خلاصه داستان: تولگا بازیگری جوانه که شهرت بسیاری داره ولی باز هم راضی نیست؛ آسیا متصدی یکی از مراکز خریده، مشغول به تحصیل توی دانشگاهه و رویاهای خودش رو داره. وقتی مسیر این دو جوان که دیدگاهشون به زندگی در حد سیاه و سفید باهم متفاوته، تصادفاً به هم میرسه، مسلماً دو دنیای متفاوت باهم برخورد میکنند. در حالی که آسیا ناگهان خودش رو در دنیایی میبینه که هیچوقت کنجکاوش نبوده، عشقِ دخترها، تولگا، تاوان اینکه آسیا رو دست کم گرفته رو بدجوری پس میده…
خلاصه داستان: یوکیو کونیکیدا و یوما یاماگیشی دانشآموزان دبیرستانی هستند که با هم قرار میگذارند. یک روز، یوما یاماگیشی به یوکیو کونیکیدا می گوید: “من یک هفته دیگر خواهم مرد.” او می داند که بیماری اش پیشرفت کرده است و این واقعیت را پذیرفته که روزهایش به شماره افتاده است. با اینکه برای یوکیو سخت است که بپذیرد یوما فقط زمان کوتاهی برای زندگی دارد، اما خودش را مشغول برآورده کردن خواستههای او میکند…
خلاصه داستان: داستان رابطه دنیز و باریس به مدت 10 سال. دو مرد جوانی که در اواسط 20 سالگی تا روز طلاق با هم آشنا شدند. یک داستان عاشقانه گاهی آفتابی، ابری، طوفانی، ممکن و غیرممکن.
خلاصه داستان: داستان زندگی برونو سولاک، دزد ماهری که لقب "آرسن لوپن قرن بیستم" را به خود اختصاص داده بود، الهامبخش این رمان است. رویدادهای این داستان بر اساس واقعیتهای تاریخی شکل گرفته است.
خلاصه داستان: کیوسومی در یک آپارتمان زندگی می کند و بیشتر وقت خود را به آهنگسازی و نواختن موسیفی می پردازد. یک روز اوشیو همسایه طبقه بالا به او می گوید که او به تازگی از پارتنرش جدا شده و به آهنگ های او گوش می کند. یک روز اوشیو ویدئویی از کیوشومی در حال نواختن موسیقی به صورت آنلاین منتشر می کند و از آن زمان کیوسومی با تغییر بزرگی در زندگی خود روبرو می شود.
خلاصه داستان: جو اون هو 14 سال به عنوان یک گوینده ناشناس فعال بوده و تلاش می کند تا بین مردم مطرح شود. او به دلیل گذشته دردناکی که داشته دچار اختلال شخصیتی شد و شخصیت دیگرش، جو هه ری به عنوان نگهبان پارکینگ کار می کند…
خلاصه داستان: سیاره تنهایی، فیلمی درام عاشقانه به کارگردانی Susannah Grant است. در مراکش، زنی با مرد جوانی آشنا میشود که آشنایی او به یک رابطه عاشقانه سرمست کننده تبدیل میشود و زندگی او را تغییر میدهد تا اینکه…
خلاصه داستان: امی، یک گردشگر ژاپنی، و جیمی، در یک کلوب با هم آشنا میشوند، اما امی ناگهان ناپدید میشود. هجده سال بعد، جیمی با دریافت پستکاری از امی به ژاپن سفر میکند تا گذشته را از نو مرور کند و به دنبال آرامش باشد.
خلاصه داستان: داستانی عاشقانه و پرماجرا را روایت میکند که حول محور دو خانواده ثروتمند و قدرتمند میچرخد. “مته” و “ناز”، فرزندان این دو خانواده، از کودکی با یکدیگر بزرگ شدهاند و خانوادهها از همان زمان، آیندهای مشترک برای آنها رقم زدهاند و قول ازدواج آنها را به یکدیگر دادهاند.
اما “مته” و “ناز” که در ناز و نعمت بزرگ شدهاند، هیچگاه طعم استقلال و انتخاب را نچشیدهاند. آنها به ناچار تن به ازدواجی میدهند که هیچ میلی به آن ندارند.