خلاصه داستان: فیلم «پسرهای خوشتیپ» (به کرهای: 핸섬가이즈، Haenseomgaijeu) یک کمدی-ترسناک کره جنوبی به کارگردانی و نویسندگی نام دونگ-هیوپ است که بازسازی فیلم کانادایی «تاکر و دیل در برابر شیطان» (2010) محسوب میشود. داستان حول جائه-پیل (لی سونگ-مین)، که خود را «خوشتیپ خشن» میداند، و سانگ-گو (لی هی-جون)، که «خوشتیپ جذاب» است، میچرخد. این دو دوست صمیمی به خانه رویایی اروپاییمانند خود در حومه گانگوون نقلمکان میکنند، اما از همان روز اول تحت نظارت پلیس محلی، رئیس چوی (پارک جی-هوان) و نام دونگ-یون (لی کیو-هیونگ)، قرار میگیرند که آنها را به دلیل ظاهر خشنشان مشکوک میدانند. شادی آنها کوتاهمدت است، زیرا گروهی از نوجوانان ثروتمند، از جمله مینا (گنگ سونگ-یون)، برای مهمانی به عمارتی نزدیک میآیند و بهطور تصادفی با کشتن یک بز، روح شیطانی بافومت را که ۶۶ سال پیش توسط یک مبلغ خارجی در زیرزمین خانه مهر و موم شده بود، بیدار میکنند. سوءتفاهمها، مانند تلاش جائه-پیل و سانگ-گو برای نجات مینا از غرق شدن، منجر به سلسلهای از حوادث خندهدار و مرگهای تصادفی میشود که شبیه فیلمهای ترسناک کلاسیک مانند «کشتار با ارهبرقی در تگزاس» و «مرده شیطانی» است. فیلم به موضوعات سوءتفاهم، دوستی، و کلیشههای ترسناک میپردازد و با طنز بیشازحد، بازیهای اغراقآمیز، و ارجاعات به فیلمهای ترسناک، فضایی سرگرمکننده خلق میکند. با این حال، به دلیل داستان ساده، کاهش گور در مقایسه با نسخه اصلی، و برخی شوخیهای تکراری، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی لی سونگ-مین و لی هی-جون برای شیمی طنزآمیز و طراحی صحنه تحسین شد، اما فیلم به دلیل کمبود اصالت و لحن ناهماهنگ در برخی صحنهها نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «اقامت شیاطین» (به کرهای: 사흘، Saheul) یک فیلم ترسناک-معمایی کرهای به کارگردانی هیون مون-سوب و نویسندگی هیون مون-سوپ، کیم دا-رین، کانگ دا-هی و جو یونگ-سو است. داستان حول چا سونگ-دو (پارک شین-یانگ)، متخصص قلب که اخیراً قلب دخترش سو-می (لی ری) را با جراحی پیوند کرده، میچرخد. سو-می پس از بروز علائم عجیب، تحت مراسم جنگیری توسط کشیش جوان بان (لی مین-کی) قرار میگیرد، اما بهطور ناگهانی بر اثر حمله قلبی میمیرد. سونگ-دو که از مرگ دخترش در شوک است، در طول مراسم تشییع سهروزه متوجه علائم غیرعادی در بدن سو-می، مانند نبود جمود نعشی و مشاهدات عجیب مانند پروانههای بزرگ، میشود و معتقد است قلب او هنوز میزند. برخلاف نظر پزشکان و کشیش بان، که معتقد است روح شیطانی در بدن سو-می باقی مانده، سونگ-دو برای اثبات زنده بودن دخترش مبارزه میکند. فیلم به موضوعات غم، ایمان، و تقابل علم و ماوراءالطبیعه میپردازد و با فلاشبکهایی از گذشته بان و سونگ-دو، و اشاره به فرقهای شیطانی در میان مهاجران غیرقانونی روس، لایههایی به داستان اضافه میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند، داستان غیرمنسجم، و استفاده از کلیشههای ژانر جنگیری مانند «جنگیر» (The Exorcist)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی پارک شین-یانگ و لی مین-کی تحسین شد، اما فیلم به دلیل فقدان ترسهای قوی، پیچشهای قابلپیشبینی، و داستانهای فرعی ناتمام مانند نقش فرقه شیطانی و مشاهدات بیمعنی (مانند مشت بسته سو-می) مورد انتقاد قرار گرفت. فیلمبرداری لی چانگ-جه و سکانسهای تکبرداشت فضای وهمآلودی خلق کردند، اما فیلم در مجموع بهعنوان اثری متوسط توصیف شد.
خلاصه داستان: فیلم «واداکان» یک تریلر ماوراءالطبیعه مالایالامی به کارگردانی ساجید آ. و نویسندگی اوننی آر. است که توسط Offbeat Studios تولید شده و اولین فیلم از یک سهگانه برنامهریزیشده است. داستان حول رامان پرمالایان (کیشور)، یک محقق ماوراءالطبیعه ساکن هلسینکی، میچرخد که پس از تماس اضطراری از معشوقه سابقش مگا (شروتی منون) به کرالا بازمیگردد تا مرگ مرموز شوهر مگا و گروه فیلمبرداری یک برنامه واقعیتنما در جزیرهای مرموز در برهماگیری را بررسی کند. رامان با کشف ارتباط این مرگها با یک فرقه دراویدی باستانی و آیین تیام (Theyyam)، با موجودی غیرقابل توصیف مواجه میشود. فیلم با الهام از نقاشی «منظرهای با شارون در حال عبور از استیکس» اثر یواخیم پاتنیر، سفری متافیزیکی را به تصویر میکشد و به موضوعاتی مانند ترس، هویت، و تاریخ کاست در آیین تیام میپردازد. فیلم با استفاده از تکنیک «فوتیج یافته» در نیمه اول و صحنههای تیام در پایان، فضایی وهمآلود خلق میکند، اما به دلیل ریتم کند نیمه دوم، فیلمنامه پراکنده، و استفاده سطحی از تیام بهعنوان تزئین بصری، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی کیشور و شروتی منون، طراحی صدای رسول پوکوتتی، و فیلمبرداری کیکو ناکاهارا تحسین شدند، اما داستان به دلیل شباهت به فیلمهای ترسناک هالیوودی مانند «پروژه جادوگر بلر»، دیالوگهای غیرضروری با الفاظ توهینآمیز، و پایان قابلپیشبینی از صحنه پل نقد شد. برخی شخصیتهای فرعی مانند مرین فیلیپ و گارگی آنانتان به دلیل کلیشهای بودن و فقدان عمق مورد انتقاد قرار گرفتند.
خلاصه داستان: فیلم «دختر ۲» یک فیلم ترسناک هندی به زبان هندی به کارگردانی ویشال فوریا و تولید شده توسط بوشان کومار، کریشان کومار، ویکرام مالهوترا و جک دیویس است که دنبالهای بر فیلم «دختر» (Chhorii) محصول ۲۰۲۱ محسوب میشود. داستان هفت سال پس از وقایع فیلم اول رخ میدهد و حول ساکشی (نوشرات باروچا)، معلم مدرسه و مادر مجردی که با دختر هفتسالهاش، ایشانی (هاردیکا شارما)، و رانیما (پالاوی آجای) زندگی میکند، میچرخد. ایشانی به دلیل بیماری نادری که نور خورشید برای پوستش خطرناک است، در تاریکی نگه داشته میشود. ساکشی که پس از کشتن همسرش راجبیر (سائوراب گویال) و فرار از دهکدهای نفرینشده با رانیما، تحت حمایت بازرس پلیس سامار (گاشمیر ماهاجانی) زندگی میکند، ناگهان با ربوده شدن ایشانی توسط فرقهای شوم مرتبط با راجبیر مواجه میشود. این فرقه، به رهبری داسیما (سوها علیخان)، قصد دارد ایشانی را برای آیینی شیطانی قربانی کند تا سلامت رئیس فرقه (پرادهانجی) را بازگرداند. ساکشی و سامار به مزارع نیشکر نفرینشده و دهکدهای زیرزمینی بازمیگردند تا ایشانی را نجات دهند. فیلم به موضوعات اجتماعی مانند ازدواج کودکان، زنکشی، و مردسالاری میپردازد و با تصاویری از سیاهچالهای زیرزمینی، موسیقی وهمآلود آدریجا گوپتا، و فیلمبرداری انشول چوبی، فضایی ترسناک خلق میکند. با این حال، به دلیل پایان باز و ناتمام، داستان بیشازحد قابلپیشبینی، پرشهای ترسناک تکراری، و جلوههای ویژه ضعیف، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی باروچا به دلیل شدت عاطفی و سوها علیخان به دلیل حضور مرموز تحسین شدند، اما نقش ماهاجانی و برخی صحنههای طولانی به دلیل فقدان عمق و کشش بیشازحد نقد شدند. فیلم با اشاره به احتمال ساخت «دختر ۳» پایان مییابد، جایی که ایشانی در امان است، اما ساکشی در زیرزمین گرفتار میماند.
خلاصه داستان: فیلم «جادوگر» (Cadı) یک درام ترسناک-هیجانی ترکیهای به کارگردانی ارمان بستان و اقتباسی از رمان «جادوگر» نوشته حسین رحمی گورپینار (۱۹۱۲) است. داستان در اواخر امپراتوری عثمانی در استانبول رخ میدهد و حول فکریّه (بوسه مرال)، زنی جوان و بیوه، میچرخد که به اجبار با ناشیت نفی افندی (فورکان آندیچ)، صاحب عمارتی مرموز، ازدواج میکند. فکریّه با شنیدن شایعات درباره ارواح و جادوگران در عمارت، به کاوش در رازهای تاریک گذشته میپردازد. او با کنعان (چاغداش اونور اوزتورک)، خدمتکاری که اسراری را پنهان میکند، و دیگر ساکنان مانند سوریا (سوریه کیلیمجی) روبهرو میشود که به تنشها میافزایند. فیلم با الهام از آثار گوتیک مانند «ربکا» و «جین ایر»، به موضوعات هویت، سوءظن، و چالشهای روانی میپردازد و پایانی غیرمنتظره با رویکرد فرویدی ارائه میدهد که جهل را برملا میکند. با این حال، به دلیل بازیهای ضعیف، گفتوگوهای غیرطبیعی، جلوههای ویژه مصنوعی، و ریتم کند با مدتزمان ۱۳۴ دقیقه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. طراحی صحنه، لباسها، و فیلمبرداری آنند سی. چاندران برای خلق فضای تاریک و گوتیک تحسین شدند، اما داستان به دلیل فقدان عمق در شخصیتها و شباهت به فیلمهای ترسناک کلیشهای ترکیهای نقد شد. برخی تماشاگران پایان را گیجکننده و شخصیت کنعان را مبهم یافتند، در حالی که بازی مرال و آندیچ به دلیل نمایش شجاعت و چندلایگی مورد ستایش قرار گرفت.[](https://www.imdb.com/title/tt31579702/)[](https://www.imdb.com/fr/title/tt31579702/)[](https://www.imdb.com/title/tt31579702/reviews/)
خلاصه داستان: فیلم «او را بازگردان» یک تریلر ترسناک-روانشناختی به کارگردانی دنی و مایکل فیلیپو (معروف به RackaRacka) و نویسندگی دنی فیلیپو و بیل هینزمن است که دنبالهای بر فیلم موفق «با من حرف بزن» (2022) محسوب نمیشود، اما سبک مشابهی دارد. داستان درباره اندی (بیلی بارات)، پسری ۱۷ ساله، و خواهر ناتنی نابینای او، پایپر (سورا ونگ)، است که پس از مرگ ناگهانی پدرشان در حمام، به خانه لورا (سالی هاوکینز)، یک مشاور سابق و مادرخوانده عجیب، فرستاده میشوند. لورا که هنوز در سوگ مرگ دختر نابینایش، کتی، در استخر خانه است، با پسر خوانده خاموش خود، اولیور (جونا رن فیلیپس)، که در واقع کودکی ربودهشده به نام کانر برد است، زندگی میکند. اندی، که قصد دارد پس از ۱۸ سالگی سرپرستی پایپر را بر عهده بگیرد، به رفتارهای مشکوک لورا، مانند طرفداری از پایپر و تضعیف سلامت روان اندی با گازلایتینگ (مانند ریختن آب گرم روی او برای القای شبادراری)، مشکوک میشود. او و مددکار اجتماعیشان، وندی (سالی-آن آپتون)، متوجه میشوند که لورا در حال انجام آیینی شیطانی برای بازگرداندن کتی از مرگ است که شامل خوردن جسد او توسط اولیور و قربانی کردن اندی و پایپر میشود. فیلم با صحنههای تکاندهنده، از جمله خودآزاری اولیور، تصاویر خونین از ویدئوی آیین، و قتل وندی و اندی توسط لورا، به اوج میرسد. پایپر در نهایت با فریاد «مامان» لورا را متوقف میکند و توسط زوجی نجات مییابد. فیلم به موضوعات اندوه والدین، سوءاستفاده در سیستم پرورشگاه، و وحشت روانشناختی میپردازد. با این حال، به دلیل پایان مبهم، پیچشهای غیرمنطقی، و فقدان پیشزمینه کافی برای آیین، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی هاوکینز به دلیل نمایش یک شخصیت همزمان ترسناک و غمانگیز، و بازی بارات و ونگ به دلیل احساسات خام، تحسین شدند، اما داستان به دلیل شباهت به «وراثتی» و «میدسامر» و تکیه بیشازحد بر خشونت گرافیکی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «آیین» یک فیلم ترسناک آمریکایی به کارگردانی دیوید مایدل و نویسندگی مایدل و انریکو ناتاله است که بر اساس داستان واقعی اکورسیسم اما اشمیت در سال ۱۹۲۸ در ارلینگ، آیووا ساخته شده است. داستان در سال ۱۹۲۸ در شهر کوچک ارلینگ رخ میدهد و حول اما اشمیت (ابیگیل کوئن)، زنی جوان که از پدیدههای ترسناک و غیرقابلتوضیح مانند کابوسهای شبانه، پرخاشگریهای خشونتآمیز، صحبت به زبانهایی که نمیداند، و نفرت غیرطبیعی نسبت به اشیاء مقدس رنج میبرد، میچرخد. خانوادهاش، که کاتولیکهای مؤمنی هستند، معتقدند او تسخیر شده و از کلیسا درخواست کمک میکنند. دو کشیش، تئوفیلوس ریزینگر (آل پاچینو)، کشیشی با تجربه و مصمم، و جوزف اشتایگر (دن استیونز)، کشیش جوانی که در بحران ایمان به سر میبرد، برای انجام اکورسیسم به صومعهای منزوی فرستاده میشوند. اکورسیسم در سه مرحله طاقتفرسا انجام میشود که طی آن اما صداهای متعدد و شیطانی از خود بروز میدهد، از جمله صداهایی که ادعا میکنند متعلق به بعلزبول، یهودا اسخریوطی، و پدر متوفی اما هستند که در زندگی او را آزار داده بود. روح عمهاش، که شایعه شده جادوگر بوده، نیز ظاهر میشود. اما با رفتارهایی مانند تشنج، معلق شدن در هوا، و صحبت به زبانهای لاتین، آلمانی، و آرامی، کشیشها و راهبهها را به چالش میکشد. فیلم به موضوعات ایمان، تردید، و مبارزه با شر میپردازد، اما به دلیل داستان کلیشهای، فیلمبرداری ناپایدار و شبیه به سبک مستند که گاهی حواسپرتکن است، و فقدان عمق در شخصیتپردازی، نقدهای منفی دریافت کرد. بازیهای پاچینو، استیونز، و کوئن به دلیل شدت و باورپذیری تحسین شدند، اما فیلم به دلیل عدم نوآوری و شباهت بیشازحد به «جنگیر» (۱۹۷۳) و پایان ناامیدکننده نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «مرد گرگنما» یک فیلم ترسناک ماوراءالطبیعه آمریکایی به کارگردانی لی ونل است که بازسازی فیلم کلاسیک «مرد گرگنما» (1941) از یونیورسال پیکچرز محسوب میشود. داستان در سال ۱۹۹۵ با ناپدید شدن یک کوهنورد در کوههای دورافتاده اورگن آغاز میشود که شایعاتی درباره ویروسی مرتبط با حیاتوحش منطقه ایجاد میکند. در همان زمان، بلیک لاوِل جوان و پدر سختگیرش گریدی در یک سفر شکار، موجودی مرموز و انساننما را در جنگل میبینند و در یک جایگاه شکار مرتفع پنهان میشوند. سی سال بعد، بلیک (کریستوفر ابوت)، نویسندهای در سانفرانسیسکو، به همراه همسرش شارلوت (جولیا گارنر) و دخترشان جینجر (ماتیلدا فرث) زندگی میکند. ازدواج او به دلیل مشکلات خشم و دوری از خانواده در حال فروپاشی است. پس از دریافت گواهی فوت گریدی، که ناپدید شده، بلیک خانوادهاش را متقاعد میکند تا برای استراحت به خانه کودکیاش در اورگن بروند. در بدو ورود، در شب، آنها مورد حمله حیوانی نادیدنی قرار میگیرند و در خانه پناه میگیرند. با ادامه شب، زخمهای بلیک بدتر میشود و رفتارش بهتدریج غیرعادی و هیولاوار میگردد. شارلوت باید تصمیم بگیرد که آیا خطر خارج از خانه یا وحشتی که در درون بلیک در حال رشد است، تهدید بزرگتری برای جینجر و خودش محسوب میشود. فیلم با جلوههای ویژه عملی، طراحی بدن وحشتناک، و فیلمبرداری در جنگلهای نیوزیلند، به موضوعات ترومای خانوادگی، ازدستدادن کنترل، و وحشت روانشناختی میپردازد. با این حال، به دلیل دیالوگهای غیرخلاقانه، فقدان عمق در شخصیتپردازی، و عدم پیگیری تمهای معرفیشده مانند نقشهای جنسیتی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای ابوت و گارنر به دلیل شدت عاطفی تحسین شدند، اما داستان به دلیل ایمن بودن بیشازحد و کمبود وحشت واقعی، گاهی اوقات ناامیدکننده توصیف شد.
خلاصه داستان: فیلم «بایو» یک فیلم اکشن-ترسناک-تریلر به کارگردانی تانلی موستونن و برد واتسون، و نویسندگی اشلی هولبری و گاوین کاسمو مهرتنز است که در ۶ فوریه ۲۰۲۵ در سینماها اکران شد و ۹ مه ۲۰۲۵ روی پلتفرمهای دیجیتال منتشر شد. کایل (آتنا استراتس)، دانشجوی زیستشناسی از هیوستون، به همراه دوستانش آلیس (مادلنا آراگائو)، مالیکا (الیشا اپلبام) و سام (محمد منصری) برای پخش خاکستر برادر مرحومش جیمی، که در یک سرقت کشته شده، به فلوریدا کیز سفر میکند. آنها سوار یک هواپیمای کوچک غیرقانونی به خلبانی فرانک، خلبان بداخلاق، میشوند که در باتلاقهای لوئیزیانا سقوط میکند. بازماندگان، در ۳۷۵ مایل باتلاق پر از پشه، با تمساحهای فوقالعاده تهاجمی مواجه میشوند که به دلیل ریختن مواد مخدر (مایع بنفش) از یک کارخانه غیرقانونی در آب، تغییر رفتار دادهاند. کایل و گروهش، از جمله دیگر بازماندگان، برای بقا تلاش میکنند، اما تنشهای داخلی، از جمله اختلافات بین کایل و مالیکا، بقایشان را تهدید میکند. فیلم با جلوههای ویژه قابلقبول، فیلمبرداری در لندن و فیلیپین (بهجای لوئیزیانا)، و موسیقی متن احساسی، به موضوعات بقا، غم، و پیامدهای انسانی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان کلیشهای، شخصیتهای غیرقابلتحمل، دیالوگهای غیرواقعی، منطق ضعیف (مثل تمساحی که قربانی را با سرعت به عقب میکشد)، و پایان ناگهانی، نقدهای متوسطی با امتیاز ۴.۲ در IMDb و ۵۸٪ در راتن تومیتوز دریافت کرد. پایان فیلم، با فلشبک احساسی از جیمی و موسیقی قوی، تحسین شد، اما داستان فاقد نوآوری و عمق بود و با فیلمهایی مثل «Crawl» (2019) و «Black Water» (2007) مقایسه شد. مدت زمان فیلم ۸۷ دقیقه و دارای رتبه R است.
خلاصه داستان: فیلم «روزاریو» یک فیلم ترسناک آمریکایی به کارگردانی فیلیپه وارگاس در اولین تجربه کارگردانی بلندش است که در ۲ مه ۲۰۲۵ اکران شد و ۲۱ مه ۲۰۲۵ روی پلتفرمهای دیجیتال منتشر شد. روزاریو فوئنتس (امرالد توبیا)، کارگزار موفق بورس وال استریت، پس از مرگ ناگهانی مادربزرگش گریسلدا (کنستانزا گوتیرز) به آپارتمان او در نیویورک بازمیگردد. به دلیل طوفان برف، سرویسهای اورژانس تأخیر دارند و روزاریو مجبور میشود شب را با جسد مادربزرگش در آپارتمان بگذراند. او با سرایدار ساختمان، مارتی (پل بن-ویکتور)، و همسایهای مرموز به نام جو (دیوید دستمالچیان) مواجه میشود. با پیشروی شب، روزاریو پدیدههای ماورایی نگرانکنندهای را تجربه میکند و اتاقی مخفی پر از اشیای طلسم مانند کتاب پالو، عروسکهای وودومانند، جمجمه انسانی و اسکلت حیوانات کشف میکند. او متوجه میشود پدرش، اسکار (خوزه زونیگا)، با روح شیطانی کوباینده پیمان بسته بود تا موفقیت روزاریو را تضمین کند، نه گریسلدا که با خون خود این روح را مهار کرده بود. وقتی اسکار برای ادامه قربانیهای خونی ظاهر میشود، توسط کوباینده تسخیر شده و به روزاریو حمله میکند. جو سعی میکند کمک کند اما کشته میشود. روزاریو با انجام آیینی برای به دام انداختن کوباینده در جسد گریسلدا، پدرش را میکشد و فکر میکند شیطان را شکست داده است. در صحنه آخر، او به سرایدار شرکتش کمک میکند، اما سرفههای شدید و دستی که از دهانش بیرون میآید، نشاندهنده تسخیر اوست. فیلم با الهام از «شیطانصفت» و «بکش و به جهنم بفرست»، به موضوعات مهاجرت، فداکاری خانوادگی، تروما و هویت میپردازد، اما به دلیل داستان تکراری، پرشهای ترسناک بیشازحد، فقدان وحشت عمیق، و پایان قابلپیشبینی، نقدهای متوسطی با امتیاز ۴.۳ در IMDb و ۶۷٪ در راتن تومیتوز دریافت کرد. بازی توبیا تحسین شد، اما شخصیتپردازی روزاریو به دلیل تصمیمات غیرمنطقی نقد شد. فروش جهانی ۱.۱۷۴.۷۳۶ دلار بود.