خلاصه داستان: در شهر لس آنجلس، گروهی از خون آشام ها زندگی پنهانی دارند و برای ادامه حیات خود به خون انسان نیاز دارند. یک مامور دولتی با کمک یک کشیش به دنبال از بین بردن این خون آشام ها است. این فیلم ماجرای درگیری بین انسان ها و خون آشام ها را به تصویر می کشد. انسان ها سعی در نابودی خون آشام ها دارند اما خون آشام ها نیز برای ادامه حیات خود می جنگند.
خلاصه داستان: داستان این فیلم درباره دو خواهر دوقلو است که در دو کشور مختلف بزرگ شده اند و به تازگی با هم آشنا شده اند. آنها تصمیم می گیرند که برای یک هفته جای هم را بگیرند و زندگی یکدیگر را تجربه کنند. این تصمیم آنها به یک ماجرای جالب و پرهیجان تبدیل می شود. آنها در این مدت با چالش های مختلفی روبرو می شوند و در نهایت به این نتیجه می رسند که زندگی هر کدام از آنها دارای نکات مثبت و منفی riêng است.
خلاصه داستان: در یک شهر کوچک، یک حمله وحشتناک از جانب حشرات سمی و خطرناک رخ میدهد که زندگی ساکنان را به خطر میاندازد. یک گروه باید به مبارزه با این حشرات خطرناک بپردازند تا شهر را نجات دهند. آنها باید با استفاده از روشهای مختلف و ابزارهای خاص، این حشرات را از بین ببرند و شهر را از این تهدید نجات دهند. در این راه، آنها با چالشهای زیادی روبرو میشوند و باید با هم همکاری کنند تا بتوانند این معضل را حل کنند.
خلاصه داستان: داستان این فیلم حول یک دختر جوان به نام آلیسا می چرخد که در سال ۱۹۹۸ زندگی می کند و با چالش های زیادی در زندگی خود روبرو است. او باید بین انتخاب های مختلف و پیچیدگی های زندگی تصمیم بگیرد و مسیر آینده خود را مشخص کند. این فیلم یک داستان جذاب و دراماتیک از زندگی یک نوجوان را به تصویر می کشد.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی آژانس شیشهای محصول سال ۱۳۷۷ به کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا، داستان عباس حیدری، رزمندهای جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی را روایت میکند که به دلیل وخامت حال جسمی و نیاز به درمان فوری، قصد سفر به خارج از کشور را دارد. او به همراه همسرش به یک آژانس مسافرتی مراجعه میکند، اما با بیتوجهی مدیر آژانس و لغو شدن پرواز مواجه میشود؛ اتفاقاتی که منجر به تنش شدید، گروگانگیری و برانگیختن احساسات ملی در فرودگاه میشود و تصویری گرافیکی از رنجهای جانبازان و چالشهای پس از جنگ را به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: فیلم عشق من را نشان بده (Show Me Love) محصول سال ۱۹۹۸ به کارگردانی لوکاس مودیسون، یک درام نوجوان برجسته سینمای سوئد است که در شهر کوچک و خستهکنندهی آمول میگذرد. داستان فیلم حول محور زندگی دو دختر دبیرستانی با شخصیتهای متفاوت میچرخد؛ آگنس، دختری منزوی و افسرده که مخفیانه عاشق الین است، و الین، دختری زیبا و پرجنبوجوش که از زندگی خود و دوستانش ناراضی است. این اثر سینمایی با نگاهی واقعگرایانه و صریح، مسائل مربوط به بلوغ، تنهایی، میل به فرار از محیط کوچکشهری و کشف گرایش جنسی را به تصویر میکشد و روابط پیچیده و احساسی میان این دو نوجوان را در فضایی پر از امید و ناامیدی دنبال میکند.
خلاصه داستان: فیلم شهر تاریک محصول سال ۱۹۹۸ و به کارگردانی الکس پرویاس، یک اثر شاهکار در ژانر علمی-تخیلی و نئو-نوآر است. داستان درباره مردی به نام جان مرداک است که در شهری که هیچگاه شب در آن تمام نمیشود، با فراموشی کامل هویت خود و متهم شدن به یک سری قتلهای وحشیانه بیدار میشود. او در تلاش برای یافتن حقیقت گذشتهاش، کشف میکند که گروهی از موجودات قدرتمند و مرموز به نام «غریبهها» که توسط دکتر شریبر اداره میشوند، واقعیت فیزیکی شهر و خاطرات ساکنان آن را دستکاری میکنند. جان باید پیش از آنکه توسط کارآگاه فرانک بامستد دستگیر شود، راهی برای متوقف کردن این توطئه عظیم و خروج از این شهر تاریک پیدا کند.
خلاصه داستان: فیلم زیبایی خطرناک محصول سال ۱۹۹۸ روایتگر داستان زندگی «ورونیکا فرانکو» است، زنی در ونیز قرن شانزدهم که به دلیل ناتوانی مالی خانواده در پرداخت جهیزیه، نمیتواند با معشوقه خود ازدواج کند. ورونیکا با تکیه بر هوش و زیبایی خود تصمیم میگیرد به عنوان یک «کورتزان» یا روسپی اشرافی زندگی کند تا تحصیلات عالیه کسب کند و به جایگاهی مستقل دست یابد. او به یکی از مشهورترین و قدرتمندترین زنان دوران خود تبدیل میشود، اما وقتی طاعون شهر را در بر میگیرد، کلیسا او را هدف قرار میدهد و باید در برابر اتهامات جادوگری و دادگاه تفتیش عقاید بایستد.
خلاصه داستان: یک قاتل حرفهای به نام جان لی، پس از اینکه از انجام یک قتل اغراض سیاسی سرباز میزند، هدف انتقام یک رئیس قاچاقچی مواد مخدر میشود. او به دنبال گذرنامه تقلبی برای فرار از کشور است و با میگوم، یک دختر جوان تهیهکننده اسناد تقلبی، آشنا میشود. هر دو باید در مقابل تیمی از قاتلان حرفهای که برای به دام انداختن جان لی گسیل شدهاند، مبارزه کنند.
خلاصه داستان: ستیو و باب، دو نوجوان پانک در شهر ساکرامنتو در دهه ۱۹۸۰، با زندگی در جامعهای محافظهکار و سنتی در تضاد هستند. آنها با ایدههای ضدفرهنگی و سبک زندگی شورشی خود، سعی میکنند از قید قوانین و انتظارات جامعه فرار کنند. اما با گذر زمان و مواجهه با مسئولیتهای بزرگسالی، مجبور میشوند با این واقعیت روبرو شوند که ایدههای آنها در دنیای واقعی چقدر مقاوم هستند.