خلاصه داستان: فیلم «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم» یک ماجراجویی فانتزی زنده به کارگردانی دین دبلویز است که بازسازی فیلم انیمیشنی سال ۲۰۱۰ و بر اساس رمان کرسیدا کاول ساخته شده است. داستان در جزیره ناهموار برک رخ میدهد، جایی که وایکینگها و اژدهاها نسلهاست دشمن یکدیگرند. هیکاپ (میسون تامز)، پسر مخترع اما نادیدهگرفتهشده رئیس قبیله، استویک (جرارد باتلر)، با دوستی غیرمنتظره با اژدهایی به نام توثلس (بیدندان)، یک نایت فیوری ترسناک، سنتهای قبیله را به چالش میکشد. هیکاپ که در ابتدا در آموزش کشتن اژدها ناکام است، با کمک توثلس یاد میگیرد که اژدهاها موجودات دوستداشتنی هستند. او با همراهی آسترید (نیکو پارکر)، دختری جسور، و گابر (نیک فراست)، آهنگر عجیب قبیله، با تهدید باستانی به نام رد دث (مرگ سرخ) مواجه میشود که هم وایکینگها و هم اژدهاها را به خطر میاندازد. داستان با صحنههایی مانند پروازهای هیجانانگیز هیکاپ و توثلس، آموزش اژدهاها در میدان مبارزه، و نبرد نهایی حماسی، به موضوعات دوستی، شجاعت و صلح میپردازد. با این حال، به دلیل شباهت زیاد به نسخه انیمیشنی، برخی تغییرات جزئی مانند نقش پررنگتر گثی (روستایی سالخورده) و لحن جدیتر، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۸.۰/۱۰ در IMDb و ۷۱٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای تامز و باتلر، جلوههای ویژه اژدهاها و موسیقی جان پاول تحسین شدند، اما فقدان نوآوری و برخی طنزهای نامناسب در قالب زنده نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «سرزمین خدا» یک تریلر نئو-وسترن به کارگردانی جولیان هیگینز است که بر اساس داستان کوتاه «نور زمستان» نوشته جیمز لی بورک ساخته شده است. داستان درباره ساندرا گوئیدری (تندیوی نیوتن)، استاد دانشگاه سیاهپوستی است که پس از مرگ مادرش، تنها در منطقهای دورافتاده و برفی در مونتانا زندگی میکند. او که پیشتر افسر پلیس در نیواورلئان بود، پس از تجربه تبعیض و فاجعه طوفان کاترینا به این منطقه نقلمکان کرده است. وقتی ساندرا دو شکارچی سفیدپوست، ناتان (جوریس جارسکی) و ساموئل (جفرسون وایت)، را به دلیل ورود غیرمجاز به ملکش مورد بازخواست قرار میدهد، تنشها بالا میگیرد. این رویارویی ساده به یک نبرد ارادهای تبدیل میشود که با نژادپرستی، جنسیتزدگی و خشونتهای خرد در دانشگاه و شهر همراه است. داستان با صحنههایی مانند سوزاندن خاکستر مادر ساندرا، درگیری در یک کلیسا، و شلیکهای نهایی، به موضوعات سوگ، نژادپرستی، و چرخههای خشونت میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، فیلمنامه پراکنده، و پایانبندی مبهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۶/۱۰ در IMDb و ۸۸٪ در Rotten Tomatoes). بازی نیوتن، فیلمبرداری درخشان و فضای سرد و پرتنش تحسین شدند، اما داستان قابلپیشبینی و شخصیتهای تکبعدی نقد شدند
خلاصه داستان: در حالی که خانواده هوشمند با رویاهای بیش از حد خود می جنگند ، آنها متوجه می شوند که تلاش برای یافتن صدای شما و جایگاه شما در جهان می تواند اتفاق بیفتد ، مهم نیست که در چه مرحله ای از زندگی قرار بگیرید.
خلاصه داستان: فیلم «پس از همیشه شاد» یک درام عاشقانه به کارگردانی کستیل لاندون و چهارمین قسمت از مجموعه فیلمهای «افتر» بر اساس رمانهای آنا تاد است. داستان ادامه رابطه پرتنش تسا یانگ (جوزفین لنگفورد) و هاردین اسکات (هیرو فینس-تیفین) را دنبال میکند که پس از اتفاقات فیلم قبلی در لندن و نیویورک رخ میدهد. تسا و هاردین با افشای رازهای خانوادگی و گذشتهای آشوبناک روبهرو میشوند: هاردین متوجه میشود کریستین (راب استس)، نامزد مادرش، ممکن است پدر واقعی او باشد، در حالی که تسا با مشکلات خانوادگی و بیماری پدرش، ریچارد (اتانا دیلون)، دستوپنجه نرم میکند. رابطه آنها با حسادت، جداییها و تصمیمات احساسی مانند نقلمکان تسا به نیویورک و تلاش هاردین برای بازسازی زندگیاش آزمایش میشود. داستان با صحنههایی مانند درگیریهای عاشقانه، مونتاژهای احساسی در باران، و لحظات عروسی و مرگ، به موضوعات عشق، بخشش و رشد شخصی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان تکراری، دیالوگهای کلیشهای، و فقدان عمق در شخصیتهای فرعی مانند ونس (استفن مویر)، نقدهای منفی دریافت کرد (امتیاز ۴.۶/۱۰ در IMDb و ۱۶٪ در Rotten Tomatoes). شیمی بین لنگفورد و فینس-تیفین و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف، ریتم کند، و پایانبندی باز نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «یک افسانه در نهایت» یک موزیکال فانتزی-خانوادگی به کارگردانی، نویسندگی و تهیهکنندگی اریک پیتر کارلسون است که از آثار جیم هنسون و دیزنی الهام گرفته شده است. داستان درباره اسکای (امیلی شنات)، یک دانشآموز دبیرستانی منزوی است که پس از مرگ پدرش با غم و اندوه دستوپنجه نرم میکند و در مدرسه با همسالانش سازگار نیست. او هنگام تماشای یک نمایش عروسکی در مدرسه، بهطور جادویی به پادشاهی خیالی سلستیا منتقل میشود، جایی که بهعنوان پرنسس ژنو شناخته میشود. اسکای باید برای نجات پدرش، پادشاه (گابریل بورافاتو)، از دست جادوگر شرور، مادام میزِرابل (بریجت ویندر)، و دستیاران طنزش سفری پرماجرا را آغاز کند. او با شخصیتهایی مانند کورنلیس (تیموتی ان. کوپاچ)، عروسکهای حیوانی شبیه خرس عروسکی، و موجودات عجیب مواجه میشود. فیلم با استفاده از انیمیشن، عروسکگردانی، و تغییر به فیلمبرداری سیاهوسفید، به موضوعات سوگ، خودشناسی و قدرت تخیل میپردازد. با این حال، به دلیل داستان آشوبناک، دیالوگهای بیشازحد توضیحی، آهنگهای ضعیف، و جلوههای ویژه غیرحرفهای، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۳.۲/۱۰ در IMDb و ۹۲٪ Popcornmeter در Rotten Tomatoes). بازی ویندر، عروسکها، و پیام عاطفی درباره پذیرش فقدان تحسین شدند، اما کارگردانی آماتور، بازیهای ضعیف، و داستان غیرمنسجم نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «۳۶۵ روز: این روز»، یک درام اروتیک لهستانی به کارگردانی باربارا بیاوواس و توماش ماندس، دنبالهای بر فیلم «۳۶۵ روز» (۲۰۲۰) و بر اساس دومین رمان از سهگانه بلانکا لیپینسکا است. داستان با ازدواج لورا (آنا-ماریا سیکلوکا) و ماسیمو (میشل مورونه)، مافیای سیسیلی، آغاز میشود. لورا پس از تصادفی که در پایان فیلم اول رخ داد، فرزندش را از دست داده و این راز را از ماسیمو مخفی میکند، زیرا میترسد او به دنبال انتقام باشد. تنها دوست صمیمی لورا، اولگا (ماگدالنا لامپارسکا)، به عروسی در ایتالیا میآید، زیرا ماسیمو نگران افشای هویت مافیاییاش در برابر خانواده لورا است. در ماه عسل، لورا احساس بیحوصلگی میکند و با ناکو (سیمونه سوسینا)، باغبان جذاب و عضو باند مافیایی رقیب، آشنا میشود که سعی در ج کسب قلب او دارد. پیچشهای داستانی شامل افشای وجود آدریانو، برادر دوقلوی نادان ماسیمو، و آنا، معشوقه او، میشود که نقشهای برای نابودی لورا و ماسیمو میکشند. فیلم با صحنههایی مانند مونتاژهای اروتیک، خریدهای لوکس، و درگیریهای مافیایی، به موضوعات خیانت، حسادت و روابط پرتنش میپردازد. با این حال، به دلیل فقدان داستان منسجم، دیالوگهای ضعیف، و تمرکز بیشازحد بر صحنههای اروتیک (۱۱ صحنه در ۱۱۱ دقیقه)، نقدهای بسیار منفی دریافت کرد (امتیاز ۲.۷/۱۰ در IMDb و ۰٪ در Rotten Tomatoes). بازیگران، موسیقی متن، و فیلمبرداری در سیسیل تحسین شدند، اما فیلمنامه بیمنطق، بازیهای ضعیف، و شباهت به «پنجاه سایه گری» نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «جانی بلک قانونشکن» یک کمدی-وسترن اکشن به کارگردانی مایکل جِی وایت است که بهعنوان دنباله معنوی فیلم «بلک داینامیت» (2009) شناخته میشود. داستان درباره جانی بلک (مایکل جِی وایت)، یک هفتتیرکش است که برای انتقام مرگ پدرش، که ۲۵ سال پیش توسط برت کلیتون (کریس براونینگ) کشته شده، مصمم است او را نابود کند. جانی در این مسیر به یک قانونشکن تحت تعقیب تبدیل میشود و برای مخفی شدن، خود را بهعنوان کشیشی به نام پرسی فیرمن در شهر معدنی کوچک هوپ اسپرینگز معرفی میکند که تحت سلطه یک بارون زمینخوار ظالم به نام تام شلی (بری باستویک) است. او با جسی لی (آنیکا نونی رز)، بِسی لی (اریکا اش) و دیگر اهالی شهر آشنا میشود و درگیر ماجراهایی طنزآمیز و اکشن میشود، از جمله درگیری با مارشال یو.اس. کوو (کوین چپمن) و نجات بومیان آمریکایی از اوباش. فیلم با صحنههایی مانند مبارزات کونگفو، تیراندازیهای وسترن، و دیالوگهای طنزآمیز مانند پیشنهاد «نانهای داغ» بِسی با کنایههای دوپهلو، به موضوعات انتقام، عدالت و هویت میپردازد و ادای احترامی به وسترنهای اسپاگتی دهه ۱۹۶۰ و فیلمهای بلکسپلویتاسیون دهه ۱۹۷۰ است. با این حال، به دلیل مدتزمان طولانی (۱۳۶ دقیقه)، ریتم کند در بخشهایی، و برخی شوخیهای ناکام، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۶/۱۰ در IMDb و ۵۴٪ در Rotten Tomatoes). بازی وایت، گروه بازیگران، و ارجاعات به فیلمهایی مانند «مشت پر از دلار» و «بلازینگ سدلز» تحسین شدند، اما داستان شلوغ و فقدان تیزی «بلک داینامیت» نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «آخرین پرونده آقای مانک: یک فیلم مانک» یک کمدی-معمایی به کارگردانی رندی زیسک و نوشته اندی برکمن، ادامه سریال محبوب «مانک» (2002-2009) است. داستان، دوازده سال پس از پایان سریال، آدریان مانک (تونی شالوب)، کارآگاه باهوش سانفرانسیسکو با اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) را دنبال میکند که پس از حل پرونده قتل همسرش، ترودی، بازنشسته شده بود. همهگیری کووید-19 وسواسهای او را شعلهور کرده و پس از رد شدن کتاب خاطراتش، که قرار بود هزینههای عروسی دخترخواندهاش، مولی اوانز (کیتلین مکگی)، را تأمین کند، به فکر خودکشی میافتد. وقتی گریفین بریگز، نامزد مولی و روزنامهنگار، در یک حادثه بانجیجامپینگ مشکوک میمیرد، مولی از مانک میخواهد تحقیق کند. او معتقد است ریک ادن (جیمز پیورفوی)، میلیاردری که گریفین او را به قتل شریک تجاریاش متهم کرده بود، مسئول است. مانک با ناتالی تیگر (تریلور هاوارد)، رندی دیشر (جیسون گری-استنفورد) و لیلاند استاتلمایر (تد لوین) متحد میشود تا حقیقت را کشف کند. داستان با صحنههایی مانند تلاش خندهدار مانک برای بازی در نقش بارمن، رویارویی با ادن، و سرنخهایی مانند یادداشتهای چسبناک و تفاوت سر دوقلوهای گورکن، به موضوعات افسردگی، فقدان و بازگشت به زندگی میپردازد. با این حال، به دلیل معمای ساده (تعویض متر خیاطی برای طولانی کردن طناب بانجی)، بازیهای ضعیف برخی بازیگران مکمل، و لحن غمانگیز، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۷/۱۰ در IMDb و ۹۲٪ در Rotten Tomatoes). بازی شالوب، بازگشت بازیگران اصلی، و نوستالژی تحسین شدند، اما فیلمنامه قابلپیشبینی و کندی ریتم نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «استاد» یک درام عاشقانه بیوگرافی به کارگردانی بردلی کوپر است که بر رابطه لئونارد برنستین، آهنگساز و رهبر ارکستر مشهور آمریکایی، و همسرش فلیشیا مونتئالگره تمرکز دارد. این فیلم که توسط کوپر و جاش سینگر نوشته شده، داستان عشق پیچیده این زوج را در طول ۳۰ سال به تصویر میکشد، از اولین دیدارشان در یک مهمانی پر زرقوبرق در نیویورک دهه ۱۹۴۰ تا سالهای پایانی زندگی برنستین. فیلم با صحنههایی مانند اولین اجرای ناگهانی برنستین در سالن کارنگی در سال ۱۹۴۳، رقص سورئال از موزیکال «در شهر»، و اجرای زنده سمفونی شماره ۲ مالر در کلیسای الی در سال ۱۹۷۶، به موضوعاتی مانند عشق، وفاداری، هویت جنسی و تضاد بین زندگی شخصی و حرفهای میپردازد. برنستین، با بازی کوپر، بهعنوان مردی پرشور اما خودخواه به تصویر کشیده شده که با تمایلات همجنسگرایانهاش و عشق عمیق به فلیشیا (کری مولیگان) درگیر است. با این حال، به دلیل تمرکز بیشازحد بر زندگی شخصی و نادیده گرفتن جنبههای حرفهای مانند ساخت «داستان کناره غربی» یا فعالیتهای خیریه برنستین، و همچنین ریتم ناهموار و پایانبندی سطحی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۵/۱۰ در IMDb و ۸۴٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای کوپر و مولیگان، فیلمبرداری متیو لیباتیک، و استفاده از موسیقی برنستین تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و فقدان عمق در کاوش زندگی هنری برنستین نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «دشمن» یک تریلر روانشناختی-علمیتخیلی است که در سال ۲۰۶۵ در منطقهای دورافتاده در آمریکا رخ میدهد، جایی که تغییرات اقلیمی زمین را به محیطی خشک و کمآب تبدیل کرده است. هن (سائریس رونان) و جونیور (پل مسکال)، زوجی جوان، در مزرعهای منزوی که نسلها در خانواده جونیور بوده، زندگی میکنند. ازدواج آنها با تنشهایی همراه است، اما زندگی آرامشان با ورود غریبهای به نام ترنس (آرون پیر) که از شرکت هوافضای OuterMore آمده، به هم میریزد. ترنس پیشنهاد عجیبی ارائه میدهد: جونیور برای دو سال به یک ایستگاه فضایی اعزام شود تا در برنامهای برای مهاجرت انسانها به فضا کمک کند، در حالی که یک نسخه مصنوعی زیستی از جونیور با تمام خاطرات او، در کنار هن باقی میماند. ترنس برای نظارت بر جونیور به خانه آنها نقلمکان میکند و مصاحبههایی با هن انجام میدهد که تنشهای عاطفی و حسادت جونیور را برمیانگیزد. داستان با صحنههایی مانند رویاروییهای پرتنش در مزرعه، مناظر خشک و سورئال، و پیچشهای داستانی، به موضوعات عشق، هویت، و تأثیرات هوش مصنوعی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، داستان مبهم، و پایانبندی پیچیده که برخی آن را پیشپاافتاده میدانند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۴.۷/۱۰ در IMDb و ۲۴٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای رونان و مسکال، فیلمبرداری ماتیاس اردلی، و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و فقدان منطق در برخی جزئیات مانند انتخاب جونیور برای فضا نقد شدند.