خلاصه داستان: فیلم «اقامت شیاطین» (به کرهای: 사흘، Saheul) یک فیلم ترسناک-معمایی کرهای به کارگردانی هیون مون-سوب و نویسندگی هیون مون-سوپ، کیم دا-رین، کانگ دا-هی و جو یونگ-سو است. داستان حول چا سونگ-دو (پارک شین-یانگ)، متخصص قلب که اخیراً قلب دخترش سو-می (لی ری) را با جراحی پیوند کرده، میچرخد. سو-می پس از بروز علائم عجیب، تحت مراسم جنگیری توسط کشیش جوان بان (لی مین-کی) قرار میگیرد، اما بهطور ناگهانی بر اثر حمله قلبی میمیرد. سونگ-دو که از مرگ دخترش در شوک است، در طول مراسم تشییع سهروزه متوجه علائم غیرعادی در بدن سو-می، مانند نبود جمود نعشی و مشاهدات عجیب مانند پروانههای بزرگ، میشود و معتقد است قلب او هنوز میزند. برخلاف نظر پزشکان و کشیش بان، که معتقد است روح شیطانی در بدن سو-می باقی مانده، سونگ-دو برای اثبات زنده بودن دخترش مبارزه میکند. فیلم به موضوعات غم، ایمان، و تقابل علم و ماوراءالطبیعه میپردازد و با فلاشبکهایی از گذشته بان و سونگ-دو، و اشاره به فرقهای شیطانی در میان مهاجران غیرقانونی روس، لایههایی به داستان اضافه میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند، داستان غیرمنسجم، و استفاده از کلیشههای ژانر جنگیری مانند «جنگیر» (The Exorcist)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی پارک شین-یانگ و لی مین-کی تحسین شد، اما فیلم به دلیل فقدان ترسهای قوی، پیچشهای قابلپیشبینی، و داستانهای فرعی ناتمام مانند نقش فرقه شیطانی و مشاهدات بیمعنی (مانند مشت بسته سو-می) مورد انتقاد قرار گرفت. فیلمبرداری لی چانگ-جه و سکانسهای تکبرداشت فضای وهمآلودی خلق کردند، اما فیلم در مجموع بهعنوان اثری متوسط توصیف شد.
خلاصه داستان: فیلم «بیبی جان» یک اکشن-تریلر هندی به زبان هندی به کارگردانی کالیش و نویسندگی کالیش است که بازسازی فیلم تامیلی «تری» (Theri) محصول ۲۰۱۶ به کارگردانی آتلی است. داستان حول ساتیا ورما (وارون دهاوان)، یک پلیس سابق (DCP) میچرخد که برای محافظت از دخترش خوشی (زارا زیانا) از دشمن خطرناکش، ببر شیر (جکی شروف)، هویت خود را تغییر داده و بهعنوان بیبی جان، صاحب یک نانوایی در کرالا، زندگی میکند. زندگی آرام او زمانی مختل میشود که یک باند قاچاق انسان، خوشی را تهدید میکند و ساتیا را مجبور به بازگشت به گذشتهاش و گرفتن انتقام برای قتل خانوادهاش میکند. او با کمک دوستش جکی (راجپال یاداو) و معشوقه سابقش (کیرتی سورش)، که یک جراح قلب است، علیه باند مبارزه میکند. فیلم به موضوعات ایمنی زنان، والدگری مدرن، و انتقام میپردازد و شامل صحنههای اکشن پرهیجان، مانند تعقیب و گریز با ماشین و سقوط اتوبوس از پل، و موسیقی متن قوی از اس. تمن است. با این حال، به دلیل کپیبرداری مستقیم از «تری»، داستان قابلپیشبینی، فیلمنامه ضعیف، و ویرایش پراکنده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی وارون دهاوان در صحنههای احساسی و اکشن تحسین شد، اما در دیالوگهای پرزرقوبرق زیادهروی کرد. حضور کوتاه سلمان خان و بازی کیرتی سورش و جکی شروف مورد ستایش قرار گرفت، اما فیلم به دلیل کمبود اصالت، آهنگهای خستهکننده (مانند «Pikley Pom» و «Hazaar Baar»)، و لحن ناهماهنگ بهعنوان یک شکست گیشهای توصیف شد. برخی صحنهها، مانند رابطه پدر و دختری، یادآور «جوان» و دیگر فیلمهای ماسالا بود.
خلاصه داستان: فیلم «همه مواد اشتباه» یک کمدی آمریکایی به کارگردانی نیکولاس لیوانوس و نویسندگی ویلسون لاو است که داستان بنجامین فیتزجرالد (جاشوا ترویلکاک)، سرآشپزی جوان و جاهطلب، را روایت میکند که در یک مسابقه دسر با ریسک بالا شرکت میکند. برنده این مسابقه میتواند رستوران خود، قرارداد کتاب آشپزی، و برنامه تلویزیونی داشته باشد، اما بازنده برای همیشه از دنیای آشپزی حرفهای طرد خواهد شد. بن، تحت فشار برای خلق یک دسر خلاقانه، بهطور تصادفی یک دوست خیالی به نام جونز (جاناتان بوویر) خلق میکند که به او در بازتعریف مفهوم «خوشمزه» کمک میکند. با این حال، جونز به موجودی غیرقابلکنترل تبدیل میشود و جاهطلبی بن به یک هیولا بدل میشود که زندگی و روابط او با همکارش امیلی (امیلی گسی)، دوستش آرتور (آریس جوسون)، و صاحب رستوران (تیم پرز-راس) را تهدید میکند. فیلم به موضوعات جاهطلبی، فشارهای حرفهای، و تعادل بین موفقیت و سلامت روان میپردازد و با طنز دیوانهوار و لحظات احساسی همراه است. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، طنز گاهی غیرمنسجم، و فقدان عمق در شخصیتهای فرعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی ترویلکاک و بوویر برای شیمی طنزآمیز و طراحی صحنه آشپزخانه تحسین شد، اما فیلم به دلیل شباهت به «همهچیز همهجا بهطور همزمان» و «رابیت جوجو» و کمبود اصالت در ژانر کمدی نقد شد. موسیقی متن و دیالوگهای هوشمندانه نیز از نقاط قوت فیلم بودند، اما برخی منتقدان پایانبندی را بیشازحد سادهانگارانه دانستند.
خلاصه داستان: فیلم «بادگیر» یک درام خانوادگی-کمدی استرالیایی به کارگردانی تانیت گلین-مالونی و نویسندگی بوید کواکاووت است که داستان پرسی بوی (لنوکس موناگان)، پسری ۱۰ ساله بومی استرالیایی را روایت میکند که به همراه پدربزرگش پاپ (کلتون پل)، خاله کرسیدا (جسیکا مابوی)، و خاله پرو (لیزا مازا) در شهر کوچک هربرتسون زندگی میکند. پرسی که پس از مرگ والدینش در آتشسوزی جنگلی با مشکلات مالی و قلدری در مدرسه مواجه است، برای خرید کفشهای دویدن جدید پسانداز میکند تا در کارناوال ورزشی مدرسه شرکت کند. او با دوستانش، کیتی کاب (مکس ترنر) و دیزی هاوکینز (کوکو گریناستون)، گروهی غیرمعمول تشکیل میدهد تا در برابر قلدرهای کلاس پنجمی به پیروزی برسند. در این مسیر، پرسی توانایی ماوراءالطبیعهای برای دیدن ارواح گمشده را کشف میکند که از پدربزرگش به او به ارث رسیده است. او با کمک دوستانش و ارواح، از جمله روحی به نام کیت، با ترسهایش، رویاهای مربوط به آتشسوزی، و قلدری مقابله میکند تا به قهرمان داستان خودش تبدیل شود. فیلم به موضوعات دوستی، شجاعت، تابآوری، و هویت بومی میپردازد و با طنز، احساسات، و مناظر زیبای استرالیا همراه است. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، لحن گاهبهگاه بیشازحد احساسی، و برخی صحنههای غیرواقعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی موناگان و پل به دلیل اصالت و شیمی قوی، و حضور جسیکا مابوی و پیا میرندا (در نقش معلم) به دلیل طنز و گرمی تحسین شدند، اما فیلم به دلیل شباهت به درامهای خانوادگی مانند «Cool Runnings» و کمبود عمق در برخی شخصیتهای فرعی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «امواج» (به چکی: Vlny) یک درام تاریخی-تریلر چکی-اسلواکی به کارگردانی و نویسندگی ییری مادل است که در بستر بهار پراگ و تهاجم پیمان ورشو به چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ روایت میشود. داستان حول دفتر تحریریه بخش زندگی بینالملل رادیو چکسلواکی میچرخد که توسط میلان وینر (استانیسلاو مایر)، روزنامهنگاری برجسته، هدایت میشود. روزنامهنگاران دیگر شامل ورا شتوویچکووا (تانیا پاوهوفووا)، ییری دینستبیر (وویتیخ کوتیک)، و لوبوش دوبروفسکی (مارتین هافمن) هستند. توماش هاولیک (وویتیخ وودوخودسکی)، تکنسین مخابراتی، بهطور اتفاقی در این تحریریه مشغول به کار میشود، در حالی که این شغل رویای برادر کوچکترش پاول (اووندری استوپکا)، یک فعال دانشجویی، است. توماش برای محافظت از پاول، که در فعالیتهای غیرقانونی علیه رژیم کمونیستی شرکت دارد، مجبور به همکاری با سرویس مخفی (StB) میشود. با نزدیک شدن تهاجم پیمان ورشو، توماش بین وفاداری به برادرش و وجدانش گرفتار میشود. او در نهایت از همکاری با StB سر باز میزند و به روزنامهنگاران کمک میکند تا اخبار بدون سانسور درباره تهاجم را پخش کنند و مقاومت غیرفعال را ترویج دهند. فیلم به موضوعات شجاعت روزنامهنگاری، آزادی بیان، و روابط خانوادگی میپردازد و با استفاده از تصاویر آرشیوی و فیلمبرداری رنگی که با تصاویر سیاهوسفید تاریخی ترکیب شده، حس واقعی بودن را منتقل میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند نیمه اول، سادهسازی بیشازحد نقش StB، و فقدان توضیح درباره واقعیت و تخیل، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای مایر، پاوهوفووا، و وودوخودسکی تحسین شدند، اما برخی عاشقانه توماش و ورا را غیرضروری و پایان را فاقد وضوح دانستند. موسیقی سایمون گاف و آهنگهای پاپ دهه ۶۰ مانند «Be My Baby» از The Ronettes فضای فیلم را تقویت کرد
خلاصه داستان: فیلم «دردسر» (به سوئدی: Strul) یک کمدی-اکشن سوئدی به کارگردانی و نویسندگی جان هولمبرگ و تپیو لئوپولد است که بازسازی فیلم کلاسیک سوئدی «Strul» (1988) محسوب میشود. داستان حول کانی راندکویست (فیلیپ برگ)، فروشنده لوازم الکترونیکی و پدر مطلقهای که عاشق دخترش جولیا است، میچرخد. کانی که آرزوی خلبان شدن دارد، برای تأمین هزینه درسهای سوارکاری جولیا شیفت اضافی میگیرد. هنگام نصب تلویزیون در خانه یک مشتری، به دلیل استفاده از هدفونهای حذف نویز، متوجه حملهای نمیشود و پس از ضربوجرح، کنار جسد صاحبخانه (لوکا) بیدار میشود. همسر لوکا، میمی (سیسلا بن)، او را به اشتباه قاتل میداند. کانی توسط پلیس، به رهبری هلنا مالم (اوا ملاندر)، بازجویی میشود و با وکیل ناکارآمدش هاسه (مانس ناتانائلسون) به 18 سال زندان محکوم میشود. در زندان، کانی با دو جنایتکار، نوریندر (دجان چوکیچ) و موسه (یواکیم سالکویست)، که او را به اشتباه خلبان میدانند، آشنا میشود و در نقشه فرارشان درگیر میشود. در همین حال، دیانا (امی دسیمونت)، پلیسی که به بیگناهی کانی باور دارد، تحقیقات خود را دنبال میکند و متوجه فساد هلنا و هاسه در دزدی مواد مخدر و فروش آن میشود. کانی و دیانا با استفاده از یک ویدئو که جنایت واقعی را نشان میدهد، حقیقت را فاش میکنند. فیلم به موضوعات فساد پلیس، بیعدالتی، و تلاش برای اثبات بیگناهی میپردازد. با وجود سکانسهای اکشن مانند تعقیب و گریز در فرودگاه و طنز سوئدی، فیلم به دلیل لحن ناهماهنگ، طنز بیشازحد سادهلوحانه، و فیلمنامه پر از اتفاقات تصادفی نقد شد. بازی برگ و دسیمونت تحسین شد، اما کارگردانی و ویرایش به دلیل فقدان انسجام مورد انتقاد قرار گرفت. ارجاعات به فیلم اصلی، مانند حضور کوتاه بیورن اسکیفس و آهنگ «Hooked on a Feeling»، نوستالژیک اما ناکافی برای جبران ضعفها بودند.
خلاصه داستان: فیلم «آرامها» (به دانمارکی: De lydløse) یک درام جنایی-اکشن دانمارکی به کارگردانی فردریک لوئیس هویید و نویسندگی هویید و آندرس فریتیوف آگوست است که بر اساس بزرگترین سرقت تاریخ دانمارک در سال ۲۰۰۸ در یک مرکز نقدینگی در کپنهاگ ساخته شده است. داستان حول کسپر (گوستاو دایکجر گیسه)، بوکسوری شکستخورده که با مشکلات مالی و زندگی خانوادگی با همسر و دختر خردسالش دستوپنجه نرم میکند، میچرخد. کسپر توسط گروهی از سارقان بینالمللی، از جمله حسام (ردا کاتب)، یک جنایتکار خشن، و هاسه (کریستوفر واگلین)، یک برنامهریز عملگرا، برای طراحی سرقت دعوت میشود. این گروه، متشکل از افراد چندملیتی، از تاکتیکهای پیچیدهای مانند مسدود کردن تقاطعها و ایستگاههای پلیس، استفاده از مواد منفجره، و پوشیدن لباسهای مبدل (مانند نقاب و دستکشهای جعلی) برای سرقت بیش از ۶۲ میلیون کرون دانمارکی بهره میبرند. فیلم با سکانسهای تکبرداشت (one-shot) پرتنش، مانند تعقیب و گریز در باران با بمبهای میخدار، و موسیقی الکترونیکی مارتین دیرکوف که یادآور «گرما» (Heat) است، فضایی تاریک و واقعگرایانه خلق میکند. با این حال، به دلیل تمرکز بیشازحد روی کسپر، فقدان عمق در شخصیتهای فرعی مانند ماریا (آماندا کولین)، نگهبان تأسیسات، و پایانبندی مبهم که نتیجه سرقت را باز میگذارد، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. فیلم به موضوعات بحران مالی ۲۰۰۸، ناامیدی، و هزینههای شخصی جرم میپردازد، اما به دلیل شباهت به «گرما»، «نوکاس»، و «هلیکوپتر هایست»، و عدم استفاده از جزئیات واقعی سرقت (مانند بالش زیر پیراهن برای مخفی کردن هویت)، بهعنوان اثری فاقد اصالت مورد انتقاد قرار گرفت. بازی گیسه و کاتب تحسین شد، اما ریتم کند و سکانسهای غیرضروری، مانند زندگی شخصی کسپر، از نقاط ضعف فیلم بودند.
خلاصه داستان: فیلم «لیلیان هال بزرگ» یک درام بیوگرافیک آمریکایی به کارگردانی مایکل کریستوفر و نویسندگی الیزابت سلدس-آناکون است که با الهام از زندگی ماریان سلدس، بازیگر تئاتر و عمه نویسنده، ساخته شده است. داستان حول لیلیان هال (جسیکا لانگ)، ستاره برادوی که در طول حرفه درخشانش هرگز نمایشی را از دست نداده، میچرخد. او در حال آمادهسازی برای نقش اصلی در نمایش «باغ آلبالو» اثر چخوف است، اما با فراموشی خطوط، عدم تعادل، و توهماتی از همسر مرحومش (مایکل رز) مواجه میشود. پس از مراجعه به پزشک (کیت آرتور بولدن)، تشخیص زوال عقل با اجسام لوی (LBD) دریافت میکند که او را وادار به مقابله با هویت، حرفه، و رابطهاش با دخترش مارگارت (لیلی رِیب) میکند. لیلیان با حمایت دستیارش ادیت (کتی بیتس) و همسایهاش تای (پیرس برازنان)، تلاش میکند تا شب افتتاحیه را به صحنه ببرد. فیلم به موضوعات زوال عقل، فداکاری برای هنر، و روابط خانوادگی میپردازد و با طنزی ظریف و لحظات عاطفی همراه است. بازی لانگ برای نمایش یک ستاره تئاتر در حال افول تحسین شد، اما فیلم به دلیل ریتم کند، داستان قابلپیشبینی، و شباهت به «پدر» (The Father) نقدهایی دریافت کرد. اجراهای بیتس و ریب به دلیل عمق احساسی و برازنان به دلیل طنز خشکش ستایش شدند، اما برخی سکانسهای توهم و پایانبندی به دلیل تکراری بودن نقد شدند. فیلم با بودجه ۲۰ میلیون دلار ساخته شد و بهعنوان یک نامه عاشقانه به تئاتر برادوی توصیف شده است.
خلاصه داستان: فیلم «سال باغبان» یک درام تراژیک-کمدی چکی به کارگردانی و نویسندگی ییری هاولکا است که بر اساس رویدادهای واقعی ساخته شده و با الهام از کتاب «سال باغبان» نوشته کارل چاپک، به روایت سختیها و موفقیتهای یک باغبان در طول یک سال میپردازد. داستان حول یک باغبان سالخورده (اولدریش کایزر) و همسرش (دشا ووکاتا) میچرخد که در دامنه تپهای زیبا زندگی میکنند و یک مغازه باغبانی کوچک دارند. زندگی آرام آنها با ورود مالک جدید قلعه مجاور که قصد دارد منظره را طبق خواستههایش تغییر دهد، مختل میشود. مالک جدید با اقدامات تهاجمی، از جمله نصب حصار با سیم خاردار و بستن راه ورودی، باغبان را تحت فشار قرار میدهد تا ملکش را بفروشد. باغبان با مقاومت منفعلانه اما سرسختانه، از خانه و باغش دفاع میکند، اما با بیتوجهی پلیس و شهردار (آلنا میهولوا) که در دام بوروکراسی و فساد مالی گرفتارند، مواجه میشود. فیلم به موضوعات تقابل سنت و مدرنیته، نابرابری طبقاتی، و مبارزه برای زندگی باوقار میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، تکرار قابلپیشبینی، و پایان غیرمنسجم با صحنههای غیرمنتظره PTSD که لحن فیلم را مختل میکند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای کایزر و ووکاتا به دلیل عمق و اصالت تحسین شدند، اما فیلم به دلیل فقدان طنز تیز و شباهت به درامهای اجتماعی کلیشهای نقد شد. روایت صوتی کایزر با نقلقولهایی از کتاب چاپک فضای شاعرانهای ایجاد میکند، اما فیلم بهعنوان یک طنز اجتماعی ناکام ماند.
خلاصه داستان: فیلم «نجات بزرگ» یک اکشن-درام رزمی چینی به کارگردانی سییو چنگ و با بازی تونی جا در نقش آن بای، یک متخصص سابق موای تای، است. داستان درباره آن بای است که پس از قتل وحشیانه همسرش (فان یومنگ) و دخترش (ما روهان) توسط قاتلانی مرتبط با یک سندیکای جنایی و قاچاق مواد مخدر، وارد مأموریتی انتقامجویانه میشود. او به چین سفر میکند و در ابتدا هه یینگهائو (فیلیپ کیونگ)، تاجری به ظاهر فاسد که شرکتش پوششی برای قاچاق مواد مخدر است، را هدف قرار میدهد. در این مسیر، او با تینگ (چن دوئی)، دختر پیشدبستانی یینگهائو که معتقد است پدرش بیگناه است، متحد میشود. تینگ به آن بای کمک میکند تا مغز متفکر واقعی، یک پادشاه مواد مخدر به نام کلی (مایکل مائو فان) و دست راستش تای لونگ (شینگ یو)، را پیدا کند. فیلم با صحنههای اکشن پرضرب و تأثیرگذار، از جمله مبارزهای الهامگرفته از «The Raid» و درگیری نهایی تونی جا با شینگ یو، همراه است که بر مهارتهای موای تای با ضربات زانو و آرنج تأکید دارد. موضوعات فیلم شامل انتقام، سوءتفاهم، و رستگاری است. با این حال، به دلیل فیلمنامه ضعیف، دیالوگهای غیرطبیعی (بهویژه به زبان انگلیسی)، زیرنویسهای نادرست، و جلوههای ویژه CGI ضعیف، مانند صحنههای وسایل نقلیه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی تونی جا و شینگ یو به دلیل صحنههای رزمی و شیمی خوبشان تحسین شد، اما داستان قابلپیشبینی، فقدان توسعه شخصیتها، و ملودرام بیشازحد مورد انتقاد قرار گرفت. فیلم همچنین شامل بازیگری قوی از فیلیپ کیونگ و چن دوئی است که بهعنوان یک کودک بازیگر بدون اغراق تحسین شد.