خلاصه داستان: بازسازی داستان کلاسیک ژول ورن. روایت ماجراجویانی که به دنبال سرزمینی پنهان و مرموز هستند. آنها توسط همسر مرد دیگری که پیش از این به سفر اکتشافی مشابهی رفته بود و ناپدید شده بود، به هم می پیوندند...
خلاصه داستان: سلطان محمد فاتح قلمرو بیزانس را فتح کرد و استانبول را پایتخت امپراتوری عثمانی کرد. ولاد روستاها را غارت می کند، بنابراین سلطان محمد فاتح به حمزه پاشا دستور می دهد که از او مراقبت کند. ولاد مهاجمان را دستگیر می کند و آنها را به عنوان...
خلاصه داستان: فلیو هیچ جنگجوی نیست، فقط یک تاجر ساده با آماری بسیار پایین است- تا اینکه سرنوشت، قدرت های فوق العاده تقلب را باز می کند که می تواند همه چیز را تغییر دهد.
خلاصه داستان: پرسیوال همیشه همراه پدربزرگش در پناهگاهی دور افتاده در بالای ابرها، به نام «انگشت خدایان(گادز فینگر)» زندگی میکرده. با اینکه زندگی سادهش رو دوست داره، اما قلباً عاشق ماجراجویی...
خلاصه داستان: داستان در مورد یک دانش آموز دبیرستان به نام شینتارو توکومیتسو است. او تنها زندگی می کند تا اینکه یک روز دختری به نام تووا به بالکن خانه اش می رسد. تووا نه تنها بسیار خوش رو و شیرین بلکه چیزی متفاوت در مورد او وجود دارد. به نظر می رسد که شینتارو با هم خانه ای جدیدی هیجان انگیز مواجه می شود اما تووا کیست و آیا ماجراهای بامزهای برای آنها رقم خواهد خورد؟
خلاصه داستان: داستان درباره یک خرس قهوهای به نام بوگ است که اهلی شده و برای یک محیط بان کار میکند او با یک گوزن به نام الیوت آشنا شده و همین گوزن زندگی متمدن او را به هم می ریزد طوری که محیطبان مجبور میشود هر دوی آنها را به جنگل بازگرداند و آنها در تلاشی کورکورانه هستند تا از این جنگل فرار کرده و به شهر بازگدند در این میان یک شکارچی به دنبال آنهاست اما آنها با نقشه و با کمک یکدیگر تمام شکارچیان فراری میدهند اما به جنگل عادت کرده و دیگر به شهر باز نمیگردند...
خلاصه داستان: داستان درباره یک خرس قهوهای به نام بوگ است که اهلی شده و برای یک محیط بان کار میکند او با یک گوزن به نام الیوت آشنا شده و همین گوزن زندگی متمدن او را به هم می ریزد طوری که محیطبان مجبور میشود هر دوی آنها را به جنگل بازگرداند و آنها در تلاشی کورکورانه هستند تا از این جنگل فرار کرده و به شهر بازگدند در این میان یک شکارچی به دنبال آنهاست اما آنها با نقشه و با کمک یکدیگر تمام شکارچیان فراری میدهند اما به جنگل عادت کرده و دیگر به شهر باز نمیگردند...