خلاصه داستان: در سال 1986، چن بائو جین 20 ساله به منطقه آلتای آمد تا برادرش را که در طوفان طلا گم شده بود، پیدا کند. اما او در یک محیط پیچیده بین مرگ و زندگی گیر میکند و بین نیروهای زیادی گرفتار میشود. در همان زمان اتفاقات عجیبی یکی پس از دیگری رخ میدهد و پس از چند لایه کشف، همه سرنخها او را به مکانی مرموز با گنجینههای عظیم هدایت میکنند و …
خلاصه داستان: این سریال در مورد یک خانواده نروژی است که تعطیلات خود را در جزیره لا پالما سپری میکنند، اما هنگامی که یک پژوهشگر جوان علائم هشدار دهندهای از فوران قریب الوقوع آتشفشان را کشف میکند، با فاجعه بزرگی مواجه میشوند و…
خلاصه داستان: داستان برگرفته از ماجرایی واقعی است که در دهه 80 و 90 در بمبئی رخ داد و مربوط به زندگی کارگزار بورس ، هارشاد مهتا می باشد . این سریال حکایت افزایش چشمگیر بازار توسط وی (اینکه چگونه یک نفر توانست به تنهایی اقتصاد یک کشور را دچار مشکل کند ) و سقوط فاجعه وار او را روایت می کند.
خلاصه داستان: یک نگهبان سرویس بهداشتی که زندگی فقیرانه ای دارد ، بر حسب اتفاق ، به قدرتی دست پیدا می کند که از اتفاقات مهم ، یک روز قبل از اینکه رخ بدهند با خبر می شود ...
خلاصه داستان: این انیمه براساس داستانی واقعی روایت شده و خاطرات دوران کودکی توتوچان از مدرسهای غیر متعارف به نام توموئه گاکوئن در توکیو در طول جنگ جهانی دوم را به تصویر کشیده است که یادگیری را با سرگرمی، آزادی و عشق ترکیب میکرد. این مدرسه واگنهای قدیمی راهآهن را به عنوان کلاسهای درس استفاده میکرد و توسط مردی خارقالعاده، بنیانگذار و مدیر مدرسه، سوساکو کوبایاشی اداره میشد که عمیقا برای استقلال کودکان ارزش قائل بود و به آزادی بیان و فعالیتهای آنها اهمیت میداد…
خلاصه داستان: ماریانو یک روانشناس است که پس از شکست در دعوی در یک حادثه رانندگی باید خدمات اجتماعی را انجام دهد. او مجبور می شود از آلفردو، پلیسی که به خاطر خیانت همسرش به او افسرده شده، حمایت درمانی کند. ماریانو ...
خلاصه داستان: فیلم «اتاق کناری» (به اسپانیایی: La habitación de al lado) یک درام اسپانیایی به کارگردانی و نویسندگی پدرو آلمودوار در اولین تجربه بلند انگلیسیزبان اوست که بر اساس رمان «آنچه از سر میگذرانی» نوشته سیگرید نونز ساخته شده است. داستان درباره اینگرید (جولیان مور)، نویسنده رمانهای خودزندگینامهای، و مارتا (تیلدا سوینتون)، گزارشگر جنگی مبتلا به سرطان پیشرفته، است که در جوانی در یک مجله همکار بودند، اما سالها از هم دور شدهاند. پس از دیدار مجدد در بیمارستان، مارتا از اینگرید درخواستی تکاندهنده میکند: همراهی او در آخرین روزهای زندگیاش در خانهای اجارهای در حومه شهر، جایی که مارتا قصد دارد با قرصی از دارک وب به زندگی خود پایان دهد. اینگرید، که ابتدا مردد است، میپذیرد در اتاق کناری باشد، بدون اطلاع از زمان دقیق عمل مارتا. فیلم با فلاشبکهایی از گذشته مارتا، از جمله رابطهاش با دخترش میشل و عشق دوران جوانیاش فرد (الکس هوگ اندرسن)، به موضوعات مرگ، دوستی، آزادی شخصی، و آشتی با گذشته میپردازد. سبک بصری آلمودوار با رنگهای پرجنبوجوش (بهویژه قرمز) و ارجاعاتی به «مرده» جیمز جویس، فضایی شاعرانه خلق میکند. با این حال، به دلیل دیالوگهای بیش از حد صریح، فقدان عمق احساسی در مقایسه با آثار قبلی آلمودوار مانند «درد و افتخار»، و پسزمینههای مصنوعی نیویورک، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی سوینتون و مور، و موسیقی آلبرتو ایگلسیاس تحسین شدند، اما فیلم به دلیل داستان خطی و موسیقی گاهی نامتناسب نقد شد.