خلاصه داستان: فیلم «لانه دزدان» یک اکشن-جنایی است که داستان نیک اوبراین، کارآگاه خشن اداره کلانتری لسآنجلس، را دنبال میکند که با گروهی از سارقان حرفهای بانک به رهبری ری مریمن، یک مجرم باهوش و بیرحم، درگیر میشود. مریمن و تیمش، از جمله دانی والش و لوی انسون، نقشهای پیچیده برای سرقت از بانک ذخیره فدرال لسآنجلس دارند، جایی که میلیاردها دلار پول خارج از گردش نگهداری میشود. نیک، که زندگی شخصیاش به دلیل اعتیاد به الکل و جدایی از همسرش دبی متزلزل است، با تیمش، از جمله تونی و مورالس، تلاش میکند تا این سرقت غیرممکن را متوقف کند. داستان با تعقیبوگریزهای پرتنش، تیراندازیهای خیابانی، و پیچشهای داستانی مانند خیانت دانی به گروه، به موضوعات وفاداری، قانون و جرم، و تقابل ارادهها میپردازد. فیلم با صحنهای در ترافیک لسآنجلس و الهام از «مخمصه» به اوج میرسد. با این حال، به دلیل شباهت زیاد به فیلمهای جنایی دهه ۹۰، شخصیتپردازی سطحی زنان، و پایانبندی قابلپیشبینی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای اصلی، صحنههای اکشن، و فضای خشن لسآنجلس تحسین شدند، اما داستان کلیشهای و ریتم گاه کند نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «دوم» یک اکشن-جنایی-هیجانی است که داستان کبیر، یک سارق حرفهای و رهبر گروهی از موتورسواران ماهر را دنبال میکند که با سرقتهای جسورانه بانکها و جواهرفروشیهای بمبئی، پلیس را به چالش میکشند. جَی دیکسیت، یک افسر پلیس باهوش و سرسخت، مأمور میشود تا این گروه را دستگیر کند. او با علی، یک مکانیک موتورسیکلت و تبهکار خردهپا که به دلیل مهارتش در رانندگی استخدام میشود، همکاری میکند. کبیر که نقشههایش با دقت و سرعت اجرا میشود، با استفاده از موتورسیکلتهای پرقدرت، بارها از دست جَی و تیمش فرار میکند. داستان با تعقیبوگریزهای پرهیجان مانند صحنههای موتورسواری در خیابانهای شلوغ بمبئی، طنز ناشی از شخصیت غیرمتعارف علی، و پیچشهایی مانند خیانت در گروه کبیر، به موضوعات قانون در برابر جرم، دوستی و رقابت میپردازد. فیلم با رویارویی نهایی جَی و کبیر در بندر به اوج میرسد. با این حال، به دلیل داستان ساده، شخصیتپردازی محدود نقشهای فرعی مانند شیلا، و پایانبندی قابلپیشبینی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. صحنههای اکشن نوآورانه، موسیقی متن پرانرژی مانند «Dhoom Machale»، و شیمی بین شخصیتهای اصلی تحسین شدند، اما فیلمنامه کلیشهای و فقدان عمق در انگیزههای کبیر نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «کودتا» یک کمدی-تریلر سیاه است که در سال ۱۹۱۸ و در جریان همهگیری آنفلوآنزای اسپانیایی رخ میدهد. داستان درباره یک آشپز مرموز و حیلهگر است که با هویت جعلی وارد عمارتی ساحلی متعلق به یک روزنامهنگار ثروتمند و خودپسند به نام جی.سی. هورتون و همسر اجتماعیاش جولی میشود. هورتون که بهعنوان یک روزنامهنگار مترقی شناخته میشود، در گزارشهایش از اعتراضات شهری مینویسد، اما هرگز از املاک لوکس خود خارج نمیشود. با شدت گرفتن بیماری و قطع ارتباط جزیره با دنیای خارج، آشپز با تحریک خدمتکاران دیگر، از جمله خدمتکار سیاهپوست، راننده ترکتبار و سرپرست ایرلندی خانه، علیه کارفرمای خود شورش میکند. این شورش از شوخیهای کوچک به تنشهای مرگبار تبدیل شده و به نبردی طبقاتی منجر میشود که در آن خدمتکار به ارباب تبدیل میشود. فیلم با صحنههایی مانند مسمومیت عمدی با قارچ و طنز تلخ، به موضوعات نابرابری طبقاتی، ریاکاری و قدرت میپردازد. با این حال، به دلیل لحن ناهماهنگ، پایانبندی عجولانه، و شخصیتپردازی سطحی برخی نقشهای فرعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۸۰٪ در راتن تومیتوز). بازیهای اصلی، فضای لوکس عمارت، و ارجاعات ظریف به همهگیری کووید تحسین شدند، اما داستان قابلپیشبینی و ریتم کند در بخشهایی نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «قهوه یا چای؟» یک کمدی-درام است که داستان سه جوان با شخصیتهای کاملاً متفاوت را روایت میکند. این سه نفر از شهر بزرگ به روستایی هزارساله در یوننان بازمیگردند و در آنجا سفری دیوانهوار و رویایی را آغاز میکنند. یکی از آنها که پس از شکست در کسبوکارش ناامید شده، با یک پیک پرشور که قصد دارد کسبوکار تحویل کالا را در زادگاهش راهاندازی کند، همراه میشود. در روستا، آنها با دوستی قدیمی که قهوهای منحصربهفرد پرورش داده، آشنا میشوند و با ترکیب مهارتهایشان، کسبوکاری جهانی برای فروش قهوه راهاندازی میکنند. فیلم با صحنههای طنز مانند حیوانات عجیب (از جمله خوکی سخنگو)، مناظر سرسبز یوننان، و موسیقی شاد، به موضوعات دوستی، جاهطلبی، و احیای سنتها در برابر مدرنیته میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، استفاده بیشازحد از جلوههای CGI ضعیف، و سادهسازی مشکلات کسبوکار، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۶.۰/۱۰ در IMDb، ۸۰٪ در راتن تومیتوز). فضای پرنشاط، پویایی بازیگران، و پیامهای احساسی درباره خانواده و ریشهها تحسین شدند، اما داستان سطحی و طنز گاه کلیشهای نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «ماشین کودک» یک فیلم علمی-تخیلی-هیجانی است که داستان دختری ۹ ساله را دنبال میکند که در تعطیلات با والدینش در منطقهای دورافتاده گرفتار یک پناهگاه مخفی میشود. این پناهگاه متعلق به یک استارتاپ هوش مصنوعی است که در آستانه تکمیل یک هوش مصنوعی فوقهوشمند است. دختر و هوش مصنوعی هر دو به دنبال فرار هستند. فیلم با فضایی شبیه به پناهگاههای جنگ سرد یا جنگ جهانی دوم، به موضوعات خطرات هوش مصنوعی، اخلاق فناوری، و تلاش برای آزادی میپردازد. داستان همچنین به معضلات اخلاقی کارآفرینان فناوری و نظریه «ریسک وجودی» مرتبط با هوش مصنوعی اشاره دارد. با این حال، به دلیل ریتم کند در یکسوم ابتدایی، داستان قابلپیشبینی، و اجرای گاه کسلکننده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۴.۶/۱۰ در IMDb). فضای متروکه پناهگاه، جلوههای بصری تولیدشده توسط هوش مصنوعی (اولین در نوع خود)، و مضمون مرتبط با مسائل امروزی تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده و فقدان پویایی در داستان نقد شدند. فیلم بهعنوان ترکیبی از «فرانکنشتاین» مری شلی، «رقص خونآشامها» پولانسکی، و «شاگرد جادوگر» گوته توصیف شده است.
خلاصه داستان: فیلم «بتمن نینجا» یک انیمیشن اکشن-فانتزی است که داستان بتمن را دنبال میکند. ماجرا با درگیری بتمن با گوریلا گراد در تیمارستان آرکهام آغاز میشود، جایی که دستگاه جابهجایی زمانی گراد، بتمن و گروهی از متحدان و دشمنانش، از جمله جوکر، هارلی کویین، کتوومن، و اعضای خانواده بت (رابین، رد هود، نایتوینگ و رد رابین) را به ژاپن فئودال منتقل میکند. در این دنیا، جوکر بهعنوان یک ارباب جنگی غالب ظاهر میشود و دیگر تبهکاران گاتهام، مانند پنگوئن، پویزن آیوی، توفیس و بین، بهعنوان اربابهای فئودال مناطق مختلف را تحت کنترل دارند. بتمن که ابزارهای پیشرفتهاش را از دست داده، با کمک کتوومن و قبیله خفاش هیدا، از جمله ایان، و بعدها آلفرد که غار خفاشی در نزدیکی ادو ساخته، باید با استفاده از هوش و مهارتهای نینجاییاش نظم را بازگرداند. داستان با صحنههای اکشن پرهیجان مانند نبرد با قلعههای رباتیکی و تشکیل میمون سامورایی غولپیکر توسط ارتش گراد، به موضوعات انطباق، اتحاد و مبارزه با هرجومرج میپردازد. با این حال، به دلیل داستان ضعیف، دیالوگهای کلیشهای (مانند خندههای «هاها» جوکر)، و استفاده از انیمیشن CGI که گاهی ناپایدار است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۸۲٪ در راتن تومیتوز، ۵.۶/۱۰ در IMDb). طراحی شخصیتها، موسیقی متن، و صحنههای اکشن، بهویژه نبرد نهایی، تحسین شدند، اما فیلمنامه سطحی و شخصیتپردازی ضعیف نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «مار سفید: شناور» یک انیمیشن کمدی-فانتزی-عاشقانه چینی و سومین قسمت از سهگانه «مار سفید» است که بر اساس افسانه چینی «مار سفید» ساخته شده. داستان درباره شیائوبای (با صداپیشگی ژانگ ژ)، مار سفید اهریمنی، است که پس از ۵۰۰ سال انتظار، شوان (تیانشیانگ یانگ)، تناسخ معشوقش آکسوان، را در پل شکسته پیدا میکند. شیائوبای و خواهرش شیائوچینگ (تانگ شیائوشی) در کوچههای شهر مخفی شده و زندگی شادی با شوان و برادرشوهرش لی گونگفو (ژانگ هه) آغاز میکنند. اما فاهای (لیو کونگ)، راهب بودایی که معتقد است اهریمنها نباید با انسانها باشند، سعی در جدایی آنها دارد و جان شوان را به خطر میاندازد. فیلم با انیمیشن خیرهکننده، صحنههای اکشن مانند نبردهای جادویی، و موسیقی عاشقانه، به موضوعات عشق ممنوعه، وفاداری و تعادل یین و یانگ میپردازد. با این حال، به دلیل شباهت با داستانهای قبلی، طرح غیرمنسجم، شخصیت شرور یکبعدی فاهای، و پایانبندی که شوان را به دلیل از دست دادن «جوهره زندگی» ضعیف میکند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۶.۹/۱۰ در IMDb، ۸۰٪ در راتن تومیتوز). طراحی بصری، صداپیشگی ژانگ ژ، و حالوهوای عاشقانه تحسین شدند، اما داستان تکراری و عدم انسجام سهگانه نقد شدند.
خلاصه داستان: سریال «دکستر: رستاخیز» یک درام جنایی است که دنبالهای بر «دکستر: خون تازه» و سریال اصلی «دکستر» محسوب میشود . داستان چند هفته پس از «خون تازه» رخ میدهد، جایی که دکستر مورگان (مایکل سی. هال)، پس از اصابت گلوله توسط پسرش هریسون (جک آلکات) و زنده ماندن به لطف سرمای شدید، از کما بیدار میشود. او که متوجه رنجی که به هریسون وارد کرده، به نیویورک سیتی میرود تا او را پیدا کند و اوضاع را درست کند. اما کاپیتان آنخل باتیستا (دیوید زایاس) از پلیس متروی میامی با سؤالاتی درباره گذشته دکستر وارد داستان میشود. دکستر که بهعنوان راننده rideshare فعالیت میکند، با لئون پراتر (پیتر دینکلیج)، میلیاردری که مجموعهای از قاتلان زنجیرهای مانند لاوِل (نیل پاتریک هریس) و میا (کریستن ریتر) را گردآوری کرده، آشنا میشود. سریال با حضور شخصیتهایی مانند هری مورگان (جیمز رمار) و بازگشت کوتاه آرتور میچل (جان لیتگو) و میگل پرادو (جیمی اسمیتس)، به موضوعات تاریکی درونی، رستگاری و رابطه پدر و پسر میپردازد
خلاصه داستان: سریال «وایکینگها» یک درام تاریخی کانادایی-ایرلندی به نویسندگی و خلق مایکل هرست است که از ۳ مارس ۲۰۱۳ تا ۳۰ دسامبر ۲۰۲۰ از شبکه History پخش شد و فصل ششم آن در برخی کشورها ابتدا در آمازون پرایم ویدیو منتشر شد. این سریال که با الهام از حماسههای راگنار لودبروک، یکی از معروفترین قهرمانان افسانهای نورس، ساخته شده، داستان راگنار (تراویس فیمل)، کشاورزی وایکینگ از کاتگات را دنبال میکند که با جاهطلبی برای کاوش و غارت سرزمینهای دوردست غربی، برخلاف دستورات ارل هارالدسون (گابریل بیرن)، با کمک دوستش فلوکی (گوستاف اسکاشگورد) کشتیهای جدیدی میسازد. راگنار با همسرش لاگرتا (کاترین وینیک)، یک سپربانوی قدرتمند، و برادرش رولو (کلایو استندن) به انگلستان حمله میکند و به شهرت میرسد. سریال در فصول بعدی به ماجراهای پسران راگنار، از جمله بیورن (الکساندر لودویگ) و ایوار (الکس هوگ اندرسن)، و روابط پیچیده خانوادگی و سیاسی، از جمله با پادشاه اکبرت وسکس (لینوس روچ)، میپردازد. سریال با صحنههای اکشن حماسی مانند حمله به لیندیسفارن، موسیقی متن «If I Had a Heart» از فیور ری، و مضامین وفاداری، خیانت، و ایمان، به موضوعات اساطیر نورس، خانواده و قدرت میپردازد. با این حال، به دلیل نادرستیهای تاریخی، افت کیفیت پس از خروج فیمل در فصل چهارم، و ریتم کند در فصول بعدی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۸۵/۱۰۰ در IMDb، ۹۳٪ در راتن تومیتوز). بازی فیمل، وینیک، لودویگ و اندرسن، فیلمبرداری در ایرلند، و طراحی صحنه تحسین شدند، اما داستان صابونی و شخصیتهای فرعی ضعیف نقد شدند. سریال با ۸۹ قسمت در شش فصل به پایان رسید و دنبالهای به نام «وایکینگها: والهالا» در نتفلیکس در سال ۲۰۲۲ منتشر شد.
خلاصه داستان: فیلم «ده روز یک مرد کنجکاو» (به ترکی: Meraklı Adamın 10 Günü) یک تریلر جنایی-درام ترکی به کارگردانی اولوچ بایراکتار و نویسندگی مهمت اروغلو و داملا سریم است که سومین قسمت از مجموعه «ده روز» پس از «ده روز یک مرد خوب» و «ده روز یک مرد بد» محسوب میشود. این فیلم که بر اساس رمانی از مهمت اروغلو ساخته شده و در ۷ نوامبر ۲۰۲۴ در نتفلیکس منتشر شد، داستان صادق عادل اوزچال (نجات ایشلر)، وکیلی که حالا نویسندهای ناموفق است، را دنبال میکند. صادق که در استانبول زندگی میکند، پس از رد شدن رمانش به دلیل «عدم هیجان»، به دنبال سوژهای برای کتاب جدیدش، درگیر پرونده ناپدید شدن موتنا، یک بلاگر معروف، میشود. تحقیقات او از طریق گفتوگو با افرادی مانند شازیه (صنای گورلر)، گوزین، و دوستپسر موتنا، متلیک (رضا کوجااوغلو)، او را به شبکهای خطرناک از گمانهزنیهای املاک و جنایتهای مرتبط با یوکسل زینچیرلی، مدیر یک شرکت، میکشاند. صادق با کمک حسو و زینل، و رابطهای بحثبرانگیز با پینار (ایلایدا آکدغان)، با ماجراهایی مرگبار مواجه میشود که شامل قتل، باجگیری و فریب است. فیلم با طنز گاهبهگاه، صحنههای اکشن مانند تیراندازی، و موسیقی متن، به موضوعات جاهطلبی، رستگاری و اخلاقیات میپردازد. با این حال، به دلیل لحن ناهماهنگ، داستان پیچیده، فیلمنامه ضعیف، و رابطه عاشقانه غیرقابلباور صادق و پینار که به نظر برخی منتقدان «مردمحور» است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۵۸٪ در راتن تومیتوز، ۵.۷/۱۰ در IMDb). بازی ایشلر و آکدغان، کارگردانی شیک و تصاویر زیبای استانبول تحسین شدند، اما شخصیتپردازی صادق بهعنوان کارآگاهی بیاثر و پایانبندی گنگ نقد شدند