خلاصه داستان: داستان واقعی براساس زندگی افسر پلیس مانوج کومار شرما است که در منطقه ای پر از افراد خلافکار به دنیا آمده است ؛ او پسر یک کارمند صادقی است که در شهرداری کار می کند و بسیار پایبند به اصول خود است ؛ پدر مانوج بخاطر درگیری با یک افسر پلیس از کارش اخراج می شود ، از طرفی مانوج تصمیم می گیرد خودش را برای آزمون استخدامی افسری آماده کند تا از این طریق با فساد مبارزه کند...
خلاصه داستان: کیوشی آداچی یه کارمنده که ۳۰ سال از زندگیش رو بدون اینکه باکرگیش رو از دست بده گذرونده. با این دستاورد بزرگش، تبدیل به جادوگری شده که میتونه ذهن بقیه رو با برقراری تماس فیزیکی بخونه. ولی فکر میکنه که این مهارتش خیلی ضایعه و باعث شده که توی جاهای شلوغ، مردم ازش خوششون نیاد. آداچی سر راهش به همکارش یوئیچی کوروساوا که...
خلاصه داستان: همه ما غریبه ها؛ فیلمی فانتزی به کارگردانی اندرو هیگ است. فیلم بر اساس رمان غریبهها اثر تایچی یامادا چاپ ۱۹۸۷ است. آدام، فیلمنامهنویسی است که در لندن زندگی میکند و با همسایه مرموز خود هری رویارو میشود. همانطور که آدام به خانهٔ دوران کودکی خود بازمیگردد؛ متوجه میشود که والدین او که مدت هاست مردهاند، زنده و سالم هستند و ظاهراً از ۳۰ سال پیش پیر نشدهاند…
خلاصه داستان: دو مهاجر بدون مدرک کار حفر چاله ی را در بیابان بر عهده می گیرند، اما وقتی با کارفرمایان روانی روبرو می شوند، زنده ماندن به پیچیده ترین شغل زندگی آنها تبدیل می شود.
خلاصه داستان: داستان فیلم در مورد راننده ای است که از طرف رئیس جنایتکار بیرحمش، ماموریت پیدا میکند تا یکی از اعضای گروه را بدون اینکه خودش اطلاع داشته باشد به مقصدی برساند که قرار است در آنجا کشته شود. حال این راننده در مسیر طولانی رسیدن به مقصد با وجدان خود دست و پنجه نرم میکند و…
خلاصه داستان: ارباب زمانی به نام دکتر که با همراهانش در فضا و زمان سفر میکند و ماجراجویی های باورنکردنی را پشت سر میگذارد و با دشمنان خطرناکی روبرو میشود.
خلاصه داستان: کاملا ناپدید شدن؛ فیلمی ترسناک مهیج به کارگردانی لوئیس خاویر هناین است. پس از بازدید از صحنه جرم، یک عکاس جنایی جاه طلب و بی احساس، قربانی یک بیماری مرموز می شود که باعث می شود، یکی پس از دیگری حواس پنج گانه خود را از دست بدهد…
خلاصه داستان: «راوی»، جوانی پریشان حال پی می برد که به کمک مشت بازی با دست های برهنه، بیش از هر زمان دیگری احساس زنده بودن می کند. او و «تایلر دردن» که به دوستانی صمیمی تبدیل شده اند، هفته ای یک بار با هم ملاقات می کنند تا با هم مشت بازی کنند. در حالی که افراد دیگری هم به باشگاه شان می پیوندند، محفل شان به رغم آن که رازی است بین شرکت کننده هایش، شهرت و محبوبیت یک باشگاه زیرزمینی را پیدا می کند.
خلاصه داستان: داستان این فیلم دربارهی فردی به نام «فورست گامپ» میباشد که روی نیمکت نشسته و منتظر اتوبوس است. او در همانجا، برای افراد مختلف، گوشههایی از داستان زندگی خود را نیز تعریف میکند که مصادف با اتفاقات مهم دوران تاریخی آمریکا نیز میباشد.