خلاصه داستان: فیلم «هواپیما» یک اکشن-تریلر است که داستان برودی تورانس، خلبان تجاری و کهنهسرباز نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا را دنبال میکند که پرواز ۱۱۹ شرکت تریلبیلیزر را از سنگاپور به توکیو هدایت میکند. در میان ۱۴ مسافر، لوییس گاسپار، متهم به قتل که تحت نظارت پلیس کانادا در حال انتقال است، حضور دارد. وقتی هواپیما در طوفانی شدید با صاعقه برخورد میکند، برودی مجبور به فرود اضطراری در جزیرهای دورافتاده در فیلیپین میشود که تحت کنترل شبهنظامیان مسلح به رهبری داتو جونمار است. پس از فرود، مسافران و خدمه توسط شورشیان گروگان گرفته میشوند و برودی با کمک لوییس، که گذشتهای در لژیون خارجی فرانسه دارد، برای نجات آنها وارد عمل میشود. داستان با صحنههایی مانند مبارزه تنبهتن در انبار متروکه و تیراندازیهای پرتنش، به موضوعات شجاعت، رستگاری و بقا میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، برخی کلیشهها مانند مسافر شاکی و نادرستیهای فنی مانند خاموش شدن موتورها به دلیل صاعقه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی جرارد باتلر، صحنههای اکشن و ریتم سریع ۱۰۷ دقیقهای تحسین شدند، اما فیلمنامه ساده و فقدان عمق شخصیتها نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «یونیت ۲۳۴» یک اکشن-تریلر آمریکایی به کارگردانی اندی تنانت و نویسندگی درک استاینر است که با عنوان «یونیت ۲۳۴: قفلشده» نیز شناخته میشود. داستان درباره لوری سالتایر (ایزابل فورمن)، زنی ۲۵ ساله با مدارک هنرهای زیبا و فلسفه است که در تأسیسات انبار خانوادگیاش در حومه شهر، به تنهایی شیفت شب کار میکند. در شبی طوفانی، او مردی بیهوش به نام کلیتون (جک هیوستون) را در یونیت ۲۳۴ پیدا میکند که به تخت جراحی زنجیر شده و یک کلیهاش برداشته شده است. لوری متوجه میشود این مکان بهعنوان اتاق عمل مخفی یک باند قاچاق اعضای بدن استفاده میشده. وقتی گروهی جنایتکار به رهبری جولز (دان جانسون)، با هدف بازپسگیری کلیتون برای برداشتن کلیه دیگرش، وارد انبار میشوند، لوری و کلیتون در بازی موشوگربهای مرگبار گرفتار میشوند. لوری با استفاده از هوش و دانشش از محیط انبار، تلههایی مثل قفسههای درحال سقوط و زنگهای هشدار میسازد. در نهایت، با شجاعت و تیزهوشی، لوری با یک تکه شیشه شکسته از چنگ جولز فرار کرده و او را از پای درمیآورد. فیلم با فضاسازی پرتنش، بازی قوی فورمن و تمهای بقا و شجاعت، یک تریلر جمعوجور ارائه میدهد، هرچند از نقصهای داستانی و تکراری بودن برخی صحنهها رنج میبرد
خلاصه داستان: فیلم «لنگدراز» یک تریلر وحشت-جنایی است که داستان لی هارکر، مأمور جوان و بااستعداد افبیآی را دنبال میکند که در دهه ۱۹۹۰ مأموریت مییابد تا پرونده قاتل زنجیرهای مرموزی به نام لنگدراز را حل کند. این قاتل مسئول قتلعام چندین خانواده در اورگن است، جایی که پدران، بدون حضور فیزیکی قاتل در صحنه، خانوادههایشان را کشته و سپس خودکشی کردهاند. تنها سرنخ، نامههایی با امضای «لنگدراز» است که حاوی نمادهای شیطانی و کدهای رمزنگاریشده است. لی که تواناییهای شهودی غیرمعمولی دارد، با سرپرستش، کارتر، و سرنخهایی مانند عروسکهای تسخیرشده، به تدریج ارتباط شخصی خود با قاتل را کشف میکند. داستان با فلشبکهایی به سال ۱۹۷۴، صحنههای پرتنش مانند رویارویی در فروشگاه، و فضایی وهمآلود، به موضوعات شیطانپرستی، تروما و قربانی شدن میپردازد. با این حال، به دلیل فیلمنامه پراکنده، پایانبندی ناگهانی و عدم تمرکز بین وحشت ماورایی و تریلر جنایی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. فضای بصری دهه ۷۰، موسیقی متن و بازیهای اصلی تحسین شدند، اما داستان کمعمق و فقدان تعلیق کافی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «هیچکجا» یک تریلر بقا است که داستان میا، زنی باردار را دنبال میکند که به همراه همسرش نیکو از اسپانیای تحت حاکمیت یک رژیم توتالیتر که در پی کمبود منابع، کودکان، سالمندان و زنان باردار را هدف قرار داده، فرار میکند. آنها که پیشتر دختر اولشان، اوما، را به دست نیروهای نظامی از دست دادهاند، در کانتینری دریایی مخفی میشوند تا به ایرلند برسند. پس از جدایی اجباری در حین فرار، میا به تنهایی در کانتینر گرفتار میشود که پس از طوفانی شدید به دریا پرتاب شده و در اقیانوس سرگردان میماند. میا که در این فضای تنگ و پر از خطر زایمان میکند، با چالشهایی مانند گرسنگی، کمآبی، و زخمهای جسمانی روبهرو میشود و با استفاده از ابزارهای محدودی مانند دریل و ظروف پلاستیکی، برای بقای خود و نوزادش مبارزه میکند. فیلم با صحنههایی مانند خودجراحی و تلاش برای تماس با نیکو از طریق تلفن همراه آسیبدیده، به موضوعات مادرانگی، استقامت و امید در برابر ناامیدی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان تکراری، برخی اتفاقات غیرمنطقی مانند دوام طولانی تلفن در رطوبت، و ریتم کند در بخشهای میانی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی میا، فضای claustrophobic کانتینر، و شدت عاطفی تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و پایانبندی مبهم نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «دوم ۲» یک اکشن-کمدی-جنایی است که داستان آرین (آقای آ)، یک دزد حرفهای بینالمللی را دنبال میکند که با استفاده از فناوری پیشرفته، سرقتهای غیرممکنی را در سراسر جهان انجام میدهد. او که تاج سلطنتی را از قطاری در صحرای نامیب میدزدد، هدف بعدیاش را بمبئی قرار میدهد. دو مأمور پلیس، رئیس جَی دیکسیت و دستیارش علی، به همراه شونالی بوز، افسر ویژهای که دو سال است آرین را تعقیب میکند، مأمور دستگیری او میشوند. آرین با سونری، دزدی باهوش، متحد میشود که پیشنهادی وسوسهانگیز به او میدهد و بازی موش و گربهای پیچیده آغاز میشود. داستان با سرقتهای پرزرقوبرق، تعقیبوگریزهای پرتنش مانند صحنه موتورسواری، و پیچشهایی مانند خیانت سونری، به موضوعات فریب، وفاداری و جاهطلبی میپردازد. فیلم در نهایت به نبردی در بالای آبشاری ختم میشود، جایی که سونری انتخابی غیرمنتظره میکند. شش ماه بعد، آرین و سونری در جزایر فیجی زندگی جدیدی آغاز کردهاند. فیلم با صحنههای اکشن خلاقانه، مکانهای جهانی مانند ریو و دوربان، و موسیقی پرهیجان مانند «Dhoom Again»، حالوهوای سرگرمکنندهای دارد. با این حال، به دلیل فیلمنامهای با جزئیات کم، شخصیتپردازی ضعیف نقشهای فرعی، و صحنههای غیرواقعی مانند تغییر ظاهر با ماسک، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. صحنههای اکشن، سبک بصری، و شیمی بین بازیگران اصلی تحسین شدند، اما داستان سطحی و پایانبندی ضعیف نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «کودتا» یک کمدی-تریلر سیاه است که در سال ۱۹۱۸ و در جریان همهگیری آنفلوآنزای اسپانیایی رخ میدهد. داستان درباره یک آشپز مرموز و حیلهگر است که با هویت جعلی وارد عمارتی ساحلی متعلق به یک روزنامهنگار ثروتمند و خودپسند به نام جی.سی. هورتون و همسر اجتماعیاش جولی میشود. هورتون که بهعنوان یک روزنامهنگار مترقی شناخته میشود، در گزارشهایش از اعتراضات شهری مینویسد، اما هرگز از املاک لوکس خود خارج نمیشود. با شدت گرفتن بیماری و قطع ارتباط جزیره با دنیای خارج، آشپز با تحریک خدمتکاران دیگر، از جمله خدمتکار سیاهپوست، راننده ترکتبار و سرپرست ایرلندی خانه، علیه کارفرمای خود شورش میکند. این شورش از شوخیهای کوچک به تنشهای مرگبار تبدیل شده و به نبردی طبقاتی منجر میشود که در آن خدمتکار به ارباب تبدیل میشود. فیلم با صحنههایی مانند مسمومیت عمدی با قارچ و طنز تلخ، به موضوعات نابرابری طبقاتی، ریاکاری و قدرت میپردازد. با این حال، به دلیل لحن ناهماهنگ، پایانبندی عجولانه، و شخصیتپردازی سطحی برخی نقشهای فرعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۸۰٪ در راتن تومیتوز). بازیهای اصلی، فضای لوکس عمارت، و ارجاعات ظریف به همهگیری کووید تحسین شدند، اما داستان قابلپیشبینی و ریتم کند در بخشهایی نقد شدند
خلاصه داستان: سریال «دکستر: رستاخیز» یک درام جنایی است که دنبالهای بر «دکستر: خون تازه» و سریال اصلی «دکستر» محسوب میشود . داستان چند هفته پس از «خون تازه» رخ میدهد، جایی که دکستر مورگان (مایکل سی. هال)، پس از اصابت گلوله توسط پسرش هریسون (جک آلکات) و زنده ماندن به لطف سرمای شدید، از کما بیدار میشود. او که متوجه رنجی که به هریسون وارد کرده، به نیویورک سیتی میرود تا او را پیدا کند و اوضاع را درست کند. اما کاپیتان آنخل باتیستا (دیوید زایاس) از پلیس متروی میامی با سؤالاتی درباره گذشته دکستر وارد داستان میشود. دکستر که بهعنوان راننده rideshare فعالیت میکند، با لئون پراتر (پیتر دینکلیج)، میلیاردری که مجموعهای از قاتلان زنجیرهای مانند لاوِل (نیل پاتریک هریس) و میا (کریستن ریتر) را گردآوری کرده، آشنا میشود. سریال با حضور شخصیتهایی مانند هری مورگان (جیمز رمار) و بازگشت کوتاه آرتور میچل (جان لیتگو) و میگل پرادو (جیمی اسمیتس)، به موضوعات تاریکی درونی، رستگاری و رابطه پدر و پسر میپردازد
خلاصه داستان: فیلم «با مادربزرگ درنیفت» (همچنین شناختهشده با عنوان Sunset Superman) یک کمدی-اکشن-هیجانی محصول کاناداست که توسط جیسون کراویچیک نوشته و کارگردانی شده و در ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۴ در جشنواره فنتستیک فست به نمایش درآمد و سپس در ۲۴ ژانویه ۲۰۲۵ در Tubi منتشر شد. داستان درباره جسپر (مایکل جای وایت)، یک تکاور سابق ارتش که حالا برای سرویس غذارسانی به سالمندان (Trusted Trays) کار میکند، است. او هر روز دو ساعت رانندگی میکند تا به مادربزرگش «گرانا» (جکی ریچاردسون) در خانهای دورافتاده سر بزند. در یکی از این بازدیدها، هنگام تعمیر سینک ظرفشویی، گروهی از سارقان ناشی با ماسکهای خوک به رهبری استن (بیلی زین) به خانه حمله میکنند تا گنجی پنهان را بدزدند. جسپر، که نمیخواهد گرانا متوجه خطر شود، با کمک سگ نگهبان گرانا، روفوس، بهطور مخفیانه با سارقان مبارزه میکند. فیلم با صحنههای اکشن مانند پرتاب سارقان از پنجره، طنز سبک مانند دیالوگهای جسپر با خودش، و موسیقی دیو (مانند «Holy Diver»)، به موضوعات وفاداری خانوادگی و محافظت میپردازد. با این حال، به دلیل بودجه پایین (۱.۵ میلیون دلار)، فیلمنامه یکنواخت، دیالوگهای گاه تصنعی، و نبود عمق داستانی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۵۵٪ در راتن تومیتوز، ۵.۵/۱۰ در IMDb). بازی وایت، شیمی با زین، و طنز فیزیکی تحسین شدند، اما ریتم کند، فیلمبرداری متوسط، و شخصیتپردازی ضعیف نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «عروس شیطان» (به اندونزیایی: Pengantin Iblis) یک فیلم ترسناک-هیجانی اندونزیایی به کارگردانی آزهر کینوی لابیس و نویسندگی لهله لیلا است که در ۲۹ ژانویه ۲۰۲۵ منتشر شد. داستان درباره رنتی (تاسکیا نامییا)، مادری فداکار و همسری وفادار، است که با همسرش بوو (وافدا سیفان لابیس) و دختر معلولش نینا (شاکینا مدینه) زندگی میکند. پس از یک تصادف مرگبار برای نینا، رنتی برای نجات جان او با شیطانی معامله میکند، اما این معامله به بهای سنگین خون و زندگی اعضای خانوادهاش تمام میشود. رنتی، تحت فشار مادرشوهر سلطهگرش (رتنا ریانتیارنو) و مشکلات خانوادگی، تسلیم خشم و تسخیر شیطانی میشود و دست به اعمالی خشونتآمیز، از جمله قتل خواهرشوهرش سیتی (گیوینا لوکیتا) و دیگران، میزند. فیلم با صحنههای تسخیر، مانند خندههای هیستریک رنتی در حمام و کشتارهای خونین، به موضوعات خشم زنانه، فداکاری مادرانه و عواقب معاملات فاوستی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، ریتم کند، استفاده بیشازحد از پرشهای ترسناک (جامپاسکر)، و صحنههای تسخیر اغراقآمیز که گاهی کمدی به نظر میرسند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۵.۶/۱۰ در IMDb، ۵۵٪ در راتن تومیتوز). بازی تاسکیا نامییا، جلوههای ویژه و آرایش، و فیلمبرداری تحسین شدند، اما موسیقی پسزمینه بلند و پایانبندی ساده نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «قاتل تقویمی» (به آلمانی: Der Heimweg) یک تریلر جنایی-روانشناختی آلمانی به کارگردانی آدولفو ی. کولمرر و نویسندگی سوزان اشنایدر، بر اساس رمان پرفروش سباستین فیتزک، است که در ۱۶ ژانویه ۲۰۲۵ در پرایم ویدیو منتشر شد. داستان درباره کلارا (لوئیزه هایر)، زنی در ازدواجی آزاردهنده با مارتین (فریدریش موکه)، است که پیامی از قاتل سریالی معروف به «قاتل تقویمی» دریافت میکند: او باید تا نیمهشب همسرش را بکشد، وگرنه خودش کشته خواهد شد. کلارا، که به دلیل مشکلات روانی گذشته تحت کنترل مارتین است و از بازگشت به آسایشگاه میترسد، با ژول (سابین تامبرا)، اپراتور خط تلفن ایمنی زنان، تماس میگیرد. ژول، که پیشتر در خدمات آتشنشانی تجربهای تلخ داشته، تلاش میکند کلارا را نجات دهد. فیلم با فضایی پرتنش و فلاشبکهایی از جمله پیام خونآلود «تو یا او» روی دیوار، به موضوعات خشونت خانگی، تروما و انتخابهای غیرممکن میپردازد. با این حال، به دلیل پیچشهای داستانی قابلپیشبینی، پایانبندی عجولانه، و تکیه بر کلیشههای ژانر، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۵۸٪ در راتن تومیتوز، ۴.۸/۵ در FilmAffinity). بازی هایر و تامبرا، فضای تاریک فیلمبرداری کریستین هاک، و مضمون خشونت خانگی تحسین شدند، اما ریتم ناهموار، دیالوگهای غیرطبیعی، و پیچش نهایی که ژول را بهعنوان قاتل نشان میدهد، نقد شدند.