خلاصه داستان: آسیدمرتضی (بهروز وثوقی) که کفترباز است، با بیبی نابینایش (ژاله علو) در کاشان زندگی میکند. او یک کبوتر طوقی را میگیرد که همه کفتربازهای محل بهدنبالش هستند. بیبی، طوقی را بدیمن میداند و از آسیدمرتضی میخواهد که کبوتر را رها کند. از طرفی دایی آسیدمرتضی، یعنی آسیدمصطفی (ناصر ملکمطیعی) او را برای خواستگاری نامزدش طوبی (آفرین) به شیراز میفرستد. مرتضی و طوبی بههم علاقهمند میشوند و ازدواج میکنند. مرتضی، طوبی را به کاشان میبرد، اما چیزی از موضوع به بیبی و داییاش نمیگوید. بیبی مرتضی متوجه ارتباط آنها میشود و با تصور خیانت مرتضی، او را نفرین میکند. مصطفی سرمیرسد و حرفهای بیبی را میشنود. او نیز که نمیداند طوبی همسر مرتضی شده، به «عباس گاریچی» (سرکوب) و «جواد خالدار» (بهمن مفید) که با مرتضی دشمنی دارند، میگوید تا مرتضی را بکشند...
خلاصه داستان: داستان این سریال درباره پسر جوانی به نام عمر آدماوغلو است که به همراه خانواده مذهبی و سنتیاش در یکی از قدیمیترین محلههای استانبول زندگی میکند. پدر او پیشنماز مسجد است و عمر نیز مؤذن آن مسجد است. عمر همچنین شغلی به عنوان معلم پارهوقت در مدرسه ابتدایی محله دارد. ماجرای سریال با ورود غمزه به زندگی عمر آغاز میشود. این زن از همسرش جدا شده است و به همراه پسرش به این محله آمده است. پسر غمزه به مدرسه عمر میرود و طولی نمیکشد که غمزه و عمر عاشق هم میشوند. اما بدون شک رشاد، پدر عمر، با رابطه این دو نفر مخالف است و موانع متعددی جلوی پای آنها میگذارد.
خلاصه داستان: پس از وقوع یک حادثه، تنشهای داخلی میان یک واحد ضدشورش پلیس افزایش پیدا میکند. این در حالی است که آنها تلاش میکنند کار را از زندگی شخصی خود جدا کرده و…..
خلاصه داستان: دو زوج متوجه میشوند که فرزندانشان در بدو تولد با یکدیگر عوض شدهاند. حال آنها با یک دوراهی سخت و دردناک مواجه میشوند، آیا پسرانی را که بزرگ کردهاند و دوست داشتهاند، نزد خود نگه میدارند یا فرزند بیولوژیکی خود را پس میگیرند؟
خلاصه داستان: وقتی یوکی با یک غریبه خوش تیپ آشنا می شود که به او در قطار کمک می کند، چه نوع رابطه ای شکوفا می شود؟ آیا این می تواند چیزی واقعی باشد؟ یا این احساسات با برف آب می شوند؟
خلاصه داستان: آلانور، یک تاجر مدرن و قوی، و ضیا، تاجر اهل آنتاکیا که به سنت ها بسیار پایبنده، در گذشته عاشق هم بودند. به خاطر خانواده هایشان در مقابل این عشق، ناخواسته از هم جدا شدند و زندگی دیگری را آغاز کردند. محمد، نورچشمی مادرش سحر. او پسر بزرگ ضیا هست که قصد دارد در آینده از کار خود دست بکشد. آسلی عاشق رقص، پر از شور زندگی، دختر کوچک ۱۹ ساله آلانور که سال آخر دبیرستان فرانسوی را می گذراند و هر قدم برای آینده خودش را به دقت برنامه ریزی می کند. سالها بعد...
خلاصه داستان: این سریال در مورد زنی جوان به نام پیشنس ایوانز است که مبتلا به اوتیسم میباشد و به عنوان یک کارمند اداری به کار بایگانی پروندههای پلیس مشغول...
خلاصه داستان: این انیمه در مورد دختر جوانی به نام مائومائو است که با پدر داروسازش زندگی آرامی دارد تا اینکه یک روز ربوده شده و به عنوان خدمتکار به قصر امپراتور فروخته میشود. در این میان زمانی که وارثان امپراتوری به شکلی مرموز بیمار میشوند، مائومائو تصمیم میگیرد با همکاری خواجه دربار، از مهارتهای داروسازی خود استفاده کرده تا این معمای اسرارآمیز را حل کند اما…
خلاصه داستان: داستان یک پسر کوچک به نام آمریگو را روایت میکند که در دوران پس از جنگ جهانی دوم در ناپل زندگی میکند. زندگی برای خانوادههای فقیر در این زمان سخت است، و مادر آمریگو تصمیم میگیرد او را برای مدتی به شمال ایتالیا بفرستد، جایی که خانوادههای مرفهتر از کودکان فقیر مراقبت میکنند. آمریگو ابتدا با ترس و نگرانی این سفر را شروع میکند، اما کمکم به دنیای جدید، آدمهای مهربان و فرصتهای تازهای که پیش رویش قرار میگیرند، علاقهمند میشود...