خلاصه داستان: در سال 2025، یک فیلم درام و جنایی به نام "من انتظار ندارم کسی به من باور کند" روی پرده میرود. این فیلم داستان یک نویسنده جوان را روایت میکند که پس از دریافت بورس تحصیلی، تصمیم به مهاجرت به برشلونه میگیرد. اما در این شهر، او به طور ناخواسته درگیر یک شبکه جنایی خطرناک میشود که زندگیاش را به طور کامل تغییر میدهد. او مجبور میشود با این وضعیت جدید سروکار داشته باشد و خود را در برابر خطراتی که پیش رویش قرار گرفته، حفظ کند.
خلاصه داستان: در قلب بخش شبانهروزی سنگاپور، یک منطقهای که با شبهای پرهیاهو و رازها آمیخته است، دو بازیکن درگیر یک بازی خطرناک میشوند. یکی یک قاتل حرفهای است که به دنبال انتقام از گذشتهاش است و دیگری یک جاسوس پلیس که سعی دارد جلوی جنایات او را بگیرد. در حالی که شب به روز تبدیل میشود، تاریکی بخش Geylang آشکار میکند که هر کسی در اینجا نقشی بازی میکند و هیچ کس آن چیزی نیست که باید باشد.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک داستان علمی-تخیلی رخ میدهد که در آن تکنولوژی پیشرفتهای برای تبادل چشمها بین انسانها اختراع شده است. این تکنولوژی به مردم امکان میدهد تا دنیا را از دیدگاه دیگران ببینند و تجربههای زندگی آنها را زندگی کنند. اما این اختراع باعث ایجاد مشکلات اخلاقی و اجتماعی عمیقی میشود و انسانها با سوالاتی درباره هویت، حریم خصوصی و مرزهای بین فردیت و جمعیت مواجه میشوند.
خلاصه داستان: مردی و دختر جوان در جادهای در حال رانندگی هستند که تصمیم میگیرند در یک خانهی دورافتاده توقف کنند. در آنجا با یک خانوادهی مرموز مواجه میشوند که در حقیقت قاتلان وحشی هستند. آنها به زندگی و رابطهی این دو تهدید میشود و مجبور میشوند برای نجات خودشان با آنها درگیر شوند.
خلاصه داستان: در داستان "Deep Woods"، یک گروه از دوستان جوان در تعقیب یک ماجرای هیجانانگیز به یک جنگل عمیق و مرموز میروند. اما به محض ورود به این جنگل، آنها با اتفاقات عجیب و غیرقابل توضیحی مواجه میشوند که زندگی آنها را به خطر میاندازد. آنها مجبور میشوند با ترس و وحشت مواجه شوند و تلاش کنند رازهایی را که در اعماق این جنگل پنهان شده کشف کنند تا بتوانند از آنجا زنده خارج شوند.
خلاصه داستان: بهرت یک فرد جوان و آموزشدیده است که پس از مرگ ناگهانی پدرش، نماینده مردم شهر میشود. او با شکستن سنتهای قدیمی و مبارزه با فساد در سیستم سیاسی، تصمیم میگیرد تا تغییر ایجاد کند و به مردم خدمت کند. در این راه، به چالشهای فراوانی از جمله دشمنان سیاسی و مشکلات شخصی مواجه میشود، اما با اراده و پایداری خود، به اهداف خود میرسد و به یک رهبر محبوب تبدیل میشود.
خلاصه داستان: در سال 2018، یک مهندس نرمافزار جوان و باهوش به نام آلکس به دعوت یک سازمان مرموز برای شرکت در یک پروژه رمزگشایی پیامی از فضای بیرونی دعوت میشود. او که در ابتدا با شوق و انگیزه این کار را انجام میدهد، به محض شروع کار متوجه میشود که پیامی که در حال رمزگشایی آن است، مربوط به یک نژاد بیگانه خطرناک است که قصد تسخیر زمین را دارد. آلکس با کمک یک روزنامهنگار زن و یک دانشمند دیگر، تلاش میکند تا پیام را کامل رمزگشایی کند و راهی برای مقابله با تهدید بیگانه پیدا کند.
خلاصه داستان: یک گروه بازیگران تئاتر در یک شهر کوچک هندی درگیر یک مرگ مرموز میشوند که پس از آن زندگی آنها به طور کامل تغییر میکند. وقتی یکی از اعضای گروه در شرایط مشکوکی کشته میشود، دیگر اعضا متوجه میشوند که هر کدام از آنها ممکن است مقصر این جنایت باشند. در حالی که تلاش میکنند حقیقت را کشف کنند، رازهایی که سالها پنهان بوده از کنار هم میشکنند و روابط و اعتماد متقابل آنها به چالش کشیده میشود. در این بین، یک بازیگر جوان به نام آراو به عنوان شخصیت اصلی داستان مطرح میشود که تلاش میکند حقیقت را در میان این دروغها و فریبها پیدا کند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۹، در منطقه بارامولا در کشمیر، یک گروه از سربازان هندی در معرض حمله تروریستها قرار میگیرند. آنها مجبور میشوند با شجاعت و ایثارگری، خود را در برابر دشمن محافظت کنند و به ماموریت خود ادامه دهند. در این بین، روابط شخصی و عاطفی میان سربازان نیز به نمایش گذاشته میشود.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک گروه از دانشجویان جوان در یک کلبه دورافتاده برای یک پروژه تحقیقاتی جمع میشوند. اما وقتی یک از آنها ناگهان ناپدید میشود، آنها متوجه میشوند که کلبه در معرض تأثیر یک نیروی مرموز و خطرناک قرار گرفته است. در حالی که تلاش میکنند راز ناپدید شدن همکارشان را کشف کنند، آنها با ترس و وحشت مواجه میشوند و مجبور میشوند با ترسهای خود مبارزه کنند تا زنده بمانند.