خلاصه داستان: فیلم «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم» یک ماجراجویی فانتزی زنده به کارگردانی دین دبلویز است که بازسازی فیلم انیمیشنی سال ۲۰۱۰ و بر اساس رمان کرسیدا کاول ساخته شده است. داستان در جزیره ناهموار برک رخ میدهد، جایی که وایکینگها و اژدهاها نسلهاست دشمن یکدیگرند. هیکاپ (میسون تامز)، پسر مخترع اما نادیدهگرفتهشده رئیس قبیله، استویک (جرارد باتلر)، با دوستی غیرمنتظره با اژدهایی به نام توثلس (بیدندان)، یک نایت فیوری ترسناک، سنتهای قبیله را به چالش میکشد. هیکاپ که در ابتدا در آموزش کشتن اژدها ناکام است، با کمک توثلس یاد میگیرد که اژدهاها موجودات دوستداشتنی هستند. او با همراهی آسترید (نیکو پارکر)، دختری جسور، و گابر (نیک فراست)، آهنگر عجیب قبیله، با تهدید باستانی به نام رد دث (مرگ سرخ) مواجه میشود که هم وایکینگها و هم اژدهاها را به خطر میاندازد. داستان با صحنههایی مانند پروازهای هیجانانگیز هیکاپ و توثلس، آموزش اژدهاها در میدان مبارزه، و نبرد نهایی حماسی، به موضوعات دوستی، شجاعت و صلح میپردازد. با این حال، به دلیل شباهت زیاد به نسخه انیمیشنی، برخی تغییرات جزئی مانند نقش پررنگتر گثی (روستایی سالخورده) و لحن جدیتر، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۸.۰/۱۰ در IMDb و ۷۱٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای تامز و باتلر، جلوههای ویژه اژدهاها و موسیقی جان پاول تحسین شدند، اما فقدان نوآوری و برخی طنزهای نامناسب در قالب زنده نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «آخ، لعنتی!» یک کمدی-ترسناک آلمانی به کارگردانی لوکاس رینکر است که داستان فرانک (توماس نیهوس)، یک معمار را دنبال میکند که در یک توالت قابلحمل (دکسی) در یک سایت ساختمانی که قرار است منفجر شود، به هوش میآید، در حالی که بازویش با میلهای فلزی سوراخ شده است. او تنها یک ساعت فرصت دارد تا از این «زندان آبی» فرار کند، در غیر این صورت همراه با تخریب سایت منفجر خواهد شد. در حین تلاشهای ناامیدانه برای نجات خود، فرانک متوجه میشود که شهردار فاسد، هورست (گدئون بورکهارد)، او را به دلیل اختلافات شخصی در این موقعیت قرار داده و حالا خانوادهاش، از جمله ماری (اولگا فون لوکوالد)، در خطر هستند. داستان با صحنههایی مانند تلاشهای خلاقانه و خونین فرانک برای فرار، دیالوگهای طنز سیاه مانند «اینجا پر از کثافت است»، و لحظات سورئال مانند حضور یک خرگوش تصادفی، به موضوعات بقا، انتقام و حماقت انسانی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند پس از ۴۵ دقیقه، بازیهای اغراقآمیز، و پایانبندی غیرمنسجم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۸/۱۰ در IMDb و ۴۹٪ در Rotten Tomatoes). فیلمبرداری خلاقانه، طنز سیاه، و جلوههای گور تحسین شدند، اما داستان پراکنده و تلاش ناکام برای واقعی جلوه دادن موقعیت نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «سرزمین خدا» یک تریلر نئو-وسترن به کارگردانی جولیان هیگینز است که بر اساس داستان کوتاه «نور زمستان» نوشته جیمز لی بورک ساخته شده است. داستان درباره ساندرا گوئیدری (تندیوی نیوتن)، استاد دانشگاه سیاهپوستی است که پس از مرگ مادرش، تنها در منطقهای دورافتاده و برفی در مونتانا زندگی میکند. او که پیشتر افسر پلیس در نیواورلئان بود، پس از تجربه تبعیض و فاجعه طوفان کاترینا به این منطقه نقلمکان کرده است. وقتی ساندرا دو شکارچی سفیدپوست، ناتان (جوریس جارسکی) و ساموئل (جفرسون وایت)، را به دلیل ورود غیرمجاز به ملکش مورد بازخواست قرار میدهد، تنشها بالا میگیرد. این رویارویی ساده به یک نبرد ارادهای تبدیل میشود که با نژادپرستی، جنسیتزدگی و خشونتهای خرد در دانشگاه و شهر همراه است. داستان با صحنههایی مانند سوزاندن خاکستر مادر ساندرا، درگیری در یک کلیسا، و شلیکهای نهایی، به موضوعات سوگ، نژادپرستی، و چرخههای خشونت میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، فیلمنامه پراکنده، و پایانبندی مبهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۶/۱۰ در IMDb و ۸۸٪ در Rotten Tomatoes). بازی نیوتن، فیلمبرداری درخشان و فضای سرد و پرتنش تحسین شدند، اما داستان قابلپیشبینی و شخصیتهای تکبعدی نقد شدند
خلاصه داستان: در حالی که خانواده هوشمند با رویاهای بیش از حد خود می جنگند ، آنها متوجه می شوند که تلاش برای یافتن صدای شما و جایگاه شما در جهان می تواند اتفاق بیفتد ، مهم نیست که در چه مرحله ای از زندگی قرار بگیرید.
خلاصه داستان: فیلم «کلاسیکو» یک کمدی-عاشقانه فرانسوی به کارگردانی ناتانائل گود و آنتونی مارسیانو است که در پسزمینه رقابت فوتبالی بین پاری سن ژرمن (PSG) و المپیک مارسی (OM) روایت میشود. داستان درباره سامی (احمد سیلا)، یتیمی که در مارسی کارمند سادهای در ورزشگاه OM است و از یتیمخانهای حمایت میکند که در کودکی در آن بزرگ شده است. وقتی یتیمخانه به دلیل بدهی در آستانه تعطیلی قرار میگیرد، سامی و کودکان تصمیم میگیرند با گرفتن سلفی با جام قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا (متعلق به OM در سال ۱۹۹۳) در اینستاگرام پول جمع کنند. اما جام توسط هواداران PSG دزدیده میشود. سامی، که به دلیل ترومای کودکی هرگز از مارسی خارج نشده، برای بازگرداندن جام به پاریس سفر میکند و در آنجا با لیزا (آلیس بلیدی)، هوادار PSG، آشنا میشود. او با هویت جعلی به گروه هواداران PSG نفوذ میکند و با موقعیتهای طنزآمیز مانند رقص در مهمانیها و درگیری با هواداران رقیب مواجه میشود. داستان با صحنههایی مانند سرقت جام، نزاعهای خندهدار در استادیوم، و رابطه عاشقانه سامی و لیزا، به موضوعات هویت، وفاداری و آشتی بین رقبا میپردازد. با این حال، به دلیل سوراخهای داستانی، طنز گاه کلیشهای، و پایانبندی قابلپیشبینی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۸/۱۰ در IMDb و ۶۰٪ در Allociné). بازی احمد سیلا، حضور افتخاری فوتبالیستها مانند ژان-کلود بیلونگ، و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و کمبود عمق در شخصیتهای فرعی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «بریک» یک تریلر علمی-تخیلی آلمانی است که داستان تیم (ماتیاس شوایگهوفر) و اولیویا (روبی او. فی)، زوجی در هامبورگ را روایت میکند که رابطهشان به دلیل از دست دادن بارداری و فشارهای کاری تیم، یک برنامهنویس بازیهای ویدیویی، در آستانه فروپاشی است. اولیویا که آرشیتکت است، تصمیم به ترک تیم میگیرد، اما صبح روز بعد، آپارتمان آنها بهطور مرموزی با دیوارهای سیاه غیرقابلنفوذ محصور شده و تمام درها، پنجرهها و ارتباطات قطع شده است. آنها با همسایگانی مانند ماروین (فردریک لاو) و آنا (سالبر لی ویلیامز)، زوجی معتاد، اوزوالد (اکسل ورنر)، کهنهسرباز، و نوهاش لیا (سیرا-آنا فال) متحد میشوند تا راهی برای فرار پیدا کنند. جستوجوها آنها را به آپارتمان صاحبخانه، آقای فریدمن، میرساند، جایی که دوربینهای مخفی و جسد او را پیدا میکنند. سرنخهایی مانند یادداشتهای یک برنامهنویس دیوانه و کد نوری روی دیوار، راز این محصور شدن را فاش میکند. فیلم با صحنههایی مانند شکستن دیوارها، کشف مانیتورهای جاسوسی، و رویاروییهای خشونتبار، به موضوعات انزوا، اعتماد و نقد فناوری میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، شخصیتپردازی ضعیف، و پایانبندی مبهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۵/۱۰ در IMDb و ۳۵٪ در Rotten Tomatoes). بازی شوایگهوفر و فی، طراحی صحنه و فضای claustrophobic تحسین شدند، اما فیلمنامه آشوبناک و فقدان عمق احساسی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «پس از همیشه شاد» یک درام عاشقانه به کارگردانی کستیل لاندون و چهارمین قسمت از مجموعه فیلمهای «افتر» بر اساس رمانهای آنا تاد است. داستان ادامه رابطه پرتنش تسا یانگ (جوزفین لنگفورد) و هاردین اسکات (هیرو فینس-تیفین) را دنبال میکند که پس از اتفاقات فیلم قبلی در لندن و نیویورک رخ میدهد. تسا و هاردین با افشای رازهای خانوادگی و گذشتهای آشوبناک روبهرو میشوند: هاردین متوجه میشود کریستین (راب استس)، نامزد مادرش، ممکن است پدر واقعی او باشد، در حالی که تسا با مشکلات خانوادگی و بیماری پدرش، ریچارد (اتانا دیلون)، دستوپنجه نرم میکند. رابطه آنها با حسادت، جداییها و تصمیمات احساسی مانند نقلمکان تسا به نیویورک و تلاش هاردین برای بازسازی زندگیاش آزمایش میشود. داستان با صحنههایی مانند درگیریهای عاشقانه، مونتاژهای احساسی در باران، و لحظات عروسی و مرگ، به موضوعات عشق، بخشش و رشد شخصی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان تکراری، دیالوگهای کلیشهای، و فقدان عمق در شخصیتهای فرعی مانند ونس (استفن مویر)، نقدهای منفی دریافت کرد (امتیاز ۴.۶/۱۰ در IMDb و ۱۶٪ در Rotten Tomatoes). شیمی بین لنگفورد و فینس-تیفین و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف، ریتم کند، و پایانبندی باز نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «یک افسانه در نهایت» یک موزیکال فانتزی-خانوادگی به کارگردانی، نویسندگی و تهیهکنندگی اریک پیتر کارلسون است که از آثار جیم هنسون و دیزنی الهام گرفته شده است. داستان درباره اسکای (امیلی شنات)، یک دانشآموز دبیرستانی منزوی است که پس از مرگ پدرش با غم و اندوه دستوپنجه نرم میکند و در مدرسه با همسالانش سازگار نیست. او هنگام تماشای یک نمایش عروسکی در مدرسه، بهطور جادویی به پادشاهی خیالی سلستیا منتقل میشود، جایی که بهعنوان پرنسس ژنو شناخته میشود. اسکای باید برای نجات پدرش، پادشاه (گابریل بورافاتو)، از دست جادوگر شرور، مادام میزِرابل (بریجت ویندر)، و دستیاران طنزش سفری پرماجرا را آغاز کند. او با شخصیتهایی مانند کورنلیس (تیموتی ان. کوپاچ)، عروسکهای حیوانی شبیه خرس عروسکی، و موجودات عجیب مواجه میشود. فیلم با استفاده از انیمیشن، عروسکگردانی، و تغییر به فیلمبرداری سیاهوسفید، به موضوعات سوگ، خودشناسی و قدرت تخیل میپردازد. با این حال، به دلیل داستان آشوبناک، دیالوگهای بیشازحد توضیحی، آهنگهای ضعیف، و جلوههای ویژه غیرحرفهای، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۳.۲/۱۰ در IMDb و ۹۲٪ Popcornmeter در Rotten Tomatoes). بازی ویندر، عروسکها، و پیام عاطفی درباره پذیرش فقدان تحسین شدند، اما کارگردانی آماتور، بازیهای ضعیف، و داستان غیرمنسجم نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «۳۶۵ روز: این روز»، یک درام اروتیک لهستانی به کارگردانی باربارا بیاوواس و توماش ماندس، دنبالهای بر فیلم «۳۶۵ روز» (۲۰۲۰) و بر اساس دومین رمان از سهگانه بلانکا لیپینسکا است. داستان با ازدواج لورا (آنا-ماریا سیکلوکا) و ماسیمو (میشل مورونه)، مافیای سیسیلی، آغاز میشود. لورا پس از تصادفی که در پایان فیلم اول رخ داد، فرزندش را از دست داده و این راز را از ماسیمو مخفی میکند، زیرا میترسد او به دنبال انتقام باشد. تنها دوست صمیمی لورا، اولگا (ماگدالنا لامپارسکا)، به عروسی در ایتالیا میآید، زیرا ماسیمو نگران افشای هویت مافیاییاش در برابر خانواده لورا است. در ماه عسل، لورا احساس بیحوصلگی میکند و با ناکو (سیمونه سوسینا)، باغبان جذاب و عضو باند مافیایی رقیب، آشنا میشود که سعی در ج کسب قلب او دارد. پیچشهای داستانی شامل افشای وجود آدریانو، برادر دوقلوی نادان ماسیمو، و آنا، معشوقه او، میشود که نقشهای برای نابودی لورا و ماسیمو میکشند. فیلم با صحنههایی مانند مونتاژهای اروتیک، خریدهای لوکس، و درگیریهای مافیایی، به موضوعات خیانت، حسادت و روابط پرتنش میپردازد. با این حال، به دلیل فقدان داستان منسجم، دیالوگهای ضعیف، و تمرکز بیشازحد بر صحنههای اروتیک (۱۱ صحنه در ۱۱۱ دقیقه)، نقدهای بسیار منفی دریافت کرد (امتیاز ۲.۷/۱۰ در IMDb و ۰٪ در Rotten Tomatoes). بازیگران، موسیقی متن، و فیلمبرداری در سیسیل تحسین شدند، اما فیلمنامه بیمنطق، بازیهای ضعیف، و شباهت به «پنجاه سایه گری» نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «جانی بلک قانونشکن» یک کمدی-وسترن اکشن به کارگردانی مایکل جِی وایت است که بهعنوان دنباله معنوی فیلم «بلک داینامیت» (2009) شناخته میشود. داستان درباره جانی بلک (مایکل جِی وایت)، یک هفتتیرکش است که برای انتقام مرگ پدرش، که ۲۵ سال پیش توسط برت کلیتون (کریس براونینگ) کشته شده، مصمم است او را نابود کند. جانی در این مسیر به یک قانونشکن تحت تعقیب تبدیل میشود و برای مخفی شدن، خود را بهعنوان کشیشی به نام پرسی فیرمن در شهر معدنی کوچک هوپ اسپرینگز معرفی میکند که تحت سلطه یک بارون زمینخوار ظالم به نام تام شلی (بری باستویک) است. او با جسی لی (آنیکا نونی رز)، بِسی لی (اریکا اش) و دیگر اهالی شهر آشنا میشود و درگیر ماجراهایی طنزآمیز و اکشن میشود، از جمله درگیری با مارشال یو.اس. کوو (کوین چپمن) و نجات بومیان آمریکایی از اوباش. فیلم با صحنههایی مانند مبارزات کونگفو، تیراندازیهای وسترن، و دیالوگهای طنزآمیز مانند پیشنهاد «نانهای داغ» بِسی با کنایههای دوپهلو، به موضوعات انتقام، عدالت و هویت میپردازد و ادای احترامی به وسترنهای اسپاگتی دهه ۱۹۶۰ و فیلمهای بلکسپلویتاسیون دهه ۱۹۷۰ است. با این حال، به دلیل مدتزمان طولانی (۱۳۶ دقیقه)، ریتم کند در بخشهایی، و برخی شوخیهای ناکام، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۶/۱۰ در IMDb و ۵۴٪ در Rotten Tomatoes). بازی وایت، گروه بازیگران، و ارجاعات به فیلمهایی مانند «مشت پر از دلار» و «بلازینگ سدلز» تحسین شدند، اما داستان شلوغ و فقدان تیزی «بلک داینامیت» نقد شدند.