خلاصه داستان: «وقتی شیپورها خاموش میشوند» (۱۹۹۸) به کارگردانی جان ایروینگ و با بازی ران الدارد، فرانک ویپل و مارتین داناوان، داستان سرباز جوانی به نام دیوید منینگ را روایت میکند که در یکی از خونینترین نبردهای جنگ جهانی دوم، یعنی نبرد جنگل هورتگن، گرفتار شده است. او که از خشونت و بیمعنایی جنگ به ستوه آمده، به دنبال راهی برای زنده ماندن است. وقتی به دلیل شجاعت غیرمنتظره به درجه افسری ارتقا مییابد، مجبور میشود بین وظیفه و غریزه بقا یکی را انتخاب کند. این فیلم نگاهی تلخ و واقعگرایانه به هزینههای انسانی جنگ و تأثیرات مخرب آن بر روح و روان سربازان دارد.
خلاصه داستان: یک زوج هندی به نامهای نیک و آمبیر برای تحصیل به ملبورن استرالیا مهاجرت میکنند. نیک که آشپز است در یک رستوران هندی کار میکند و آمبیر نیز مجری یک برنامه رادیویی محبوب به نام «سلام نمست» است. آنها عاشق هم میشوند و تصمیم میگیرند بدون ازدواج رسمی با هم زندگی مشترک را آغاز کنند. اما زمانی که آمبیر به طور غیرمنتظره باردار میشود، زندگی آنها دچار چالشهای بزرگی میگردد. نیک که هنوز آمادگی پدر شدن را ندارد، در برابر این مسئله مقاومت میکند و این موضوع باعث ایجاد تنش و اختلافات عمیق بین آنها میشود. در ادامه داستان، آنها باید با مسائل فرهنگی، خانوادگی و شخصی خود روبرو شوند و تصمیمات سرنوشتسازی برای آینده رابطهشان بگیرند. این فیلم کمدی-رمانتیک محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی سیدهارت آناند و با بازی سایف علی خان و پریتی زینتا است.
خلاصه داستان: این فیلم کمدی سیاه به کارگردانی نیکولاس کول و با بازیگری ایزابل می، بازیگر نقش اصلی، روایتگر داستان جونی، یک داروساز جوان و خوشقلب است که زندگی روزمرهی او در یک داروخانهی کوچک با ورود مشتریان عجیب و غریب و اتفاقات غیرمنتظره به هم میریزد. جونی که رویای تبدیل شدن به یک کارآگاه را در سر میپروراند، زمانی که یکی از مشتریان ثابت داروخانه به طور مرموزی ناپدید میشود، این فرصت را غنیمت میشمارد تا مهارتهای کارآگاهی خود را به بوتهی آزمایش بگذارد. او در این مسیر با موانع خندهدار و شخصیتهای عجیبی روبرو میشود که هر کدام به نوعی در این معما نقش دارند. این فیلم با ترکیب طنز موقعیت و عناصر معمایی، داستانی سرگرمکننده و متفاوت را ارائه میدهد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان فیلم سینمایی «ما میلرها هستیم» محصول سال ۲۰۱۳ به کارگردانی راوسون مارشال تربر، داستان دیوید کلارک (با بازی جیسون سودیکیس)، قاچاقچی مواد مخدر کوچکی است که پس از دزدیده شدن پول و موادش توسط گروهی خلافکار، برای بازپرداخت بدهی خود مجبور به قاچاق مقدار زیادی ماریجوانا از مکزیک میشود. او برای عبور بیمشکل از مرز، یک خانواده ساختگی متشکل از رز اونیل (با بازی جنیفر آنیستون)، یک رقصنده برهنه، کنی راسمور (با بازی ویل پولتر)، یک نوجوان تنها، و کیسی ماتیس (با بازی اما رابرتز)، یک دختر فراری و ولگرد، را به عنوان همسر و فرزندانش استخدام میکند. این گروه نامتعارف در یک اتومبیل ون بزرگ به نام «خانواده میلر» سفر خود را آغاز میکنند و در طول مسیر با موقعیتهای خندهدار و غیرمنتظرهای روبرو میشوند که باعث میشود پیوندهایشان عمیقتر شده و در نهایت شبیه یک خانواده واقعی شوند.
خلاصه داستان: یک خانواده ثروتمند فرانسوی در شهر کاله با مشکلات عمیق و تاریکی روبرو میشوند. پدر خانواده که یک معمار موفق است، با اتهامات قتل مواجه میشود. پسر بزرگ خانواده درگیر رابطهای ممنوعه با معشوقه پدرش میشود و دختر خانواده نیز از همسرش جدا شده و با پسر نوجوانش زندگی میکند. مادربزرگ خانواده که از زندگی خسته شده، به دنبال راهی برای پایان دادن به زندگی خود است. این در حالی است که پناهجویان سوری در اطراف شهر کاله حضور دارند و تضادهای اجتماعی را به تصویر میکشند. فیلم «پایان خوش» ساخته میشائیل هانکه در سال ۲۰۱۷، با بازی ایزابل هوپر، ژان-لوئی ترنتینیان و ماتیو کاسوویتز، نگاهی تلخ و طنزآمیز به زندگی مدرن و فروپاشی خانواده دارد.
خلاصه داستان: این انیمیشن محصول سال ۲۰۱۷، یکی از مجموعههای محبوب کارتونهای اسکوبی-دو است که در آن شگی و اسکوبی-دو به همراه دوستانشان به ماجراجوییهای هیجانانگیز میروند. در این قسمت، شگی به یک شهر کوچک غربی به نام «رنچو گرانده» دعوت میشود تا میراث خانوادگی خود را دریافت کند. اما به محض ورود، گروه با یک شبح اسرارآمیز به نام «شبح اسپکتوروس» مواجه میشوند که ساکنان را ترسانده است. شگی، اسکوبی-دو، فرد، دافنه و ولما باید با همکاری هم معمای این شبح را حل کنند و رازهای پنهان شهر را فاش نمایند. در این میان، شگی متوجه میشود که این میراث ممکن است ارتباطی با گذشتهی خانوادگی او داشته باشد و باید شجاعت خود را برای مقابله با ترسها و حل این معما به کار بگیرد. این انیمیشن با طنز و ماجراجوییهای کلاسیک خود، برای تمامی سنین جذاب است.
خلاصه داستان: «Russian Dolls» (عروسکهای روسی) یک سریال کمدی-درام آمریکایی است که توسط لسلی هدلند، ناتاشا لیون و امی پولر ساخته شده و در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. این سریال داستان نادیا ولواکو (با بازی ناتاشا لیون)، یک زن جوان و مستقل اهل نیویورک را روایت میکند که در یک حلقه زمانی گیر افتاده و بارها و بارها در شب تولد ۳۶ سالگیاش میمیرد و دوباره زنده میشود. هر بار که نادیا از نو شروع میکند، سعی میکند با کشف راز این پدیده عجیب، راهی برای شکستن این چرخه بیابد. در طول این سفر، او با آلن زویر (با بازی چارلی بارنت) آشنا میشود که او نیز درگیر همین مشکل است. این سریال با بهرهگیری از مفاهیم فلسفی، روانشناسی و فیزیک کوانتوم، به بررسی موضوعاتی مانند خودکشی، افسردگی، روابط انسانی و معنای زندگی میپردازد و با طنز سیاه و روایتی خلاقانه، مخاطب را به تفکر وامیدارد.
خلاصه داستان: این فیلم کمدی-درام محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی مایکل داوز و با بازی تاپفر گریس در نقش مت فرانکلین، داستان زندگی پسری باهوش اما بیهدف را روایت میکند که پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه MIT، در یک فروشگاه ویدیویی بزرگسالان در بورلی هیلز مشغول به کار شده است. در شب جشن کارگر، مت با توری، دختری که در دبیرستان به او علاقه داشته، روبرو میشود و برای جلب توجه او، وانمود میکند که در یک بانک سرمایهگذاری معتبر کار میکند. او به همراه دوستش بری (دن فوگلر) و خواهر دوقلویش وندی (آنا فاریس)، در یک مهمانی شبانه در خانهی ثروتمندترین فرد شهر شرکت میکند و ماجراجوییهای پرشور و خندهدار و در عین حال تلخ و شیرین آنها در طول این شب، به نقطهی عطفی در زندگیشان تبدیل میشود.
خلاصه داستان: یک نویسنده آمریکایی موفق به نام پیتر نیل برای تبلیغ جدیدترین کتاب خود به رم سفر میکند. او به تازگی رمانی به نام «تِنِبره» منتشر کرده است. اما به زودی، قتلهای وحشیانهای رخ میدهد که به نظر میرسد مستقیماً از صفحات کتاب او الهام گرفته شدهاند. پیتر که خود را در مرکز یک معمای مرگبار میبیند، برای یافتن قاتل پیش از آنکه دیر شود، وارد عمل میشود. او در این راه با یک روانشناس و دخترش آشنا میشود. در حالی که قتلها یکی پس از دیگری اتفاق میافتند، پیتر متوجه میشود که قاتل ممکن است از گذشته تاریک او سر برآورده باشد. این فیلم ترسناک اسلشر که در سال ۱۹۸۲ توسط داريو آرجنتو، استاد سینمای وحشت ایتالیا، ساخته شده، با بازی آنتونی فرانسیوزا در نقش پیتر نیل، اثری پر از تعلیق، صحنههای خشن و بصری خیرهکننده است که طرفداران ژانر را تا پایان مبهوت خود نگه میدارد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۳، در اوج جنگ سرد، یک فیلم تلویزیونی به نام «جنگ بازی» (WarGames) به کارگردانی جان بدهام و با بازی متیو برودریک و آلی شیپی، داستان نوجوانی به نام دیوید لایتمن را روایت میکند که یک هکر باهوش است. او به طور تصادفی به یک ابررایانه نظامی به نام WOPR (ووپر) نفوذ میکند و آن را متقاعد میکند که یک بازی شبیهسازی جنگ هستهای جهانی را آغاز کند. دیوید که در ابتدا فکر میکند این فقط یک بازی بیخطر است، به زودی متوجه میشود که سیستم نظامی به طور کامل تحت کنترل رایانه قرار گرفته و جهان را به آستانه یک جنگ تمامعیار واقعی کشانده است. او باید به سرعت و با کمک دوستش جنیفر، راهی برای متوقف کردن این ماشین جنگی خودکار پیدا کند و به مقامات نظامی ثابت کند که این فقط یک شبیهسازی است، قبل از آنکه همه چیز به یک فاجعه غیرقابل جبران تبدیل شود.