خلاصه داستان: فیلم «باربی» یک کمدی-فانتزی آمریکایی به کارگردانی گرتا گرویگ و نویسندگی مشترک او با نوآ بامباک است که بر اساس عروسکهای باربی شرکت متل ساخته شده. داستان درباره باربی (مارگو رابی)، عروسکی که در سرزمین کامل باربیلند زندگی بینقصی دارد، است تا اینکه افکاری درباره مرگ و اضطراب وجودی او را به هم میریزد. باربی با توصیه باربی عجیب (کیت مککینون) به دنیای واقعی سفر میکند تا منبع این افکار را پیدا کند، و کن (رایان گاسلینگ)، که عاشق اوست، همراهش میشود. در لسآنجلس، آنها با دنیای نابرابر انسانها مواجه میشوند و باربی متوجه میشود که دختر جوانی به نام ساشا (آریانا گرینبلات) و مادرش گلوریا (آمریکا فررا)، کارمند متل، در این افکار نقش دارند. وقتی متل، به رهبری مدیرعامل (ویل فرل)، تلاش میکند باربی را به دنیای عروسکها بازگرداند، او با کمک ساشا، گلوریا و کن، که خود درگیر هویتش شده، علیه ساختارهای مردسالارانه متل و باربیلند میشورد. فیلم با طنز هوشمندانه، رنگهای بصری خیرهکننده و موسیقی پرانرژی، به موضوعات هویت، خودآگاهی و فمینیسم میپردازد، هرچند گاهی از تعدد پیامها و داستانهای فرعی رنج میبرد.
خلاصه داستان: فیلم «آکوامن و پادشاهی گمشده» یک اکشن-فانتزی ابرقهرمانی آمریکایی به کارگردانی جیمز وان و دنبالهای بر «آکوامن» (2018) است که بر اساس شخصیت دیسی کامیکس ساخته شده. داستان درباره آرتور کوری (جیسون موموآ)، پادشاه آتلانتیس، است که با همسرش مرا (امبر هرد) و پسر نوزادشان زندگی میکند. وقتی بلک مانتا (یحیی عبدالمتین دوم)، که با نیروی عصای سهشاخه سیاه قدرت گرفته، برای انتقام مرگ پدرش به آتلانتیس حمله میکند، آرتور با برادر زندانیاش اورم (پاتریک ویلسون) متحد میشود. آنها به دنبال آزاد کردن پادشاهی گمشده نکراس، یکی از هفت پادشاهی آتلانتیس، میروند تا عصا را نابود کنند. در این مسیر، با دکتر استفان شین (رندال پارک)، دانشمندی که نکراس را بیدار کرده، و موجودات باستانی مواجه میشوند. آرتور و اورم با کمک آتلانتا (نیکول کیدمن) و نرئوس (دولف لاندگرن)، بلک مانتا را متوقف کرده و صلح را به آتلانتیس بازمیگردانند. فیلم با جلوههای بصری خیرهکننده، اکشنهای زیرآبی و تمهای خانواده، اتحاد و حفاظت از محیط زیست، اثری سرگرمکننده است، هرچند از داستان پیچیده و شخصیتپردازی ضعیف رنج میبرد.
خلاصه داستان: فیلم «دخترک و سگ تازی» یک انیمیشن درام-خانوادگی است که بر اساس رمان رودی دویل ساخته شده و داستان مری، دختری ۱۱ ساله با علاقه شدید به آشپزی را دنبال میکند که آرزوی سرآشپز شدن دارد. او که رابطهای نزدیک با مادربزرگش، اِمر، دارد، از او در آشپزخانه چیزهای زیادی یاد میگیرد. وقتی اِمر بیمار میشود و به بیمارستان منتقل میشود، مری با زنی مرموز به نام تنسی در جنگل آشنا میشود که اطلاعاتی غیرمنتظره درباره خانوادهاش دارد. این ملاقات مری، مادرش اسکارلت و اِمر را به سفری عاطفی و معنوی در گذشته هدایت میکند، جایی که چهار نسل از زنان خانواده با هم متحد میشوند. داستان با صحنههایی مانند سفر جادهای در نیمهشب، رویاهای سیاهوسفید و اشاره به سگ تازی، به موضوعات غم، پیوند خانوادگی و پذیرش مرگ میپردازد. با این حال، به دلیل انیمیشن ساده در برخی صحنهها و ریتم کند برای مخاطبان جوانتر، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. فضای رنگارنگ ایرلند، طنز ظریف و پیام عاطفی درباره زنانگی و ارتباط نسلی تحسین شدند، اما داستان متراکم و برخی لحظات سنگین نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «هواپیما» یک اکشن-تریلر است که داستان برودی تورانس، خلبان تجاری و کهنهسرباز نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا را دنبال میکند که پرواز ۱۱۹ شرکت تریلبیلیزر را از سنگاپور به توکیو هدایت میکند. در میان ۱۴ مسافر، لوییس گاسپار، متهم به قتل که تحت نظارت پلیس کانادا در حال انتقال است، حضور دارد. وقتی هواپیما در طوفانی شدید با صاعقه برخورد میکند، برودی مجبور به فرود اضطراری در جزیرهای دورافتاده در فیلیپین میشود که تحت کنترل شبهنظامیان مسلح به رهبری داتو جونمار است. پس از فرود، مسافران و خدمه توسط شورشیان گروگان گرفته میشوند و برودی با کمک لوییس، که گذشتهای در لژیون خارجی فرانسه دارد، برای نجات آنها وارد عمل میشود. داستان با صحنههایی مانند مبارزه تنبهتن در انبار متروکه و تیراندازیهای پرتنش، به موضوعات شجاعت، رستگاری و بقا میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، برخی کلیشهها مانند مسافر شاکی و نادرستیهای فنی مانند خاموش شدن موتورها به دلیل صاعقه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی جرارد باتلر، صحنههای اکشن و ریتم سریع ۱۰۷ دقیقهای تحسین شدند، اما فیلمنامه ساده و فقدان عمق شخصیتها نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «ملعون» یک ترسناک-فولکلور ایسلندی-ایرلندی به کارگردانی توردر پالسون و نوشته جیمی هانیگان است که در قرن نوزدهم جریان دارد. داستان درباره اوا (اودسا یانگ)، بیوهای جوان است که پس از مرگ همسرش ماگنوس، اداره یک پایگاه ماهیگیری دورافتاده در ایسلند را بر عهده دارد. در زمستانی سخت، او و خدمهاش، از جمله هلگا (شیوون فینران)، دانیل (جو کول) و هکون (تورلوف کانوری)، شاهد غرق شدن یک کشتی خارجی در نزدیکی ساحل هستند. آنها به دلیل کمبود غذا و خطر، تصمیم میگیرند به بازماندگان کمک نکنند، اما وقتی برای جمعآوری اموال به کشتی میروند، با چند بازمانده مواجه شده و درگیری مرگباری رخ میدهد. پس از این تصمیم، اوا و گروهش با حوادث ماوراءطبیعه، از جمله حضور دراگر (Draugr)، موجودی زامبیمانند از افسانههای ایسلندی که میتواند تغییر شکل دهد، گرفتار میشوند. دراگر با نفوذ به ذهن آنها، باعث جنون و مرگ تدریجیشان میشود. فیلم با فضای سنگین، سینماتوگرافی خیرهکننده و تمهای گناه، بقا و اخلاق، تجربهای ترسناک و تأملبرانگیز ارائه میدهد، هرچند پایان آن برای برخی مبهم و ناامیدکننده است.
خلاصه داستان: فیلم «کلاغ» یک اکشن-فانتزی-ابرقهرمانی آمریکایی به کارگردانی روپرت سندرز و بر اساس کامیک جیمز اوبار از سال ۱۹۸۹ است. داستان درباره اریک دراون (بیل اسکاشگورد)، جوانی معتاد با گذشتهای آشوبزده، است که در یک مرکز بازپروری با شلی (افکیای توییگز)، موسیقیدانی با مشکلات مشابه، آشنا میشود. آنها عاشق هم شده و فرار میکنند، اما وقتی شلی ویدیویی افشاگرانه علیه وینسنت روگ (دنی هیوستون)، ارباب جنایتکار با قدرتهای شیطانی که روح انسانها را به جهنم میفرستد، دریافت میکند، هر دو به قتل میرسند. اریک در برزخ توسط کرونوس (سامی بوعجیلا)، راهنمای ارواح، فرصتی برای بازگشت به دنیای زندگان و گرفتن انتقام مییابد تا روح شلی را نجات دهد. او با کمک کلاغی عرفانی به «کلاغ» تبدیل شده و با قدرتی که او را نامیرا میکند، به شکار روگ و افرادش میرود. اما وقتی متوجه میشود شلی تحت کنترل ذهن روگ مرتکب جنایتی شده، عشقشان به چالش کشیده میشود. اریک با قربانی کردن خود برای نجات شلی، با روگ در عمارت اپرا روبهرو میشود. فیلم با اکشنهای خونین، موسیقی قوی و تمهای عشق و انتقام، بازسازی مدرنی از نسخه ۱۹۹۴ است، هرچند از ضعفهای داستانی و کمبود شیمی بین زوج اصلی رنج میبرد.
خلاصه داستان: فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» یک درام-کمدی است که در لسآنجلس سال ۱۹۶۹ رخ میدهد و داستان ریک دالتون، بازیگری رو به افول سریالهای وسترن، و کلیف بوث، بدلکار و دوست صمیمیاش را دنبال میکند. ریک که با کاهش محبوبیتش و اعتیاد به الکل دستوپنجه نرم میکند، تلاش میکند با بازی در نقشهای مکمل و ارتباط با شارون تیت، همسایه جدیدش و ستاره نوظهور هالیوود، و همچنین ماروین شوارتز، تهیهکننده، به حرفهاش جان دوبارهای ببخشد. در همین حال، کلیف با آرامش و مهارتش در موقعیتهای خطرناک، از جمله درگیری با یک هیپی در مزرعه اسپان، کنار ریک میماند. داستان با ارجاع به فرهنگ پاپ دهه ۶۰، مانند برنامههای تلویزیونی و موسیقی، و همچنین اشاره به فرقه مانسون، به موضوعات دوستی، شهرت و نوستالژی هالیوود میپردازد. فیلم با صحنههایی مانند مهمانی در عمارت پلیبوی و رویارویی خشونتبار نهایی، به اوج میرسد. با این حال، به دلیل ریتم کند در بخشهای میانی، داستان پراکنده و خشونت بیشازحد در پایان، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای اصلی، بازسازی دهه ۶۰، و دیالوگهای طنزآمیز تحسین شدند، اما طول فیلم و تمرکز بیشازحد روی جزئیات فرهنگی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «وانیا» یک درام تکنفره است که اقتباسی رادیکال از نمایشنامه «عمو وانیا» اثر آنتون چخوف است. داستان درامی خانوادگی را روایت میکند که حول محور ایوان (وانیا) میچرخد، مردی که زندگیاش را وقف مدیریت املاک خانوادگی کرده، اما احساس میکند تلاشهایش نادیده گرفته شده است. او با شخصیتهایی مانند النا، همسر زیبای برادرش، پروفسور الکساندر، سونیا، دختر الکساندر، و دکتر مایکل درگیر روابط پیچیدهای میشود. این اقتباس تکنفره، که در آن یک بازیگر تمام نقشها را ایفا میکند، با تمرکز بر دیالوگهای احساسی و طنز تلخ، به موضوعات امید، پشیمانی، عشق نافرجام و پیچیدگیهای احساسات انسانی میپردازد. داستان در عمارتی روستایی رخ میدهد و با صحنههایی مانند مونولوگهای وانیا و بحثهای خانوادگی، فضای تئاتری زندهای را منتقل میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند در بخشهای ابتدایی و چالشهای ذاتی یک اجرای تکنفره، مانند دشواری در تمایز برخی شخصیتها، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. اجرای اصلی، طراحی صحنه مینیمال و انتقال موفق از تئاتر به سینما تحسین شدند، اما داستان متراکم و فقدان تعامل چندبازیگری نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «ماهی قرمز» یک درام خانوادگی است که داستان آنامیکا، دختری از ازدواجی با فرهنگهای متفاوت را روایت میکند که به خانه کودکیاش بازمیگردد تا از مادرش سادانا، که به تازگی دچار زوال عقل شده، مراقبت کند. آنامیکا که سالهاست با مادرش رابطهای سرد و پرتنش داشته، با محلهای مواجه میشود که به سختی به خاطر میآورد و مادری که گاهی او را نمیشناسد. سادانا، خواننده سابق موسیقی کلاسیک هندی، با خاطرات محو و گذشتهای پر از زخمهای عاطفی دستوپنجه نرم میکند. با کمک همسایگان مهربان، از جمله لاکشمی، آنامیکا تلاش میکند تا با گذشتهاش آشتی کند و با احساس گناه و مسئولیت نسبت به مادرش کنار بیاید، در حالی که سادانا گاهی از گذشتهاش با حسرت و گاهی با شادی یاد میکند. فیلم با صحنههای احساسی مانند کمک همسایگان در حمام و موسیقی کلاسیک هندی، به موضوعات حافظه، بخشش، هویت و پیوندهای خانوادگی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، فیلمنامهای با جزییات کم و پایانبندی مبهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای اصلی، فضای نوستالژیک و موسیقی متن تحسین شدند، اما داستان تکراری و ویرایش ضعیف نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «سلام غم» یک درام عاشقانه-بلوغی به کارگردانی و نویسندگی دورگا چو-بوز در اولین تجربه کارگردانی بلند خود است که بر اساس رمان ۱۹۵۴ فرانسوا ساگان ساخته شده و در ۵ سپتامبر ۲۰۲۴ در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو به نمایش درآمد. داستان درباره سسیل (لیلی مکاینرنی)، دختری ۱۸ ساله، است که تابستان را با پدر بیوهاش ریموند (کلز بنگ) و معشوقه او السا (نایلیا هرزونه) در ویلایی در ریویرای فرانسه میگذراند. سسیل با سیریل (آلیوشا اشنایدر)، پسری محلی، رابطه عاشقانهای آغاز میکند، اما ورود آن (کلوئی سوینی)، دوست قدیمی مادر مرحوم سسیل و طراح مد پاریسی، تعادل را برهم میزند. آن با رویکرد ساختارمندش و رابطهای پیچیده با ریموند، حسادت و تحسین را در سسیل برمیانگیزد. سسیل برای بازپسگیری کنترل، نقشهای برای دور کردن آن طراحی میکند که به عواقب غمانگیزی منجر میشود. فیلم با تصاویر خیرهکننده ماکسیمilian پیتنر، موسیقی ملایم، و جزئیاتی مانند صدای چاقو روی سیب، به موضوعات بلوغ، حسادت و روابط پیچیده زنان میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، فیلمنامه نامنسجم، فقدان تنش در روابط، و پایانبندی ضعیف، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۶۶٪ در راتن تومیتوز، ۶۵/۱۰۰ در متاکریتیک). بازی مکاینرنی و سوینی، طراحی صحنه، و حالوهوای تابستانی تحسین شدند، اما شخصیتپردازی سطحی و عدم شیمی بین سوینی و بنگ نقد شدند