خلاصه داستان: فیلم «هیولای زیر ما» یک فیلم ترسناک-معمایی-هیجانی بریتانیایی به کارگردانی و نویسندگی سوفی اوزبورن است. داستان در یورکشایر، سال ۱۸۹۸ رخ میدهد و حول گریس ابینگتون (بکا هیرانی)، زنی سوگوار، و پسرش چارلی (مارشال هاکس) میچرخد که پس از مرگ ناگهانی همسر سابق گریس، جیمز (جک فورسیث-نوبل)، به عمارت متروکه او نقلمکان میکنند. گریس قصد دارد عمارت را بفروشد، اما چارلی از دوستی جدید در زیرزمین صحبت میکند که نگرانی گریس را به ترس تبدیل میکند. آنها متوجه میشوند که در خانه تنها نیستند و موجودی ماوراءطبیعی به نام بوگارت، روحی شیطانی از فولکلور انگلیسی، در آنجا حضور دارد. فیلم با فضاسازی گوتیک و موضوعات انزوا، سوگ و تفاوت، تلاش میکند وحشتی روانشناختی خلق کند، اما به دلیل ریتم کند، داستان پراکنده، فقدان عمق در شخصیتها، و جلوههای ویژه ضعیف (مانند طراحی CGI بد هیولا)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی بکا هیرانی و فیلمبرداری دوم هاپکینگ در عمارت تاریخی کریک منور تحسین شدند، اما فقدان توضیح درباره موجود، پایانبندی ناامیدکننده، و انتخابهای عجیب بازیگری، مانند نقش چارلی که به نظر برخی تماشاگران دختر به نظر میرسد، نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «آتش درون» یک درام بیوگرافیک ورزشی آمریکایی به کارگردانی راشل موریسون در اولین تجربه کارگردانی بلند خود و نویسندگی بری جنکینز است که داستان اولیه زندگی کلارسا "تی-رکس" شیلدز (رایان دستینی)، بوکسور جوان از فلینت، میشیگان، را روایت میکند. کلارسا، دانشآموز سال سوم دبیرستان، با وجود زندگی سخت در محلهای فقیر و خانوادهای آشوبزده، با حمایت مربی سختگیرش جیسون کراچفیلد (برایان تایری هنری) به بوکس روی میآورد. او در سال ۲۰۱۲ بهعنوان اولین زن آمریکایی مدال طلای المپیک بوکس را در لندن کسب میکند، اما پس از پیروزی متوجه میشود که موفقیتش فرصتهای برابر با ورزشکاران مرد، مانند شهرت و قراردادهای تبلیغاتی، را به همراه ندارد. او با مشکلات مالی، بیتوجهی رسانهای، و انتظارات کلیشهای از زنان ورزشکار مواجه میشود و حتی وسوسه میشود مدالش را برای حمایت از خانوادهاش بفروشد. فیلم به موضوعات پشتکار، نابرابری جنسیتی و نژادی در ورزش، و رابطه عمیق مربی-ورزشکار میپردازد. با این حال، به دلیل پیروی از فرمول آشنای فیلمهای ورزشی، برخی پیچشهای قابلپیشبینی، و عدم کاوش عمیق در روابط خانوادگی کلارسا، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی رایان دستینی و برایان تایری هنری، فیلمبرداری موریسون، و نمایش واقعی چالشهای زنان در ورزش تحسین شدند، اما ریتم کند در بخشهایی و پایانبندی ساده نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «باشگاه کتاب ممنوعه» بر پایه زندگی واقعی معلمی دلیر در دوران پرآشوب پس از انقلاب ایران ساخته شده است. او به صورت مخفیانه، هفت دختر نوجوان را دور هم جمع میکند تا در محیطی پنهانی به خواندن آثار ادبی کلاسیک غربی که در آن زمان ممنوع بودند، بپردازند. این جلسات محرمانه، نقطه آغاز بیداری فکری، افزایش آگاهی و تقویت روحیه شجاعت در میان آنها میشود. این اثر سینمایی، نگاهی انگیزشی به مبارزه با سانسور، ارزش دانش و نقش کلیدی زنان در گسترش تفکر آزاد دارد؛ داستانی امیدبخش که با مفاهیمی چون مقاومت، شجاعت و اشتیاق به رهایی گره خورده است.
خلاصه داستان: فیلم «زمین سوخته» (به آلمانی: Verbrannte Erde) یک تریلر جنایی آلمانی به کارگردانی و نویسندگی توماس آرسلان است که دنباله فیلم «در سایهها» (Im Schatten, 2010) و دومین بخش از سهگانه برنامهریزیشده تروجان محسوب میشود. داستان حول تروجان (میشل ماتیچویچ)، یک مجرم حرفهای که ۱۲ سال پس از یک سرقت ناموفق از برلین فرار کرده بود، میچرخد. او که حالا بیپول است، به برلین بازمیگردد و در دنیای زیرزمینی که با فناوری دیجیتال متحول شده، به دنبال کار میگردد. تروجان از طریق ربکا (ماری لوئنبرگر)، واسطهای سرد، پیشنهادی برای سرقت تابلویی از کاسپار داوید فریدریش از موزه دریافت میکند. او با راننده فرار دایانا (ماری-لو سلم)، همکار سابقش لوکا (بیگله بینگول)، و کریس جوان (تیم سیفی) همراه میشود، اما کارفرمای مرموز، ویکتور (الکساندر فلینگ)، نقشههای دیگری دارد. سرقت که با دقت برنامهریزی شده بود، از کنترل خارج میشود و تروجان باید برای بقا بجنگد. فیلم با الهام از آثار ژان-پیر ملویل و مایکل مان، حالوهوای نوآر مینیمالیستی دارد و به موضوعات خیانت، تنهایی، و دنیای بیرحم جرم در یک برلین خاکستری و بیروح میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، فقدان رشد شخصیتها، گفتوگوهای خشک، و پایانبندی ساده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی ماتیچویچ، فلینگ، و فیلمبرداری آرنولد هیلر برای فضاسازی تحسین شدند، اما فیلم به دلیل کمبود عمق احساسی، شباهت به «تاتورت» (سریال جنایی آلمانی)، و فقدان پیچشهای داستانی مورد انتقاد قرار گرفت.
خلاصه داستان: فیلم «راب پیس» یک درام بیوگرافیک آمریکایی به نویسندگی و کارگردانی چیوتل اجیوفور است که بر اساس کتاب «زندگی کوتاه و تراژیک رابرت پیس» نوشته جف هابز ساخته شده است. داستان حول رابرت دشاون پیس (جی ویل)، جوانی باهوش از محله فقیرنشین اورنج پارک، نیوآرک، نیوجرسی، میچرخد که با حمایت مادر فداکارش جکی (مری جی. بلایژ) به مدرسه خصوصی سنت بندیکت راه مییابد و سپس با بورسیه وارد دانشگاه ییل میشود و در رشته بیوفیزیک مولکولی و بیوشیمی تحصیل میکند. در حالی که پدرش اسکیت داگلاس (چیوفور) به اتهام دو قتل در زندان است، راب که معتقد به بیگناهی پدرش است، برای تأمین هزینههای وکیل با فروش ماریجوانا در ییل وارد تجارت مواد مخدر میشود و ظاهراً ۱۰۰,۰۰۰ دلار درآمد کسب میکند، اگرچه برخلاف فیلم، خوابگاهش هرگز مورد بازرسی قرار نگرفت. پس از فارغالتحصیلی در سال ۲۰۰۲، او بهعنوان معلم زیستشناسی به سنت بندیکت بازمیگردد، اما زندگی دوگانهاش در تجارت مواد و تلاش برای آزادی پدرش، او را در برابر فشارهای اقتصادی، خانوادگی، و نژادپرستی ساختاری قرار میدهد. فیلم به موضوعات جاهطلبی، نابرابری اجتماعی، و تناقضات رویای آمریکایی برای مردان سیاهپوست میپردازد. با این حال، به دلیل روایت پراکنده، استفاده بیشازحد از روایت صوتی، شخصیتپردازی ضعیف برخی نقشهای فرعی مانند نایا (کامیلا کابیو)، و سادهسازی پرونده جنایی پدرش، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای جی ویل و مری جی. بلایژ، فیلمبرداری کسنیا سردا، و لحظات سیاسی و احساسی مانند صحنههای زندان تحسین شدند، اما ریتم کند، دیالوگهای کلیشهای، و فقدان تمرکز روایی مورد انتقاد قرار گرفت
خلاصه داستان: فیلم «راب و رول» (به چینی: 臨時劫案، لام سی کیپ نگون) یک اکشن-کمدی هنگکنگی به کارگردانی آلبرت کای-کوانگ ماک و نویسندگی چن ویبین، آلبرت ماک و وان یوئنچنگ است. داستان حول موی لام-تین (آرون کوک)، یک کشتیگیر حرفهای سابق با دندانهای خرگوشی و لهجه عجیب که اکنون سارقی خشن اما با اصول است، میچرخد. او پس از سرقت ناموفق ۳۰ میلیون دلار هنگکنگ از یک صرافی در خیابان تمپل، با دو دوست میانسال شکستخورده، رابی (لام کا-تونگ)، راننده تاکسی بدهکار با مشکلات خانوادگی، و فای (ریچی جن)، مدیر یک خانه سالمندان که در آستانه ورشکستگی است، درگیر میشود. نقشه سرقت لام-تین زمانی پیچیده میشود که پول دزدیدهشده بهطور اتفاقی در تاکسی رابی گم میشود و نان (جان چیانگ جونیور)، یک خلافکار خردهپا، نیز بهطور همزمان صرافی دیگری را سرقت میکند. این سه نفر در حالی که تحت تعقیب کارآگاه زن سرسخت، جیانگ هائوون (ژانگ کی)، قرار دارند، درگیر سلسلهای از خیانتها و درگیریهای مسلحانه با قانون «من تو را میدزدم، تو من را میدزدی» میشوند. فیلم با طنز سیاه، اکشن پرتنش مانند تیراندازی در خیابان تمپل و فرار با اتوبوس مدرسه، و لحظات احساسی درباره مبارزات زندگی، به موضوعات فقر، دوستی، و طمع میپردازد. با این حال، به دلیل داستان بیشازحد پیچیده، تغییرات ناگهانی در لحن از کمدی به خشونت گرافیکی، و پایانبندی معمولی که به سانسور چینی تن داده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی آرون کوک به دلیل ظاهر عجیب و لهجه غیرمعمولش، و کارگردانی ماک برای صحنههای اکشن تحسین شد، اما فیلم به دلیل کمبود انسجام داستانی، شخصیتپردازی ضعیف برخی نقشهای فرعی مانند نان و کارمند صرافی (وانگ سونگیین)، و زیرنویسهای انگلیسی ضعیف در نسخه بلوری هنگکنگ نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «باشگاه تفنگ» یک اکشن-کمدی مالایالامی محصول هند به کارگردانی و فیلمبرداری عاشیق ابو و نویسندگی سیام پوشکاران، دیلیش کاروناکاران و سوحاس است. داستان در سال ۱۹۹۱ در منطقه وایاناد کرالا رخ میدهد و حول یک باشگاه تفنگ تاریخی میچرخد که توسط شکارچیان ماهری مانند کادوواچالیل آواران (دیلیش پوتان)، کوزیولی لوناپان (ویجایاراگاوان)، و دیگر اعضای خانواده اداره میشود. شاجاهان (وینیت کومار)، ستاره سینمایی که به دنبال ایفای نقش در فیلمی شکارمحور مشابه «مریگایا» است، برای آموزش به این باشگاه میآید. در همین زمان، زوجی به نامهای علی و نادیا (نادیا مویدو و پراسانت مورالی)، پس از کشتن تصادفی پسر یک فروشنده اسلحه بیرحم به نام دایاناند باره (آنوراگ کاشیاپ) در منگلور، به این باشگاه پناه میبرند. دایاناند و پسر دیگرش بهیرا (هانومانکایند) برای انتقام به باشگاه حمله میکنند، اما اعضای آن با مهارتهای تیراندازی و اتحاد خود مقاومت میکنند. فیلم با الهام از وسترنهای کلاسیک، ترکیبی از اکشن پرتنش مانند تیراندازی در راهروهای عمارت و طنز، از جمله گفتوگوهای طعنهآمیز بین آواران و دایاناند، ارائه میدهد و به موضوعات خانواده، وفاداری، و مبارزه برای بقا میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، شخصیتپردازی ضعیف برای برخی نقشهای فرعی مانند اونیمایا پراساد و سورابی، و اوجگیری ضعیف در پایان، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای دیلیش پوتان، آنوراگ کاشیاپ، هانومانکایند، و وانی ویسوانات، فیلمبرداری عاشیق ابو، و موسیقی رکس ویجایان تحسین شدند، اما فقدان پیچشهای داستانی و پایانبندی ساده مورد انتقاد قرار گرفت
خلاصه داستان: فیلم «سرکش» یک انیمیشن خانوادگی-ماجراجویی محصول بریتانیا و قبرس به کارگردانی الکس تسیتسیلین و نویسندگی آنالیسا لابیانکو و جفری اسپنسر است که توسط Magic Frame Animation و Creation Entertainment Media تولید شده است. این فیلم بازنگری مدرنی از داستانهای پریان کلاسیک است و حول مینا (با صدای آلیسون لی روزنفلد)، شاهزادهای سرکش و جسور، میچرخد که برخلاف خواست پدرش (مارک تامپسون)، پادشاه دریا، عاشق رونان (پیتر زاروستیکا)، پسری کتابخوان و نابغه اما غیرجنگجو، میشود. پدر مینا، که به دنبال دامادی قوی مانند روگدای (شبیه گاستون در «دیو و دلبر»)، است، با ازدواج آنها مخالف است. پیش از تصمیمگیری، جادوگری شیطانی به نام کزابور با اژدهایش مینا را میرباید. پادشاه به هر کس که مینا را نجات دهد، قول ازدواج با او را میدهد و رونان، همراه با سه شاهزاده رقیب، در سفری حماسی برای یافتن او به راه میافتد، در حالی که مینا خود با شجاعت در برابر اسیرکنندگانش مقاومت کرده و نقشه فرار جسورانهای میکشد. فیلم به موضوعات استقلال، شجاعت، و به چالش کشیدن کلیشههای جنسیتی میپردازد و با طنز، شوخیهای بصری، و سکانسهای تعقیب و گریز سرگرمکننده است. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، شخصیتپردازی سطحی، آهنگهای فراموششدنی، و شباهت به فیلمهایی مانند «شرک» و «افسونشده»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی، بهویژه آبه گلدفارب و پیتر زاروستیکا، و طراحی انیمیشن با بودجه محدود تحسین شدند، اما فیلم به دلیل فقدان نوآوری و عدم استفاده کامل از پتانسیل متا مورد انتقاد قرار گرفت.
خلاصه داستان: فیلم «دختری با سوزن» (به انگلیسی: The Girl with the Needle) یک درام تاریخی-ترسناک روانشناختی گاتیک محصول مشترک دانمارک، لهستان و سوئد به کارگردانی مگنوس فون هورن و نویسندگی فون هورن و لینه لانگبک است. داستان در کپنهاگ پس از جنگ جهانی اول (۱۹۱۹) رخ میدهد و حول کارولین (ویک کارمن سونه)، کارگر جوان کارخانهای که بیکار و باردار شده، میچرخد. او پس از طرد شدن توسط صاحب کارخانه و از دست دادن همسرش در جنگ، با داگمار (ترینه دیرهولم)، زنی کاریزماتیک که ظاهراً یک مغازه شیرینیفروشی دارد اما در خفا یک آژانس فرزندخواندگی غیرقانونی را اداره میکند، آشنا میشود. کارولین بهعنوان دایه مشغول به کار میشود و رابطهای نزدیک با داگمار شکل میدهد، اما بهتدریج حقیقت وحشتناکی درباره فعالیتهای داگمار، که بهطور آزاد از داستان واقعی قاتل زنجیرهای دانمارکی داگمار اُوِربای الهام گرفته شده، کشف میکند. فیلم به موضوعات فقر، انتخابهای اخلاقی، مادری، تنهایی، و تأثیرات جنگ میپردازد و با فیلمبرداری سیاهوسفید خیرهکننده، حالوهوای فیلمهای اکسپرسیونیستی آلمانی و نوآر را تداعی میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند، سخنرانی پایانی بیشازحد صریح درباره سقط جنین، و برخی صحنههای غیرضروری که به داستان اصلی کمک نمیکنند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای سونه و دیرهولم، طراحی صحنه، و موسیقی فردریک هافمایر تحسین شدند، اما داستان به دلیل سادهسازی برخی جنبههای تاریخی و کمبود عمق در شخصیتهای فرعی مانند پیتر (بسیر زکری) و یورگن (یواخیم فییِلستروپ) مورد انتقاد قرار گرفت.
خلاصه داستان: فیلم «تماس شبانه» (به فرانسه: La nuit se traîne) یک تریلر اکشن بلژیکی-فرانسوی به کارگردانی میشل بلانشار در اولین تجربه کارگردانی بلند خود و نویسندگی مشترک او با ژیل مارشاند و لوران براندنبورگر است. داستان در یک شب پرتنش در بروکسل و در پسزمینه اعتراضات Black Lives Matter رخ میدهد و حول مادی (جاناتان فلتره)، دانشجویی که شبها بهعنوان قفلساز اضطراری کار میکند، میچرخد. مادی برای کمک به کلر (ناتاشا کریف)، دختری مرموز که ادعا میکند کلیدهایش را گم کرده، به آپارتمانی میرود، اما متوجه میشود کلر دزد است و کیف پولی متعلق به یانیک (رومن دوریس)، رئیس بیرحم یک باند جنایی، را سرقت کرده است. پس از درگیری خشونتآمیز که منجر به مرگ یکی از افراد یانیک میشود، مادی در حالی که از پلیس و جنایتکاران فرار میکند، تنها یک شب فرصت دارد تا بیگناهی خود را اثبات کند. فیلم با الهام از آثاری مانند «روز آموزش»، «وثیقه»، و «دوئل»، ترکیبی از اکشن، تعقیب و گریز (مانند دوچرخهسواری در پلههای مترو)، و معضلات اخلاقی را ارائه میدهد و به موضوعات نژادپرستی، بیعدالتی اجتماعی، و بقا میپردازد. با این حال، به دلیل کلیشههایی مانند «شرور کتوشلواری»، داستان عاشقانه ضعیف بین مادی و کلر، و پسزمینه BLM که بهنظر برخی منتقدان روی داستان سوار شده و ناتمام مانده (مانند اشاره کوتاه به اشیای نازی در آپارتمان)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی فلتره، کریف، و دوریس، فیلمبرداری سیلوستر وانورنبرگ، و ریتم سریع تحسین شدند، اما پایانبندی مرتب و برخی حفرههای داستانی (مانند اشتباهات اولیه مادی) مورد انتقاد قرار گرفتند.