خلاصه داستان: فیلم «روز بینیقرمز» (Red Nose Day Actually) یک فیلم کوتاه عاشقانه و کمدی محصول سال ۲۰۱۷ است که به عنوان بخشی از کمپین خیریه «کمدی رلیف» در بریتانیا ساخته شده است. این فیلم که در واقع دنبالهای کوتاه بر فیلم محبوب «روز عشق» (Love Actually) محسوب میشود، داستان شخصیتهای اصلی فیلم اصلی را پس از گذشت ۱۴ سال دنبال میکند و به سرنوشت آنها در زمان حال میپردازد. در این فیلم کوتاه، بازیگران اصلی فیلم اصلی از جمله هیو گرانت، کالین فرث، لیام نیسون، اما تامپسون، کیرا نایتلی، اندرو لینکلن و بیل نای حضور دارند و نقشهای خود را تکرار میکنند. داستان حول محور اتفاقات و چالشهای زندگی شخصیتها در سال ۲۰۱۷ میگردد، از جمله تلاش دیوید (با بازی هیو گرانت) برای حفظ جایگاهش در دنیای سیاست، جستجوی عشق دوباره مارک (با بازی اندرو لینکلن) برای جولیت (با بازی کیرا نایتلی)، و داستانهای دیگری که با طنز و احساسات همراه است. این فیلم کوتاه با هدف جمعآوری کمکهای مالی برای کودکان نیازمند در سراسر جهان ساخته شده و در روز بینیقرمز (روز جهانی کمک به کودکان) در بریتانیا پخش شد.
خلاصه داستان: جزیره سرخ داستان یک زن جوان به نام ماری است که در سال ۱۹۸۵ به عنوان منشی به یک پایگاه نظامی فرانسوی در جزیره رئونیون در اقیانوس هند میپیوندد. او در ابتدا سعی دارد با محیط خشک و رسمی پایگاه سازگار شود، اما به تدریج با حقایق تلخ و تاریک استعمارگری، نژادپرستی و خشونت سیستماتیک روبرو میشود. ماری در این میان با زنان دیگر پایگاه همراه میشود تا در برابر این بیعدالتیها بایستند و در عین حال، رابطهای عاشقانه را نیز تجربه میکند که زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: فیلم چشم قرمز (Red Eye) در سال 2005 داستان لیز راین را روایت میکند که در یک پرواز شبانه به دالاس با مردی به نام جکس ریتر آشنا میشود. اما این آشنایی به سرعت به یک کابوس تبدیل میشود، زمانی که جکس که یک تروریست است، به لیز اطلاع میدهد که پدرش را به گروگان گرفته و او را مجبور میکند تا در تروری که در هتل محل اقامتش در دالاس برنامهریزی شده، به او کمک کند. لیز که در فضای بسته هواپیما گیر افتاده، باید با هوش و زیرکی خود را نجات دهد و نقشه شوم تروریست را خنثی کند.
خلاصه داستان: فیلم «نبرد بزرگ» (Red Cliff) به کارگردانی جان وو، یک حماسه تاریخی باشکوه است که وقایع قرن سوم میلادی در چین را روایت میکند. این مینیسریال (محصول ۲۰۰۸) داستان نبردی عظیم بین دو جنگسالار به نامهای «سائو سائو» و اتحادیه متشکل از «سون کوان» و «لیو بی» را به تصویر میکشد. با ترکیبی از استراتژیهای نظامی پیچیده، توطئههای سیاسی و شخصیتهای کاریزماتیک، «نبرد بزرگ» به خوبی تنشها و جاهطلبیهای آن دوران را ثبت میکند و یک شاهکار سینمایی در ژانر جنگی و درام تاریخی محسوب میشود.
خلاصه داستان: رجب ایودیک ۵ داستان رجب ایودیک، مردی با قلبی مهربان اما بسیار عصبی و پر سر و صدا را روایت میکند که بهطور اتفاقی با یک کودک یتیم به نام کرم مواجه میشود. رجب که به دلیل مشکلات مالی و بیکاری در تنگنا قرار دارد، مجبور میشود مسئولیت این کودک را بر عهده بگیرد. او برای تأمین هزینههای زندگی و کمک به کرم، به همراه دوستانش وارد یک سری ماجراهای شرطبندی و کلاهبرداری میشود که منجر به تعقیب و گریزهای خندهدار و موقعیتهای کمدی افراطی میگردد. در نهایت، رجب با وجود تمام رفتارهای نامتعارف و خشن، تلاش میکند تا با استفاده از شانس و زیرکی خود، برای کرم پول جمع کند و زندگی بهتری برای او بسازد.
خلاصه داستان: فیلم «ریبِرث» (Rebirth) داستان مردی به نام فرانک را روایت میکند که در سال ۲۰۱۶ درگیر یک رابطه خستهکننده و روزمره شده است. او که احساس میکند زندگیاش نیاز به تغییر و تحول اساسی دارد، بهطور ناگهانی با یک گروه مرموز به نام «ریبِرث» مواجه میشود که ادعا میکنند میتوانند او را به فردی کاملاً جدید و متحولشده تبدیل کنند. با ورود به این گروه، فرانک وارد یک سفر روانشناختی و فیزیکی عجیب میشود که مرزهای واقعیت و هویت را به چالش میکشد و او را با ترسها و خواستههای عمیق خود روبرو میسازد.
خلاصه داستان: رکبکا داستان زن جوانی به نام دایفری را روایت میکند که در مونتکارلو با مردی ثروتمند به نام ماکسیم دی وینتر آشنا شده و با او ازدواج میکند. او به عنوان همسر دوم به عمارت اشرافی ماندرلی در کورنوال انگلستان نقل مکان میکند، جایی که خاطره قدرتمند و همهگیر «ربکا»، همسر اول و فقید ماکسیم، همچنان بر فضای خانه و ساکنان آن سایه افکنده است. خدمتکاران، به ویژه خانم دنورز، مدیر خانه، به طور مداوم او را با اشاره به عادات و سلیقههای ربکا مقایسه کرده و او را در تنگنا قرار میدهند. در همین حال، دایفری با کشف رازهای تاریکی درباره گذشته ربکا و رابطه واقعی او با ماکسیم مواجه میشود که زندگی همه آنها را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: پ.س. ۱۹۵۴) یک عکاس خبری به نام لیف اریکسون (با بازی جیمز استوارت) است که به دلیل شکستگی پایش در یک آپارتمان در محلهای مسکونی در نیویورک محبوس شده است. او برای گذراندن وقت، از پنجره آپارتمانش همسایگانش را تماشا میکند و به تدریج شاهد یک قتل احتمالی در خانه همسایهاش، آقای تورسو (ری بن)، میشود. با کمک نامزدش، لیزا (گریس کلی)، و پرستارش، استلا (تلمه رایلی)، او تحقیقات خود را آغاز میکند و در نهایت با قاتل روبرو میشود.
خلاصه داستان: فیلم داستان زن جوانی به نام گریس را روایت میکند که در شب عروسی خود با خانواده ثروتمند همسرش، الکساندر، مواجه میشود. گریس در اولین شب زندگی مشترک خود با یک بازی وحشتناک و مرگبار به نام «بازی کن یا بمیر» روبرو میشود که توسط خانواده همسرش ابداع شده است. در این بازی، گریس باید تا طلوع آفتاب از دست اعضای خانواده که مسلح به سلاحهای مختلف هستند فرار کند وگرنه کشته خواهد شد. گریس در میان خشونت و خیانت، برای زنده ماندن تلاش میکند و به زودی متوجه میشود که این بازی ممکن است ارتباطی با یک نفرین قدیمی داشته باشد.