خلاصه داستان: فیلمنامهنویس جوانی به نام السا، پس از جدایی از نامزدش، بهطور اتفاقی با داستانی در مورد یک زن ثروتمند به نام میراکل رو به رو میشود که به نظر میرسد زندگی عاشقانهی او الهامبخش فیلم «کازابلانکا» بوده است. السا برای یافتن حقیقت و تجدید خاطره با عشق گذشتهاش، به دنبال میراکل میرود و در این مسیر با مردان مختلفی آشنا میشود که هر کدام ادعا میکنند نسخهی واقعی «مرد کازابلانکا» هستند. او در این میان، خودش را درگیر ماجراهای عاشقانهی پیچیدهای میبیند که به کشف رازهای خانوادگی و درسهای مهمی در مورد عشق و روابط منجر میشود.
خلاصه داستان: فیلم چشم قرمز (Red Eye) در سال 2005 داستان لیز راین را روایت میکند که در یک پرواز شبانه به دالاس با مردی به نام جکس ریتر آشنا میشود. اما این آشنایی به سرعت به یک کابوس تبدیل میشود، زمانی که جکس که یک تروریست است، به لیز اطلاع میدهد که پدرش را به گروگان گرفته و او را مجبور میکند تا در تروری که در هتل محل اقامتش در دالاس برنامهریزی شده، به او کمک کند. لیز که در فضای بسته هواپیما گیر افتاده، باید با هوش و زیرکی خود را نجات دهد و نقشه شوم تروریست را خنثی کند.
خلاصه داستان: مردم در سال 2005 در شهرهای دیوارکشی شده زندگی میکنند و ثروتمندان در برجهای لوکس بالای شهر و فقرا در زیر شهر زندگی میکنند. زمانی که مردگان متحرک از مرزها عبور میکنند، یک مأموریت خطرناک برای نجات شهر از سقوط آغاز میشود.
خلاصه داستان: فیلم «کینگ کونگ» داستان یک کارگردان سینما به نام کارل دنهم را روایت میکند که برای ساخت فیلمی ماجراجویانه به همراه بازیگر نقش اول زن، ان دارو، راهی جزیرهای ناشناخته در اقیانوس آرام میشود. آنها در جزیره با موجودی غولپیکر و وحشی به نام گوریل عظیمالجثه مواجه میشوند که به نظر میرسد از اعماق تاریخ باقی مانده است. کینگ کونگ که شیفته آن دارو میشود، او را میرباید و در جنگلهای انبوه جزیره پنهان میکند. گروه اعزامی برای نجات آن دارو، با تکیه بر تکنولوژی و تسلیحات مدرن، به جستجوی این موجود افسانهای میپردازند. در نهایت، کینگ کونگ به نیویورک منتقل میشود تا به عنوان یک جاذبه توریستی به نمایش گذاشته شود، اما این موجود قدرتمند اسیر شده، از کنترل خارج شده و باعث ویرانی و هرجومرج در شهر میشود.
خلاصه داستان: سرباز وظیفه، تونی سوایر، پس از فارغالتحصیلی از آموزش سختگیرانه تکتیراندازی در سال ۱۹۸۹، به عنوان عضوی از نیروی تفنگداران دریایی ایالات متحده در جنگ خلیج فارس شرکت میکند. او در طول ماموریت خود در صحراهای عربستان سعودی و کویت، نه تنها با چالشهای فیزیکی و روانی جنگ، بلکه با بیعملی و کسالت شدید ناشی از انتظارهای طولانی برای نبردی که هرگز برایشان اتفاق نمیافتد، دست و پنجه نرم میکند. این فیلم بر اساس خاطرات واقعی نوشته شده و تصویری متفاوت و تلخ از واقعیتهای جنگ و تاثیرات روانی آن بر سربازان ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فصلهای سریال کمدی «پایانهای خوش» (Happy Endings) که از سال 2011 تا 2013 پخش شد، داستان گروهی از دوستان را روایت میکند که پس از جدایی ناگهانی یکی از اعضای گروه (جین) از نامزدش (دیو) و ترک شهر، روابط دوستی آنها دچار چالش میشود. اما وقتی جین و دیو بعد از یک سال به طور غیرمنتظرهای در یک میهمانی غافلگیرکننده در شیکاگو دوباره به هم میرسند، گروه تلاش میکند تا با کمک به آنها برای حل مشکلاتشان، دوباره به هم نزدیک شوند و در عین حال با مشکلات عاشقانه و شغلی خود نیز دست و پنجه نرم کنند.
خلاصه داستان: سریال انگلیسی «Fingersmith» (که با نام فارسی «دستانداز» یا «انگشتزن» شناخته میشود) یک مینیسریال درام و جنایی محصول سال ۲۰۰۵ است. این اثر توسط بیبیسی بر اساس رمان سارا واترز ساخته شده و داستان دزدی حرفهای به نام سوزان «سیو» ترینت را روایت میکند که با همدستی خود، ریچارد ریو، برای به دام انداختن یک دختر ثروتمند به نام مادلین ایلی در نقش خدمتکار وارد خانهاش میشود. اما وقتی سیو با مادلین پیوند عمیقی میزند، نقشههایش پیچیده میشود و حقایق تکاندهندهای درباره گذشته هر سه نفر فاش میشود.
خلاصه داستان: فیلم «کت» (The Jacket) که در سال 2005 ساخته شده، داستان مردی به نام جک استارکس (با بازی ادریس البا) را روایت میکند که در جنگ خلیج فارس دچار آسیب روانی شده و پس از بازگشت به وطن، به اشتباه به قتل متهم میشود. او به یک تیمارستان منتقل شده و تحت درمانهای خشونتآمیز قرار میگیرد که باعث میشود به آینده سفر کند و با زنی به نام جکی (با بازی کیرا نایتلی) آشنا شود. جک برای نجات جان خود و حل معمای قتل، باید با گذشته و آیندهاش دست و پنجه نرم کند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم "نبرد در بهشت" (Battle in Heaven) ساخته کارگردان مطرح مکزیکی کارلوس ریگاداس در سال ۲۰۰۵، داستان زندگی مارکوس را روایت میکند که به همراه همسرش در مکزیکوسیتی زندگی میکند. مارکوس که راننده یک ژنرال ارتش است، درگیر رابطهای پنهانی با آنا، دختر جوان ژنرال میشود. این رابطه ممنوعه در پسزمینهای از تضادهای طبقاتی و مذهبی در جامعه مکزیک شکل میگیرد. وقوع یک حادثه ناگوار و پیامدهای آن، مارکوس را در مسیر فروپاشی اخلاقی و معنوی قرار میدهد. ریگاداس با نگاهی واقعگرایانه و استفاده از بازیگران غیرحرفهای در کنار بازیگران حرفهای، تصویری بیپروا و تأملبرانگیز از زندگی شهری، گناه، و جستجوی رستگاری در دنیای مدرن ارائه میدهد.