خلاصه داستان: فیلم «دوگانه» یک کمدی سیاه علمی-تخیلی به کارگردانی و نویسندگی رایلی استارنز است که در ۱۵ آوریل ۲۰۲۲ توسط RLJE Films اکران شد. داستان در آیندهای نزدیک رخ میدهد، جایی که سارا (کارن گیلان)، زنی الکلی و افسرده با رابطهای سرد با دوستپسرش پیتر (بیولا کوال) و مادرش (مایجا پائونیو)، پس از بیدار شدن با تخت پر از خون، متوجه بیماری لاعلاجش میشود. او برای کاهش غم عزیزانش، خود را کلون میکند. کلون او، «سارای دوگانه»، که قرار است جایگزینش شود، بهسرعت با پیتر و مادرش ارتباط بهتری برقرار میکند و شخصیتی مستقل پیدا میکند. پس از ده ماه، سارا بهطور معجزهآسا بهبود مییابد، اما درخواست غیرفعالسازی کلونش رد میشود، زیرا کلون حق حیات پیدا کرده است. این موضوع به دوئلی قانونی و مرگبار منجر میشود که سارا باید طی یک سال برای آن آماده شود. او با مربی رزمی، ترنت (آرون پال)، تمرین میکند. داستان با صحنههایی مانند تمرینات مبارزهای طنزآمیز، رقص هیپهاپ با ترنت، و پایانبندی غیرمنتظره که سارای دوگانه با ادعای اصلی بودن پیروز میشود، به موضوعات هویت، مرگ و فردیت میپردازد. با این حال، به دلیل لحن یکنواخت، بازیهای بیروح (بهجز گیلان)، و فقدان عمق روانشناختی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۸/۱۰ در IMDb و ۷۰٪ در Rotten Tomatoes). بازی دوگانه گیلان، فضای دیستوپیایی و طنز تلخ تحسین شدند، اما داستان سطحی و پایانبندی سردرگمکننده نقد شدند.[](https://en.wikipedia.org/wiki/Dual_%282022_film%29)[](https://www.rottentomatoes.com/m/dual_2022)
خلاصه داستان: فیلم «انتخاب کن یا بمیر» یک تریلر ترسناک بریتانیایی به کارگردانی توبی میکینز در اولین تجربه کارگردانی بلندش و نویسندگی سایمون آلن است که در ۱۵ آوریل ۲۰۲۲ در نتفلیکس منتشر شد. داستان درباره کایلا (ایولا اوانز)، دانشجوی انصرافی است که برای پرداخت بدهیهایش و مراقبت از مادر معتادش (آنجلا گریفین)، یک بازی ویدیویی متنی دهه ۸۰ به نام CURS>R را که جایزهای ۱۲۵,۰۰۰ دلاری دارد، پیدا میکند. او با کمک دوست برنامهنویسش، آیزاک (آسا باترفیلد)، بازی را شروع میکند، اما به زودی متوجه میشود این بازی نفرینشده است و انتخابهایش واقعیت را تغییر میدهند و پیامدهای مرگباری دارند. داستان با صحنههایی مانند انتخابهای وحشتناک در کافه (مثل خوردن شیشه توسط پیشخدمت)، توهمات مرتبط با مرگ برادر کایلا، و نبرد نهایی با منطق عجیب، به موضوعات ناامیدی، حرص و بقا میپردازد. رابرت انگلند (صداپیشه) و ادی مارسان (در نقش هال، کلکسیونری که ابتدا بازی را امتحان میکند) حضور دارند. با این حال، به دلیل داستان پراکنده، شخصیتپردازی ضعیف و پایانبندی ناامیدکننده، نقدهای متوسطی دریافت کرد (امتیاز ۴.۸/۱۰ در IMDb و ۳۰٪ در Rotten Tomatoes). بازی اوانز، موسیقی لیام هاولت (از گروه پرادیجی) و ارجاعات نوستالژیک به بازیهای دهه ۸۰ تحسین شدند، اما فیلمنامه غیرمنسجم، فقدان وحشت واقعی و جلوههای بصری ضعیف نقد شدند. فیلم با بودجه محدود ساخته شد و در هفته اول در فهرست ۱۰ فیلم برتر نتفلیکس قرار گرفت، اما به سرعت فراموش شد.
خلاصه داستان: فیلم «بلفاست» یک درام نیمهاتوبیوگرافیک به کارگردانی و نویسندگی کنت برانا است که در اواخر دهه ۱۹۶۰ در بلفاست، ایرلند شمالی، در طول درگیریهای فرقهای معروف به «مشکلات» رخ میدهد. داستان از نگاه بادی (جود هیل)، پسری ۹ ساله از یک خانواده پروتستان طبقه کارگر، روایت میشود که با والدینش، ما (کترین بالف) و پا (جیمی دورنان)، برادر بزرگترش ویل (لوئیس مکاسکی)، و پدربزرگ و مادربزرگش (کیارن هایندز و جودی دنچ) زندگی میکند. بادی در محلهای مختلط با دوستان کاتولیک و پروتستان بزرگ میشود، اما با شروع خشونتها در ۱۵ اوت ۱۹۶۹، که در آن اوباش پروتستان به خانههای کاتولیکها حمله میکنند، زندگی آرام او بههم میریزد. خانواده بادی با مشکلات مالی، تهدیدهای گروههای شبهنظامی، و تصمیمگیری درباره مهاجرت به انگلستان یا استرالیا مواجه میشوند. داستان با صحنههایی مانند بازیهای خیابانی بادی، تماشای فیلمهای وسترن در سینما، و گفتوگوهای عاطفی با پدربزرگ درباره عشق و زندگی، به موضوعات خانواده، از دست دادن معصومیت و تأثیر درگیریهای اجتماعی میپردازد. فیلم در پایان با ادای احترام به بلفاست و نسلهای گذشته به اوج میرسد. با این حال، به دلیل لحن گاهی بیشازحد نوستالژیک و روایت یکجانبه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۷.۳/۱۰ در IMDb و ۸۶٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای هیل، بالف، هایندز و دنچ، فیلمبرداری سیاهوسفید هریس زامبارلوکوس، و موسیقی ون موریسون تحسین شدند، اما داستان خطی و فقدان عمق سیاسی نقد شدند. فیلم برنده جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اصلی شد و در جشنواره تورنتو ۲۰۲۱ جایزه انتخاب مردم را کسب کرد.
خلاصه داستان: فیلم «پس از آفتاب» یک درام نیمهاتوبیوگرافیک و اولین اثر بلند شارلوت ولز است که در سال ۱۹۹۹ در یک استراحتگاه ساحلی در ترکیه رخ میدهد. داستان درباره سوفی (فرانکی کوریو در کودکی و سلیا رولسون-هال در بزرگسالی)، دختری ۱۱ ساله اسکاتلندی، است که با پدر جوانش، کالوم (پل مسکال)، تعطیلات تابستانی را سپری میکند. سوفی با دوربین MiniDV لحظات را ضبط میکند، در حالی که کالوم، که پس از جدایی دوستانه از مادر سوفی به لندن نقلمکان کرده، نشانههایی از افسردگی و اضطراب را پنهان میکند. داستان از دیدگاه سوفی بزرگسال روایت میشود که بیست سال بعد به این تعطیلات و رابطهاش با پدرش میاندیشد. صحنههایی مانند رقص زیر نور استروب به آهنگ «Under Pressure» از کوئین و دیوید بویی، بازیهای کنار استخر، و گفتوگوهای صمیمی درباره آینده، به موضوعات حافظه، فقدان و درک گذشته میپردازند. سوفی با پسری به نام مایکل دوست میشود و رفتارهای نوجوانان را مشاهده میکند، در حالی که کالوم با کتابهای تایچی و مدیتیشن به دنبال آرامش است. فیلم با پایانی تأثیرگذار و انتقالی درخشان به نام «شات انتقال» به اوج میرسد که نشاندهنده جدایی عاطفی سوفی از پدرش است. با این حال، به دلیل ریتم کند و داستان ظریف، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۷.۶/۱۰ در IMDb و ۹۶٪ در Rotten Tomatoes). بازی مسکال (نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد) و کوریو، فیلمبرداری گرگوری اوکه و موسیقی الیور کویتس تحسین شدند، اما برخی داستان را بیشازحد مبهم نقد کردند. فیلم در جشنواره کن ۲۰۲۲ نمایش داده شد و جایزه French Touch را برد.
خلاصه داستان: «خلبهها» یک فیلم ترسناک روانشناختی بریتانیایی به کارگردانی و نویسندگی ناتانیل مارتلو-وایت است که اولین تجربه کارگردانی او محسوب میشود و در ۲۲ فوریه ۲۰۲۳ روی نتفلیکس منتشر شد. داستان درباره نیو (اشلی مادکوه)، زنی دورگه (نیمهسیاه، نیمهسفید) است که زندگی مرفهی بهعنوان معاون مدیر یک مدرسه خصوصی و اجتماعی در حومهای آرام دارد. او که از گذشتهاش، پر از تبعیض و مشکلات مالی، فرار کرده و هویت جدیدی به نام نیو ساخته، با همسرش ایان (جاستین سالینجر) و دو فرزندش، سباستین و مری، زندگی آرامی دارد. اما ورود دو غریبه، کارل (جوردن مایری) و دیونه (بوکی باکری)، که بهتدریج هویت واقعی آنها فاش میشود، زندگی کامل او را متلاشی میکند. نیو مجبور میشود با گذشتهاش، که شامل رها کردن فرزندانش و انتخابی بحثبرانگیز برای «سفید شدن» هویتش است، روبهرو شود. فیلم با پایانی غافلگیرکننده، به موضوعات هویت طبقاتی، نژادپرستی درونی و پیامدهای رها کردن گذشته میپردازد. این اثر با بازی قوی مادکوه و تصاویر بصری جذاب تحسین شده، اما به دلیل حفرههای داستانی و لحن نامنظم، نقدهایی نیز دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «امیلی» یک درام بیوگرافی بریتانیایی به کارگردانی فرانسس اوکانر در اولین تجربه کارگردانیاش است که تصویری نیمهتخیلی از زندگی امیلی برونته، نویسنده رمان «بلندیهای بادگیر»، ارائه میدهد. داستان امیلی (اما مکی)، دختری منزوی و سرکش را دنبال میکند که در خانوادهای تحت سلطه پدر کشیششان، پاتریک (آدریان دانبار)، در هاوورث انگلستان زندگی میکند. امیلی که بهعنوان «غریبه» شناخته میشود، با محدودیتهای جنسیتی دهه ۱۸۴۰ دستوپنجه نرم میکند و از سوی خواهرش شارلوت (الکساندرا داولینگ) که معلم است، مورد سرزنش قرار میگیرد. ورود ویلیام ویتمن (الیور جکسون-کوهن)، کشیش جوان، زندگی امیلی را متلاطم میکند و رابطهای عاشقانه و ممنوعه بین آنها شکل میگیرد که الهامبخش رمان «بلندیهای بادگیر» میشود. داستان با صحنههایی مانند بازی ماسک که در آن امیلی روح مادر مرحومشان را احضار میکند، گشتوگذار با برادرش برانول (فیون وایتهد) در دشتها، و بحثهای فلسفی با ویلیام، به موضوعات خلاقیت، آزادی و غم میپردازد. با این حال، به دلیل آزادیهای خلاقانه بیشازحد (مانند رابطه عاشقانه خیالی با ویلیام) و انحراف از حقایق تاریخی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۸/۱۰ در IMDb و ۸۸٪ در Rotten Tomatoes). بازی اما مکی، فیلمبرداری نانو سگال و موسیقی آبل کورزنیوفسکی تحسین شدند، اما داستان غیرواقعی و لحن گاهی بیشازحد احساسی نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «دیوید بکهام: بدنام» یک مستند بیوگرافی-ورزشی بریتانیایی به کارگردانی بن سمپی است که به بررسی زندگی حرفهای و شخصی دیوید بکهام، اسطوره فوتبال انگلستان، میپردازد. این مستند از آغاز فروتنانه او در لیتوناستون لندن تا تبدیل شدن به پرافتخارترین بازیکن غیرمدافع انگلستان، برنده سهگانه تاریخی با منچستریونایتد و گرانترین بازیکن زمان خود را روایت میکند. فیلم روی رستگاری بکهام در تیم ملی پس از کارت قرمز جنجالی در جام جهانی ۱۹۹۸ مقابل آرژانتین، رویاهای جام جهانی، فشار رسانهها و تبدیل شدن به «برند بکس» تمرکز دارد. او با بازی برای غولهایی مانند منچستریونایتد، رئال مادرید و آث میلان و قراردادهای تجاری، به باارزشترین بازیکن از نظر تجاری تبدیل شد. داستان با صحنههایی از آرشیو بازیها، مصاحبهها (مانند گری کانوی)، و لحظاتی مانند درگیری با الکس فرگوسن (لگد به بوت که به چشم بکهام برخورد کرد)، به موضوعات شهرت، استقامت و فشار رسانهای میپردازد. با این حال، به دلیل فقدان مصاحبه مستقیم با بکهام، عمق کم در کاوش زندگی شخصی، و تکیه بیشازحد بر تصاویر آرشیوی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۱/۱۰ در IMDb و بدون امتیاز رسمی در Rotten Tomatoes). کارگردانی سمپی و پوشش دوران حرفهای بکهام تحسین شدند، اما روایت یکنواخت و فقدان دیدگاههای جدید نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «کاترین به نام بردی» یک کمدی-درام تاریخی به کارگردانی لینا دانهام و بر اساس رمان کودکان کارن کوشمن (۱۹۹۴) است که در انگلستان قرون وسطی (۱۲۹۰) رخ میدهد. داستان درباره کاترین، ملقب به بردی (بلا رمزی)، دختر ۱۴ سالهای است که در خانوادهای اشرافی اما فقیر زندگی میکند. پدرش، لرد رولو (اندرو اسکات)، برای نجات وضعیت مالی خانواده قصد دارد او را به ازدواج اجباری با خواستگارانی مانند شاگی برد (پل کی)، مردی ثروتمند اما نفرتانگیز، وادار کند. بردی، که روحیهای سرکش و طنزآمیز دارد، با ترفندهایی مانند پنهان شدن در طویله یا فریب دادن خواستگاران، از ازدواج فرار میکند. او با کمک دوستش آلیس (آیسیس هینزورث)، عمویش جرج (جو پری)، و مادرش لیدی آیلین (بیلی پایپر)، در برابر انتظارات جامعه مقاومت میکند. داستان با صحنههایی مانند شوخیهای بردی برای فراری دادن خواستگاران، روزنگارهای طنزآمیز او، و لحظهای احساسی که به پذیرش نقش خود میرسد، به موضوعات فمینیسم، بلوغ و استقلال میپردازد. با این حال، به دلیل لحن ناهماهنگ، طنز بیشازحد مدرن و پایانبندی سادهانگارانه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۶.۶/۱۰ در IMDb و ۸۸٪ در Rotten Tomatoes). بازی رمزی، طراحی صحنه قرون وسطایی و موسیقی متن کارتر بورول تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده و انحراف از رمان اصلی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «دفن» یک تریلر جنگی بریتانیایی است که در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم رخ میدهد. داستان با یک صحنه در سال ۱۹۹۱ آغاز میشود، جایی که آنا مارشال (هریت والتر)، زنی سالخورده، توسط یک نئونازی (دیوید الکساندر) مورد حمله قرار میگیرد. او مهاجم را مهار کرده و داستان گذشتهاش را بهعنوان برانا واسیلیوا (شارلوت وگا)، افسر اطلاعاتی روس، بازگو میکند. در سال ۱۹۴۵، پس از سقوط برلین، برانا و گروه کوچکی از سربازان روس مأموریت دارند جعبهای حاوی بقایای هیتلر را به استالین در مسکو تحویل دهند تا ثابت کنند او مرده است. در مسیر، آنها با نیروهای مقاومت آلمانی «گرگینه» (Werwolf)، که قصد دارند حقیقت مرگ هیتلر را پنهان کنند، مواجه میشوند. داستان با صحنههایی مانند حمل جعبه در جنگلهای تاریک، درگیریهای خشن با گرگینهها، و استفاده از گیاهان توهمزا توسط دشمن، به موضوعات وظیفه، حقیقت تاریخی و وحشت جنگ میپردازد. با این حال، به دلیل داستان پیچیده، ریتم کند و فقدان اوجگیری کافی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (امتیاز ۵.۱/۱۰ در IMDb و ۶۱٪ در Rotten Tomatoes). بازیهای وگا و والتر، فضای گوتیک و طراحی صحنه تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده و فقدان هیجان نقد شدند