خلاصه داستان: فیلم «ترس در عمق» یک فیلم اکشن-ماجراجویی-ترسناک استرالیایی به کارگردانی متیو هولمز و نویسندگی مشترک هولمز و گرگوری ماس است که در استرالیای سال ۱۹۴۶ رخ میدهد. داستان حول گروهی از غواصان حرفهای شرکت Sea Dog Diving، از جمله کلارا بنت (هرمیون کورفیلد)، ارنی (جک رایان)، و جیمی (جیکوب جونیور نایینگول)، میچرخد که برای یافتن خودرویی غرقشده در رودخانهای استخدام میشوند. تلاشهای آنها توسط یک کوسه نر ماده باردار و بسیار تهاجمی مختل میشود. غواصان بهزودی متوجه میشوند که برای گروهی از جنایتکاران بیرحم کار میکنند که قصد دارند طلای سرقتشده خود را بازیابی کنند. این جنایتکاران، به رهبری شخصیتی خشن (جاش مککانویل)، به اندازه کوسه خطرناک هستند. فیلم با صحنههای زیرآبی پرتنش، استفاده از تجهیزات غواصی قدیمی (لباسهای غواصی استاندارد ۱۹۴۰)، و جلوههای عملی مانند مینیاتورها، به موضوعات بقا، خیانت و طمع میپردازد. با این حال، به دلیل کمبود صحنههای کوسه، داستان تکراری، ویرایش گاه ناهموار، و شخصیتپردازی محدود، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی هرمیون کورفیلد، فضای دهه ۱۹۴۰، و جلوههای عملی تحسین شدند، اما ریتم کند و پایانبندی قابلپیشبینی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «گارد قدیمی ۲» یک فیلم ابرقهرمانی آمریکایی به کارگردانی ویکتوریا ماهونی و نویسندگی گرگ روکا و سارا ال. واکر، بر اساس کمیکهای گرگ روکا و لئاندرو فرناندز است. این فیلم دنبالهای بر «گارد قدیمی» (۲۰۲۰) است و داستان اندی (شارلیز ترون)، رهبر گروهی از جنگجویان نامیرا، را دنبال میکند که شش ماه پس از وقایع فیلم اول، با جو (مروان کنزاری)، نیکی (لوکا مارینلی)، نایل (کیکی لین)، و کاپلی (چیووتل اجیوفور) برای بازیابی یک انبار تسلیحات در اسپلیت همکاری میکند. کوئین (ورونیکا نگو)، همتیمی سابق و معشوقه اندی که قرنها در قفسی آهنین در کف اقیانوس گرفتار بود، توسط دیسکورد (اوما تورمن)، اولین نامیرا و دلال اسلحه مرموز، نجات یافته و به دنبال انتقام از اندی است. اندی و کاپلی با توآ (هنری گلدینگ)، نگهبان تاریخچه نامیراها، در سئول ملاقات میکنند که فاش میکند کتابهایش توسط دیسکورد دزدیده شده است. توآ نظریهای دارد که «آخرین نامیرا» میتواند نامیرایی را سلب یا منتقل کند، که وقتی نایل بهطور تصادفی زخمی به بوکر (ماتیاس شونارتس) وارد میکند و او نامیراییاش را از دست میدهد، تأیید میشود. داستان با نقشه دیسکورد و کوئین برای انفجار تأسیسات هستهای در جنوب تانگرانگ پیچیده میشود که تهدیدی برای میلیونها نفر است. فیلم با صحنههای اکشن مانند مبارزه اندی با شمشیر و آویزان شدن از هلیکوپتر، به موضوعات خیانت، وفاداری، و شکنندگی نامیرایی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان آشوبناک، پایانبندی ناتمام شبیه یک صخرهنورد (cliffhanger)، کمرنگ شدن مضامین کوئیر فیلم اول، و شخصیتپردازی ضعیف دیسکورد، نقدهای منفی دریافت کرد. بازی شارلیز ترون و صحنههای اکشن تحسین شدند، اما فیلم به دلیل فقدان انسجام و ریتم کند نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «داستان پروانه» یک انیمیشن خانوادگی-ماجراجویی محصول مشترک کانادا و آلمان به کارگردانی سوفی روی و نویسندگی هایدی فوس و لین ساوتسکی است. داستان درباره پاتریک (با صدای منا مسعود)، یک پروانهی مونارک نوجوان و شجاع است که به دلیل بال ناقص نمیتواند پرواز کند، اما مصمم است در مهاجرت سالانه پروانههای مونارک به مکزیک شرکت کند. او همراه با بهترین دوستش مارتی (لوسیندا دیویس)، یک کرم ابریشم بامزه که هنوز به پروانه تبدیل نشده، و جنیفر (تاتیانا ماسلانی)، پروانهای که از ارتفاع میترسد، بهصورت مخفیانه در واگن حمل شیرسپستان سوار میشوند. این گروه در طول سفر با چالشهایی مانند طوفان، پرندگان شکارچی (از جمله گنجشک زرد شرور با صدای ریچارد ام. دامونت)، و موانع انسانی روبهرو میشوند. فیلم به موضوعات دوستی، پذیرش تفاوتها، شجاعت، و مسائل زیستمحیطی میپردازد و با طنز و لحظات احساسی همراه است. با این حال، به دلیل داستان ساده، ساختار نامنظم، شخصیتپردازی سطحی، و شباهت به انیمیشنهایی مانند «مهاجرت»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. صداپیشگی منا مسعود و تاتیانا ماسلانی، انیمیشن رنگارنگ، و موسیقی (از جمله آهنگ «Something Big» از شاون مندز) تحسین شدند، اما فیلم به دلیل کمبود عمق در شخصیتهای شرور و پایانبندی قابلپیشبینی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «اما کوچولو» یک انیمیشن ماجراجویی-خانوادگی محصول مشترک آمریکا، چین، ایرلند و هند به کارگردانی لئو لوئیس لیائو و نویسندگی شان لمب، راجر چن و آلیس بلهارت است. داستان حول اما (با صدای ناتالی گریس)، دختر مینیاتوری که توسط والدین حیوانی بزرگ شده، میچرخد و در دنیایی پر از موجودات غولپیکر به دنبال کشف حقیقت درباره ریشههای انسانی خود است. اما که نمیداند چیست یا از کجا آمده، با دوستانی مانند نیوتن، لاکپشتی نابغه (بار توپاز)، و ادوارد ولف، دانشمندی (تراویس کلوئر) که سعی دارد ثابت کند اما چیزی فراتر از ظاهرش است، همراه میشود. او به جزیرهای مخفی از انسانهای مینیاتوری میرسد، اما این جزیره بهجای یک افسانه رویایی، رازهای نگرانکنندهای درباره گذشتهاش فاش میکند. فیلم به موضوعات هویت، تعلق، و شجاعت میپردازد و با انیمیشن رنگارنگ و طنز سبک، برای مخاطبان خانوادگی طراحی شده است. با این حال، به دلیل داستان ساده، شخصیتپردازی سطحی، و شباهت به انیمیشنهایی مانند «زوتوپیا» و «ابرقهرمانان کوچک»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی گریس و کلوئر و جلوههای بصری تحسین شدند، اما فیلم به دلیل فقدان نوآوری، داستان قابلپیشبینی، و پیچشهای داستانی ضعیف مانند طرح شرورانهای که بهطور کامل توضیح داده نشد، نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «الی و قطار شبحآلود» (به آلمانی: Elli - Ungeheuer Geheim) یک انیمیشن خانوادگی-ماجراجویی محصول مشترک آلمان، کانادا و چک به کارگردانی پیت د رایکر، یسپر مولر و ینس مولر است که بر اساس کتابی از کلاوس باومگارت ساخته شده است. داستان حول الی (با صدای دالیا اشمیت-فوس)، روح کوچک بیخانمانی میچرخد که به دنبال یافتن جایی برای تعلق خاطر است. او بهطور اتفاقی به قطار شبحآلودی میرسد که محل زندگی گروهی از هیولاهای عجیب، از جمله یتی مارتا (سوانتیه واشر)، ومپایر وانگروفتی (سانتیاگو زیسمر)، و کنارف فرانکنشتاین (مکس گیرمان) است. الی هنگام جستوجوی عمویش چمبرلین، که ربوده شده، ناخواسته توجه دنیای بیرون را به قطار جلب میکند و باعث به خطر افتادن خانه هیولاها میشود. او با این گروه غیرمعمول متحد میشود تا در مأموریتی پرهیجان، هم قطار را نجات دهد و هم خانوادهای برای خود پیدا کند. فیلم به موضوعات دوستی، پذیرش، و حس تعلق میپردازد و با طنز سبک، انیمیشن رنگارنگ، و موسیقی آموری لوران برنیر همراه است. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، انیمیشن ساده، و سردرگمی ناشی از تغییر عنوان به «الی و تیم هیولاهایش» در برخی مناطق، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی، بهویژه اولیور کالکوفه، و تصاویر بصری تحسین شدند، اما فیلم به دلیل شباهت به انیمیشنهای خانوادگی مانند «هتل ترانسیلوانیا» و کمبود نوآوری در روایت مورد انتقاد قرار گرفت.
خلاصه داستان: فیلم «دیپلودوکوس» (به لهستانی: Smok Diplodok) یک انیمیشن خانوادگی-ماجراجویی محصول مشترک لهستان، جمهوری چک و اسلواکی به کارگردانی و نویسندگی وویتک واوْشچیک است که با الهام از کمیکهای کلاسیک دهه ۸۰ تادئوش بارانوفسکی ساخته شده است. داستان حول دیپلودوکوس، دایناسوری کنجکاو و سبز رنگ (با صداپیشگی میکولای واچوفسکی)، میچرخد که آرزوی ماجراجویی دارد، اما والدین بیشازحد محافظهکارش (مالگورزاتا کوزوخوفسکا) او را از کاوش در دنیای خطرناک اما زیبای خارج از دیوار اطراف خانهشان در جنگل منع میکنند. دیپلوی کوچک نمیداند که دنیای او در واقع بخشی از یک کتاب کمیک است که توسط تد (پیوتر پولاک)، هنرمندی جویای موفقیت، خلق شده است. وقتی ناشر تد (هلنا انگلرت) او را متقاعد میکند که کمیک دایناسوریاش مانع پیشرفت حرفهای اوست، تد شروع به پاک کردن دنیا با پاککن میکند و دنیای دیپلو در معرض نابودی قرار میگیرد. دیپلو که کشف میکند میتواند بین صفحات کمیکهای مختلف تلپورت کند، با جادوگری ناشی به نام هوکوس پوکس (بوریس شیچ)، دانشمندی عجیب به نام پروفسور نرووسولک (آرکادیوش یاکوبیک)، و خلبانی شجاع به نام اِنتومولوژیا همراه میشود تا والدینش را که در شرایط مرموزی گم شدهاند، نجات دهد. فیلم به موضوعات تخیل، خودباوری، و ارزش خلاقیت هنری میپردازد و با طنز عجیب، تصاویر رنگارنگ، و ترکیبی از انیمیشن و لایو-اکشن، فضایی متا و غیرمتعارف خلق میکند. با این حال، به دلیل داستان ساده، نیمه اول پراکنده، و سبک بصری که گاهی از کمیکهای اصلی بارانوفسکی فاصله میگیرد، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی و طراحی خلاقانه تحسین شدند، اما داستان تد به دلیل کمبود عمق و شباهت به فیلمهایی مانند «فیلم لگو» و «سول» مورد انتقاد قرار گرفت
خلاصه داستان: فیلم «آمازون بولزآی» یک کمدی ماجراجویانه کرهای به کارگردانی کیم چانگجو و نویسندگی بائه سهیونگ است. جینبونگ (ریو سئونگریونگ)، مدالآور سابق المپیک در تیراندازی با کمان که اکنون در معرض اخراج از شرکتش قرار دارد، برای نجات شغلش بهعنوان آخرین فرصت به آمازون فرستاده میشود تا تیمی را برای مسابقات جهانی تیراندازی با کمان آموزش دهد. پس از سقوط هلیکوپتر در جنگلهای آمازون، جینبونگ بهطور اتفاقی با سه جنگجوی بومی قبیله تاگائوری به نامهای سیکا (ایگور پدرسو)، ایبا (لوآن بروم)، و والبو (جی.بی. اولیویرا) روبهرو میشود که مهارتهای خدادادی در تیراندازی با کمان دارند. او با کمک بانگسیک (جین سونکیو)، مترجم کرهای-بولدوریایی، این سه نفر را به کره میبرد تا نماینده کشور خیالی بولدور در مسابقات جهانی شوند و از این طریق قرارداد استخراج طلای شرکتش را تضمین کند. در سئول، جینبونگ و تیمش با تفاوتهای فرهنگی، مشکلات آموزش، و فشارهای شرکت، از جمله رئیس جینبونگ، پارک (جون سوکهو)، دستوپنجه نرم میکنند. فیلم با طنز ناشی از برخوردهای فرهنگی و لحظات احساسی، به موضوعات خانوادهای پیداشده، پل زدن بین فرهنگها، و شانس دوباره برای رستگاری میپردازد. با این حال، به دلیل طنز گاهی کلیشهای و نژادپرستانه، داستان قابلپیشبینی، و عدم عمق در شخصیتپردازی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی ریو سئونگریونگ و جین سونکیو به دلیل شیمی قوی و اجراهای طنزآمیز تحسین شد، اما فیلم به دلیل شباهت به «Cool Runnings» و شوخیهای قدیمی نقد شد
خلاصه داستان: فیلم «جنگ دنیاها: انقراض» یک فیلم اکشن علمی-تخیلی به کارگردانی کریستوفر ری است که دنبالهای بر فیلم «جنگ دنیاها: نابودی» (2021) از استودیوی The Asylum محسوب میشود. داستان با یک مونتاژ آغاز میشود که نشان میدهد زمین به دلیل آلودگی غیرقابلسکونت شده و انسانها سیاره امیوس را برای استعمار مورد حمله قرار دادهاند. ژنرال اسکالر (ویلیام بالدوین)، پس از کشته شدن دخترش توسط نیروهای زمینی در حالی که تلاش میکرد پناهجویان را نجات دهد، از دستورات سرپیچی کرده و به زمین حمله میکند تا انتقام بگیرد. او یکی از افرادش، آلیس (اپریل می دیویس)، را به زمین میفرستد تا «ترا مودوس»، شیئی باستانی که قادر به نابودی کل حیات روی زمین است، را پیدا کند. در زمین، تیمی از باستانشناسان، از جمله سیبیل (کیت هاج) و جیل (جسی هولترمن)، به همراه سربازانی مانند سرجوخه لو لوپز (رایان جونز) و ژنرال آلفارو (مایکل پاره)، مأموریت مییابند تا این شیء را پیش از رسیدن آلیس پیدا کنند. فیلم با نبردهای فضایی، درگیریهای زمینی، و تلاش برای یافتن ترا مودوس، به موضوعات جنگ، انتقام، و پیامدهای استعمار میپردازد. با این حال، به دلیل فیلمنامه ضعیف، دیالوگهای کلیشهای، بازیهای غیرقابلباور، و داستان غیرمنسجم، نقدهای منفی دریافت کرد. جلوههای ویژه، اگرچه برای بودجه پایین قابلقبول بودند، اما در مقایسه با استانداردهای مدرن متوسط ارزیابی شدند. بازی بالدوین به دلیل عدم عمق احساسی و پایان شتابزده و غیرقانعکننده فیلم نقد شد، هرچند برخی صحنههای اکشن و کار دیجیتال تیم جلوههای ویژه تحسین شدند.
خلاصه داستان: فیلم «آزاد» یک درام اکشن تاریخی هندی به کارگردانی ابهیشک کاپور و تهیهکنندگی رونی اسکرووالا و پراگیا کاپور است که در هند دهه ۱۹۲۰ روایت میشود. گوویند (آمان دوگن)، پسر جوانی از روستای بوسار در منطقه مرکزی، که با پدرش براج، خواهرش دانی و مادربزرگش زندگی میکند، در اصطبل رئیس روستا، رای بهادر (پیوش میشرا)، کار میکند. رای بهادر و پسرش تج بهادر (موهایت مالیک) با حمایت انگلیسیها، با ظلم بر روستاییان حکومت میکنند، در حالی که دخترش جاناکی (راشا تادانی) قلبی مهربان دارد. وقتی گوویند بهطور تصادفی اسب رای بهادر را سوار میشود، به شدت تنبیه میشود. او پس از پاشیدن رنگ هولی روی جاناکی، از ترس مجازات فرار میکند و در جنگل با اسبی باشکوه به نام آزاد روبهرو میشود که متعلق به ویکتور سینگ (اجی دوگن)، رهبر گروه باغیهاست. گوویند ابتدا بهعنوان جاسوس دستگیر میشود، اما مورد لطف ویکتور قرار میگیرد و به گروهش میپیوندد. او با کمک جاناکی، که رابطهای عاطفی بینشان شکل میگیرد، اعتماد آزاد را جلب میکند. جیمز، پسر یک مقام بریتانیایی، و تج بهادر تلاش میکنند آزاد را به زور به انگلستان بفرستند، اما گوویند او را نجات میدهد. پس از خیانت به ویکتور و مرگ او، گوویند وظیفه مراقبت از آزاد را برعهده میگیرد. او در مسابقه اسبسواری محلی شرکت میکند که شرطبندی سنگینی دارد: در صورت باخت، روستاییان به کار اجباری در کارخانهها فرستاده میشوند. با وجود تلاش تج بهادر برای صدمه زدن به آزاد، گوویند پیروز میشود و روستا را از ستم نجات میدهد. فیلم با موسیقی امیت ترivedی و ترانههای امیتا بهاتاچاریا و سواناند کرکیره، به موضوعات شجاعت، آزادی، و مبارزه با ستم میپردازد. با این حال، به دلیل نیمه اول کسلکننده، فیلمنامه ضعیف، فقدان داستان عاشقانه قوی، و جلوههای ویژه متوسط، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی آمان دوگن و راشا تادانی بهعنوان تازهوارد و پیوش میشرا تحسین شد، اما داستان به دلیل شباهت به «لگان» و عدم عمق احساسی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «سنت-اگزوپری» یک درام بیوگرافی ماجراجویانه فرانسوی-بلژیکی به کارگردانی پابلو آگورو است که داستان یک هفته کلیدی از زندگی آنتوان دو سنت-اگزوپری (لوئی گارل)، خلبان شرکت پست هوایی آئروپوستال در آرژانتین سال ۱۹۳۰، را روایت میکند. وقتی بهترین دوست و خلبان برجسته شرکت، هانری گیومه (ونسان کسل)، در کوههای آند ناپدید میشود، سنت-اگزوپری با حمایت نوئل (دیان کروگر)، همسر هانری، و برخلاف دستورات شرکت، سفری خطرناک برای یافتن او آغاز میکند. او در پروازهای پرمخاطره بر فراز آند، با طوفانهای برفی و شرایط سخت جوی مبارزه میکند و از تخیل خلاقانهاش برای غلبه بر موانع استفاده میکند. این ماجرا، که بعدها الهامبخش کتاب «باد، شن و ستارگان» شد، او را بهعنوان خلبان و نویسندهای شاعر شکل میدهد که سیزده سال بعد «شازده کوچولو» را خلق کرد. فیلم با تصاویر شاعرانه، موسیقی احساسی، و ارجاعات ظریف به «شازده کوچولو»، به موضوعات دوستی، شجاعت، و قدرت رویاپردازی میپردازد. با این حال، به دلیل جلوههای ویژه ضعیف، ناسازگاریهای تاریخی (مانند به تصویر کشیدن اشتباه گیومه بهعنوان دوست کودکی)، و انتخاب بازیگرانی با سن نامناسب (کسل ۵۷ ساله در نقش گیومه ۲۹ ساله)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی گارل بهعنوان سنت-اگزوپری رویایی و کروگر به دلیل عمق احساسی تحسین شد، اما داستان به دلیل ریتم کند و لحن بیشازحد رویایی، گاهی غیرمنسجم به نظر آمد.