خلاصه داستان: در داستان "Open Your Eyes"، یک مرد جوان به نام سزار (کوآت) پس از یک تصادف وحشتناک، دچار آسیبهای شدید در صورت خود میشود و زندگیاش بهم میریزد. او تلاش میکند زندگیاش را دوباره سرپا کند و عشق جدیدی پیدا کند، اما به طور مرموزی به یک جنایت متهم میشود. در حالی که او تلاش میکند حقیقت را کشف کند، متوجه میشود که واقعیت پیرامونش ممکن است توهمی ساختگی باشد. این فیلم سینمایی در سال 1997 ساخته شده و به کارگردانی آمون باردم و آلیکس ده لا ایگلسیا است.
خلاصه داستان: روایتی از تاریخ تصویر در سینما، که با قطعاتی از فیلمهای مختلف و پیامدهای جنگ در خاورمیانه، به بازنگری در روایتهای بصری و قدرت تصویر در شکلگیری واقعیت میپردازد.
خلاصه داستان: در ساحل بهشتی، مردی به نام فرانکو که گذشتهای پر از درگیریها و خشونت دارد، تصمیم میگیرد با دوستانش در یک جزیره کوچک در تایلند زندگی آرامی داشته باشد. اما زندگی آرام او به هم میخورد وقتی که یکی از دوستانش به او اعلام میکند که دشمنان قدیمی او در جستجوی وی هستند. فرانکو مجبور میشود با گذشتهاش مواجه شود و برای حفاظت از دوستانش و جزیرهای که به خانهاش تبدیل شده، به یک نبرد خشن با دشمنانش بپردازد.
خلاصه داستان: یک دختر نابینا به نام ریکا پس از تصادف مرگباری که خانوادهاش را از بین برد، زندگیاش را از دست داده است. او تنها به یادآوری آن شب وحشتناک و تصادفی که همه چیز را تغییر داد، میپردازد. اما زمانی که او با ریکو، مرد جوانی که پیشینهای تاریک دارد، آشنا میشود، او آرامش و امیدی را در زندگیاش احساس میکند که سالها آن را ندیده بود. ریکا به تدریج به یاد میآورد که آن شب چه اتفاقی افتاده و متوجه میشود که ریکو میتواند کلید گذشتهاش باشد.
خلاصه داستان: در سریال «خانه گلها»، یک خانواده ثروتمند و مشهور در مکزیک، زندگی خود را با یک رستوران موفق و یک فلاور شاپ اداره میکنند. اما زمانی که پدر خانواده در حال مرگ است و مادر خانواده، پس از کشف رازهایی در مورد گذشته شوهرش، تصمیم میگیرد خانواده را دوباره متحد کند، همه چیز دچار تغییر میشود. خانواده گلها باید با مشکلات شخصی، رازهایی که مدتها پنهان بودهاند و روابط پیچیدهای که میان اعضای خانواده وجود دارد، مواجه شوند. این سریال به دنبال نشان دادن تضادهایی است که در یک خانواده ظاهراً عالی وجود دارد و چگونه این تضادها میتوانند زندگی آنها را به هم بریزند.
خلاصه داستان: در سال 2008، جای ریلی، یک خبرنگار جوان آمریکایی، به پشتیبانی از پدرش، تصمیم میگیرد به سومالی سفر کند تا در مورد دزدان دریایی این کشور گزارش تهیه کند. او با کمک محمد، یک دانشجوی سومالیایی، موفق میشود با یک گروه از دزدان دریایی در تماس باشد و با آنها زندگی کند تا تجربه مستقیمی از زندگی آنها داشته باشد. در طول سفر، جای با خطرات زیادی روبرو میشود و با واقعیتهای سخت زندگی در یک کشور در حال جنگ مواجه میگردد.
خلاصه داستان: در سفری به مصر، هانا، یک مردمسال سیساله، به شهر لوکسور میآید تا از گذشتهاش به عنوان یک باستانشناس دیدن کند. در این سفر، او با افرادی از گذشرهاش ملاقات میکند و با خاطرات و احساساتی که مدتها درون خودش نگه داشته بود، مواجه میشود. در حین گشت و گذار در آثار باستانی و خیابانهای این شهر، هانا به تأمل و بررسی زندگی خود میپردازد و سعی میکند تصمیمات گذشتهاش را درک کند و آیندهاش را بازنگری کند.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک گروه از نیروهای ویژه در یک ماموریت خطرناک در منطقهای درگیر جنگ میشوند. آنها باید با استفاده از تجهیزات پیشرفته و مهارتهای تکتیکی خود، یک شبکه تروریستی را که قصد حمله بزرگی به شهر را دارد، خنثی کنند. در این بین، یکی از اعضای گروه با گذشتهای رمزآلود، با خطراتی روبرو میشود که میتواند تمام ماموریت را به خطر بیندازد.
خلاصه داستان: در سال 2025، کلوی یک دختر نوجوان است که پدرش یک مأمور سیا است. پدرش او را در خانه محبوس میکند و به او اجازه میدهد فقط در حیاط خانه راه برود. کلوی فکر میکند که دنیای خارج خطرناک است و مادرش مرده است. اما یک روز کلوی متوجه میشود که پدرش دروغ میگوید و مادرش هنوز زنده است. او تصمیم میگیرد از خانه فرار کند و حقیقت را کشف کند.