خلاصه داستان: "پسر خوشتیپ همسایه" داستان گو دوک-می، یه ویراستار خجالتی و منزوی رو روایت میکنه که بعد از یه تجربه عاطفی تلخ، خودشو تو آپارتمانش حبس کرده و فقط از پنجره زندگی همسایههاشو تماشا میکنه. اون عادت داره مخفیانه انریکه گئوم، یه طراح بازیهای ویدیویی خوشقلب و پرجنبوجوش که تازه از اسپانیا برگشته، رو نگاه کنه. وقتی انریکه متوجه این موضوع میشه، کنجکاو میشه و سعی میکنه دوک-می رو از لاکش بیرون بیاره. از اون طرف، جینراک، یه کارتونیست خوشتیپ و مرموز که تو همون ساختمون زندگی میکنه، به دوک-می علاقه داره و یه مثلث عاشقانه شکل میگیره. سریال که از وبتون "من هر روز یواشکی عاشق تو میشم" اقتباس شده، پر از کمدی رمانتیک، لحظههای شیرین و درام عاطفیه و قصهای دلچسب درباره شفا، باز شدن به عشق و پیدا کردن اعتمادبهنفس رو تعریف میکنه، هرچند بعضیها میگن داستانهای فرعی گاهی حواس رو از خط اصلی پرت میکنه.
خلاصه داستان: "شکوفههای صدتومانی" داستان هه ویفانگ، دختر تاجری در سلسله تانگ رو روایت میکنه که بهخاطر سلامتی ضعیفش مجبور به ازدواج ناخواسته با لیو چانگ میشه. اما تضاد شخصیتهاشون—بیتصمیمی لیو و سرسختی ویفانگ—ازدواجشونو به هم میزنه. ویفانگ با جیانگ چانگیانگ، وزیری که به خودخواهی معروفه ولی در واقع استراتژیست خیرخواهیه، آشنا میشه. چانگیانگ به ویفانگ کمک میکنه تا از ازدواجش خلاص بشه و یه تجارت پرورش صدتومانی راه بندازه. اونا با هم یه مغازه گل باز میکنن، به زنای آسیبدیده پناه میدن و یه برند موفق میسازن. وسط آشوبهای سیاسی، ویفانگ صنعت گل رو برای کمک به فقرا تغییر میده و از مأموریت چانگیانگ برای خدمت به کشور حمایت میکنه. رابطهشون کمکم به عشقی پنهان تبدیل میشه. بعد از سرکوب یه شورش، اونا به طبیعت پناه میبرن تا زندگی آرومی داشته باشن. سریال که از رمان "Guo Se Fang Hua" نوشته یی چیانچونگ اقتباس شده، پر از درام عاشقانه، تاریخی و مسائل اجتماعیه و قصهای الهامبخش درباره توانمندی زنان رو تعریف میکنه، هرچند بعضیها میگن ریتمش کند و شخصیتها گاهی ناقصه.
خلاصه داستان: "شکوفا در زمان" داستان لو میائو و جیانگ هائو-یوئه، دو دوست دوران کودکی رو روایت میکنه که بعد از یه تصادف رانندگی، که توش پدر لو میائو به هائو-یوئه آسیب میزنه و باعث قطع بخشی از پاش میشه، مثل برادر و خواهر کنار هم بزرگ میشن. خانواده لو میائو برای جبران، کنار هائو-یوئه نقلمکان میکنن و اونو مثل پسر خودشون بزرگ میکنن. لو میائو، که هنرهای رزمی بلده، همیشه از هائو-یوئه در برابر زورگویی بهخاطر معلولیتش محافظت میکنه، و هائو-یوئه با کمک به درسای لو میائو، کنارش میمونه. برای لو میائو، هائو-یوئه مثل ماهه که همیشه دنبالش بوده، ولی خودش نمیدونه که خورشید دنیای هائو-یوئهست. وقتی لو میائو وارد دبیرستان میشه و دوستای جدید پیدا میکنه، کمکم میفهمه احساساتش به هائو-یوئه فراتر از یه رابطه برادر-خواهریه. ورود شی چه، یه شخصیت جدید، حس حسادت و نگرانی رو تو هائو-یوئه بیدار میکنه. سریال که از رمان "چه کسی میتونه ماه رو خصوصی نگه داره" نوشته فان دا وانگ اقتباس شده، پر از درام عاشقانه، دوستی و رشد شخصیه و قصهای شیرین درباره عشق دوطرفه و شفا رو تعریف میکنه، هرچند بعضیها میگن داستان فرعی شی چه زیادی پررنگه
خلاصه داستان: "وقتی تو رو دوست دارم باد شیرینه" داستان هوآن هوآن، یه دختر سرکش که بهخاطر سختگیریهای پدرش از خونه فرار کرده، رو روایت میکنه. اون با چی خون، یه مدیرعامل سرد و بااستعداد که قدرت تلهپورت داره، آشنا میشه. چی خون وقتی از قدرتش استفاده میکنه سردردای شدیدی میگیره و فقط فنگ شوآنگ شوآنگ، یه نقاش، میتونه درمانش کنه. هوآن هوآن که با شوآنگ شوآنگ اشتباه گرفته میشه، وارد زندگی چی خون میشه و این دو کمکم عاشق هم میشن. سریال پر از کمدی رمانتیک، فانتزی و سوءتفاهمه که عشق رو مثل نوری تو چشمای عاشق نشون میده. با بازی گائو هانیو و چن یومی، این قصه عاشقانه با شخصیتهای متنوع مثل مدیرعامل مغرور و قهرمان گرم، یه داستان شیرین و سرگرمکنندهست، هرچند بعضیها میگن داستانش گاهی زیادی سادهست.
خلاصه داستان: "پرواز بهسوی تو" داستان چنگ شیائو، یه خلبان زن بلندپرواز که میخواد کاپیتان بشه، رو روایت میکنه. اون توی شرکت هواپیمایی لوژو با گو نانتینگ، کاپیتان سختگیر و منضبط، کار میکنه که بهخاطر شخصیت سرکش شیائو، اول فکر میکنه اون برای خلبان شدن مناسب نیست. شیائو نهتنها باید با تعصبات جنسیتی توی صنعت هوانوردی بجنگه، بلکه با چالشهای خطرناک پرواز و سیاستهای داخلی شرکت هم روبهرو میشه. سریال که از رمان "یون گوئو تیان کونگ نی گوئو شین" نوشته مو چینگ یو و ۱۲ مورد واقعی هواپیمایی اقتباس شده، پر از درام عاشقانه، اکشن و لحظههای پرتنش توی کابین خلباناست. بااینحال، بعضیها میگن نیمه دوم سریال بهخاطر ملودرام بیشازحد و رفتار غیرمنطقی گو نانتینگ افت کرده.
خلاصه داستان: "مشت و خشم" داستان گوک-هیون، یه گزارشگر آزاد ویدئویی که حس ششمش برای پیدا کردن سوژههای جنجالیه، و کی-مان، یه کارآگاه سابق که بعد از کشته شدن همکارش تو یه مأموریت علیه باند مواد مخدر و چاقو خوردن تو سرش، با یه تیغه تو مغزش زندگی میکنه، رو روایت میکنه. کی-مان که زندگیش نابود شده، دنبال انتقام از جونگ ته-هوا، رئیس باند مواد مخدره. گوک-هیون با شرط فیلمبرداری از این انتقام، همراه کی-مان میشه. تو مسیر، اونا با سول-لان آشنا میشن که دنبال خواهر گمشدهش، سونگ-هوا، معشوقه ته-هواست. هر سه به یه جزیره متروکه تو جنوب میرن تا ته-هوا رو پیدا کنن. فیلم که پر از اکشن، جنایت و انتقامه، با صحنههای مبارزه خلاقانه و خشونت خام، قصهای سریع و پرتنش درباره انتقام و رستگاری رو تعریف میکنه، هرچند بعضیها میگن ویرایش سریع صحنهها و کیفیت صدای ضعیف به تجربه آسیب زده.
خلاصه داستان: "یافتن آقای سرنوشت" داستان هان گی-جون، یه کارمند اخراجی که حالا آژانس مسافرتی خودشو داره، رو روایت میکنه که اولین مشتریش، سو جی-وو، یه کارگردان تئاتر با وسواسای عجیب، ازش میخواد عشق اولش، کیم جونگووک، رو پیدا کنه. گی-جون که به پول نیاز داره، قبول میکنه و اونا با هم شروع به گشتن دنبال کیم جونگووکهای مختلف توی کره میکنن، از سئول تا بوسان. توی این سفر، گی-جون و جی-وو با کلی موقعیت خندهدار و آدمای عجیب روبهرو میشن، مثل یه سرباز، یه معلم و حتی یه گانگستر که همشون اسمشون کیم جونگووکه. کمکم، رابطه اونا از مشتری و کارمند به دوستی و شاید یه چیز بیشتر تبدیل میشه، در حالی که جی-وو هنوز دنبال عشق گمشدهشه. فیلم که از یه نمایش موزیکال معروف کرهای اقتباس شده، پر از کمدی رمانتیک، ماجراهای بامزه و لحظههای احساسیه که درباره پیدا کردن عشق و کنار اومدن با گذشتهست، هرچند بعضیها میگن داستانش قابلپیشبینیه و پایانش زیادی سادهست.
خلاصه داستان: "خودت را پیدا کن" داستان هه فانشینگ، یه مدیر ۳۲ ساله موفق توی یه شرکت طراحی رو روایت میکنه که با وجود موفقیتهای کاری، توی زندگی عاشقانه تجربه زیادی نداره و بهخاطر سنش تحت فشار اجتماعیه. وقتی یوان سونگ، یه کارآموز جوون و جذاب توی شرکتش، عاشقش میشه، اونا یه رابطه مخفی شروع میکنن که بهخاطر اختلاف سنی زیادشون پر از چالشست. توی این بین، یه لومینگ، یه مدیرعامل بالغ و بااعتمادبهنفس، بهعنوان مربی عاطفی وارد زندگی فانشینگ میشه، اما خودش عاشقش میشه و یه مثلث عشقی شکل میگیره. شرکت فانشینگ هم در خطر خریده شدن توسط رقیباست و این فشار کاری به مشکلات عاطفیش اضافه میشه. سریال که پر از درام عاشقانه، کمدی و مسائل اجتماعیه، درباره انتخاب بین عشق و انتظارات سنتیه و نشون میده فانشینگ چطور خودشو پیدا میکنه و راهشو انتخاب میکنه. بااینحال، بعضیها میگن داستان با ۴۲ قسمت زیادی طولانی شده و شخصیت فانشینگ گاهی بیشازحد مردد به نظر میرسه
خلاصه داستان: "مبارز در باد" داستان چوی بائه-دال، یه جوون کرهای رو روایت میکنه که اواخر جنگ جهانی دوم با آرزوی خلبان جنگنده شدن به ژاپن میره. اما بهجای پرواز، خودشو وسط تبعیض، یاکوزا و سربازای آمریکایی تو خیابونای ژاپن پیدا میکنه. بعد از تحقیر و شکست تو مبارزه، با کمک بومسو، مربی قدیمی تکواندوش، دوباره تمرین کاراته رو شروع میکنه. بائه-دال با الهام از کتاب "پنج حلقه" نوشته میاموتو موساشی، 18 ماه تو کوهها تمرین میکنه و سبک کاراته کیوکوشین رو خلق میکنه. با اسم جدید ماسوتاتسو اویاما، به شهر برمیگرده و یکییکی بهترین مبارزای ژاپن، از کاراته تا جودو و نینجوتسو، رو شکست میده و به یه قهرمان ملی تبدیل میشه. تو این راه، عاشق یوکو، یه ژاپنی، میشه و با کاتو، رئیس انجمن کاراته ژاپن که از یه خارجی متنفره، روبهرو میشه. فیلم که بر اساس مانگای "Karate Baka Ichidai" و زندگی واقعی اویاما ساخته شده، پر از اکشن، درام و مبارزههای نفسگیره که روحیه جنگجویی و مبارزه با تبعیض رو نشون میده، هرچند بعضیها میگن داستان زیادی ساده شده و بعضی صحنهها اغراقآمیزه.
خلاصه داستان: "پادشاه مد" داستان کانگ یانگگول، یه طراح درجهسه که توی بازار دونگدَمون لباسهای تقلبی میفروشه، رو روایت میکنه. اون که هیچوقت رویایی برای آینده نداشته، وقتی با لی گا-یونگ، یه دختر باهوش با استعداد طراحی که پدر و مادرش رو تو تصادف از دست داده، آشنا میشه، انگیزه پیدا میکنه تا توی دنیای مد موفق بشه. گا-یونگ با بورسیه به یه مدرسه مد توی نیویورک میره، اما مشکلات مالی و توطئههای مادام جو، نگهبانش، راهشو سخت میکنه. از اون طرف، جونگ جه-هیوک، وارث یه شرکت بزرگ مد، و چوی آنا، طراح زیر دست یه برند معروف و عشق سابق جه-هیوک، وارد یه مربع عشقی پیچیده با یانگگول و گا-یونگ میشن. سریال پر از درام عاشقانه، رقابت و خیانته و نشون میده این چهار نفر چطور توی دنیای بیرحم مد برای موفقیت میجنگن. بااینحال، پایانبندی غافلگیرکننده و غمانگیزش، که با مرگ یه شخصیت اصلی تموم میشه، خیلی از بینندهها رو ناامید کرد و باعث شد بعضیها بگن سریال از وسط داستان از ریل خارج شده.