خلاصه داستان: در سال 2011، در شهر نیویورک، یک زن جوان به نام آمیلیا به دلیل مشکلات مالی مجبور میشود تا یک راننده تاکسی به نام جک را استخدام کند تا او را به خانهاش در کالیفرنیا برساند. در طول سفر طولانی و پرماجرا، آمیلیا و جک با چالشهای مختلفی روبرو میشوند که باعث میشود روابط آنها عمیقتر شود و هر دو در مورد زندگی و اهدافشان دوباره فکر کنند.
خلاصه داستان: دو برادر در سفری از روی دل، به یک جزیره دورافتاده میروند تا از گذشته تاریک خود فرار کنند. اما هر چه پیش میروند، اسرار و رازهایی در زندگی آنها آشکار میشود که باعث میشود سفر آنها به یک کابوس تبدیل شود. در این درام روانشناسانه، روابط خانوادگی و هویت شخصی به طرز شگفتانگیزی مورد بررسی قرار میگیرند.
خلاصه داستان: در ژرفای اقیانوس، یک تیم نجات در حال رسیدن به یک زیردریایی غرق شده است. آنها با یک نوع موجود مرموز و خطرناک مواجه میشوند که باعث تغییر در زندگی آنها میشود. در حالی که زمان در حال تمام شدن است، آنها باید با این موجود غریب و با یکدیگر مبارزه کنند تا جانشان را نجات دهند.
خلاصه داستان: در سال 2025، جنگندهای سابق به نام «بالرینا» به دنبال انتقام از کسانی است که خانوادهاش را به قتل رساندهاند. او با مهارتهای کشندگی خود و در قالب یک رقصنده باله، به دنبال پیگیری و محکمترین ترکیبی از حرکات کشندگی و هنر است تا عدالت را برای خانوادهاش به ارمغان آورد.
خلاصه داستان: در سال 1959، ژنرال جیمز ماتیس، یک افسر ارتش آمریکا، پس از بازنشستگی به مزرعهای در ایالت تگزاس بازمیگردد. او در حالی که سعی میکند زندگی آرامی را در این مزرعه طی کند، با اتفاقات مرموزی مواجه میشود که به او یادآوری میکند که گذشتهاش هنوز دنبالش نکرده است. او با کشف اسناد مخفی و ملاقات با افرادی از گذشتهاش، به داستانهایی از جنگ جهانی دوم و جنگ سرد پی میبرد که میتوانند تاریخ آمریکا را تغییر دهند. در این بین، او با تصمیمات سختی روبرو میشود که میتوانند آیندهاش و آینده کشورش را شکل دهند.
خلاصه داستان: در سال 1984، یک جوان نابینا به نام چارلی بنیامین (دریک ولف) با کمک یک سگ راهنمای مهربان به نام "رنر"، به یک مسابقه دوچرخهسواری در ارتفاعات آلاسکا میپیوندد تا ثابت کند که نابینایی مانعی برای دستیابی به رویاهایش نیست. در طول مسابقه، چارلی با چالشهای جسمی و احساسی روبرو میشود و باید باور خود به تواناییهایش را حفظ کند. در نهایت، او با پشتکار و کمک دوستان و سگ همراهش، به اهدافش دست مییابد و ثابت میکند که اراده و عشق به زندگی میتواند هر مانعی را پشت سر بگذارد.
خلاصه داستان: در داستان "موش"، رضا و زهرا، دو خواهر و برادر ایرانی، در راه بازگشت به خانه از عراق، با ماشین خود در منطقه مرزی گیر میافتند. در این بیابان وسیع و خطرناک، آنها با یک موش سمی مواجه میشوند که زخمی میکند و زهرا را به شدت بیمار میکند. رضا تلاش میکند که کمکی برای خواهرش بیابد، اما در این بیابان، او با یک موجود مرموز و ترسناک مواجه میشود که ظاهراً به موشها مربوط است. در حالی که زهرا به سرعت رو به زوال است، رضا باید با این تهدید ناشناخته مبارزه کند تا جان خواهرش را نجات دهد.
خلاصه داستان: در دنیایی خیالی، فیلمهای زندگی میکنند و شخصیتهای آنها باید در یک ساختار اجتماعی سختگیرانه جای خود را پیدا کنند. فِت، یک زن جوان، به دنبال رهایی از نقش محدودش در یک فیلم کمدی رومانتیک است و به دنبال پیدا کردن هویت واقعی خود در میان این قوانین سختگیرانه است. او سفری پر از چالشها و کشفهایی در این دنیای فیلمی آغاز میکند.
خلاصه داستان: یک گروه از مردان جوان در یک شب تابستانی در یک جنگل دورافتاده جمع میشوند تا بازی «نه چیز» بازی کنند. این بازی شامل انجام چالشهایی است که به مرور پیچیدهتر و خطرناکتر میشوند. در ابتدا بازی به عنوان یک سرگرمی ساده شروع میشود، اما به مرور تبدیل به یک مسابقه پرتنش میشود که هر شرکتکننده مجبور است تا حد مرز شجاعت و ترس خود را بسنجد. با پیشرفت بازی، روابط میان شرکتکنندگان تغییر میکند و اسرار پنهان و تنشهای درونی آشکار میشود. در نهایت، بازی به یک آزمون روانی و جسمی تبدیل میشود که میتواند عواقب جبرانناپذیری برای همه شرکتکنندگان داشته باشد.
خلاصه داستان: در روستای کوچکی در آمریکا، یک کشیش جوان با هدف بازسازی کلیسای قدیمی و احیای روحانی جامعه، به سر میبرد. اما او به زودی با مخالفتهای شدید ساکنان روستا مواجه میشود که به دلایل مختلفی مایل به حفظ سنتهای قدیمی هستند. در این بین، وقایع مرموزی رخ میدهد که باعث میشود روابط میان افراد جامعه تضعیف شود و تنشهایی ایجاد شود. کشیش باید با استفاده از حکمت و صبر، تلاش کند تا نه تنها کلیسا را بازسازی کند، بلکه صلح و آرامش را نیز در روستا برقرار سازد.