خلاصه داستان: داستان این سریال زندگی دکتری به نام آتش حکیم اوغلو را روایت می کند. او هم اکنون به عنوان متخصص عفونی و نفرولوژی در بیمارستان بنیاد خیریه که دوستش ایپک مدیر آن است مشغول به کار شده. دکتر حکیم اوغلو پزشکیست که برای مداوای بیماران با آنها ارتباط نزدیک برقرار میکند.
خلاصه داستان: معلم ده روز قبل از فارغ التحصیلی دانش آموزان آنها را گروگان می گیرد او سرطان دارد و عمر زیادی نخواهد داشت. بنابراین او می خواهد اتفاقاتی که باعث مرگ دانش آموزش شد را آشکار کند، دانش آموزش شناگر بسیار موفقی بود ولی همیشه نسبت به دیگر دانش آموزان حسادت داشت. فیلمی از دوپینگ کردن دانش آموز بیرون می آید. این ویدیو در سراسر اینترنت پخش می شود و همه دختر را سرزنش می کنند همینطور همکلاسی هایش. او نتوانست تحمل کند و دست به خودکشی می زند. 29 دانش آموز که همه از زورگویان هستند در خودکشی آن دختر دست داشند. معلم سعی می کند تک تک این اتفاق را بررسی کند و به گوش کل کشور برساند.
خلاصه داستان: یعقوب پسر محبوب خود یوسف را به عنوان جانشین خود انتخاب می کند. 11 برادر دیگر جوزف حسادت می کنند و یوسف را در چاه می اندازند و به پدرشان می گویند که یوسف مرده است. یعقوب از غم نابینا می شود. کاروانی که از آنجا می گذرد یوسف را نجات می دهد...
خلاصه داستان: امل در باشگاه عثمان کار می کند. او در آنجا با کمال آشنا می شود و عاشق هم می شوند. تصمیم به ازدواج می گیرند. محمود، مرد کمال، کمال را وارد یک تجارت مواد مخدر می کند و باعث می شود که کمال به تهران برود. کمال به امل نامه می نویسد اما...
خلاصه داستان: “زینپ” مادر دو فرزند که در یک مدرسه متوسطه خصوصی موسیقی تدریس می کند. این سریال بر روی کفاره ای متمرکز است که زینپ پرداخت وقتی زندگی مانند رویای او ناگهان تغییر کرد.
خلاصه داستان: فادیمه یک خواننده خیابانی است که با سه دوست نوازنده اش کار می کند. بی خانمان هستند. همانطور که او روی عرشه یک قایق می خوابد، ارول او را پیدا می کند. او صاحب قایق است اما او معتقد است که او کاپیتان آن است. او با یک باند و کیف آنها برخورد می کند ...
خلاصه داستان: دمیر تاجر جوان و ثروتمندی است که پس از سال ها زندگی در استانبول به همراه دوست صمیمی خود کریم برای تجارت و خرید زمین به شهر زادگاه خود،انطاکیه مراجعه می کنند. عاصی در یک خانواده شش نفری در یک روستا زندگی می کند و چندین نسل است که روی زمین های روستا کار می کنند. زمانی که دمیر...
خلاصه داستان: بهزاد یک پلیس سرسخت و خشن است که به عنوان رئیس اداره جنایی در آنکارا مشغول کار است. او در حالی که به همراه تیمش مجرمان را دستگیر می کند، ناخواسته درگیر مشکلات بسیاری می شود و...
خلاصه داستان: زینب و ستاره دو خواهری هستند که خیلی به هم وابسته ان اما آرزوهای کاملا متفاوتی دارن. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف، اندر آرگون تغییر میکنه. اندر برای رهایی از شوهرش، هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن، پررو و ثروتمند هست. تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه، اما چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…