خلاصه داستان: فیلم «مرد تصادفی: تعطیلات آدمکش» یک کمدی-اکشن رزمی به کارگردانی برادران کیربی و با بازی اسکات ادکینز (که همچنین با استو اسمال فیلمنامه را نوشته) است و دنباله فیلم «مرد تصادفی» (۲۰۱۸) محسوب میشود. مایک فالون (اسکات ادکینز)، آدمکش ماهری که قتلهایش را شبیه حوادث تصادفی میکند، پس از کشتن همکارانش در فیلم اول، به مالت نقلمکان کرده تا از گذشتهاش فاصله بگیرد. او بهعنوان آدمکش اجارهای کار میکند و وونگ سیو-لینگ (سارا چانگ)، رزمیکار، را استخدام کرده تا بهصورت تصادفی با او مبارزه کند و مهارتهایش را حفظ کند. مایک با دوست قدیمیاش، فینیکی فرد (پری بنسون)، برخورد میکند که خبر میدهد رئیس سابقشان، بیگ ری (ری استیونسون)، پس از انتقام مایک بار قاتلان را از دست داده است. وقتی فرد ربوده میشود، مایک برای نجات او و محافظت از دانته زوزر (جورج فوراکرز)، پسر ناسپاس یک رئیس مافیا که جایزهای ۹ میلیونی روی سرش است، باید با بهترین آدمکشهای جهان، از جمله پوکو (بو فاولر) و اویومی (اندی لانگ)، مبارزه کند. داستان با صحنههایی مانند مبارزههای خلاقانه، شوخیهای سیاه مانند جستوجوی یک ردیاب در مدفوع، و ارجاعات به شکسپیر، به موضوعات دوستی، گناه و رستگاری میپردازد. با این حال، به دلیل طنز بیشازحد و فیلمنامه ضعیف، نقدهای متفاوتی دریافت کرد
خلاصه داستان: فیلم «عهد: بازخوانی تمثیلها» یک درام مسیحی به کارگردانی و نویسندگی پل سیرستاد است که داستان لوک (جوش بکمن)، همراه سفر پل، را در یک دنیای مدرن و دیستوپیایی روایت میکند. لوک که از نگهبانان معبد (Temple Guard) پنهان شده، در حال تحقیق برای گزارش خود درباره عیسی است. او با شاگردان اولیه مانند مریم مجدلیه (پالت پی. ویلیامز) و جیمز عادل (بن ترنر) ملاقات میکند و پنج تمثیل عیسی، از جمله تمثیل بذرها، گنج پنهان و سامری نیکو را بهصورت بازسازیشده در قالب مدرن میشنود. بهعنوان مثال، تمثیل سامری نیکو به داستان یک مرد سیاهپوست که به یک نئونازی کمک میکند، تبدیل شده است. فیلم با صحنههایی مانند تعقیب و گریز توسط نگهبانان، بازسازیهای خلاقانه تمثیلها در محیطی با آسمانخراشها و انبارهای صنعتی، به موضوعات ایمان، آزار و اذیت و قدرت داستانسرایی میپردازد. با این حال، به دلیل لحن بیشازحد احساسی، روایت ناسازگار و فیلمبرداری ضعیف به دلیل بودجه کم (۵۰ هزار دلار)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۵/۱۰ در IMDb و ۸۰٪ در Rotten Tomatoes). بازسازی تمثیلها، بازیها و خلاقیت با بودجه محدود تحسین شدند، اما داستان پراکنده و شباهت به درسهای کلیسایی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم» یک ماجراجویی فانتزی زنده به کارگردانی دین دبلویز است که بازسازی فیلم انیمیشنی سال ۲۰۱۰ و بر اساس رمان کرسیدا کاول ساخته شده است. داستان در جزیره ناهموار برک رخ میدهد، جایی که وایکینگها و اژدهاها نسلهاست دشمن یکدیگرند. هیکاپ (میسون تامز)، پسر مخترع اما نادیدهگرفتهشده رئیس قبیله، استویک (جرارد باتلر)، با دوستی غیرمنتظره با اژدهایی به نام توثلس (بیدندان)، یک نایت فیوری ترسناک، سنتهای قبیله را به چالش میکشد. هیکاپ که در ابتدا در آموزش کشتن اژدها ناکام است، با کمک توثلس یاد میگیرد که اژدهاها موجودات دوستداشتنی هستند. او با همراهی آسترید (نیکو پارکر)، دختری جسور، و گابر (نیک فراست)، آهنگر عجیب قبیله، با تهدید باستانی به نام رد دث (مرگ سرخ) مواجه میشود که هم وایکینگها و هم اژدهاها را به خطر میاندازد. داستان با صحنههایی مانند پروازهای هیجانانگیز هیکاپ و توثلس، آموزش اژدهاها در میدان مبارزه، و نبرد نهایی حماسی، به موضوعات دوستی، شجاعت و صلح میپردازد. با این حال، به دلیل شباهت زیاد به نسخه انیمیشنی، برخی تغییرات جزئی مانند نقش پررنگتر گثی (روستایی سالخورده) و لحن جدیتر، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۸.۰/۱۰ در IMDb و ۷۱٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای تامز و باتلر، جلوههای ویژه اژدهاها و موسیقی جان پاول تحسین شدند، اما فقدان نوآوری و برخی طنزهای نامناسب در قالب زنده نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «دشمن» یک تریلر روانشناختی-علمیتخیلی است که در سال ۲۰۶۵ در منطقهای دورافتاده در آمریکا رخ میدهد، جایی که تغییرات اقلیمی زمین را به محیطی خشک و کمآب تبدیل کرده است. هن (سائریس رونان) و جونیور (پل مسکال)، زوجی جوان، در مزرعهای منزوی که نسلها در خانواده جونیور بوده، زندگی میکنند. ازدواج آنها با تنشهایی همراه است، اما زندگی آرامشان با ورود غریبهای به نام ترنس (آرون پیر) که از شرکت هوافضای OuterMore آمده، به هم میریزد. ترنس پیشنهاد عجیبی ارائه میدهد: جونیور برای دو سال به یک ایستگاه فضایی اعزام شود تا در برنامهای برای مهاجرت انسانها به فضا کمک کند، در حالی که یک نسخه مصنوعی زیستی از جونیور با تمام خاطرات او، در کنار هن باقی میماند. ترنس برای نظارت بر جونیور به خانه آنها نقلمکان میکند و مصاحبههایی با هن انجام میدهد که تنشهای عاطفی و حسادت جونیور را برمیانگیزد. داستان با صحنههایی مانند رویاروییهای پرتنش در مزرعه، مناظر خشک و سورئال، و پیچشهای داستانی، به موضوعات عشق، هویت، و تأثیرات هوش مصنوعی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند، داستان مبهم، و پایانبندی پیچیده که برخی آن را پیشپاافتاده میدانند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۴.۷/۱۰ در IMDb و ۲۴٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای رونان و مسکال، فیلمبرداری ماتیاس اردلی، و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف و فقدان منطق در برخی جزئیات مانند انتخاب جونیور برای فضا نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «منودروم» یک تریلر-درام روانشناختی به کارگردانی جان ترنگوو است که داستان رالفی، راننده اوبر و بدنساز مشتاق (با بازی جسی آیزنبرگ) را دنبال میکند که در نیویورک با مشکلات مالی و روانی دستوپنجه نرم میکند. رالفی که بهتازگی شغل اصلیاش را از دست داده و نامزدش، سال (اودسا یانگ)، باردار است، در آستانه فروپاشی قرار دارد. او از طریق دوستش جیسون با گروهی مرموز از مردان به رهبری «داد دن» (آدرین برودی) آشنا میشود که خود را حامی مردانگی و استقلال معرفی میکنند و با خالکوبی مثلثی با یک خط در بالا شناخته میشوند. این گروه که بهعنوان یک فرقه مردسالار و ضدزن عمل میکند، رالفی را به سوی خشم سرکوبشده و رفتارهای خشونتبار سوق میدهد. داستان با صحنههایی مانند مشاجره رالفی با سال، درگیری با بدنساز دیگری به نام احمد، و لحظات سورئال مانند مراسم برندینگ، به موضوعات شکنندگی مردانگی، فرقههای سمی، و هویت جنسی میپردازد. با این حال، به دلیل فقدان عمق در تحلیل اجتماعی، پایانبندی مبهم، و تغییرات ناگهانی در لحن (از درام به طنز ناخواسته)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۴.۷/۱۰ در IMDb و ۴۹٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای آیزنبرگ و برودی، فضای سرد و خام، و موسیقی متن تحسین شدند، اما فیلمنامه سطحی و عدم انسجام داستانی نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «عشق در نگاه اول» یک کمدی-رمانتیک آمریکایی به کارگردانی ونسا کسویل و نویسندگی کیتی لاوجوی است که بر اساس رمان «احتمال آماری عشق در نگاه اول» نوشته جنیفر ای. اسمیت ساخته شده. داستان درباره هدلی سالیوان (هیلی لو ریچاردسون)، دانشجوی ۲۰ ساله آمریکایی است که به دلیل تأخیر و باتری خالی گوشی، پروازش از نیویورک به لندن را از دست میدهد. او در فرودگاه JFK با اولیور جونز (بن هاردی)، دانشجوی ۲۲ ساله بریتانیایی ییل، آشنا میشود که شارژر گوشیاش را به او قرض میدهد. آنها در سالن غذاخوری فرودگاه شام میخورند و به دلیل خرابی کمربند ایمنی اولیور، در هواپیما کنار هم مینشینند و در طول پرواز عاشق هم میشوند. هدلی برای عروسی دوم پدرش (راب دلانی) به لندن میرود، در حالی که اولیور، که هدلی تصور میکند برای عروسی میرود، در واقع برای مراسم یادبود مادرش که از سرطان فوت کرده، به آنجا سفر کرده. پس از جدایی در گمرک به دلیل مرگ باتری گوشی هدلی، او شماره اولیور را از دست میدهد. هدلی در عروسی متوجه میشود که اولیور در مراسم یادبود است و به آنجا میرود تا او را پیدا کند. با روایت جمیللا جمیل، که در نقشهای مختلف مثل مأمور گمرک و راننده ظاهر میشود، فیلم به موضوعات سرنوشت، عشق و کنار آمدن با فقدان میپردازد. با وجود داستان قابلپیشبینی و فقدان شیمی قوی بین بازیگران، فیلم با طنز، موسیقی جذاب و بازیهای خوب، بهویژه ریچاردسون، اثری دلانگیز است.
خلاصه داستان: فیلم «باربی» یک کمدی-فانتزی آمریکایی به کارگردانی گرتا گرویگ و نویسندگی مشترک او با نوآ بامباک است که بر اساس عروسکهای باربی شرکت متل ساخته شده. داستان درباره باربی (مارگو رابی)، عروسکی که در سرزمین کامل باربیلند زندگی بینقصی دارد، است تا اینکه افکاری درباره مرگ و اضطراب وجودی او را به هم میریزد. باربی با توصیه باربی عجیب (کیت مککینون) به دنیای واقعی سفر میکند تا منبع این افکار را پیدا کند، و کن (رایان گاسلینگ)، که عاشق اوست، همراهش میشود. در لسآنجلس، آنها با دنیای نابرابر انسانها مواجه میشوند و باربی متوجه میشود که دختر جوانی به نام ساشا (آریانا گرینبلات) و مادرش گلوریا (آمریکا فررا)، کارمند متل، در این افکار نقش دارند. وقتی متل، به رهبری مدیرعامل (ویل فرل)، تلاش میکند باربی را به دنیای عروسکها بازگرداند، او با کمک ساشا، گلوریا و کن، که خود درگیر هویتش شده، علیه ساختارهای مردسالارانه متل و باربیلند میشورد. فیلم با طنز هوشمندانه، رنگهای بصری خیرهکننده و موسیقی پرانرژی، به موضوعات هویت، خودآگاهی و فمینیسم میپردازد، هرچند گاهی از تعدد پیامها و داستانهای فرعی رنج میبرد.
خلاصه داستان: فیلم «آکوامن و پادشاهی گمشده» یک اکشن-فانتزی ابرقهرمانی آمریکایی به کارگردانی جیمز وان و دنبالهای بر «آکوامن» (2018) است که بر اساس شخصیت دیسی کامیکس ساخته شده. داستان درباره آرتور کوری (جیسون موموآ)، پادشاه آتلانتیس، است که با همسرش مرا (امبر هرد) و پسر نوزادشان زندگی میکند. وقتی بلک مانتا (یحیی عبدالمتین دوم)، که با نیروی عصای سهشاخه سیاه قدرت گرفته، برای انتقام مرگ پدرش به آتلانتیس حمله میکند، آرتور با برادر زندانیاش اورم (پاتریک ویلسون) متحد میشود. آنها به دنبال آزاد کردن پادشاهی گمشده نکراس، یکی از هفت پادشاهی آتلانتیس، میروند تا عصا را نابود کنند. در این مسیر، با دکتر استفان شین (رندال پارک)، دانشمندی که نکراس را بیدار کرده، و موجودات باستانی مواجه میشوند. آرتور و اورم با کمک آتلانتا (نیکول کیدمن) و نرئوس (دولف لاندگرن)، بلک مانتا را متوقف کرده و صلح را به آتلانتیس بازمیگردانند. فیلم با جلوههای بصری خیرهکننده، اکشنهای زیرآبی و تمهای خانواده، اتحاد و حفاظت از محیط زیست، اثری سرگرمکننده است، هرچند از داستان پیچیده و شخصیتپردازی ضعیف رنج میبرد.
خلاصه داستان: فیلم «دخترک و سگ تازی» یک انیمیشن درام-خانوادگی است که بر اساس رمان رودی دویل ساخته شده و داستان مری، دختری ۱۱ ساله با علاقه شدید به آشپزی را دنبال میکند که آرزوی سرآشپز شدن دارد. او که رابطهای نزدیک با مادربزرگش، اِمر، دارد، از او در آشپزخانه چیزهای زیادی یاد میگیرد. وقتی اِمر بیمار میشود و به بیمارستان منتقل میشود، مری با زنی مرموز به نام تنسی در جنگل آشنا میشود که اطلاعاتی غیرمنتظره درباره خانوادهاش دارد. این ملاقات مری، مادرش اسکارلت و اِمر را به سفری عاطفی و معنوی در گذشته هدایت میکند، جایی که چهار نسل از زنان خانواده با هم متحد میشوند. داستان با صحنههایی مانند سفر جادهای در نیمهشب، رویاهای سیاهوسفید و اشاره به سگ تازی، به موضوعات غم، پیوند خانوادگی و پذیرش مرگ میپردازد. با این حال، به دلیل انیمیشن ساده در برخی صحنهها و ریتم کند برای مخاطبان جوانتر، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. فضای رنگارنگ ایرلند، طنز ظریف و پیام عاطفی درباره زنانگی و ارتباط نسلی تحسین شدند، اما داستان متراکم و برخی لحظات سنگین نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «هواپیما» یک اکشن-تریلر است که داستان برودی تورانس، خلبان تجاری و کهنهسرباز نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا را دنبال میکند که پرواز ۱۱۹ شرکت تریلبیلیزر را از سنگاپور به توکیو هدایت میکند. در میان ۱۴ مسافر، لوییس گاسپار، متهم به قتل که تحت نظارت پلیس کانادا در حال انتقال است، حضور دارد. وقتی هواپیما در طوفانی شدید با صاعقه برخورد میکند، برودی مجبور به فرود اضطراری در جزیرهای دورافتاده در فیلیپین میشود که تحت کنترل شبهنظامیان مسلح به رهبری داتو جونمار است. پس از فرود، مسافران و خدمه توسط شورشیان گروگان گرفته میشوند و برودی با کمک لوییس، که گذشتهای در لژیون خارجی فرانسه دارد، برای نجات آنها وارد عمل میشود. داستان با صحنههایی مانند مبارزه تنبهتن در انبار متروکه و تیراندازیهای پرتنش، به موضوعات شجاعت، رستگاری و بقا میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، برخی کلیشهها مانند مسافر شاکی و نادرستیهای فنی مانند خاموش شدن موتورها به دلیل صاعقه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی جرارد باتلر، صحنههای اکشن و ریتم سریع ۱۰۷ دقیقهای تحسین شدند، اما فیلمنامه ساده و فقدان عمق شخصیتها نقد شدند.