خلاصه داستان: در سرزمین خیالی تارا، کریستال تاریک افسانهای که منبع تعادل و هماهنگی جهان است، ترک برداشته و دو نژاد را به وجود آورده است: اسکسیسهای شرور و عجیب که بر جهان حکومت میکنند و پوک فشردههای صلحطلب و مهربان. جِن، یک گلفلینگ (موجود کوچک و شبیه به انسان)، پس از نابودی قبیلهاش توسط اسکسیسها، متوجه میشود که او آخرین بازمانده از نژاد خود است و طبق پیشگویی، موظف به ترمیم کریستال تاریک است. او با همراهی کیرا، یک گلفلینگ دیگر که توانایی صحبت با حیوانات را دارد، سفری خطرناک را آغاز میکند تا قطعهی گمشدهی کریستال را پیدا کند. آنها باید قبل از همترازی سه خورشید، کریستال را ترمیم کنند وگرنه اسکسیسها برای همیشه بر جهان مسلط خواهند شد. این فیلم فانتزی تاریک و خارقالعاده محصول سال ۱۹۸۲ به کارگردانی فرانک اوز و جیم هنسون، با استفاده از عروسکهای پیشرفته و جلوههای بصری تحسینبرانگیز، داستانی حماسی را درباره امید، شجاعت و نبرد خیر علیه شر روایت میکند.
خلاصه داستان: این فیلم در سال ۲۰۰۷ به کارگردانی شیرین نشاط ساخته شده و در ژوهانسبورگ دهه ۱۹۵۰ میلادی میگذرد. داستان حول محور میرا (لیزا ری) میچرخد، زنی هندی-آفریقایی که در آپارتاید آفریقای جنوبی زندگی میکند و با محدودیتهای شدید اجتماعی و نژادی روبرو است. زندگی او با ملاقات آمینا (شهرت پاتل)، زنی مستقل و آزاداندیش که یک کافه را اداره میکند، دگرگون میشود. آمینا با روحیهی سرکش خود در برابر قوانین ناعادلانه میایستد و به میرا کمک میکند تا هویت واقعی خود را کشف کند. این ملاقات جرقهی یک رابطه عمیق و ممنوعه را بین آنها میزند که در برابر فشارهای جامعه، خانواده و قوانین ظالمانهی آپارتاید قرار دارد. فیلم با بازیهای قدرتمند و فضاسازی دقیق، داستانی از عشق، آزادی و مبارزه برای هویت را در یکی از تاریکترین دورههای تاریخ آفریقای جنوبی روایت میکند.
خلاصه داستان: در اعماق اقیانوس، یک ماهی کوچک با تخیلات بزرگ به نام تیدلر زندگی میکند. هر روز او داستانهای شگفتانگیزی برای دوستانش تعریف میکند، اما هیچکس حرفهای او را باور نمیکند. تا اینکه روزی تیدلر در یک ماجراجویی غیرمنتظره گرفتار میشود و باید از شجاعت خود برای نجات دوستانش استفاده کند. این انیمیشن زیبا به کارگردانی تام هال و با بازیگری صداپیشگانی چون روبی بارن هیل، آلیس ترپ و ایوان مکگرگور، داستانی دلنشین درباره قدرت تخیل و اهمیت باور به خود را روایت میکند.
خلاصه داستان: تیتوس آندرونیکوس، ژنرال پیر و پیروز رومی، پس از یک دهه جنگ خونین با گوتها به رم بازمیگردد و با استقبال پرشور مردم روبرو میشود. امپراتور رم درگذشته و تاج و تخت خالی است. با وجود اینکه تیتوس محبوب ترین نامزد برای جانشینی است، او از این موقعیت صرف نظر میکند و به نفع پسر بزرگ امپراتور فقید، ساتورنینوس، کنار میرود. تیتوس که خود را وقف سنتهای رومی کرده، حاضر است برای جلب رضایت ساتورنینوس حتی پسر خود را قربانی کند. اما این تنها آغاز یک تراژدی هولناک است. تامورا، ملکه گوتهای اسیر شده که توسط تیتوس به رم آورده شده، سوگند انتقام میخورد. او به زودی با فریب و اغوا، ساتورنینوس را تحت سلطه خود درمیآورد و به عنوان امپراتریس جدید رم تاجگذاری میکند. تامورا و معشوق سیاهپوستش، آرون، شروع به طراحی نقشههای شوم خود برای نابودی تیتوس و تمام خاندانش میکنند. آنها فرزندان تیتوس را یکی پس از دیگری به دام میاندازند، به آنها تهمت میزنند و با وحشیگری به قتل میرسانند. حتی زمانی که تیتوس برای صلح التماس میکند، تامورا با بیرحمی تمام درخواست او را رد میکند. این خیانتها و جنایات پیاپی، ژنرال صلحطلب را به مردی دیوانه و تشنه انتقام تبدیل میکند. در نهایت، تیتوس نقشه انتقامی ابداع میکند که در آن تامورا را وادار میکند تا از گوشت پسران خودش که در پیرنگ قتل دو پسر تیتوس دست داشتهاند، بخورد. این ضیافت انتقامجویانه به اوج خود میرسد و منجر به یک کشتار دستهجمعی میشود که در آن تقریباً تمام شخصیتهای اصلی، از جمله تیتوس و تامورا، به کام مرگ کشیده میشوند و تنها پسر باقیمانده تیتوس، لوسیوس، برای حکمرانی بر ویرانههای رم باقی میماند. این فیلم محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی جولی تایمور و با بازی آنتونی هاپکینز، جسیکا لنگ و آلان کامینگ است.
خلاصه داستان: این فیلم درام عاشقانه محصول سال ۲۰۱۸ بریتانیا به کارگردان آنابل جانکرو و با بازی آنا پاکوین، هولیدی گرینجر و ایدان گیلن است. داستان در دهه ۱۹۵۰ در یک شهر کوچک اسکاتلندی روایت میشود. لیدیا، مادر جوانی که به تازگی از همسرش چارلی جدا شده، برای تأمین معاش خود و پسر کوچکش چارلی، به عنوان منشی در مطب دکتر جین به کار مشغول میشود. دکتر جین که زنی تحصیلکرده و مستقل است، به تازگی به شهر بازگشته تا طبابت کند. با نزدیک شدن این دو زن، رابطه عمیقی بین آنها شکل میگیرد که با مخالفت و قضاوت جامعه محافظهکار شهر مواجه میشود. در این میان، پسر لیدیا، چارلی، با دکتر جین و کندوهای زنبور عسل او ارتباط ویژهای برقرار میکند و این رابطه به پناهگاهی برای او در میان آشفتگیهای زندگیاش تبدیل میشود.
خلاصه داستان: خلاصه داستان فیلم «ستارهگرد» (Stardust) محصول سال ۲۰۰۷ به کارگردانی متیو وان و با بازی چارلی کاکس، کلیر دینز، میشل فایفر، رابرت دنیرو، مارک استرانگ و جیسون فلمینگ، داستان جوانی به نام تریستان تورن را روایت میکند که برای به دست آوردن دل معشوقهاش، ویکتوریا، قول میدهد ستارهای سقوط کرده را برای او بیاورد. او از دیوار جادویی که شهرش، وال، را از سرزمین جادویی استورمهولد جدا میکند عبور میکند و متوجه میشود که این ستاره در واقع دختری زیبا به نام ایوین (کلیر دینز) است. تریستان و ایوین در بازگشت به وال، با ماجراهای خطرناکی مواجه میشوند، از جمله جادوگر پیر، لامیا (میشل فایفر)، که قصد دارد قلب ایوین را برای بازگرداندن جوانی خود بخورد، و شاهزادههای استورمهولد که برای به دست آوردن تاج و تخت به دنبال او هستند. در این میان، تریستان متوجه میشود که عشق واقعی او ایوین است و باید برای نجات جانش و رسیدن به عشقش بجنگد.
خلاصه داستان: یک نویسنده جوان و بلندپرواز به نام ویولا در لندن دوران الیزابت، با آرزوی بازیگری در تئاتر، خود را به شکل مردی درمیآورد تا در نمایشنامهای جدید از نمایشنامهنویس درگیر بحران خلاقیت، ویلیام شکسپیر، بازی کند. شکسپیر که با کمبود الهام برای نمایشنامه جدیدش «رومئو و ائوت، پسر دشمن» دست و پنجه نرم میکند، ناگهان با این بازیگر مرموز و بااستعداد مواجه میشود و در عین حال عشق عمیقی میان آنها شکل میگیرد. این عشق ممنوعه نه تنها زندگی شخصی آنها را دگرگون میکند، بلکه به منبع الهامی برای خلق یکی از بزرگترین تراژدیهای عاشقانه جهان، «رومئو و ژولیت»، تبدیل میشود. این فیلم برنده جایزه اسکار که در سال ۱۹۹۸ توسط جان مادن کارگردانی شده، با بازی تحسینبرانگیز گوئینت پالترو و جوزف فاینس در نقشهای اصلی، داستانی خیالانگیز و پراحساس از عشق، هنر و نیروی الهامبخش را روایت میکند.
خلاصه داستان: در انگلستان دهه ۱۹۸۰، ویل پووز، پسری خلاق و تنها از خانواده ای مذهبی، با دنیای سینما بیگانه است تا اینکه با لی کارتر، دانش آموز یاغی و شروری آشنا می شود. لی که فیلم «رمبو: خون اول» را دیده، ویل را متقاعد می کند تا در ساخت فیلم اکشن خانگی خود با عنوان «پسر رمبو» به او کمک کند. این همکاری غیرمنتظره، دوستی عمیقی بین آن ها ایجاد می کند و ویل را با دنیای خیال پردازی و ماجراجویی آشنا می سازد، اما با ورود دیدارک، دانش آموز فرانسوی محبوب مدرسه، این رابطه دوستانه در معرض خطر قرار می گیرد. فیلم کمدی-درام «پسر رمبو» محصول ۲۰۰۷ به کارگردانی گارت جنینگز، با بازی بیل میلیجر، ویل پولتر و جسیکا استیونسون، داستانی لطیف و نوستالژیک از دوران کودکی، دوستی و قدرت رویاپردازی را روایت می کند.
خلاصه داستان: سالوادور، ساخته الیور استون در سال ۱۹۸۶، روایتگر ماجراهای ریچارد بویل، عکاس خبری آمریکایی است که در آستانه جنگ داخلی سالوادور به این کشور سفر میکند. جیمز وودز در نقش اصلی، همراه با جیمز بلوشی و مایکل مورفی، تصویری خشن و بیپرده از خشونتهای نظامی و جنایات علیه بشریت را به تصویر میکشند. بویل که برای کار و پول به سالوادور میرود، به تدریج درگیر واقعیتهای تلخ جنگ میشود و تلاش میکند همزمان با ثبت وقایع، جان دوستش دکتر راک و همسرش ماریا را نجات دهد. این فیلم که بر اساس خاطرات واقعی بویل ساخته شده، نگاهی تند و انتقادی به سیاستهای خارجی آمریکا در آمریکای لاتین دارد و با تصاویر گرافیکی و صریح خود، مخاطب را با وحشت جنگ داخلی سالوادور مواجه میکند.
خلاصه داستان: یک روزنامهنگار کهنهکار به نام کال مکفری، که برای روزنامه واشنگت گلوب کار میکند، برای پوشش خبری قتل یک زن جوان که معشوقه و دستیار کنگرهای به نام استیون کالینز بوده، مأمور میشود. این پرونده در ابتدا یک قتل عشقی ساده به نظر میرسد، اما کال که دوست قدیمی استیون است، به زودی متوجه میشود که این قتل به یک شرکت نظامی خصوصی قدرتمند به نام پوینت کورپ مرتبط است و رازهای تاریکی در پس آن نهفته است. او به همراه دستیار جوانش، دلا فرای، در تلاشی بیامان برای کشف حقیقت، درگیر یک توطئه سیاسی و رسانهای پیچیده میشوند که جانشان را به خطر میاندازد. این فیلم مهیج سیاسی، به کارگردانی کوین مکدونالد و با بازی راسل کرو، بن کینگزلی، ریچل مکآدامز و هل میرن، داستانی پر از تعلیق و توطئه را روایت میکند که در آن، مرز بین سیاست، قدرت و رسانه به شدت محو میشود.