خلاصه داستان: فیلم «تماس شبانه» (به فرانسه: La nuit se traîne) یک تریلر اکشن بلژیکی-فرانسوی به کارگردانی میشل بلانشار در اولین تجربه کارگردانی بلند خود و نویسندگی مشترک او با ژیل مارشاند و لوران براندنبورگر است. داستان در یک شب پرتنش در بروکسل و در پسزمینه اعتراضات Black Lives Matter رخ میدهد و حول مادی (جاناتان فلتره)، دانشجویی که شبها بهعنوان قفلساز اضطراری کار میکند، میچرخد. مادی برای کمک به کلر (ناتاشا کریف)، دختری مرموز که ادعا میکند کلیدهایش را گم کرده، به آپارتمانی میرود، اما متوجه میشود کلر دزد است و کیف پولی متعلق به یانیک (رومن دوریس)، رئیس بیرحم یک باند جنایی، را سرقت کرده است. پس از درگیری خشونتآمیز که منجر به مرگ یکی از افراد یانیک میشود، مادی در حالی که از پلیس و جنایتکاران فرار میکند، تنها یک شب فرصت دارد تا بیگناهی خود را اثبات کند. فیلم با الهام از آثاری مانند «روز آموزش»، «وثیقه»، و «دوئل»، ترکیبی از اکشن، تعقیب و گریز (مانند دوچرخهسواری در پلههای مترو)، و معضلات اخلاقی را ارائه میدهد و به موضوعات نژادپرستی، بیعدالتی اجتماعی، و بقا میپردازد. با این حال، به دلیل کلیشههایی مانند «شرور کتوشلواری»، داستان عاشقانه ضعیف بین مادی و کلر، و پسزمینه BLM که بهنظر برخی منتقدان روی داستان سوار شده و ناتمام مانده (مانند اشاره کوتاه به اشیای نازی در آپارتمان)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی فلتره، کریف، و دوریس، فیلمبرداری سیلوستر وانورنبرگ، و ریتم سریع تحسین شدند، اما پایانبندی مرتب و برخی حفرههای داستانی (مانند اشتباهات اولیه مادی) مورد انتقاد قرار گرفتند.
خلاصه داستان: فیلم «آخرین مکان شناختهشده» یک تریلر جنایی-درام آمریکایی به کارگردانی دنی دونلی و نویسندگی آیمی ترزا است که داستان ربوده شدن مرموز سه زن از اقشار مختلف را روایت میکند. کلی هالووی (آیمی ترزا)، معلم خصوصی زبان انگلیسی، اولین زنی است که هنگام دویدن ربوده شده و در زیرزمین یک خانه زندانی میشود. چند ماه بعد، روانشناس دانی ادواردز (سوفیا لوسیا پارولا) و سپس مارلی کالوم (جنیفر ام. کی)، متصدی بار، توسط همان مرد ربوده میشوند. این زنان که در شرایط تحقیرآمیز و با زنجیر به کف زیرزمین بسته شدهاند، با خشونت و آزار روزانه مواجه میشوند. در همین حال، کارآگاهان فیلادلفیا، ترزا دلاساندرو (جیمی کرزسی) و مارکوس بریجمن (دکس ریچاردسون)، برای یافتن ارتباط بین این ناپدید شدنها تلاش میکنند. سرنخهایی مانند بلیط پارکینگ و گزارش دوستپسر مارلی، کیت بردبری (پاتریک هیکمن)، آنها را به سمت حقیقت هدایت میکند. زنان که در ابتدا غریبهاند، پیوندی غیرمنتظره تشکیل میدهند که کلید بقای آنها میشود. فیلم به موضوعات بقا، انعطافپذیری، و پیوندهای انسانی در شرایط بحرانی میپردازد. با این حال، به دلیل تمرکز بیشازحد روی صحنههای خشونت جنسی، موسیقی متن نامناسب که به فیلمهای کمدی سبک شباهت دارد، ریتم کند، و شخصیتپردازی ضعیف، بهویژه برای شرور (متیو/جان مارتین با بازی دنی دونلی) و انگیزههای او، نقدهای منفی دریافت کرد. بازی آیمی ترزا و سوفیا لوسیا پارولا تحسین شد، اما فیلم به دلیل داستان غیرمنسجم، فقدان منطق (مانند عدم تلاش اولیه زنان برای فرار یا استفاده نکردن از تلفن همراه رها شده)، و پایان غیرمنتظره اما نه کاملاً رضایتبخش مورد انتقاد قرار گرفت. برخی سرنخهای عجیب مانند سربازان اسباببازی سبز و قلابهای قدیمی در زیرزمین بیپاسخ ماندند.
خلاصه داستان: فیلم «بیبی جان» یک اکشن-تریلر هندی به زبان هندی به کارگردانی کالیش و نویسندگی کالیش است که بازسازی فیلم تامیلی «تری» (Theri) محصول ۲۰۱۶ به کارگردانی آتلی است. داستان حول ساتیا ورما (وارون دهاوان)، یک پلیس سابق (DCP) میچرخد که برای محافظت از دخترش خوشی (زارا زیانا) از دشمن خطرناکش، ببر شیر (جکی شروف)، هویت خود را تغییر داده و بهعنوان بیبی جان، صاحب یک نانوایی در کرالا، زندگی میکند. زندگی آرام او زمانی مختل میشود که یک باند قاچاق انسان، خوشی را تهدید میکند و ساتیا را مجبور به بازگشت به گذشتهاش و گرفتن انتقام برای قتل خانوادهاش میکند. او با کمک دوستش جکی (راجپال یاداو) و معشوقه سابقش (کیرتی سورش)، که یک جراح قلب است، علیه باند مبارزه میکند. فیلم به موضوعات ایمنی زنان، والدگری مدرن، و انتقام میپردازد و شامل صحنههای اکشن پرهیجان، مانند تعقیب و گریز با ماشین و سقوط اتوبوس از پل، و موسیقی متن قوی از اس. تمن است. با این حال، به دلیل کپیبرداری مستقیم از «تری»، داستان قابلپیشبینی، فیلمنامه ضعیف، و ویرایش پراکنده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی وارون دهاوان در صحنههای احساسی و اکشن تحسین شد، اما در دیالوگهای پرزرقوبرق زیادهروی کرد. حضور کوتاه سلمان خان و بازی کیرتی سورش و جکی شروف مورد ستایش قرار گرفت، اما فیلم به دلیل کمبود اصالت، آهنگهای خستهکننده (مانند «Pikley Pom» و «Hazaar Baar»)، و لحن ناهماهنگ بهعنوان یک شکست گیشهای توصیف شد. برخی صحنهها، مانند رابطه پدر و دختری، یادآور «جوان» و دیگر فیلمهای ماسالا بود.
خلاصه داستان: فیلم «امواج» (به چکی: Vlny) یک درام تاریخی-تریلر چکی-اسلواکی به کارگردانی و نویسندگی ییری مادل است که در بستر بهار پراگ و تهاجم پیمان ورشو به چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ روایت میشود. داستان حول دفتر تحریریه بخش زندگی بینالملل رادیو چکسلواکی میچرخد که توسط میلان وینر (استانیسلاو مایر)، روزنامهنگاری برجسته، هدایت میشود. روزنامهنگاران دیگر شامل ورا شتوویچکووا (تانیا پاوهوفووا)، ییری دینستبیر (وویتیخ کوتیک)، و لوبوش دوبروفسکی (مارتین هافمن) هستند. توماش هاولیک (وویتیخ وودوخودسکی)، تکنسین مخابراتی، بهطور اتفاقی در این تحریریه مشغول به کار میشود، در حالی که این شغل رویای برادر کوچکترش پاول (اووندری استوپکا)، یک فعال دانشجویی، است. توماش برای محافظت از پاول، که در فعالیتهای غیرقانونی علیه رژیم کمونیستی شرکت دارد، مجبور به همکاری با سرویس مخفی (StB) میشود. با نزدیک شدن تهاجم پیمان ورشو، توماش بین وفاداری به برادرش و وجدانش گرفتار میشود. او در نهایت از همکاری با StB سر باز میزند و به روزنامهنگاران کمک میکند تا اخبار بدون سانسور درباره تهاجم را پخش کنند و مقاومت غیرفعال را ترویج دهند. فیلم به موضوعات شجاعت روزنامهنگاری، آزادی بیان، و روابط خانوادگی میپردازد و با استفاده از تصاویر آرشیوی و فیلمبرداری رنگی که با تصاویر سیاهوسفید تاریخی ترکیب شده، حس واقعی بودن را منتقل میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند نیمه اول، سادهسازی بیشازحد نقش StB، و فقدان توضیح درباره واقعیت و تخیل، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای مایر، پاوهوفووا، و وودوخودسکی تحسین شدند، اما برخی عاشقانه توماش و ورا را غیرضروری و پایان را فاقد وضوح دانستند. موسیقی سایمون گاف و آهنگهای پاپ دهه ۶۰ مانند «Be My Baby» از The Ronettes فضای فیلم را تقویت کرد
خلاصه داستان: فیلم «واداکان» یک تریلر ماوراءالطبیعه مالایالامی به کارگردانی ساجید آ. و نویسندگی اوننی آر. است که توسط Offbeat Studios تولید شده و اولین فیلم از یک سهگانه برنامهریزیشده است. داستان حول رامان پرمالایان (کیشور)، یک محقق ماوراءالطبیعه ساکن هلسینکی، میچرخد که پس از تماس اضطراری از معشوقه سابقش مگا (شروتی منون) به کرالا بازمیگردد تا مرگ مرموز شوهر مگا و گروه فیلمبرداری یک برنامه واقعیتنما در جزیرهای مرموز در برهماگیری را بررسی کند. رامان با کشف ارتباط این مرگها با یک فرقه دراویدی باستانی و آیین تیام (Theyyam)، با موجودی غیرقابل توصیف مواجه میشود. فیلم با الهام از نقاشی «منظرهای با شارون در حال عبور از استیکس» اثر یواخیم پاتنیر، سفری متافیزیکی را به تصویر میکشد و به موضوعاتی مانند ترس، هویت، و تاریخ کاست در آیین تیام میپردازد. فیلم با استفاده از تکنیک «فوتیج یافته» در نیمه اول و صحنههای تیام در پایان، فضایی وهمآلود خلق میکند، اما به دلیل ریتم کند نیمه دوم، فیلمنامه پراکنده، و استفاده سطحی از تیام بهعنوان تزئین بصری، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی کیشور و شروتی منون، طراحی صدای رسول پوکوتتی، و فیلمبرداری کیکو ناکاهارا تحسین شدند، اما داستان به دلیل شباهت به فیلمهای ترسناک هالیوودی مانند «پروژه جادوگر بلر»، دیالوگهای غیرضروری با الفاظ توهینآمیز، و پایان قابلپیشبینی از صحنه پل نقد شد. برخی شخصیتهای فرعی مانند مرین فیلیپ و گارگی آنانتان به دلیل کلیشهای بودن و فقدان عمق مورد انتقاد قرار گرفتند.
خلاصه داستان: فیلم «هومستد» یک درام پسا-آخرالزمانی آمریکایی به کارگردانی بن اسمالبون و نویسندگی فیلیپ آبراهام، لیا بیتمن و جیسون راس است که بر اساس رمان «پاییز سیاه» نوشته جف کرکام و جیسون راس ساخته شده است. داستان با انفجار یک بمب کثیف در سواحل لسآنجلس آغاز میشود که باعث فروپاشی اجتماعی در سراسر آمریکا میشود. خانوادهها از خانههایشان فرار میکنند و به دنبال پناهگاه هستند. جف اریکسون (بیلی چیس)، یک سرباز سابق کلاهسبزها، به همراه همسرش تارا (کرران جووانی) و سه فرزندشان، به «هومستد»، عمارتی مستحکم در کوههای راکی که متعلق به میلیاردر ایان راس (نیل مکدونا) و همسرش جنا (سوزان میزner) است، پناه میبرند. ایان، یک آمادهساز (prepper)، هومستد را با پنلهای خورشیدی، باغهای کشاورزی، و امنیت نظامی مجهز کرده است. با ورود شکارچیان متجاوز، تنش بالا میگیرد و پسر جف، آبه (تایلر لوفتون)، در دفاع از خود یکی از شکارچیان را میکشد. این رویداد گروه را با چالشهای اخلاقی و تصمیمات دشوار برای بقا مواجه میکند. فیلم به موضوعات ایمان، خانواده، و انتخابهای اخلاقی در جهانی بیقانون میپردازد و بهعنوان پیشدرآمدی برای یک سریال هشتقسمتی عمل میکند که داستان را ادامه میدهد. با این حال، به دلیل ویرایش ناپیوسته، فقدان پیشزمینه برای شخصیتها، و پایان ناتمام که شبیه تبلیغ سریال است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای مکدونا و چیس تحسین شدند، اما داستان به دلیل شباهت به «واکینگ دد» و «آخرین بازمانده از ما»، و کمبود اکشن و عمق احساسی، نقد شد. برخی تماشاگران احساس کردند فیلم بیش از آنکه یک اثر مستقل باشد، مقدمهای برای سریال است
خلاصه داستان: فیلم «جادوگر» (Cadı) یک درام ترسناک-هیجانی ترکیهای به کارگردانی ارمان بستان و اقتباسی از رمان «جادوگر» نوشته حسین رحمی گورپینار (۱۹۱۲) است. داستان در اواخر امپراتوری عثمانی در استانبول رخ میدهد و حول فکریّه (بوسه مرال)، زنی جوان و بیوه، میچرخد که به اجبار با ناشیت نفی افندی (فورکان آندیچ)، صاحب عمارتی مرموز، ازدواج میکند. فکریّه با شنیدن شایعات درباره ارواح و جادوگران در عمارت، به کاوش در رازهای تاریک گذشته میپردازد. او با کنعان (چاغداش اونور اوزتورک)، خدمتکاری که اسراری را پنهان میکند، و دیگر ساکنان مانند سوریا (سوریه کیلیمجی) روبهرو میشود که به تنشها میافزایند. فیلم با الهام از آثار گوتیک مانند «ربکا» و «جین ایر»، به موضوعات هویت، سوءظن، و چالشهای روانی میپردازد و پایانی غیرمنتظره با رویکرد فرویدی ارائه میدهد که جهل را برملا میکند. با این حال، به دلیل بازیهای ضعیف، گفتوگوهای غیرطبیعی، جلوههای ویژه مصنوعی، و ریتم کند با مدتزمان ۱۳۴ دقیقه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. طراحی صحنه، لباسها، و فیلمبرداری آنند سی. چاندران برای خلق فضای تاریک و گوتیک تحسین شدند، اما داستان به دلیل فقدان عمق در شخصیتها و شباهت به فیلمهای ترسناک کلیشهای ترکیهای نقد شد. برخی تماشاگران پایان را گیجکننده و شخصیت کنعان را مبهم یافتند، در حالی که بازی مرال و آندیچ به دلیل نمایش شجاعت و چندلایگی مورد ستایش قرار گرفت.[](https://www.imdb.com/title/tt31579702/)[](https://www.imdb.com/fr/title/tt31579702/)[](https://www.imdb.com/title/tt31579702/reviews/)
خلاصه داستان: فیلم «بالرین» یک اکشن-تریلر آمریکایی به کارگردانی لن وایزمن و نویسندگی شای هتن و امرالد فنل است که بهعنوان اولین اسپینآف مجموعه «جان ویک» ساخته شده و بین وقایع «جان ویک: فصل سوم - پارابلوم» (۲۰۱۹) و «جان ویک: فصل چهارم» (۲۰۲۳) رخ میدهد. داستان حول ایو ماکارو (آنا د آرماس)، بالرینی است که پس از قتل پدرش خاویر توسط فرقهای مرموز تحت رهبری «چانسلور» (گابریل بیرن)، به سازمان جنایتکار روسکا روما میپیوندد. وینستون اسکات (ایان مکشین)، مدیر هتل کانتیننتال نیویورک، او را به روسکا روما میسپارد، جایی که ایو تحت نظر «کارگردان» (آنجلیکا هیوستون) و نوگی به مدت ۱۲ سال بهعنوان بالرین و قاتل/بادیگارد با نام مستعار کیکیمورا آموزش میبیند. ایو برای انتقام مرگ پدرش، گروهی از قاتلان با علامت X روی مچ دستشان را شکار میکند، که منجر به نبردهای خلاقانه با سلاحهایی مانند نارنجک، شعلهافکن، و حتی اسکیت یخی میشود. جان ویک (کیانو ریوز) بهعنوان مانعی برای متوقف کردن او ظاهر میشود، اما داستان روی سفر ایو متمرکز است. فیلم با صحنههای اکشن خیرهکننده، از جمله مبارزهای با شعلهافکن و سکانس آشپزخانه، و طنز خشک تحسین شد، اما به دلیل شروع کند، داستان ساده، و عدم احساسات عمیق برای ایو، و همچنین استفاده بیشازحد از شگردهای غیرواقعی (مانند بهبودی سریع ایو از جراحات)، نقدهایی دریافت کرد. بازی د آرماس به دلیل شدت و آسیبپذیریاش، و حضور کوتاه اما قوی ریوز، مکشین، و لنس ردیک (در آخرین نقشش) مورد ستایش قرار گرفت، اما نقش بیرن بهعنوان شرور و شخصیت نورمن ریداس (دانیل پاین) به دلیل عدم توسعه کافی نقد شد. فیلم با بودجه ۹۰ میلیون دلاری، ۱۲۰ میلیون دلار فروش جهانی داشت.
خلاصه داستان: فیلم «آیین» یک فیلم ترسناک آمریکایی به کارگردانی دیوید مایدل و نویسندگی مایدل و انریکو ناتاله است که بر اساس داستان واقعی اکورسیسم اما اشمیت در سال ۱۹۲۸ در ارلینگ، آیووا ساخته شده است. داستان در سال ۱۹۲۸ در شهر کوچک ارلینگ رخ میدهد و حول اما اشمیت (ابیگیل کوئن)، زنی جوان که از پدیدههای ترسناک و غیرقابلتوضیح مانند کابوسهای شبانه، پرخاشگریهای خشونتآمیز، صحبت به زبانهایی که نمیداند، و نفرت غیرطبیعی نسبت به اشیاء مقدس رنج میبرد، میچرخد. خانوادهاش، که کاتولیکهای مؤمنی هستند، معتقدند او تسخیر شده و از کلیسا درخواست کمک میکنند. دو کشیش، تئوفیلوس ریزینگر (آل پاچینو)، کشیشی با تجربه و مصمم، و جوزف اشتایگر (دن استیونز)، کشیش جوانی که در بحران ایمان به سر میبرد، برای انجام اکورسیسم به صومعهای منزوی فرستاده میشوند. اکورسیسم در سه مرحله طاقتفرسا انجام میشود که طی آن اما صداهای متعدد و شیطانی از خود بروز میدهد، از جمله صداهایی که ادعا میکنند متعلق به بعلزبول، یهودا اسخریوطی، و پدر متوفی اما هستند که در زندگی او را آزار داده بود. روح عمهاش، که شایعه شده جادوگر بوده، نیز ظاهر میشود. اما با رفتارهایی مانند تشنج، معلق شدن در هوا، و صحبت به زبانهای لاتین، آلمانی، و آرامی، کشیشها و راهبهها را به چالش میکشد. فیلم به موضوعات ایمان، تردید، و مبارزه با شر میپردازد، اما به دلیل داستان کلیشهای، فیلمبرداری ناپایدار و شبیه به سبک مستند که گاهی حواسپرتکن است، و فقدان عمق در شخصیتپردازی، نقدهای منفی دریافت کرد. بازیهای پاچینو، استیونز، و کوئن به دلیل شدت و باورپذیری تحسین شدند، اما فیلم به دلیل عدم نوآوری و شباهت بیشازحد به «جنگیر» (۱۹۷۳) و پایان ناامیدکننده نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «خیانت: تشنگی» یک درام عاشقانه-هیجانی به کارگردانی و نویسندگی جارون لاکریج است که بهعنوان دومین قسمت از مجموعه «خیانت» شناخته میشود. داستان حول جمال ویگینز (کنون واکر)، وکیلی موفق در مؤسسه حقوقی تیت و ویگینز که با دوست قدیمیاش دارن تیت (اورت اندرسون) تأسیس کرده، میچرخد. زندگی شخصی جمال به دلیل ازدواج بدون شور و اشتیاق با شاون (جای جانسون) پس از ۱۵ سال، دچار تنش است. جمال و شاون که نگران رابطه دارن با همسرش ابونی (شریکا وودارد) هستند، خودشان از شکافهای رابطهشان غافل میمانند. وقتی جمال پرونده جادا کمپبل (بره حسان)، زنی که قربانی سوءرفتار کلامی و عاطفی شوهر معلولش خاویر (مایکل گوردون سوم) است، را برعهده میگیرد، رابطهای ممنوعه بین آنها شکل میگیرد. جمال که تسلیم وسوسه میشود، دو بار با جادا رابطه برقرار میکند، اما بهزودی متوجه میشود این رابطه نهتنها حرفهاش، بلکه ازدواجش را نیز در معرض خطر قرار داده است. فیلم با صحنههای پرتنش، از جمله رویارویی جمال با خاویر و دخالتهای دارن و ابونی، به موضوعات خیانت، عواقب انتخابهای اخلاقی، و تلاش برای بازسازی روابط میپردازد. با این حال، به دلیل فیلمنامه ضعیف، دیالوگهای تکراری، ویرایش ناهماهنگ، و پایان قابلپیشبینی که به سبک «جاذبه مرگبار» است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای حسان، واکر، و اندرسون به دلیل عمق عاطفی و شیمی قوی تحسین شدند، اما داستان به دلیل عدم نوآوری و تکیه بر کلیشههای ژانر هیجانی اروتیک، گاهی کسلکننده توصیف شد.