خلاصه داستان: فیلم «ترانه جنوب» یک درام تاریخی-جنگی است که در ویتنام دهه ۱۹۴۰، در دوران استعمار فرانسه، رخ میدهد. داستان حول محور آن، پسری ۱۲ ساله، میچرخد که پس از فقدان غمانگیز مادرش، سفری خطرناک را برای یافتن پدر گمشدهاش آغاز میکند. آن در این مسیر با شخصیتهای متنوعی مانند معلم بای مخفی، دزد اوت لوک لام، قهرمان وو تونگ، استاد چینی تیئو، عمو با فی قصهگو، پسر مارگیر کو، و دختر بازیگر شین مواجه میشود. این سفر پرماجرا با صحنههایی مانند مبارزه با سربازان فرانسوی، زندگی در مناطق روستایی جنوب ویتنام، و لحظات احساسی مانند دوستی آن با اوت، به موضوعات خانواده، میهنپرستی، و از دست دادن میپردازد. ژنرال دوریه، با کمک معشوقهاش تو مام، متوجه میشود که آن پسر یک شورشی تحت تعقیب است و از او بهعنوان طعمهای برای به دام انداختن پدرش در جشنواره نیمهپاییز استفاده میکند. با این حال، به دلیل ساختار نامنظم، طنز گاه نامناسب، و استفاده از جلوههای CGI ضعیف، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۲/۱۰ در IMDb و ۸۲٪ در Rotten Tomatoes). فیلمبرداری خیرهکننده، مناظر جنوب ویتنام، و بازی هوین هائو خانگ در نقش آن تحسین شدند، اما داستان پراکنده و مدتزمان طولانی (۱۱۰ دقیقه) نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «ساندویچ» یک درام-رمانتیک-هیجانانگیز فیلیپینی به کارگردانی جائو دانیل المپارو و تولید ویوامکس است. داستان درباره زوج تازه ازدواجکردهای، ریا (کاترینا دوی) و اندرو (نیکو لوکو)، است که برای هیجانانگیزتر کردن زندگی مشترکشان، زنی به نام کندیس (آندریا گارسیا) را برای یک تجربه سهنفره دعوت میکنند. بدون اطلاع آنها، شخصی به نام ادوارد (لوک سلبی) مخفیانه اعمالشان را تماشا میکند. وقتی این رابطه سهنفره به یک رابطه چهارنفره تبدیل میشود، با ورود شخصیتهایی مثل ارین (چسکا پاردس) و تیتا انجی (رجین تولنتینو)، هرجومرج و تنشهای غیرمنتظرهای شکل میگیرد. فیلم با فضای جسورانه، صحنههای عاشقانه پررنگ و تمهای خیانت، حسادت و عواقب انتخابهای شخصی، اثری جنجالی ارائه میدهد که برای مخاطبان بزرگسال مناسب است. با وجود جلوههای بصری جذاب و بازیهای قابلقبول، داستان آشوبناک و شخصیتپردازی سطحی باعث شده نقدهای متوسطی دریافت کند.
خلاصه داستان: فیلم «آرام باش، من از آینده آمدهام» یک کمدی-علمیتخیلی کانادایی است که داستان کسپر، یک مسافر زمان از قرن ۲۲ را دنبال میکند که در تورنتوی امروزی گیر افتاده است. کسپر، با بازی ریس داربی، با ظاهری نامرتب و دانش پیشپاافتاده از آینده، سعی میکند با شرطبندی روی نتایج ورزشی و لاتاری زندگی راحتی بسازد. او با هالی، یک زن سیاهپوست بدبین، دوست میشود و او را در برنامههایش برای کسب پول سریع شریک میکند، غافل از اینکه اقداماتشان آینده را تغییر میدهد. وقتی دوریس، یک مسافر زمان حرفهایتر، برای جلوگیری از یک فاجعه در سال ۲۰۷۰ به دنبال آنها میآید، کسپر و هالی باید تصمیم بگیرند که آیا آیندهای که به خطر انداختهاند ارزش نجات دارد یا خیر. داستان با صحنههایی مانند تلاش کسپر برای متقاعد کردن پرسی، یک هنرمند افسرده، برای خودکشی به روشی خاص برای حفظ آینده، و تعقیبوگریزهای طنزآمیز، به موضوعات سرنوشت، دوستی و اهمیت انتخابهای کوچک میپردازد. با این حال، به دلیل تغییرات شدید لحن بین کمدی و مضامین تاریک مانند خودکشی، و داستان پراکنده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۸۰٪ در Rotten Tomatoes و ۵.۴/۱۰ در IMDb). بازیهای داربی و گراهام، طنز عجیب و پیامهای انسانی تحسین شدند، اما فیلمنامه نامتمرکز و کندی ریتم در نیمه دوم نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «گمشده در شب» یک تریلر-درام مکزیکی است که داستان امیلیانو، جوانی از شهر معدنی کوچک در گواناخواتو را دنبال میکند که به دنبال یافتن حقیقت درباره ناپدید شدن مادرش، پالوما، یک فعال محیطزیست که علیه شرکتهای معدنی بینالمللی اعتراض کرده بود، است. امیلیانو، که از سیستم قضایی فاسد و ناکارآمد ناامید شده، سرنخی را دنبال میکند که او را به خانواده ثروتمند و مرموز آلداما، شامل کارمن، ماتریارک مشهور، مونیکا، دخترش، و ریگوبِرتو، هنرمند عجیب، هدایت میکند. او بهعنوان کارگر در عمارت آنها نفوذ میکند تا اسرارشان را فاش کند. داستان با صحنههایی مانند رویارویی در ویلای مدرن آلداما، خشونتهای ناگهانی، و تصاویر لینچیمانند، به موضوعات فساد، شکاف طبقاتی، و جستوجوی عدالت میپردازد. با این حال، به دلیل روایت پراکنده، پیچشهای داستانی بیشازحد و پایانبندی مبهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۱/۱۰ در IMDb و ۶۱٪ در Rotten Tomatoes). فیلمبرداری خیرهکننده، موسیقی متن اثر کایل دیکسون و مایکل استین، و بازیهای اصلی، بهویژه خوان دانیل گارسیا، تحسین شدند، اما داستان نامنسجم و کندی ریتم نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «مندوب» (با عنوان انگلیسی Night Courier) یک کمدی سیاه-جنایی-هیجانانگیز سعودی به کارگردانی و نویسندگی مشترک علی کلثمی در اولین تجربه کارگردانیاش است. داستان درباره فهد القدانی (محمد الدخی)، مردی ۳۰ ساله از طبقه پایین اجتماع در ریاض است که پس از اخراج از کارش در مرکز تماس به دلیل رفتار نادرست با مشتریان، به عنوان پیک شبانه (مندوب) مشغول به کار میشود تا هزینه درمان پدر بیمارش و کمک به خواهر مطلقهاش را تأمین کند. فشار مالی و بیتفاوتی جامعه او را به سمت فعالیتهای غیرقانونی، از جمله قاچاق مشروبات الکلی، سوق میدهد. در این مسیر، فهد با ناصر (محمد الطویان)، سارا (هاجر الشمری) و مها (سارا طیبه) مواجه میشود و در زیرزمین تاریک شهر گرفتار پیشنهاد خطرناکی میشود که میتواند مشکلات مالیاش را حل کند، اما به قیمت به خطر انداختن اصول و سلامت روان شکنندهاش. فیلم با فیلمبرداری خیرهکننده احمد طهون، استفاده هوشمندانه از نور و رنگ، و بازی درخشان الدخی، تصویری زنده از ریاض در حال تحول ارائه میدهد و به موضوعات فشار اجتماعی، طبقات، و مردانگی سمی میپردازد. با وجود موفقیت در گیشه (۶۳۰,۰۰۰ تماشاگر در عربستان)، برخی از کمبود تنش دراماتیک و پایان ساده انتقاد کردهاند.
خلاصه داستان: فیلم «ماویران» (به معنای جنگجوی بزرگ) یک اکشن-کمدی فانتزی تامیلی به کارگردانی مادونه آشوین و تولید شانتالک است. داستان درباره ساتیا (سیواکارتیکیان)، کارتونیست ترسویی است که برای روزنامه تامیلی دینا تی، کمیکاستریپی درباره جنگجویی شجاع به نام ماویران میکشد. او که پس از مرگ پدرش در مبارزه با نظام فاسد، جرئت ایستادگی ندارد، حتی اجازه میدهد یکی از همکارانش اعتبار کارش را بدزدد. نیلا (آدیتی شانکار)، دستیار ویراستار، از او حمایت میکند و رابطه عاشقانهای بینشان شکل میگیرد. ساتیا، مادرش اِشواری (ساریتا) و خواهرش راجی، همراه با همسایگانشان، از زاغه به آپارتمانهای مرتفع دولتی منتقل میشوند، اما این ساختمانها به دلیل فساد وزیر مسکن، جیکودی (میسکین)، ناامن هستند. پس از سقوط از ارتفاع و آسیب مغزی، ساتیا صدای راوی (با صدای ویجی ستوپاتی) را میشنود که مانند کمیکهایش زندگی او را روایت کرده و او را به مبارزه با جیکودی هدایت میکند. این صدا که فقط ساتیا و مخاطبان میشنوند، او را به موقعیتهای خطرناک میکشاند و به قهرمانی تبدیل میکند که ساکنان را نجات میدهد. پارامو (سونیل)، دستیار جیکودی، با فاش کردن این صدا در تلویزیون، سعی میکند ساتیا را بیاعتبار کند. فیلم با طنز هوشمندانه، اکشنهای جذاب با فیلمبرداری موکوبات، موسیقی بهارات سانکار و تمهای شجاعت، عدالت و اتحاد، اثری سرگرمکننده است، اما نیمه دوم به دلیل کلیشههای ژانر ماسالا و پایان قابلپیشبینی کمی ضعیفتر است
خلاصه داستان: فیلم «آخرین شب عشق» یک تریلر جنایی-نوآر ایتالیایی است که داستان فرانکو آموره، ستوان پلیس میلان را دنبال میکند که پس از ۳۵ سال خدمت صادقانه و بدون شلیک حتی یک گلوله، در آستانه بازنشستگی است. فرانکو که با همسرش ویویانا زندگی میکند، برای جشن بازنشستگیاش آماده میشود، اما در آخرین شب خدمت، به دلیل تیراندازی در بزرگراه شرقی که منجر به کشته شدن دوست و همکار قدیمیاش دینو در جریان سرقت الماس میشود، به محل جرم فراخوانده میشود. داستان با فلشبک به ده روز قبل، نشان میدهد که فرانکو از طریق کوزیمو، پسرعموی ویویانا، با ژو ژانگ، رئیس یک گروه تبهکار چینی، درگیر معاملهای غیرقانونی برای تأمین امنیت در ازای پول میشود. در شب سرنوشتساز، فرانکو و دینو با فیفی، حامل کیف الماس، و چون-با، همراهش، مواجه میشوند، اما با لاستیک پنچر و بازرسی دو کارابینری، داریا کریسیتو و آرماندو گوئرا، اوضاع به تیراندازی خونین منجر میشود که دینو، چون-با، گوئرا و فیفی کشته شده و داریا زخمی میشود. داستان با صحنههایی مانند پرواز دوربین روی میلان شبانه، درگیری در تونل و تلاش فرانکو برای پاک کردن اثر انگشتهایش، به موضوعات صداقت، خیانت و هزینههای اخلاقی میپردازد. با این حال، به دلیل برخی حفرههای داستانی، مانند رفتار غیرمنطقی مأمور پزشکی قانونی و پایانبندی پیچیده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای فاوینو و کاریی، فضای نوآر و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه و برخی صحنههای غیرواقعی نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «عشق در نگاه اول» یک کمدی-رمانتیک آمریکایی به کارگردانی ونسا کسویل و نویسندگی کیتی لاوجوی است که بر اساس رمان «احتمال آماری عشق در نگاه اول» نوشته جنیفر ای. اسمیت ساخته شده. داستان درباره هدلی سالیوان (هیلی لو ریچاردسون)، دانشجوی ۲۰ ساله آمریکایی است که به دلیل تأخیر و باتری خالی گوشی، پروازش از نیویورک به لندن را از دست میدهد. او در فرودگاه JFK با اولیور جونز (بن هاردی)، دانشجوی ۲۲ ساله بریتانیایی ییل، آشنا میشود که شارژر گوشیاش را به او قرض میدهد. آنها در سالن غذاخوری فرودگاه شام میخورند و به دلیل خرابی کمربند ایمنی اولیور، در هواپیما کنار هم مینشینند و در طول پرواز عاشق هم میشوند. هدلی برای عروسی دوم پدرش (راب دلانی) به لندن میرود، در حالی که اولیور، که هدلی تصور میکند برای عروسی میرود، در واقع برای مراسم یادبود مادرش که از سرطان فوت کرده، به آنجا سفر کرده. پس از جدایی در گمرک به دلیل مرگ باتری گوشی هدلی، او شماره اولیور را از دست میدهد. هدلی در عروسی متوجه میشود که اولیور در مراسم یادبود است و به آنجا میرود تا او را پیدا کند. با روایت جمیللا جمیل، که در نقشهای مختلف مثل مأمور گمرک و راننده ظاهر میشود، فیلم به موضوعات سرنوشت، عشق و کنار آمدن با فقدان میپردازد. با وجود داستان قابلپیشبینی و فقدان شیمی قوی بین بازیگران، فیلم با طنز، موسیقی جذاب و بازیهای خوب، بهویژه ریچاردسون، اثری دلانگیز است.
خلاصه داستان: فیلم «لیگاو نا بولاکلاک» (ترجمه: گل وحشی) یک درام فیلیپینی به کارگردانی جفری هیدالگو است. داستان درباره دایان (کلویی جن)، دختری از محلهای فقیرنشین، است که از کوین (آرون ویلافلور)، ستاره سینمایی که در حین فیلمبرداری در منطقهای دورافتاده دچار سانحه رانندگی میشود، مراقبت میکند. کوین، پس از یک مهمانی پر از الکل و مواد مخدر با گروه فیلمبرداری، بهرغم هشدار همکارانش مبنی بر خطر رانندگی، تصادف میکند و در کلبه دایان پناه میگیرد. دایان، که در ظاهر دختری معصوم و مهربان است، بهتدریج چهره واقعی خود را نشان میدهد و نیات تاریکی از او آشکار میشود. با ورود شخصیتهایی مثل ماریسا (شری باتیستا) و جرالد (جرالد مادرید)، داستان به سمت رازهای گذشته و تنشهای عاطفی پیش میرود. فیلم با تمهای فریب، انتقام و پیچیدگیهای روابط انسانی، فضایی پرتنش ایجاد میکند، اما به دلیل داستانپردازی ضعیف و شخصیتپردازی سطحی، نقدهای متوسطی دریافت کرده است.
خلاصه داستان: دو رقصنده نوار Pinay که در سرزمین طلوع خورشید سخت کار می کنند. ایو به دنبال پدرش است که محلی است. در حالی که AKI وزن خود را دریافت می کند. زندگی آنها با یکدیگر همپوشانی و تلاقی می کند ، بنابراین بر زندگی آنها تأثیر می گذارد ...