خلاصه داستان: سرباز وظیفه، تونی سوایر، پس از فارغالتحصیلی از آموزش سختگیرانه تکتیراندازی در سال ۱۹۸۹، به عنوان عضوی از نیروی تفنگداران دریایی ایالات متحده در جنگ خلیج فارس شرکت میکند. او در طول ماموریت خود در صحراهای عربستان سعودی و کویت، نه تنها با چالشهای فیزیکی و روانی جنگ، بلکه با بیعملی و کسالت شدید ناشی از انتظارهای طولانی برای نبردی که هرگز برایشان اتفاق نمیافتد، دست و پنجه نرم میکند. این فیلم بر اساس خاطرات واقعی نوشته شده و تصویری متفاوت و تلخ از واقعیتهای جنگ و تاثیرات روانی آن بر سربازان ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فصلهای سریال کمدی «پایانهای خوش» (Happy Endings) که از سال 2011 تا 2013 پخش شد، داستان گروهی از دوستان را روایت میکند که پس از جدایی ناگهانی یکی از اعضای گروه (جین) از نامزدش (دیو) و ترک شهر، روابط دوستی آنها دچار چالش میشود. اما وقتی جین و دیو بعد از یک سال به طور غیرمنتظرهای در یک میهمانی غافلگیرکننده در شیکاگو دوباره به هم میرسند، گروه تلاش میکند تا با کمک به آنها برای حل مشکلاتشان، دوباره به هم نزدیک شوند و در عین حال با مشکلات عاشقانه و شغلی خود نیز دست و پنجه نرم کنند.
خلاصه داستان: سریال انگلیسی «Fingersmith» (که با نام فارسی «دستانداز» یا «انگشتزن» شناخته میشود) یک مینیسریال درام و جنایی محصول سال ۲۰۰۵ است. این اثر توسط بیبیسی بر اساس رمان سارا واترز ساخته شده و داستان دزدی حرفهای به نام سوزان «سیو» ترینت را روایت میکند که با همدستی خود، ریچارد ریو، برای به دام انداختن یک دختر ثروتمند به نام مادلین ایلی در نقش خدمتکار وارد خانهاش میشود. اما وقتی سیو با مادلین پیوند عمیقی میزند، نقشههایش پیچیده میشود و حقایق تکاندهندهای درباره گذشته هر سه نفر فاش میشود.
خلاصه داستان: فیلم «کت» (The Jacket) که در سال 2005 ساخته شده، داستان مردی به نام جک استارکس (با بازی ادریس البا) را روایت میکند که در جنگ خلیج فارس دچار آسیب روانی شده و پس از بازگشت به وطن، به اشتباه به قتل متهم میشود. او به یک تیمارستان منتقل شده و تحت درمانهای خشونتآمیز قرار میگیرد که باعث میشود به آینده سفر کند و با زنی به نام جکی (با بازی کیرا نایتلی) آشنا شود. جک برای نجات جان خود و حل معمای قتل، باید با گذشته و آیندهاش دست و پنجه نرم کند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم "نبرد در بهشت" (Battle in Heaven) ساخته کارگردان مطرح مکزیکی کارلوس ریگاداس در سال ۲۰۰۵، داستان زندگی مارکوس را روایت میکند که به همراه همسرش در مکزیکوسیتی زندگی میکند. مارکوس که راننده یک ژنرال ارتش است، درگیر رابطهای پنهانی با آنا، دختر جوان ژنرال میشود. این رابطه ممنوعه در پسزمینهای از تضادهای طبقاتی و مذهبی در جامعه مکزیک شکل میگیرد. وقوع یک حادثه ناگوار و پیامدهای آن، مارکوس را در مسیر فروپاشی اخلاقی و معنوی قرار میدهد. ریگاداس با نگاهی واقعگرایانه و استفاده از بازیگران غیرحرفهای در کنار بازیگران حرفهای، تصویری بیپروا و تأملبرانگیز از زندگی شهری، گناه، و جستجوی رستگاری در دنیای مدرن ارائه میدهد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: ایزابل بیگلو (نیکول کیدمن) یک جادوگر مهربان و خوشقلب است که در حومهٔ شهر زندگی میکند و سعی میکند از قدرتهای جادویی خود دوری کند تا زندگی عادی داشته باشد. جک وایات (ویل فرل) یک بازیگر خودشیفته است که برای ایفای نقش داروین در بازسازی مجموعهٔ تلویزیونی محبوب «جادوگر» انتخاب شده، اما در بازیگری مشکل دارد. زمانی که کارگردارن به دنبال بازیگر زن جدیدی برای نقش سامانتا هستند، جک تصادفاً با ایزابل آشنا میشود و تحت تأثیر شخصیت شیرین و طبیعی او قرار میگیرد و او را برای نقش مقابل خود انتخاب میکند. ایزابل ابتدا مخالفت میکند اما در نهایت میپذیرد و به هالیوود میرود. اما زمانی که جک متوجه قدرتهای واقعی ایزابل میشود، سعی میکند از آنها برای موفقیت سریال و بهبود بازی خود استفاده کند که منجر به موقعیتهای خندهدار و آشفتگیهای فراوان میشود. این فیلم سینمایی کمدی-فانتزی محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی نورا افرون و با بازی نیکول کیدمن، ویل فرل، شرلی مکلین و مایکل کین است که داستانی طنز و مدرن از سریال کلاسیک «جادوگر» را روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلم حماسی «بیوولف و گرندل» به کارگردانی استورجون گونارسون در سال ۲۰۰۵، با بازی جرارد باتلر در نقش بیوولف، قهرمانی از سرزمین گیتس که به دانمارک میرود تا پادشاهی هروتگار را از شر موجودی غولپیکر به نام گرندل نجات دهد. داستان برخلاف نسخههای کلاسیک، به بررسی ریشههای نفرت گرندل میپردازد و نشان میدهد که چگونه انتقامجویی پدر گرندل توسط هروتگار، به خشم و کینتوزی این موجود افسانهای دامن زده است. بیوولف که ابتدا تنها به عنوان یک جنگجو به این مأموریت مینگرد، به تدریج با حقیقت پیچیدهی پشت این درگیری آشنا میشود و در میانهی نبرد با گرندل، با ساحرهای مرموز به نام سلما آشنا میشود که اسرار تاریک گذشته را فاش میکند. این روایت مدرن از افسانهی کهن، مرزهای میان قهرمان و ضدقهرمان را محو کرده و به جای سیاه و سفید دیدن ماجرا، به عمق تراژدی انسانی پشت این افسانه میپردازد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم کمدی سیاه «قاتل حرفهای» محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی ریچارد شپارد و با بازیگری پیرس برازنان، گرگ کینر و هوپ دیویس، داستان جولیان نوبل، یک قاتل حرفهای خسته و افسرده را روایت میکند که در یک سفر کاری به مکزیکوسیتی با دنی میلر، یک فروشنده معمولی و سرشار از مشکلات شخصی و شغلی آشنا میشود. این آشنایی غیرمنتظره، زندگی هر دو را دستخوش تغییرات بزرگی میکند و رابطهای دوستانه و عجیب میان آنها شکل میگیرد. دنی که مجذوب شخصیت مرموز و خطرناک جولیان شده، ناخواسته وارد دنیای تاریک و پرتنش قتلهای قراردادی میشود و در نهایت باید تصمیم بگیرد که آیا حاضر است برای کمک به این دوست جدید، مرزهای اخلاقی و قانونی زندگی خود را زیر پا بگذارد یا خیر.
خلاصه داستان: فیلم «مترجم» محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی سیدنی پولاک و با بازی نیکول کیدمن و شان پن، داستان زنی به نام سیلویا بروم (کیدمن) را روایت میکند که مترجم سازمان ملل متحد در نیویورک است. او که به طور تصادفی مکالمهای را به زبانی نادرست که خود به آن تسلط دارد، میشنود، متوجه نقشه ترور رهبر یک کشور آفریقایی میشود. این کشف او را در مرکز یک توطئه بینالمللی خطرناک قرار میدهد و تی.کِی. کِلر (پن)، مأمور سرویس مخفی، مأمور حفاظت از او و تحقیق در مورد این تهدید میشود. در حالی که اعتماد بین این دو شکل میگیرد، گذشته تاریک سیلویا و انگیزههای واقعی او زیر سؤال میرود و هر دو باید برای جلوگیری از یک فاجعه سیاسی و کشف حقیقت، به یکدیگر اعتماد کنند.
خلاصه داستان: آقای لازارسکو، پیرمرد تنها و بیمار ۶۲ ساله، در آپارتمان محقر خود در بخارست با سردرد و حالت تهوع شدید مواجه میشود. همسایهاش با اورژانس تماس میگیرد و آمبولانسی به سرپرستی پرستاری دلسوز به نام میوکا به محل میرسد. آنها آقای لازارسکو را که وضعیتش به سرعت در حال وخیمتر شدن است، به بیمارستانی منتقل میکنند، اما در آنجا با بیتفاوتی و اهمال کادر پزشکی روبرو میشوند. فیلم با دنبال کردن سفر دردناک آقای لازارسکو در طول یک شب، از بیمارستانی به بیمارستان دیگر، تصویری تیره و تاملبرانگیز از سیستم بهداشتی و انزوای انسان مدرن ارائه میدهد. کارگردان کریستی پویو در سال ۲۰۰۵ با این اثر، که با بازیهای درخشان بازیگرانش همراه است، نگاهی واقعگرایانه و عمیقاً انسانی به مرگ و فراموشی دارد.