خلاصه داستان: فیلم «ما حیوانات» (۲۰۱۸) به کارگردانی جرمیا زاگر، اقتباسی سینمایی از رمان پرفروش جاستین تورس است که داستان زندگی سه برادر جوان را در منطقهای روستایی در شمال ایالت نیویورک روایت میکند. این اثر سینمایی که با تکنیکهای بصری خیرهکننده و روایتی شاعرانه همراه است، دوران گذار از کودکی به نوجوانی و کشف هویت را به تصویر میکشد. داستان از زبان جونای، کوچکترین پسر خانواده، روایت میشود که در کنار برادرانش، ماوی و جوئل، در خانوادهای پرتنش و با والدینی که رابطهای عشق و نفرت دارند، بزرگ میشوند. فیلم با نگاهی عمیق و صمیمی، دنیای درونی این کودکان و چالشهای رشد در محیطی آشفته را به نمایش میگذارد و مخاطب را به سفری احساسی و تأملبرانگیز میبرد.
خلاصه داستان: سریال کمدی-درام «GLOW» محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی جسی پِرِت و جِنیفر فون و با بازی بریژیت یورک، آلیسون بری، مارسیا دِبونیس و بت بوتز، داستان زندگی گروهی از زنان با شخصیتهای متفاوت را روایت میکند که در سال ۱۹۸۵ برای شرکت در یک مسابقه کشتی حرفهای زنانه به نام «Gorgeous Ladies of Wrestling» گرد هم میآیند. این سریال که در لسآنجلس دوران طلایی دهه ۸۰ میلادی جریان دارد، ماجراهای این زنان را از پشت صحنه تا داخل رینگ کشتی به تصویر میکشد و به چالشها، دوستیها، رقابتها و تلاش آنها برای موفقیت در دنیای سرگرمی میپردازد. «GLOW» با بهرهگیری از موسیقی و طراحی لباس و صحنههای خاص آن دوران، فضایی نوستالژیک و سرگرمکننده را برای مخاطبان ایجاد میکند.
خلاصه داستان: فیلم «به دارش بکش» محصول سال ۱۹۶۸ به کارگردانی تد پست و با بازی کلینت ایستوود در نقش مردی بیگناه به نام جِد کوپر است که توسط گروهی از شهروندان به اتهام نادرست دزدیدن گاو و قتل صاحبش، به دار آویخته میشود اما به طرز معجزهآسایی نجات مییابد. پس از اثبات بیگناهی خود توسط کلانتر منطقه، کوپر به عنوان مارشال آمریکا منصوب میشود تا در قلمروی اوکلاهاما به اجرای عدالت بپردازد. او حالا با قدرت قانون در پشت سرش، به دنبال انتقام از مردانی است که زندگی او را نابود کردند، اما این بار نه به عنوان یک قاتل، بلکه به عنوان یک مأمور قانون. این وسترن کلاسیک به موضوعاتی همچون عدالت، انتقام و تفاوت میان قانون و کینهتوزی شخصی میپردازد و ایستوود در این نقش نمادین، تصویری فراموشنشدنی از یک قهرمان ضدقهرمان را به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: یک گردنبند مرموز و نفرینشده، زندگی یک خانواده مرفه را در سال ۲۰۲۳ به کابوسی ترسناک تبدیل میکند. هنگامی که «سارا»، همسر یک تاجر ثروتمند، این گردنبند باستانی را به عنوان هدیه دریافت میکند، به تدریج شاهد وقایع ماوراءالطبیعه و اتفاقات مرموزی در خانهشان میشود. هر چه بیشتر از گردنبند استفاده میکند، بیشتر تحت تأثیر نیروی شیطانی آن قرار گرفته و رفتارش به طرز وحشتناکی تغییر میکند. همسر و فرزندانش که شاهد این دگرگونی هستند، باید قبل از اینکه نفرین برای همیشه زندگیشان را نابود کند، راز این گردنبند نفرینشده را کشف کرده و راهی برای شکستن طلسم آن بیابند. این فیلم ترسناک با کارگردانی ماهرانه، بیننده را در فضایی پرتعلیق و دلهرهآور غرق میکند.
خلاصه داستان: دو دوست صمیمی، رایان و سیاشا، همراه با دوستانشان لیزا و دینا، پس از سالها دوری از هم، برای شرکت در جشنواره معروف اسنس در نیواورلئان گرد هم میآیند. رایان که یک نویسنده موفق و سخنران انگیزشی است، قصد دارد در این سفر با همسرش استیوارت آشتی کند، اما خیانت او همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. این چهار زن در طول این سفر پر از ماجراهای خندهدار و غیرمنتظره، گذشته خود را مرور کرده و پیوند دوستیشان را بیش از پیش محکم میکنند. این فیلم کمدی محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی مالکوم دی. لی و با بازی کوین هارت، تیفانی هدیش، جادا پینکت اسمیت و کوئین لطیفه است.
خلاصه داستان: این فیلم کوتاه محصول سال ۲۰۲۴ به کارگردانی جاستین رایت است که در آن کیتلین جرارد در نقش زنی تنها به نام سارا بازی میکند. داستان حول محور سارا میچرخد که در یک شب بارانی در خانهای دورافتاده مشغول مطالعه کتابی مرموز است. او به تدریج متوجه میشود که خواندن این کتاب باعث میگردد اتفاقات عجیب و ترسناکی در اطرافش رخ دهد. صداهای غیرقابل توضیح، سایههای مرموز و حس ناظر نامرئی بودن، آرامش او را بر هم میزند. هرچه سارا بیشتر در کتاب پیش میرود، مرز بین واقعیت و خیال محو شده و او درگیر ترسی عمیق میشود که ناشی از قدرت کلمات و تخیل است. این فیلم با ایجاد فضایی پرتعلیق و روانشناختی، تماشاگر را به تفکر درباره تأثیرات ناشناخته ادبیات و قدرت ذهن انسان وامیدارد.
خلاصه داستان: فیلم موزیکال درخشان سال ۱۹۶۹ به کارگردانی جین کلی با بازی باربارا استرایسند در نقش دوللی لیوی، یک متخصص ازدواج و معاشقهی پرانرژی و باهوش در نیویورک اواخر قرن نوزدهم است. دوللی که به تازگی از مرگ همسرش خارج شده، تصمیم میگیرد زندگی جدیدی را آغاز کند و هدفش جلب توجه هوراس وندرمایر، تاجر ثروتمند و خسیس یونکرز است. او با مهارت و زیرکی خود وارد زندگی هوراس میشود و در حالی که سعی میکند او را به ازدواج با خود ترغیب کند، به طور همزمان به عشاق جوان، از جمله منشی هوراس به نام کورنلیوس و دوستش بارنابی، کمک میکند تا به خواستههایشان برسند. این فیلم با صحنههای رقص و آواز باشکوه، طراحی لباسهای چشمنواز و بازی پرانرژی استرایسند، داستانی شاد و سرگرمکننده درباره عشق، زندگی و پیگیری شادی را روایت میکند.
خلاصه داستان: در اوایل قرن بیستم در الجزایر، یونس پسری جوان است که زندگی روستایی سادهای دارد. پس از ورشکستگی پدرش، خانواده مجبور به ترک خانه و نقل مکان به شهر کوچک میشوند. یونس که اکنون با نام یونس شناخته میشود، در این شهر جدید با گروهی از جوانان فرانسوی-الجزایری دوست میشود و با امیلی، دختری زیبا از طبقه مرفه جامعه آشنا میگردد. عشق عمیق یونس به امیلی در پس زمینه تنشهای فزاینده استعماری و درگیریهای فرهنگی شکل میگیرد. با آغاز جنگ جهانی دوم و تشدید درگیریهای استقلالطلبانه در الجزایر، زندگی یونس و دوستانش برای همیشه تغییر میکند. این فیلم حماسی به کارگردانی الکساندر آرکادی و با بازیگری درخشان فواد نعیم، نادیا فارس، ونسان پرز و آنه کنسیگنی، داستانی عاشقانه و تاریخی را در بستر تحولات بزرگ الجزایر روایت میکند.
خلاصه داستان: یک کارگردان جوان و آرمانگرا به نام حسین که در دهه ۶۰ شمسی زندگی میکند، با وجود مخالفت خانوادهاش، به جبهههای جنگ ایران و عراق میرود. او که عاشق سینما و ادبیات است، در جبهه علاوه بر رزم، به ثبت خاطرات و روایتهای رزمندگان میپردازد. فیلم زندگی واقعی شهید حسین فهمیده، نوجوانی سیزده ساله از اهالی قم را به تصویر میکشد که در سال ۱۳۵۹ و در روزهای آغازین جنگ، با وجود سن کم، داوطلبانه به جبهه اعزام شد و در عملیاتهای مختلف شرکت کرد. او سرانجام در عملیات محرم، با زیر پا گذاشتن مین، خود را به تانک دشمن رساند و با فداکاری خود، پیشروی نیروهای عراقی را متوقف کرد. این فیلم که توسط علیرضا افخمی کارگردانی شده، با بازیگرانی چون محمدرضا گلزار، لیلا حاتمی، حامد بهداد و سعید آقاخانی، روایتی حماسی و انسانی از ایثار و شجاعت نوجوانی است که به نمادی از مقاومت و فداکاری در تاریخ معاصر ایران تبدیل شد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم «هاوانا» محصول سال ۱۹۹۰ به کارگردانی سیدنی پولاک، با بازی رابرت ردفورد در نقش جک ویل، یک قمارباز حرفهای آمریکایی است که در سال ۱۹۵۸ و در آستانه انقلاب کوبا به هاوانا سفر میکند تا در کازینوهای مجلل این شهر به قمار بپردازد. او در این سفر با رابرتا (لنا اولین)، زنی اشرافی و متأهل که به دنبال شوهر انقلابی خود به کوبا آمده، آشنا شده و دلباخته او میشود. با شعلهور شدن آتش انقلاب به رهبری فیدل کاسترو، هاوانا به مکانی خطرناک تبدیل میشود و جک که تنها به دنبال منافع شخصی خود بود، ناگزیر میشود تا در میان عشق، خطر و تعهدات اخلاقی دست به انتخاب بزند. این فیلم با ترکیب زیبایی از درام، عشق و تاریخ، تصویری جذاب و پرتنش از روزهای پایانی حکومت باتیستا در کوبا ارائه میدهد.