خلاصه داستان: فیلم «واژههای جنگ» یک درام بیوگرافی-تاریخی-تریلر به کارگردانی جیمز استرانگ و نویسندگی اریک پوپن است که داستان واقعی آنا پولیتکوفسکایا (مکسین پیک)، روزنامهنگار و فعال حقوق بشر روس را روایت میکند. این فیلم که در ۲ مه ۲۰۲۵ اکران محدودی داشت، مبارزه شجاعانه آنا برای حفظ صدایی مستقل در روسیه تحت حاکمیت پوتین را نشان میدهد. او از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۶، با حمایت سردبیرش دمیتری موراتوف (کیاران هیندز) در روزنامه نوایا گازتا، جنایات جنگی و فساد در جنگ دوم چچن را افشا کرد، با وجود تهدیدات، مسمومیت، و خشونت. فیلم با صحنههایی مانند مذاکره آنا در بحران گروگانگیری تئاتر مسکو و گفتوگوی پرتنش با مأموری از FSB (ایان هارت)، به موضوعات حقیقت، شجاعت، و خطر روزنامهنگاری میپردازد. با این حال، به دلیل ساختار کلیشهای بیوگرافی، احساساتگرایی بیشازحد، و ریتم ناهموار، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۷۰٪ در راتن تومیتوز، ۵.۸/۱۰ در IMDb). بازی پیک، هیندز، و جیسون آیزکس (در نقش همسر آنا، ساشا)، و پیام بهموقع فیلم درباره آزادی مطبوعات تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده و پایانبندی قابلپیشبینی نقد شدند. فیلم که توسط شان پن و اریک سوالول تهیه شده، با اشاره به بیش از ۱۸۰۰ روزنامهنگار کشتهشده، یادآوری برای حفاظت از آزادی مطبوعات است.
خلاصه داستان: فیلم «تورنادو» یک درام اکشن-هیجانی بریتانیایی به نویسندگی و کارگردانی جان مکلین است که در اسکاتلند دهه ۱۷۹۰ رخ میدهد. داستان حول تورنادو (کوکی)، یک زن جوان ژاپنی و دختر یک عروسکگردان سامورایی به نام فوجین (تاکهیرو هیرا)، میچرخد که با گروهی از تبهکاران بیرحم به رهبری شوگرمن (تیم راث) و پسرش لیتل شوگر (جک لاودن) روبهرو میشوند. پس از آنکه گروه شوگرمن، که تازه کلیسایی را غارت کرده و مقدار زیادی طلا دزدیدهاند، نمایش عروسکی تورنادو و فوجین را تماشا میکنند، تورنادو با دیدن دزدی یک پسر بچه از طلاهای گروه، تصمیم میگیرد خود طلا را بدزدد. این اقدام او منجر به کشته شدن پدرش توسط شوگرمن میشود. تورنادو، که با آموزشهای سامورایی پدرش مهارتهای رزمی دارد، برای انتقام و فرار از دست تبهکاران وارد سفری پرخطر میشود. او در عمارتی متروکه پنهان میشود، اما وقتی گروه شوگرمن آنجا را اشغال میکنند، با استفاده از محیط، مانند کفپوشهای پوسیده، فرار میکند و در نهایت با کشتار اعضای گروه و دور انداختن طلا به دریاچه، انتقام میگیرد. فیلم با الهام از سینمای سامورایی آکیرا کوروساوا و وسترنهای کلاسیک، به موضوعات انتقام، حرص و تحول شخصی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، کوریوگرافی ضعیف صحنههای اکشن، شخصیتپردازی ناکافی، و پایانبندی ضد اوج، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی تیم راث و کوکی، و فیلمبرداری رابی رایان در مناظر اسکاتلند تحسین شدند، اما داستان ساده و دیالوگهای شعاری نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «هیولای زیر ما» یک فیلم ترسناک-معمایی-هیجانی بریتانیایی به کارگردانی و نویسندگی سوفی اوزبورن است. داستان در یورکشایر، سال ۱۸۹۸ رخ میدهد و حول گریس ابینگتون (بکا هیرانی)، زنی سوگوار، و پسرش چارلی (مارشال هاکس) میچرخد که پس از مرگ ناگهانی همسر سابق گریس، جیمز (جک فورسیث-نوبل)، به عمارت متروکه او نقلمکان میکنند. گریس قصد دارد عمارت را بفروشد، اما چارلی از دوستی جدید در زیرزمین صحبت میکند که نگرانی گریس را به ترس تبدیل میکند. آنها متوجه میشوند که در خانه تنها نیستند و موجودی ماوراءطبیعی به نام بوگارت، روحی شیطانی از فولکلور انگلیسی، در آنجا حضور دارد. فیلم با فضاسازی گوتیک و موضوعات انزوا، سوگ و تفاوت، تلاش میکند وحشتی روانشناختی خلق کند، اما به دلیل ریتم کند، داستان پراکنده، فقدان عمق در شخصیتها، و جلوههای ویژه ضعیف (مانند طراحی CGI بد هیولا)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی بکا هیرانی و فیلمبرداری دوم هاپکینگ در عمارت تاریخی کریک منور تحسین شدند، اما فقدان توضیح درباره موجود، پایانبندی ناامیدکننده، و انتخابهای عجیب بازیگری، مانند نقش چارلی که به نظر برخی تماشاگران دختر به نظر میرسد، نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «سرکش» یک انیمیشن خانوادگی-ماجراجویی محصول بریتانیا و قبرس به کارگردانی الکس تسیتسیلین و نویسندگی آنالیسا لابیانکو و جفری اسپنسر است که توسط Magic Frame Animation و Creation Entertainment Media تولید شده است. این فیلم بازنگری مدرنی از داستانهای پریان کلاسیک است و حول مینا (با صدای آلیسون لی روزنفلد)، شاهزادهای سرکش و جسور، میچرخد که برخلاف خواست پدرش (مارک تامپسون)، پادشاه دریا، عاشق رونان (پیتر زاروستیکا)، پسری کتابخوان و نابغه اما غیرجنگجو، میشود. پدر مینا، که به دنبال دامادی قوی مانند روگدای (شبیه گاستون در «دیو و دلبر»)، است، با ازدواج آنها مخالف است. پیش از تصمیمگیری، جادوگری شیطانی به نام کزابور با اژدهایش مینا را میرباید. پادشاه به هر کس که مینا را نجات دهد، قول ازدواج با او را میدهد و رونان، همراه با سه شاهزاده رقیب، در سفری حماسی برای یافتن او به راه میافتد، در حالی که مینا خود با شجاعت در برابر اسیرکنندگانش مقاومت کرده و نقشه فرار جسورانهای میکشد. فیلم به موضوعات استقلال، شجاعت، و به چالش کشیدن کلیشههای جنسیتی میپردازد و با طنز، شوخیهای بصری، و سکانسهای تعقیب و گریز سرگرمکننده است. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، شخصیتپردازی سطحی، آهنگهای فراموششدنی، و شباهت به فیلمهایی مانند «شرک» و «افسونشده»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی، بهویژه آبه گلدفارب و پیتر زاروستیکا، و طراحی انیمیشن با بودجه محدود تحسین شدند، اما فیلم به دلیل فقدان نوآوری و عدم استفاده کامل از پتانسیل متا مورد انتقاد قرار گرفت.
خلاصه داستان: نمایش «نای» یک درام بیوگرافیک-فانتزی ولزی به نویسندگی تیم پرایس و کارگردانی روفوس نوریس است که توسط تئاتر ملی (National Theatre) و مرکز هزاره ولز تولید شده و از طریق National Theatre Live پخش میشود. این نمایش زندگی و میراث آنورین «نای» بوان (مایکل شین)، سیاستمدار ولزی و وزیر بهداشت پیشین که سرویس سلامت ملی (NHS) بریتانیا را در سال ۱۹۴۸ بنیان گذاشت، به تصویر میکشد. داستان از بستر بیمارستانی آغاز میشود، جایی که نای در مواجهه با مرگ، در سفری سورئال و ذهنی به گذشته خود بازمیگردد: از کودکی بهعنوان پسر یک معدنچی ولزی و دانشآموزی که لکنت زبان داشت و مورد آزار معلمش قرار میگرفت، تا کار در معادن، ورود به سیاست محلی، مجلس عوام، و درگیریهایش با وینستون چرچیل (تونی جایاواردنا). نمایش با استفاده از فلاشبکهای رویاگونه، شبیه به «کارآگاه آوازخوان»، و طراحی صحنه خلاقانه با تختها و پردههای بیمارستانی، لحظاتی از زندگی نای، از جمله ملاقات با همسرش جنی لی (شارون اسمال)، جنگ جهانی دوم، و مبارزه برای تأسیس NHS را به تصویر میکشد. نمایش به موضوعات عدالت اجتماعی، مبارزه طبقاتی، و عزم برای ایجاد سیستمی عادلانه برای مراقبتهای بهداشتی میپردازد. با این حال، به دلیل فشردگی بیشازحد وقایع زندگی نای، بهویژه مراحل پایانی تأسیس NHS که در نیم ساعت آخر بهسرعت پوشش داده شده، و برخی لحظات بیشازحد احساسی مانند رقص و آواز سورئال، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی مایکل شین، طراحی صحنه ویکی مورتیمر، و موسیقی ویل استوارت تحسین شدند، اما نمایش به دلیل سادهسازی برخی درگیریهای سیاسی و کمبود عمق در شخصیتهای فرعی مانند کلمنت آتلی (استفانی جیکوب) نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «جهان خواهد لرزید» یک درام تاریخی-بیوگرافیکی به کارگردانی و نویسندگی لیور گلر است که داستان واقعی و ناگفته فرار گروهی از زندانیان از اردوگاه مرگ چلمنو، اولین اردوگاه مرگ نازیها در لهستان اشغالی در سال ۱۹۴۲، را روایت میکند. داستان حول سولومون وینر (اولیور جکسون-کوهن)، مایکل پودخلبنیک (جرمی نیومارک جونز)، و ولف (چارلی مکگچان) میچرخد که بهعنوان گورکن اجباری، اجساد قربانیان یهودی کشتهشده در کامیونهای گاز را دفن میکنند. با آگاهی از مرگ حتمی خود، آنها نقشهای جسورانه برای فرار طراحی میکنند تا اولین گزارش شاهدان عینی از هولوکاست را به جهان ارائه دهند. فیلم با صحنههای تکاندهندهای از وحشت اردوگاه، مانند خفه شدن قربانیان با گاز اگزوز و تیراندازی به بازماندگان، و با ریتمی عمداً کند، حس وحشت و ناامیدی را منتقل میکند. فرار آنها، که با حمایت خاخام شولمن (آنتون لسر) و دیگر زندانیان انجام میشود، منجر به پخش گزارششان در بیبیسی در ژوئن ۱۹۴۲ و نیویورک تایمز در جولای ۱۹۴۲ شد، که اولین اخبار رسمی هولوکاست بودند. فیلم به موضوعات استقامت، امید، و هزینههای اخلاقی بقا میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، فقدان عمق در شخصیتهای فرعی، و شباهت به درامهای فرار مانند «فرار از سوبibor»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی جکسون-کوهن به دلیل عمق خاموش و مایکل اپ (فرمانده اردوگاه) به دلیل شرارت محاسبهشده تحسین شد، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل کمبود نوآوری و لحن بیشازحد سنگین نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم «شمایکل» یک مستند دو قسمتی به کارگردانی اوون دیویس است که زندگی پیتر شمایکل، یکی از بزرگترین دروازهبانان تاریخ فوتبال، را روایت میکند. این فیلم به دوران حرفهای ۲۲ ساله او میپردازد، از جمله نقش کلیدیاش در قهرمانی غیرمنتظره تیم ملی دانمارک در یورو ۱۹۹۲ و کاپیتانی منچستریونایتد در پیروزی دراماتیک فینال لیگ قهرمانان اروپا در سال ۱۹۹۹ که سهگانه تاریخی (Treble) را برای این تیم به ارمغان آورد. مستند با استفاده از آرشیوهای شخصی دیدهنشده، مصاحبههایی با شمایکل، خانوادهاش، و چهرههای برجستهای مانند سر الکس فرگوسن، اریک کانتونا، و گری نویل، داستان موفقیتها، شکستها، و رستگاری او را کاوش میکند. فیلم به موضوعات خانوادگی، از جمله رابطه پیچیده شمایکل با پدرش آنتونی، یک موسیقیدان جاز لهستانی که در جنگ جهانی دوم یتیم شد، و تأثیر او بر روحیه رقابتی پیتر، میپردازد. همچنین به درگیری معروف شمایکل با فرگوسن پس از تساوی مقابل لیورپول در سال ۱۹۹۴ و تصمیم او برای ترک منچستریونایتد در سال ۱۹۹۹ اشاره دارد که خود او آن را «اشتباه بزرگ» میداند. فیلم به روانشناسی نقش دروازهبانی، که اغلب سوءتفاهم شده، و شخصیت غیرمتعارف شمایکل میپردازد. با این حال، به دلیل ماهیت ستایشآمیز و فقدان افشاگریهای جدید، و همچنین تمرکز بیشازحد روی لحظات معروف مانند فینال ۱۹۹۹، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی شمایکل و مصاحبههای فرگوسن و نویل تحسین شدند، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل روایت کلیشهای مستندهای ورزشی و کمبود عمق در برخی بخشها نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم «موجسوار» یک تریلر روانشناختی به کارگردانی لورکان فینهگان و نویسندگی توماس مارتین است. داستان درباره مردی (نیکلاس کیج) است که به همراه پسر نوجوانش (فین لیتل) به ساحل لونا بی در استرالیا، جایی که در کودکی موجسواری میکرد، بازمیگردد تا خانه پدریاش را که اکنون متعلق به دیگری است، بازخرید کند. او که در آمریکا زندگی مرفهی ساخته، با گروهی از موجسواران محلی به رهبری اسکالی (جولین مکماهون) مواجه میشود که ادعای مالکیت بر ساحل دارند و با شعار «اینجا زندگی نکنی، موجسواری نکن» او را در مقابل پسرش تحقیر میکنند. او که مصمم به ماندن است، با ازدستدادن داراییهایش، از جمله تخته موجسواری، ماشین، و حتی ساعت پدریاش، به تدریج وارد چرخهای از خشم، ناامیدی، و فروپاشی روانی میشود. با افشای رازهایی مانند قتل یک موجسوار توسط اسکالی و فشارهای زندگی شخصی، از جمله طلاق و نامزدی همسر سابقش، او در برابر گرما، تشنگی، و توهمات، از جمله دیدن مردی مرده در ساحل، به مرز جنون میرسد. فیلم با تصاویر خیرهکننده از ساحل استرالیا، موسیقی هیپنوتیک، و کاوش در موضوعات هویت، مردانگی سمی، و جستوجوی تعلق، به تجربهای سورئال و روانشناختی تبدیل میشود. با این حال، به دلیل پایان مبهم، داستان بیشازحد استعاری، و عدم وضوح در تمایز بین واقعیت و توهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی کیج به دلیل شدت و دیوانگی کنترلشده تحسین شد، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل ریتم کند و فقدان عمق احساسی برای شخصیتهای فرعی نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم «طوفانشکنان» یک انیمیشن ماجراجویانه خانوادگی به کارگردانی گونزالو گوتیرز (G.G.) است که با الهام از داستان «دن کیشوت» اثر سروانتس ساخته شده است. آلفونسو (میکه مورنو)، پسری ۱۱ ساله و وارث روحیه خیالپردازانه دن کیشوت، به همراه سه خرگوش خیالی و موزیکال خود، پانچو (متیو مورنو) و ویکتوریا (کسی گلو)، تلاش میکند تا شهر محبوبشان لامانچا را از طوفانی عظیم نجات دهد. آلفونسو معتقد است این طوفان یک هیولاست که میتوان آن را شکست داد، نه یک پدیده طبیعی غیرقابلکنترل. آنها متوجه میشوند طوفان توسط شرکت شیطانی کاراسکو (توماس هریس) ایجاد شده که قصد دارد زمینهای اهالی را تصاحب کند و آنها را به «کاراسکولند» منتقل کند. با کمک دوستانش و تخیل بیحدش، آلفونسو به قلب طوفان میرود تا منبع آن را نابود کند و شهر را نجات دهد. فیلم با پیامهای زیستمحیطی و ضدتوسعه شهری، به موضوعات دوستی، شجاعت، و قدرت تخیل میپردازد. با این حال، به دلیل طرح کلیشهای، شخصیتپردازی ضعیف، انیمیشن متوسط با طراحیهای غیرجذاب، حرکات غیرطبیعی، و شوخیهای ناکارآمد (مانند حضور بیدلیل یک پانتومیم در صحنههای پایانی)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی و مناظر کوههای اسپانیا تحسین شدند، اما داستان آشوبناک و خرگوشهای خیالی بیتأثیر در پیشبرد داستان نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «هملت» یک درام روانشناختی بریتانیایی به کارگردانی شان ماتیاس، اقتباسی مدرن از نمایشنامه ویلیام شکسپیر، است که بر اساس تولید تئاتری 2021 در Theatre Royal Windsor ساخته شد و در 27 فوریه 2024 اکران محدودی داشت و 8 آوریل 2024 روی دیویدی، بلوری و دیجیتال منتشر شد. داستان حول محور هملت (ایان مککلن)، شاهزاده دانمارک، میچرخد که پس از مرگ مشکوک پدرش، پادشاه، و ازدواج مادرش گرترود (جنی سیگروو) با عمویش کلادیوس (جاناتان هاید)، به دنبال انتقام است. روح پادشاه به هملت میگوید که کلادیوس قاتل اوست و هملت را به انتقام ترغیب میکند. فیلم با استفاده خلاقانه از فضای تئاتر رویال ویندزور، از زیرزمین تا پشتبام، بهعنوان قلعه المسینور، و با انتخاب بازیگران بدون توجه به سن، رنگ پوست و جنسیت، رویکردی مدرن ارائه میدهد. هملت مککلن با لحنی آرام و تأملبرانگیز، با استفاده از دوچرخه ورزشی و ضبط صوت برای مونولوگ «بودن یا نبودن»، از خشم معمول نقش فاصله میگیرد. فیلم با بازیهای قوی مککلن، هاید، فرانسس باربر (بازیگر پادشاه)، و آلیس وین دیویس (اوفلیا)، به موضوعات انتقام، جنون، و خودآگاهی تئاتری میپردازد. با این حال، به دلیل سن بالای مککلن (84 سال)، انتخابهای غیرمعمول بازیگران، ریتم کند، و برشهای خشن متن، نقدهای متوسطی با امتیاز 5.4 در IMDb و 68٪ در راتن تومیتوز دریافت کرد. بازی مککلن و فیلمبرداری نیل اوزمن تحسین شدند، اما برخی انتخابهای کارگردانی، مانند استفاده از راهپلههای کثیف و عدم انسجام داستان، نقد شدند.