خلاصه داستان: فیلمی به کارگردانی پیتر هاویت محصول سال ۱۹۹۸ با بازی گوئینت پالترو در نقش هلن، داستان زندگی زنی را روایت میکند که در یک لحظه سرنوشتساز، دو مسیر کاملاً متفاوت را تجربه میکند. هلن پس از اخراج از کارش، در ایستگاه مترو لندن به دو زمان مختلف میرسد: در یک زمان به موقع سوار مترو شده و شوهرش را با معشوقهاش در رختخواب میبیند، و در زمان دیگر به دلیل تاخیر چند ثانیهای، از مترو جا میماند و از خیانت بیخبر میماند. این دو مسیر موازی، عواقب و روابط عاشقانه کاملاً متفاوتی را برای هلن رقم میزنند و بیننده را به تأمل در مورد نقش تصادف و انتخاب در شکلدهی به سرنوشت انسان وامیدارند. جان هانا، جان لینچ و جین مور از دیگر بازیگران این فیلم هستند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: سناتور دموکرات کهنهکار، جی بولینگتون بولورث، در آستانه انتخابات مجدد سال ۱۹۹۸، پس از سالها فعالیت سیاسی خسته و دچار افسردگی عمیق شده است. او که دیگر به هیچچیز اعتقادی ندارد، برای تضمین مرگ خود و برجای گذاشتن پولی برای خانوادهاش، یک قرارداد قتل با یک قاتل حرفهای میبندد. پس از این تصمیم، بولورث دچار تحولی عجیب میشود و شروع به گفتن حقیقت محض در تمام کمپینهای انتخاباتی خود میکند. او با رپ خواندن در جمع هواداران، افشاگری علیه شرکتهای بیمه و صنایع دخانیات، و صحبت کردن بیپرده درباره مسائل نژادی، سیاستمداران همحزب و رسانهها را شوکه میکند. در این میان، او عاشق زن جوانی به نام نینا میشود و در دنیای هیپ هاپ لس آنجلس غرق میشود، در حالی که زمان قرارداد قتل به سرعت نزدیک میشود. وارن بیتی در نقش کارگردان و بازیگر اصلی، همراه با هالی بری و اولیور پلات، داستانی طنزآمیز و تلخ را درباره فساد سیاسی و قدرت رهاییبخش حقیقت روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلم کمدی اکشن «ساعت شلوغی» محصول سال ۱۹۹۸ به کارگردانی برت رتنر، داستان دو پلیس کاملاً متفاوت را روایت میکند. هنگامی که کنسول چین در لس آنجلس ربوده میشود، بازرس لی (با بازی جکی چان)، یک افسر پلیس هنگ کنگ، برای کمک به پرونده به آمریکا فرستاده میشود. اف بی آی برای اینکه او در کارشان دخالت نکند، یک پلیس لس آنجلسی به نام جیمز کارتر (با بازی کریس تاکر) را مأمور میکند تا او را سرگرم کند. اما این دو پلیس با وجود تفاوتهای فرهنگی و شخصیتی فراوان، به زودی متوجه میشوند که باید با هم متحد شوند تا یک باند جنایتکار بینالمللی را متوقف کرده و دختر کنسول را نجات دهند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: سیدنی، عکاس جوان و بلندپرواز مجلهٔ مُد، در آپارتمان همسایهٔ خود با لوسی، عکاس مشهور و اسرارآمیزی که سالهاست از دنیای هنر کنارهگیری کرده، آشنا میشود. لوسی که زمانی ستارهٔ درخشان عکاسی بود، اکنون به همراه معشوقهٔ معتادش، گِرتا، در انزوای خودخواسته به سر میبرد. سیدنی که مجذوب استعداد خاموش لوسی و دنیای پرتلاطم او شده، تلاش میکند تا لوسی را به عرصهٔ هنر بازگرداند و در این مسیر، رابطهای عمیق و پیچیده میان آنها شکل میگیرد. این فیلم محصول سال ۱۹۹۸ به کارگردانی لیسا کولودنکو و با بازی درخشان رادا میشل، آلی شی دی و گابریل مان است که روایتی شاعرانه و بیپروا از عشق، فداکاری، هنر و هزینههای رسیدن به موفقیت را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: ویلیام بیچ، پسر بچهای تنها و مورد آزار قرار گرفته از لندن، در آستانه جنگ جهانی دوم به روستایی دورافتاده فرستاده میشود و تحت سرپرستی مردی گوشهگیر و عبوس به نام تام اوکلی قرار میگیرد. تام که به «آقای تام» معروف است، در ابتدا تمایلی به پذیرش این مسئولیت ندارد، اما به تدریج با مشاهده آثار سوءاستفاده بر بدن و روح ویلیام، قلبش نرم میشود. او با صبر و محبتی بینظیر، به ویلیام کمک میکند تا از پوسته ترس و آسیبهای گذشته خارج شود و طعم زندگی و دوستی را بچشد. در این میان، ویلیام نیز زندگی تام را دگرگون کرده و به او یادآوری میکند که چگونه میتواند دوباره عشق بورزد. این فیلم درامی تاثیرگذار محصول سال ۱۹۹۸ به کارگردانی جک گلد و با بازی جان ترو در نقش آقای تام و نیک رابینسون در نقش ویلی است که روابط انسانی و قدرت شفابخش محبت را در یکی از تاریکترین دورههای تاریخ به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در اواخر قرن نوزدهم، یک مخترع آمریکایی به نام داگلاس مککراسکی برای ارائه اختراع خود—یک ماشین عظیم برای بریدن درختان جنگلهای سیبری—به مسکو سفر میکند. او با یک افسر جوان و خوشتیپ ارتش تزاری به نام آندره تولستوی آشنا میشود و به زودی عشق پرشوری بین آنها شکل میگیرد. اما این عشق در پسزمینهای از توطئههای سیاسی، رقابتهای عشقی و سوءتفاهمهای غمانگیز رقم میخورد. آندره به اشتباه متهم به جنایت میشود و به سیبری تبعید میگردد، در حالی که داگلاس برای نجات او و عشق از دسترفتهشان تلاش میکند. این فیلم حماسی عاشقانه به کارگردانی نیکیتا میخalkov و با بازی جولیا اورموند و اولگ منشیکوف، داستانی فراموشنشدنی از فداکاری، عشق و امید را در دل تاریخ روسیه به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: Duplicate (2018) فیلمی علمی-تخیلی و هیجانانگیز به کارگردانی و نویسندگی آنوشکا راجانی و مانوج گوپالا است که در آن بازیگرانی چون دیویا دانتا، مانوج گوپالا، موهان راما و شروتی آشوک به ایفای نقش پرداختهاند. داستان حول محور سارا، دانشمند جوانی میچرخد که در حال کار بر روی فناوری پیشرفتهای برای شبیهسازی انسان است. او که هنوز از مرگ خواهر دوقلوی خود، لیلی، در کودکی آسیب دیده، تصمیم میگیرد تا با استفاده از این فناوری، یک کپی کامل از او ایجاد کند. اما وقتی شبیهسازی با موفقیت انجام میشود، زندگی سارا وارد مرحلهای پیچیده و خطرناک میگردد. او به زودی متوجه میشود که این موجود جدید، که ظاهری کاملاً مشابه خواهرش دارد، نه تنها خاطرات او را به ارث برده، بلکه شخصیتی مستقل و گاهی غیرقابل پیشبینی نیز از خود نشان میدهد. این موضوع باعث میشود تا سارا در باتلاقی از احساسات گناه، ترس و عشق گرفتار شود. او باید با پیامدهای اخلاقی و روانی کار خود روبهرو شود و بهای سنگین دستکاری در طبیعت و زندگی را بپردازد. فیلم با بهرهگیری از فضایی پرتنش و معمایی، مخاطب را به تفکر درباره مرزهای علم، هویت و روابط انسانی وامیدارد.
خلاصه داستان: یک مهمانی شبانه برای خداحافظی با دوستی که قصد ازدواج دارد، به کابوسی هولناک تبدیل میشود. مایکل، کایل، رابرت و آدام به همراه چارلز برای جشن گرفتن در یک هتل مجلل در لاس وگاس جمع میشوند. پس از مصرف مواد مخدر و الکل، یکی از آنها تصادفاً یک روسپی را به قتل میرساند. در وحشت و مستی، تصمیم میگیرند جسد را پنهان کنند، اما این آغاز یک سری اتفاقات ترسناک و مرگبار است که زندگی همه آنها را زیر و رو میکند. آنچه با یک اشتباه کوچک شروع شد، به سرعت به یک مارپیچ خشونت و جنون تبدیل میشود و وفاداری دوستان را در برابر فشار فزاینده قرار میدهد. پیتر برگ در سال ۱۹۹۸ با بازی کریستین اسلیتر، جرمی پیون، دنیل استرن، لیزا کودرو و کامرون دیاز، این کمدی سیاه تلخ را کارگردانی کرده است که مرزهای اخلاقی و دوستی را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: سیمون، مدل موفق، پس از تصادف رانندگی نزدیک به مرگ، زندگی خود را بازنگری میکند و از بهترین دوستش فیلیپ میخواهد تا با او بچهدار شود. این درخواست غیرمنتظره، رابطه دوستانه آنها را در مسیر جدیدی قرار میدهد. فیلیپ، که در ابتدا گیج شده، تصمیم میگیرد برای تفکر به صحرای یوتا سفر کند. سیمون نیز به او میپیوندد و این سفر مشترک به سفری برای خودشناسی و کشف احساسات واقعی آنها تبدیل میشود. این فیلم اولین ساخته بلند دنی ویلنوو، کارگردان کانادایی، است که در سال ۱۹۹۸ ساخته شد و پاسکال بوسیر و الکسیس مارتین در نقشهای اصلی بازی میکنند.
خلاصه داستان: این انیمیشن پرفروش سال ۱۹۹۸ به کارگردانی اریک دارنل و تیم جانسون، داستان مورچهای به نام زی (با صدای وودی آلن) را روایت میکند که در کلونی عظیم مورچهها احساس گمشدگی میکند. زی که از زندگی تکراری و ساختارمند مورچهها خسته شده، به طور تصادفی با شاهزاده خانم بالا (با صدای شارون استون) آشنا میشود و برای به دست آوردن دل او، هویت خود را با دوست جنگجویش، ویور (با صدای سیلوستر استالونه) عوض میکند. اما این کار او را درگیر ماجراجویی خطرناکی میکند که سرنوشت کل کلونی را تحت تأثیر قرار میدهد. در این میان، ژنرال مندیبل (با صدای جین هکمن) نقشهای شیطانی برای نابودی مورچهها دارد و زی باید با شجاعت و هوش خود، نه تنها جان عشقش، بلکه تمام کلونی را نجات دهد.