باستانشناسان، از جمله سیبیل (کیت هاج) و جیل (جسی هولترمن)، به همراه سربازانی مانند سرجوخه لو لوپز (رایان جونز) و ژنرال آلفارو (مایکل پاره)، مأموریت مییابند تا این شیء را پیش از رسیدن آلیس پیدا کنند. فیلم با نبردهای فضایی، درگیریهای زمینی، و تلاش برای یافتن ترا مودوس، به موضوعات جنگ، انتقام، و پیامدهای استعمار میپردازد. با این حال، به دلیل فیلمنامه ضعیف، دیالوگهای کلیشهای، بازیهای غیرقابلباور، و داستان غیرمنسجم، نقدهای منفی دریافت کرد. جلوههای ویژه، اگرچه برای بودجه پایین قابلقبول بودند، اما در مقایسه با استانداردهای مدرن متوسط ارزیابی شدند. بازی بالدوین به دلیل عدم عمق احساسی و پایان شتابزده و غیرقانعکننده فیلم نقد شد، هرچند برخی صحنههای اکشن و کار دیجیتال تیم جلوههای ویژه تحسین شدند.
خلاصه داستان: فیلم «موجسوار» یک تریلر روانشناختی به کارگردانی لورکان فینهگان و نویسندگی توماس مارتین است. داستان درباره مردی (نیکلاس کیج) است که به همراه پسر نوجوانش (فین لیتل) به ساحل لونا بی در استرالیا، جایی که در کودکی موجسواری میکرد، بازمیگردد تا خانه پدریاش را که اکنون متعلق به دیگری است، بازخرید کند. او که در آمریکا زندگی مرفهی ساخته، با گروهی از موجسواران محلی به رهبری اسکالی (جولین مکماهون) مواجه میشود که ادعای مالکیت بر ساحل دارند و با شعار «اینجا زندگی نکنی، موجسواری نکن» او را در مقابل پسرش تحقیر میکنند. او که مصمم به ماندن است، با ازدستدادن داراییهایش، از جمله تخته موجسواری، ماشین، و حتی ساعت پدریاش، به تدریج وارد چرخهای از خشم، ناامیدی، و فروپاشی روانی میشود. با افشای رازهایی مانند قتل یک موجسوار توسط اسکالی و فشارهای زندگی شخصی، از جمله طلاق و نامزدی همسر سابقش، او در برابر گرما، تشنگی، و توهمات، از جمله دیدن مردی مرده در ساحل، به مرز جنون میرسد. فیلم با تصاویر خیرهکننده از ساحل استرالیا، موسیقی هیپنوتیک، و کاوش در موضوعات هویت، مردانگی سمی، و جستوجوی تعلق، به تجربهای سورئال و روانشناختی تبدیل میشود. با این حال، به دلیل پایان مبهم، داستان بیشازحد استعاری، و عدم وضوح در تمایز بین واقعیت و توهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی کیج به دلیل شدت و دیوانگی کنترلشده تحسین شد، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل ریتم کند و فقدان عمق احساسی برای شخصیتهای فرعی نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم «آخرین رودئو» یک درام خانوادگی آمریکایی به کارگردانی جان اونت و نویسندگی اونت، نیل مکدونا و درک پرسلی است که با همکاری انجمن حرفهای گاوبازی (PBR) ساخته شده است. جو رینرایت (نیل مکدونا)، قهرمان بازنشسته گاوبازی، پس از آسیبدیدگی شدید گردن در گذشته، روی مزرعهای در تگزاس زندگی آرامی با دخترش سالی (سارا جونز) و نوهاش کودی (گراهام هاروی) دارد. وقتی کودی در یک بازی بیسبال ضربهای به سرش میخورد و دچار تومور مغزی تشخیص داده میشود، بیمه خانواده و مزایای نظامی جو تنها ۴۰٪ هزینه جراحی گرانقیمت را پوشش میدهد. جو، که از گذشتهاش به دلیل اعتیاد به الکل و تأثیر آن بر سالی احساس گناه میکند، تصمیم میگیرد برای تأمین هزینه درمان کودی در مسابقات گاوبازی افسانهها در تولسا شرکت کند که جایزه ۷۵۰,۰۰۰ دلاری دارد. او بهعنوان مسنترین شرکتکننده، با مخالفت سالی و بیاحترامی گاوبازان جوانتر، از جمله قهرمان فعلی بیلی همیلتون (دیلن ری سوئرینگن)، روبهرو میشود. جو با کمک دوست قدیمی و گاوبازش، چارلی ویلیامز (مایکلتی ویلیامسون)، که او را به ایمان و بخشش تشویق میکند، و جیمی مک (کریستوفر مکدونالد)، مسئول مسابقات، برای این چالش آماده میشود. فیلم با صحنههای هیجانانگیز گاوبازی، موسیقی متن از جمله آهنگی از لینرد اسکینرد، و حضور کوتاه لی آن وومک، به موضوعات ایمان، فداکاری خانوادگی، و شجاعت میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، شخصیتپردازی سطحی، و دیالوگهای کلیشهای، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای مکدونا و ویلیامسون به دلیل شیمی عاطفی تحسین شد، اما فیلم به دلیل فقدان عمق و شباهت به درامهای ورزشی دیگر مانند «راکی» نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «چوپان بد» یک تریلر روانشناختی با رگههای ماوراءالطبیعه به کارگردانی جیو سانتینی و نویسندگی رایان دیوید جان است. داستان درباره چهار دوست صمیمی، تراویس (برت زیمرمن)، پل (کریستوس کالابوگیاس)، جان (اسکاتی تووار) و لئونارد (جاستین تیت)، است که برای شکار به منطقهای دورافتاده سفر میکنند. در مسیر، آنها بهطور تصادفی زنی خونآلود (کورتنی بلایت ترک) را که کیف پر از پول نقد و اسلحهای در دست دارد، زیر میگیرند و او میمیرد. تراویس، که هنگام رانندگی مشروب خورده بود، و دیگران تصمیم میگیرند به جای تماس با پلیس، جسد را مخفی کنند و پول را نگه دارند. پل، تنها کسی که مخالف این تصمیم است، تحت فشار گروه قرار میگیرد. وقتی آنها مشغول دفن جسد در حیاط کلبه اجارهای هستند، مردی مرموز به نام سیدنی (جیو سانتینی) ظاهر میشود و ادعا میکند صاحب پول است. سیدنی، که به طرز غیرعادی آرام و آگاه به اسرار شخصی دوستان است، آنها را تحت فشار روانی قرار میدهد. او فاش میکند که جان قبلاً مرتکب قتل شده، تراویس با همسر پل رابطه داشته، و دختر پل در واقع فرزند بیولوژیکی او نیست. این افشاگریها گروه را به سمت پارانویا و درگیریهای داخلی سوق میدهد. با حضور یک شکارچی محلی به نام آوتبک (اندرو پاگانا) و برخورد عجیب با یک افسر پلیس (داگلاس اسمیت)، تنشها بالا میگیرد. فیلم به موضوعات طمع، خیانت، و پیامدهای اخلاقی میپردازد، اما به دلیل داستان غیرمنسجم، شخصیتپردازی ضعیف، و پیچش پایانی غیرمنتظره و غیرمنطقی که هویت واقعی سیدنی را فاش میکند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی سانتینی بهعنوان سیدنی به دلیل لحن آرام و تهدیدآمیز تحسین شد، اما فیلمنامه و بازیهای دیگر، بهویژه در لحظات احساسی، به دلیل عدم عمق و باورپذیری نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «سینگ سینگ» یک درام زندان آمریکایی به کارگردانی گرگ کویدار و نویسندگی کلینت بنتلی و کویدار است که بر اساس برنامه واقعی «بازپروری از طریق هنر» (RTA) در زندان امنیتی حداکثری سینگ سینگ ساخته شده است. داستان حول جان «دیواین جی» ویتفیلد (کلمن دومینگو)، زندانیای که به اتهام قتلی که ادعا میکند مرتکب نشده محکوم شده، میچرخد. او در گروه تئاتر زندان که نمایشهایی مانند «تصمیم استرتفورد» و «شکستن رمز مومیایی» را اجرا میکند، هدف و معنا پیدا میکند. وقتی کلارنس «دیواین آی» مکلین (با بازی خودش)، تازهواردی محتاط و خشن، به گروه میپیوندد، داینامیک بین او و دیواین جی به دوستی عمیقی تبدیل میشود که هر دو را تغییر میدهد. دیواین جی، که در حال مبارزه برای آزادی مشروط و اثبات بیگناهیاش است، به کلارنس کمک میکند تا از طریق تئاتر آسیبهای عاطفیاش را کشف کند. فیلم با نمایشهای واقعی از زندانیان سابق برنامه RTA، از جمله مکلین و جان-آدریان ولازکز، به موضوعات رستگاری، انسانیت، و قدرت تحولآفرین هنر میپردازد. با وجود داستان نازک و گاه پراکنده، فیلم به دلیل اجراهای اصیل، بهویژه دومینگو و مکلین، و لحن انساندوستانهاش تحسین شد، اما به دلیل ریتم کند و کمبود عمق در شخصیتهای فرعی نقدهایی دریافت کرد. فیلم با صحنههای تمرین تئاتر، که بازیگران را در حال کاوش خود و نقشهایشان نشان میدهد، و پایان احساسی که آزادی دیواین جی و اتحاد مجدد با کلارنس را به تصویر میکشد، به یاد ماندنی است.
خلاصه داستان: فیلم «آزاد» یک درام اکشن تاریخی هندی به کارگردانی ابهیشک کاپور و تهیهکنندگی رونی اسکرووالا و پراگیا کاپور است که در هند دهه ۱۹۲۰ روایت میشود. گوویند (آمان دوگن)، پسر جوانی از روستای بوسار در منطقه مرکزی، که با پدرش براج، خواهرش دانی و مادربزرگش زندگی میکند، در اصطبل رئیس روستا، رای بهادر (پیوش میشرا)، کار میکند. رای بهادر و پسرش تج بهادر (موهایت مالیک) با حمایت انگلیسیها، با ظلم بر روستاییان حکومت میکنند، در حالی که دخترش جاناکی (راشا تادانی) قلبی مهربان دارد. وقتی گوویند بهطور تصادفی اسب رای بهادر را سوار میشود، به شدت تنبیه میشود. او پس از پاشیدن رنگ هولی روی جاناکی، از ترس مجازات فرار میکند و در جنگل با اسبی باشکوه به نام آزاد روبهرو میشود که متعلق به ویکتور سینگ (اجی دوگن)، رهبر گروه باغیهاست. گوویند ابتدا بهعنوان جاسوس دستگیر میشود، اما مورد لطف ویکتور قرار میگیرد و به گروهش میپیوندد. او با کمک جاناکی، که رابطهای عاطفی بینشان شکل میگیرد، اعتماد آزاد را جلب میکند. جیمز، پسر یک مقام بریتانیایی، و تج بهادر تلاش میکنند آزاد را به زور به انگلستان بفرستند، اما گوویند او را نجات میدهد. پس از خیانت به ویکتور و مرگ او، گوویند وظیفه مراقبت از آزاد را برعهده میگیرد. او در مسابقه اسبسواری محلی شرکت میکند که شرطبندی سنگینی دارد: در صورت باخت، روستاییان به کار اجباری در کارخانهها فرستاده میشوند. با وجود تلاش تج بهادر برای صدمه زدن به آزاد، گوویند پیروز میشود و روستا را از ستم نجات میدهد. فیلم با موسیقی امیت ترivedی و ترانههای امیتا بهاتاچاریا و سواناند کرکیره، به موضوعات شجاعت، آزادی، و مبارزه با ستم میپردازد. با این حال، به دلیل نیمه اول کسلکننده، فیلمنامه ضعیف، فقدان داستان عاشقانه قوی، و جلوههای ویژه متوسط، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی آمان دوگن و راشا تادانی بهعنوان تازهوارد و پیوش میشرا تحسین شد، اما داستان به دلیل شباهت به «لگان» و عدم عمق احساسی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «سنت-اگزوپری» یک درام بیوگرافی ماجراجویانه فرانسوی-بلژیکی به کارگردانی پابلو آگورو است که داستان یک هفته کلیدی از زندگی آنتوان دو سنت-اگزوپری (لوئی گارل)، خلبان شرکت پست هوایی آئروپوستال در آرژانتین سال ۱۹۳۰، را روایت میکند. وقتی بهترین دوست و خلبان برجسته شرکت، هانری گیومه (ونسان کسل)، در کوههای آند ناپدید میشود، سنت-اگزوپری با حمایت نوئل (دیان کروگر)، همسر هانری، و برخلاف دستورات شرکت، سفری خطرناک برای یافتن او آغاز میکند. او در پروازهای پرمخاطره بر فراز آند، با طوفانهای برفی و شرایط سخت جوی مبارزه میکند و از تخیل خلاقانهاش برای غلبه بر موانع استفاده میکند. این ماجرا، که بعدها الهامبخش کتاب «باد، شن و ستارگان» شد، او را بهعنوان خلبان و نویسندهای شاعر شکل میدهد که سیزده سال بعد «شازده کوچولو» را خلق کرد. فیلم با تصاویر شاعرانه، موسیقی احساسی، و ارجاعات ظریف به «شازده کوچولو»، به موضوعات دوستی، شجاعت، و قدرت رویاپردازی میپردازد. با این حال، به دلیل جلوههای ویژه ضعیف، ناسازگاریهای تاریخی (مانند به تصویر کشیدن اشتباه گیومه بهعنوان دوست کودکی)، و انتخاب بازیگرانی با سن نامناسب (کسل ۵۷ ساله در نقش گیومه ۲۹ ساله)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی گارل بهعنوان سنت-اگزوپری رویایی و کروگر به دلیل عمق احساسی تحسین شد، اما داستان به دلیل ریتم کند و لحن بیشازحد رویایی، گاهی غیرمنسجم به نظر آمد.