خلاصه داستان: فیلم «چشم در برابر چشم» داستان مردی به نام رامین است که در جریان یک درگیری خیابانی، بهطور ناخواسته با یک تبهکار به نام منصور درگیر میشود و او را به قتل میرساند. رامین که زندگی آرامی دارد، برای فرار از مجازات و حفظ آینده خانوادهاش، جسد را مخفی میکند، اما این آغاز ماجراهای پیچیدهای است که او را در شبکهای از دروغ و ترس گرفتار میکند. به زودی، برادر منصور که از این قتل با خبر شده، برای انتقامگیری به دنبال رامین میآید و رامین مجبور میشود برای نجات جان خود و خانوادهاش دست به اقدامات هیجانانگیزی بزند.
خلاصه داستان: داستان فیلم «وایلد تینگز» (Wild Things) در سال ۱۹۹۸ روایت میشود و حول محور یک معلم دبیرستان در فلوریدا به نام سام لومیس میگردد که با دو دانشآموز دبیرستانی به نامهای سوزان و کلی رابطهای پیچیده و خطرناک پیدا میکند. این رابطه پس از اتهام تعرض به دانشآموزان به یک پرونده جنایی بزرگ تبدیل میشود و باعث میشود که سام، پلیس محلی و یک وکیل قدرتمند وارد یک بازی خطرناک از فریب، خیانت و توطئه شوند. در این میان، حقایق پنهان و انگیزههای پیچیده شخصیتها به تدریج آشکار میشود و داستان به سمت یک پایان غیرمنتظره و پر از شگفتی پیش میرود.
خلاصه داستان: داستان فیلم «مار» در سال ۲۰۲۱ روایتگر ماجرای واقعی یک قاتل سریالی به نام چارلز سوبراج است که در دهه ۱۹۷۰ با جعل هویت و چارمیسمای خود، جوانان اروپایی و آمریکایی را در جادههای جنوب شرق آسیا به دام میاندازد و به قتل میرساند. این مینیسریال با بازی جیک جیلنهال و جنا کولمن، تلاش کارآگاهان هلندی و تایلندی را برای ردیابی این جنایتکار و افشای جنایات هولناکش به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۹، فیلم «سکوت» (The Silence) داستان خانوادهای را روایت میکند که در جهانی پر از موجودات شکارچی ناشناخته که تنها با صدا شکار میکنند، زندگی میکنند. این خانواده که شامل یک دختر ناشنوا و مادرش است، باید برای بقا در برابر این تهدید مرگبار و همچنین یک فرقه مذهبی خطرناک که از این موجودات برای اهداف خود استفاده میکند، مبارزه کنند. آنها باید با استفاده از زبان اشاره و سکوت مطلق، راهی برای فرار و زنده ماندن پیدا کنند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۸، فیلم کمدی ورزشی «بازیکن آب» (The Waterboy) داستان بابی بودویتر (آدام سندلر) را روایت میکند؛ مردی ساده و خجالتی که به عنوان توزیعکننده آب در تیم فوتبال دبیرستانی در لوئیزیانا کار میکند. وقتی مربی تیم (جیمز کان) او را به تیم اصلی دعوت میکند، بابی با استفاده از یک ضربه خشن و غیرمنتظره که ناشی از خشم سرکوبشدهاش است، توجه همه را جلب میکند. این مهارت غیرمعمول او را به یک بازیکن کلیدی تبدیل میکند و نه تنها تیم را به سوی قهرمانی میبرد، بلکه به او کمک میکند تا اعتماد به نفس پیدا کند و از کنترل مادر سلطهگر خود (کتی بیتس) رها شود.
خلاصه داستان: یک دی جی جوان به نام کول (زک افرون) در لس آنجلس به دنبال موفقیت در موسیقی الکترونیک است. او با گروهی از دوستانش که همگی در جستجوی هویت و هدف در زندگی هستند، همراه میشود. در این مسیر، او با یک دی جی مشهور به نام جیمز (وسلی اسنایپس) آشنا میشود که به او کمک میکند تا استعداد خود را کشف کند. اما کول با چالشهایی از جمله روابط عاشقانه، رقابت و انتخابهای دشوار روبرو میشود که مسیر حرفهای و شخصی او را تحت تأثیر قرار میدهد. این فیلم داستانی از جوانی، رویاها و موسیقی را در سال ۲۰۱۵ روایت میکند.
خلاصه داستان: The Unhealer (2020) یک فیلم علمی-تخیلی و ترسناک است که داستان یک پسر جوان به نام جیمز را روایت میکند که پس از یک تصادف شدید، قدرتهای شفابخشی غیرعادی پیدا میکند. اما این قدرتها به جای التیام، باعث ایجاد درد و رنج برای دیگران میشوند. وقتی جیمز به یک شهر کوچک میرسد، با یک دکتر جوان به نام دکتر ایوانز آشنا میشود که سعی میکند از قدرتهای او برای درمان بیمارانش استفاده کند، اما به زودی متوجه میشود که این قدرتها بسیار خطرناکتر از آن چیزی هستند که تصور میکرد. جیمز باید بین نجات دیگران و محافظت از خودش یکی را انتخاب کند، در حالی که نیروهای شیطانی و افراد سودجو به دنبال استفاده از قدرتهای او هستند.
خلاصه داستان: سه مرگ ملکیادس استرادا، فیلمی درام و وسترن مدرن به کارگردانی تامی لی جونز، داستان پیتر پرکینز، کارگر نفتی جوانی را روایت میکند که به طور تصادفی یک مرزبان مکزیکی به نام ملکیادس استرادا را میکشد. پس از آن، باری، کارگر دیگری، جسد استرادا را به روستای زادگاهش در مکزیک میبرد تا آن را با مراسمی مناسب دفن کند. این سفر طولانی و پرخطر، باری را با چالشهای فیزیکی و اخلاقی متعددی روبرو میکند و در نهایت به کشف حقایقی عمیق درباره زندگی، مرگ و عدالت منجر میشود.
خلاصه داستان: عروس فرانکنشتاین در سال ۱۹۳۵ به کارگردانی جیمز ویل ساخته شد. این فیلم دنبالهای بر فیلم کلاسیک فرانکنشتاین (۱۹۳۱) است و داستان هنری فرانکنشتاین را روایت میکند که پس از مرگ معشوقهاش، الیزابت، توسط دکتر موریسی مجبور میشود یک همراه برای هیولای خود بسازد. او با استفاده از جسد یک زن، عروسی برای هیولا خلق میکند، اما این موجود جدید نیز با ترس و انزجار به هیولا واکنش نشان میدهد. در نهایت، هیولا با ناامیدی، دکتر فرانکنشتاین و دستیارش را به قتل میرساند و خود و عروسش در آتش میسوزند، در حالی که الیزابت و دوستش از این ماجرا جان سالم به در میبرند.