خلاصه داستان: در سال 2025، یک گروه از مردم در یک شهر کوچک زندگی میکنند که ناگهان با وقوع یک فاجعه طبیعی عظیم روبرو میشوند. این فاجعه باعث میشود جهان به یک آشوب تبدیل شود و انسانها با خطراتی مواجه شوند که تا به حال تصورش را هم نمیکردند. در این شرایط، گروهی از مردم تلاش میکنند تا با استفاده از مهارتها و قدرتهای خاص خود، جان خود و دیگران را نجات دهند و به دنبال راهی برای بقا باشند. در این بین، یک شخصی با قدرتهای خارقالعاده ظاهر میشود که میتواند به آنها کمک کند، اما آیا او واقعاً دوست دارد یا دشمن؟
خلاصه داستان: در سال 2031، جهان در حال تبدیل شدن به یک بیابان است. یک گروه از زندانیان که در یک زندان ایمن در جنگل محبوس هستند، با یکدیگر درگیر میشوند تا بقا کنند. آنها باید با خطرات طبیعی و تهدیدات انسانی درگیر شوند تا بتوانند به سلامت به جامعه بازگردند. در این بین، یکی از آنها به نام "آرون"، که گذشتهای تاریک دارد، تصمیم میگیرد تا از این وضعیت استفاده کند تا انتقام خود را از کسانی که او را به زندان انداختهاند، بگیرد.
خلاصه داستان: آلبرت بروکس در فیلمی شخصی و بازتابکننده از زندگی و کار خود، به دفاع از شخصیت و مسیر هنریاش میپردازد. او با توجه به تجربیات خود در صنعت سینما و کمدی، به بررسی چالشها، موفقیتها و تأثیرگذاری خود بر فرهنگ معاصر میپردازد. این فیلم به عنوان یک مستند شخصی، نگاهی نزدیک و صادقانه به روحیه و انگیزههای یک هنرمند ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک سری از حوادث مرموز در یک شهر کوچک اتفاق میافتد که مردم را به شدت آشفته و نگران میکند. پلیس محلی به دنبال رمز و راز این اتفاقات است و با کمک یک روانشناس، تلاش میکند تا حقیقت پشت این حوادث را کشف کند. در حین بررسیها، متوجه میشوند که این حوادث ممکن است به یک شبکه تروریستی مرتبط باشند که قصد حمله بزرگی را در شهر دارد. زمان در حال سپری شدن است و تیم باید با سرعت عمل کند تا بتواند شهر را از یک فاجعه بزرگ نجات دهد.
خلاصه داستان: در سال 1986، در روستای کوچکی در هند، یک پسر نوجوان به نام سنجای به دنبال پیدا کردن هویت و جایگاه خود در جهان است. او با خانوادهاش که به یک فرقه مذهبی تعلق دارند، زندگی میکند و در تلاش است تا از قیدهای سنتی و اعتقادات مذهبی رها شود. سنجای با شور و اشتیاق به رقص علاقهمند است و آرزو دارد که به عنوان یک رقاص معروف شود. اما پدرش که یک رهبر مذهبی است، به شدت مخالف این آرزوست. سنجای باید در حالی که با خانواده و جامعه خود در تقلا است، راه خود را برای دستیابی به رویایش پیدا کند.
خلاصه داستان: یک پسر جوان مبتلا به اوتیسم تصمیم میگیرد تا رکورد جهانی گینس را برای بیشترین تعداد سیب زمینی روی پیشخوان در یک دقیقه بشکند. این تصمیم او را به یک سفر پر از چالشها و ماجراهایی هیجانانگیز میبرد که در نهایت به یک رویدادی تبدیل میشود که همه را در یک جشن کریسمس خاص و یادگاری گرد میآورد.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک خانواده کوچک در یک شهر کوچک زندگی میکنند. پدر خانواده، یک مرد سختکوش و مهربان، تلاش میکند تا نیازهای خانواده را برآورده کند. مادر، یک زن عاشق و مراقب، همیشه کنار فرزندانش است. آنها دو فرزند دارند: یک دختر جوان و یک پسر نوجوان. زمانی که تعطیلات آغاز میشود، خانواده تصمیم میگیرند یک سفر خانوادگی برنامهریزی کنند تا روابطشان را تقویت کنند و خاطرات زیبایی برای آینده بسازند. در طول این سفر، آنها با چالشهایی روبرو میشوند که باعث میشود به ارزشهای خانوادگی و اهمیت وحدت بیشتر توجه کنند.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک زوج جوان به دنبال خانه ایدهآل برای زندگی مشترک هستند. با پیدا کردن یک خانه قدیمی و ارزان در حومه شهر، تصمیم میگیرند آن را خریداری کنند. اما به محض ورود به خانه، اتفاقات عجیب و غیرقابل توضیحی رخ میدهد که زندگی آنها را به یک کابوس تبدیل میکند. خانهای که آرزویشان بود، تبدیل به دامی میشود که از آن خارج نمیشوند.