خلاصه داستان: فیلم «نقاب رنگین» یک درام عاشقانه بر اساس رمانی از سامرست موآم است که در دهه ۱۹۲۰ رخ میدهد. داستان درباره کتی گارستین، زنی جوان از طبقه بالای لندن است که پس از ازدواج عجولانه با والتر فین، پزشک میکروبیولوژیست، به دلیل خیانت به او، با بحرانی در زندگی مشترکشان مواجه میشود. والتر، که عمیقاً عاشق کتی است اما از خیانت او خشمگین، او را به سفری به روستایی دورافتاده در چین میبرد، جایی که او برای مبارزه با اپیدمی وبا کار میکند. کتی در این محیط خشن و در میان بیماری و مرگ، با کمک راهبههای محلی و چارلی تاونزند، دیپلماتی که با او رابطهای کوتاه داشت، به تدریج خود را بازمییابد و رابطهاش با والتر عمیقتر میشود. داستان با صحنههایی مانند سفر با قایق در رودخانههای چین، کار داوطلبانه کتی در یتیمخانه، و لحظات احساسی مانند آشتی با والتر، به موضوعات عشق، بخشش و رستگاری میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند در نیمه اول و برخی شخصیتهای فرعی کمعمق، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای نائومی واتس و ادوارد نورتون، فیلمبرداری خیرهکننده چین و موسیقی متن الکساندر دسپلا تحسین شدند، اما داستان قابلپیشبینی و پایانبندی تلخ نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «ایوان بیهمتا» یک درام-فانتزی خانوادگی است که بر اساس رمانی از کاترین اپلگیت ساخته شده و داستان ایوان، گوریلی نقرهپشت را دنبال میکند که در قفسی در یک مرکز خرید کوچک به نام بیگ تاپ مال زندگی میکند. ایوان، که از کودکی توسط مک، صاحب سیرک، بزرگ شده، همراه با حیوانات دیگر مانند استلا، فیل سالخورده، باب، سگ ولگرد، و روبی، بچه فیل تازهوارد، در نمایشهای سیرک اجرا میکند. وقتی ایوان با کمک نقاشیهایش و دوستی با روبی و باب، خاطرات گمشدهاش از زندگی در جنگل را به یاد میآورد، تصمیم میگیرد برای نجات روبی از زندگی در قفس مبارزه کند. داستان با صحنههایی مانند نقاشیهای ایوان روی دیوار قفس، فرار حیوانات، و لحظات احساسی مانند خداحافظی استلا، به موضوعات آزادی، دوستی و خودشناسی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، ریتم کند برای مخاطبان جوانتر و برخی جلوههای CGI غیرواقعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. صداپیشگی ستارگان، پیامهای زیستمحیطی و طراحی رنگارنگ تحسین شدند، اما فیلمنامه ساده و فقدان عمق در شخصیتهای انسانی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «منودروم» یک تریلر-درام روانشناختی به کارگردانی جان ترنگوو است که داستان رالفی، راننده اوبر و بدنساز مشتاق (با بازی جسی آیزنبرگ) را دنبال میکند که در نیویورک با مشکلات مالی و روانی دستوپنجه نرم میکند. رالفی که بهتازگی شغل اصلیاش را از دست داده و نامزدش، سال (اودسا یانگ)، باردار است، در آستانه فروپاشی قرار دارد. او از طریق دوستش جیسون با گروهی مرموز از مردان به رهبری «داد دن» (آدرین برودی) آشنا میشود که خود را حامی مردانگی و استقلال معرفی میکنند و با خالکوبی مثلثی با یک خط در بالا شناخته میشوند. این گروه که بهعنوان یک فرقه مردسالار و ضدزن عمل میکند، رالفی را به سوی خشم سرکوبشده و رفتارهای خشونتبار سوق میدهد. داستان با صحنههایی مانند مشاجره رالفی با سال، درگیری با بدنساز دیگری به نام احمد، و لحظات سورئال مانند مراسم برندینگ، به موضوعات شکنندگی مردانگی، فرقههای سمی، و هویت جنسی میپردازد. با این حال، به دلیل فقدان عمق در تحلیل اجتماعی، پایانبندی مبهم، و تغییرات ناگهانی در لحن (از درام به طنز ناخواسته)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۴.۷/۱۰ در IMDb و ۴۹٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای آیزنبرگ و برودی، فضای سرد و خام، و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه سطحی و عدم انسجام داستانی نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «عشق در نگاه اول» یک کمدی-رمانتیک آمریکایی به کارگردانی ونسا کسویل و نویسندگی کیتی لاوجوی است که بر اساس رمان «احتمال آماری عشق در نگاه اول» نوشته جنیفر ای. اسمیت ساخته شده. داستان درباره هدلی سالیوان (هیلی لو ریچاردسون)، دانشجوی ۲۰ ساله آمریکایی است که به دلیل تأخیر و باتری خالی گوشی، پروازش از نیویورک به لندن را از دست میدهد. او در فرودگاه JFK با اولیور جونز (بن هاردی)، دانشجوی ۲۲ ساله بریتانیایی ییل، آشنا میشود که شارژر گوشیاش را به او قرض میدهد. آنها در سالن غذاخوری فرودگاه شام میخورند و به دلیل خرابی کمربند ایمنی اولیور، در هواپیما کنار هم مینشینند و در طول پرواز عاشق هم میشوند. هدلی برای عروسی دوم پدرش (راب دلانی) به لندن میرود، در حالی که اولیور، که هدلی تصور میکند برای عروسی میرود، در واقع برای مراسم یادبود مادرش که از سرطان فوت کرده، به آنجا سفر کرده. پس از جدایی در گمرک به دلیل مرگ باتری گوشی هدلی، او شماره اولیور را از دست میدهد. هدلی در عروسی متوجه میشود که اولیور در مراسم یادبود است و به آنجا میرود تا او را پیدا کند. با روایت جمیللا جمیل، که در نقشهای مختلف مثل مأمور گمرک و راننده ظاهر میشود، فیلم به موضوعات سرنوشت، عشق و کنار آمدن با فقدان میپردازد. با وجود داستان قابلپیشبینی و فقدان شیمی قوی بین بازیگران، فیلم با طنز، موسیقی جذاب و بازیهای خوب، بهویژه ریچاردسون، اثری دلانگیز است.
خلاصه داستان: فیلم «اولین تماس» یک ترسناک-علمیتخیلی آمریکایی به کارگردانی و نویسندگی بروس ومپل است. داستان درباره دو خواهر و برادر ناسازگار، کیسی (آنا شیلدز) و دن (جیمز لیدل)، است که پس از ناپدید شدن مرموز پدر دانشمندشان، دکتر ایان برادچ (پل کنداریان)، به مزرعه دورافتاده او میروند تا تحقیقات ناتمامش را بررسی کنند. آنها بهزودی متوجه میشوند که کار پدرشان بسیار خطرناکتر از تصورشان بوده: موجودی شیطانی که میلیونها سال در زمان و مکان مدفون بوده، آزاد شده و شروع به ایجاد ویرانی در میان اهالی محل کرده است. این موجود، که از طریق یک پورتال باز شده توسط دستگاه پدرشان وارد شده، با تسخیر بدن انسانها، از جمله کوین (کریس سیمپرمن)، دوست دن، آنها را به موجوداتی بیگانه تبدیل میکند. کیسی و دن با کمک ویدیوهای پدرشان و گفتوگو با دکتر میسون (مایکل ال. پارکر)، همکار سابق او، سعی میکنند راز این موجود فرابعدی را کشف کرده و از نابودی زمین جلوگیری کنند. فیلم با جلوههای عملی چشمگیر، فضای پرتنش و تمهای خانواده و بقا، یک اثر سرگرمکننده است، هرچند داستان پیچیده و پایان مبهم آن ممکن است برای برخی ناامیدکننده باشد.
خلاصه داستان: فیلم «باربی» یک کمدی-فانتزی آمریکایی به کارگردانی گرتا گرویگ و نویسندگی مشترک او با نوآ بامباک است که بر اساس عروسکهای باربی شرکت متل ساخته شده. داستان درباره باربی (مارگو رابی)، عروسکی که در سرزمین کامل باربیلند زندگی بینقصی دارد، است تا اینکه افکاری درباره مرگ و اضطراب وجودی او را به هم میریزد. باربی با توصیه باربی عجیب (کیت مککینون) به دنیای واقعی سفر میکند تا منبع این افکار را پیدا کند، و کن (رایان گاسلینگ)، که عاشق اوست، همراهش میشود. در لسآنجلس، آنها با دنیای نابرابر انسانها مواجه میشوند و باربی متوجه میشود که دختر جوانی به نام ساشا (آریانا گرینبلات) و مادرش گلوریا (آمریکا فررا)، کارمند متل، در این افکار نقش دارند. وقتی متل، به رهبری مدیرعامل (ویل فرل)، تلاش میکند باربی را به دنیای عروسکها بازگرداند، او با کمک ساشا، گلوریا و کن، که خود درگیر هویتش شده، علیه ساختارهای مردسالارانه متل و باربیلند میشورد. فیلم با طنز هوشمندانه، رنگهای بصری خیرهکننده و موسیقی پرانرژی، به موضوعات هویت، خودآگاهی و فمینیسم میپردازد، هرچند گاهی از تعدد پیامها و داستانهای فرعی رنج میبرد.
خلاصه داستان: فیلم «آکوامن و پادشاهی گمشده» یک اکشن-فانتزی ابرقهرمانی آمریکایی به کارگردانی جیمز وان و دنبالهای بر «آکوامن» (2018) است که بر اساس شخصیت دیسی کامیکس ساخته شده. داستان درباره آرتور کوری (جیسون موموآ)، پادشاه آتلانتیس، است که با همسرش مرا (امبر هرد) و پسر نوزادشان زندگی میکند. وقتی بلک مانتا (یحیی عبدالمتین دوم)، که با نیروی عصای سهشاخه سیاه قدرت گرفته، برای انتقام مرگ پدرش به آتلانتیس حمله میکند، آرتور با برادر زندانیاش اورم (پاتریک ویلسون) متحد میشود. آنها به دنبال آزاد کردن پادشاهی گمشده نکراس، یکی از هفت پادشاهی آتلانتیس، میروند تا عصا را نابود کنند. در این مسیر، با دکتر استفان شین (رندال پارک)، دانشمندی که نکراس را بیدار کرده، و موجودات باستانی مواجه میشوند. آرتور و اورم با کمک آتلانتا (نیکول کیدمن) و نرئوس (دولف لاندگرن)، بلک مانتا را متوقف کرده و صلح را به آتلانتیس بازمیگردانند. فیلم با جلوههای بصری خیرهکننده، اکشنهای زیرآبی و تمهای خانواده، اتحاد و حفاظت از محیط زیست، اثری سرگرمکننده است، هرچند از داستان پیچیده و شخصیتپردازی ضعیف رنج میبرد.
خلاصه داستان: فیلم «هواپیما» یک اکشن-تریلر است که داستان برودی تورانس، خلبان تجاری و کهنهسرباز نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا را دنبال میکند که پرواز ۱۱۹ شرکت تریلبیلیزر را از سنگاپور به توکیو هدایت میکند. در میان ۱۴ مسافر، لوییس گاسپار، متهم به قتل که تحت نظارت پلیس کانادا در حال انتقال است، حضور دارد. وقتی هواپیما در طوفانی شدید با صاعقه برخورد میکند، برودی مجبور به فرود اضطراری در جزیرهای دورافتاده در فیلیپین میشود که تحت کنترل شبهنظامیان مسلح به رهبری داتو جونمار است. پس از فرود، مسافران و خدمه توسط شورشیان گروگان گرفته میشوند و برودی با کمک لوییس، که گذشتهای در لژیون خارجی فرانسه دارد، برای نجات آنها وارد عمل میشود. داستان با صحنههایی مانند مبارزه تنبهتن در انبار متروکه و تیراندازیهای پرتنش، به موضوعات شجاعت، رستگاری و بقا میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، برخی کلیشهها مانند مسافر شاکی و نادرستیهای فنی مانند خاموش شدن موتورها به دلیل صاعقه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی جرارد باتلر، صحنههای اکشن و ریتم سریع ۱۰۷ دقیقهای تحسین شدند، اما فیلمنامه ساده و فقدان عمق شخصیتها نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «یونیت ۲۳۴» یک اکشن-تریلر آمریکایی به کارگردانی اندی تنانت و نویسندگی درک استاینر است که با عنوان «یونیت ۲۳۴: قفلشده» نیز شناخته میشود. داستان درباره لوری سالتایر (ایزابل فورمن)، زنی ۲۵ ساله با مدارک هنرهای زیبا و فلسفه است که در تأسیسات انبار خانوادگیاش در حومه شهر، به تنهایی شیفت شب کار میکند. در شبی طوفانی، او مردی بیهوش به نام کلیتون (جک هیوستون) را در یونیت ۲۳۴ پیدا میکند که به تخت جراحی زنجیر شده و یک کلیهاش برداشته شده است. لوری متوجه میشود این مکان بهعنوان اتاق عمل مخفی یک باند قاچاق اعضای بدن استفاده میشده. وقتی گروهی جنایتکار به رهبری جولز (دان جانسون)، با هدف بازپسگیری کلیتون برای برداشتن کلیه دیگرش، وارد انبار میشوند، لوری و کلیتون در بازی موشوگربهای مرگبار گرفتار میشوند. لوری با استفاده از هوش و دانشش از محیط انبار، تلههایی مثل قفسههای درحال سقوط و زنگهای هشدار میسازد. در نهایت، با شجاعت و تیزهوشی، لوری با یک تکه شیشه شکسته از چنگ جولز فرار کرده و او را از پای درمیآورد. فیلم با فضاسازی پرتنش، بازی قوی فورمن و تمهای بقا و شجاعت، یک تریلر جمعوجور ارائه میدهد، هرچند از نقصهای داستانی و تکراری بودن برخی صحنهها رنج میبرد
خلاصه داستان: فیلم «تایمکرفترز: گنج خلیج دزدان دریایی» یک ماجراجویی خانوادگی-فانتزی آمریکایی به کارگردانی ریک اسپالا و نویسندگی جفری باتچر و چیپ فریزر است. داستان درباره جاش (کیسی سیمپسون) و دوستانش، بریجت (مککینلی بلهم)، هج (کانر کین) و چیپ (لوکاس جای)، است که هنگام گشتوگذار در ساحل، نقشه گنجی متعلق به دزد دریایی افسانهای، کاپیتان کید، پیدا میکنند. همان روز، گروهی از دزدان دریایی قرن هجدهمی به رهبری جفری پیستول (اریک بالفور)، که از طریق گردابی جادویی به زمان حال سفر کردهاند، سر از همان ساحل درمیآورند و به دنبال همان نقشه هستند. کاپیتان لینچ (مالکوم مکداول)، دزد دریایی خائنی که پیستول او را فریب داده، نیز در تعقیب آنهاست. جاش و دوستانش، با استفاده از ابزارهای مدرن مثل پهپاد و اپلیکیشنها، با دزدان دریایی وارد رقابتی پرهیجان میشوند. در این میان، ویکتوریا (دنیس ریچاردز)، مادر جاش، که درگیر اجرای یک نمایش تئاتر محلی و کنار آمدن با مرگ همسرش است، و پروفسور رتکلیف (لو تمپل)، دانشمندی با نیتهای مشکوک، داستان را پیچیدهتر میکنند. فیلم با فضای ماجراجویانه، طنز کودکانه و تمهای دوستی و کار تیمی، برای کودکان جذاب است، اما داستان شلوغ، جلوههای ویژه ضعیف و شباهت به «گونیز» از نقاط ضعف آن هستند