خلاصه داستان: "آکادمی اقتدار آسمانی" داستانش توی یه سلسله آسمانی پررونق و آروم اتفاق میافته. آکادمی اقتدار آسمانی رو چهار خاندان سلطنتی ساختن تا جایگاه خانوادشون رو محکم کنن. خاندانهای سلطنتی برای گرفتن یه جا توی آکادمی با هم میجنگن. یه نویسنده معروف، بااستعداد و محبوب (که حتی ملکه یکی از طرفدارای دوآتیشهشه!) بدون امتحان ورودی به آکادمی میره. یهو معلوم میشه این جوون خوشتیپ و بااستعداد، یه دختریه. خیلی از مردا عاشقش میشن و بعدش یه داستان عاشقانه باحال و پرشکوه توی آکادمی شروع میشه.
خلاصه داستان: دو معاون پزشک ارشد جراحی مغز و اعصاب با سبکهای متفاوت، درگیر چالشهای پزشکی میشوند. یکی از آنها "رنجر تنها" (گو شیونگ) است که در جراحی مغز و اعصاب سرعت بالایی دارد، اما معتقد است که جراحی همیشه بهترین راهحل نیست. در مقابل، "دیوانه جراحی" دای یی شان (معروف به دکتر شان) که پس از تحصیل در خارج، در سنین جوانی به سمت معاون جراحی مغز و اعصاب رسیده است، به فناوریهای نوین باور دارد و معتقد است که پیشرفتهای تکنولوژیکی میتوانند تمام بیماریها را درمان کنند. در همین زمان، بنیاد ملی علوم طبیعی دستورالعملهای جدیدی منتشر میکند و…
خلاصه داستان: "دختر شگفتانگیز" داستان دو دوست صمیمی، لو که و شن سییی رو روایت میکنه که شخصیتهاشون خیلی متفاوته. این دو موقع فارغالتحصیلی از هم جدا میشن، چون شن سییی زیادی غالب بوده و به آمریکا میره. نه سال بعد، دوباره همدیگه رو میبینن و آشتی میکنن. حالا بهعنوان همکار توی مجله "لایف هوم" با هم کار میکنن و با چالشهای زندگی و کار روبهرو میشن. بازگشت سییی، انرژی خفته لو که رو بیدار میکنه و دوستیشون رو از نو میسازن.
خلاصه داستان: داستان درباره کیم دالی، یه محقق هنر که تو موزه کار میکنه، و جین مو-هاک، پسر یه خانواده که از یه رستوران کوچیک به یه شرکت بزرگ رستورانداری رسیدن، است. دالی که از یه خانواده باکلاس میاد و هفت زبون بلده، با مو-هاک که تحصیلات درست حسابی نداره ولی توی پول درآوردن حرفهایه، تو هلند به طور اتفاقی آشنا میشن. وقتی بابای دالی میمیره و موزهشون ورشکست میشه، مو-هاک که طلبکاره دوباره سر راه دالی قرار میگیره. این دو تا با وجود تفاوتهاشون کمکم عاشق هم میشن و سعی میکنن موزه رو نجات بدن. این سریال یه کمدی رمانتیک پر از لحظههای بامزه و احساسیه.
خلاصه داستان: "تقاطع بیسترو" داستان پنج زن با پیشینههای متفاوت رو روایت میکنه که با هم یه رستوران به اسم "بی زه نان یوان" توی پکن باز میکنن. یو شانشان، بزرگترین سهامدار، دوستای صمیمیش رو دور هم جمع میکنه: بائو شوی، یه بازیگر ناشناخته خوشبین، و دای شیائو یو، که از خارج برگشته و دخترعموی بائوئه. این دو بعد از دیدار دوباره، زندگی پر از شوخی و خنده رو شروع میکنن. دو سهامدار دیگه، سی منگ، یه خونهدار، و فنگ شی، که بهخاطر عشق به پکن اومده، هم نقش مهمی دارن. این پنج نفر توی این مسیر بزرگ میشن، عشق پیدا میکنن و دوستیشون رو محکمتر میکنن.
خلاصه داستان: "پازل جنایت" داستان هان سونگ مین رو روایت میکنه، یه روانشناس جنایی معروف که یهو اعتراف میکنه یه نامزد سیاسی رو کشته و به زندان میافته. یو هی، یه پروفایلر جنایی و عشق سابقش که پدرش توی یه قتل از دست داده، باور نمیکنه که اون واقعاً مقصره. اون برای پیدا کردن حقیقت، توی زندان با سونگ مین مصاحبه میکنه و این دو کمکم قطعات یه پازل پیچیده از قتلهای زنجیرهای رو کنار هم میذارن.
خلاصه داستان: "بانوی دربار" داستان شنگ چو مو رو روایت میکنه، پسر یکی از ستونهای بنیانگذار امپراتوری تانگ، که زندگی بیهدف و تنبلی داره تا اینکه عاشق فو رو، دختر یه تاجر محلی، میشه. چو مو که شیفته فو رو میشه، تصمیم میگیره خودش رو بهتر کنه و با درس خوندن و رشد، دنبال عشقش بره. از اون طرف، فو رو با مهارتش توی بافت پارچه به دربار راه پیدا میکنه و توی دسیسههای خطرناک قصر گیر میافته. این دو باید با هوش و مهارتشون دشمناشون رو شکست بدن تا هم عشقشون رو نجات بدن هم کشورشون رو.
خلاصه داستان: "ماجراهای فروشگاه" داستان جو آه رو روایت میکنه، یه دختر جوون که توی یه فروشگاه کارش رو شروع میکنه و با یه پسر که توی خیابون دیده بود دوباره روبهرو میشه. اون پسر ازش تشکر میکنه و برای گرفتن جایزهش میره، و جو آه توی فروشگاه میمونه و با چهار پسر جوون با شخصیتهای متفاوت—بامزه، کاریزماتیک، مغرور و جذاب—آشنا میشه. حالا جو آه باید کارش رو جدی بگیره، ولی چطور میتونه با توجه این چهار پسر مقاومت کنه؟
خلاصه داستان: داستان درباره گرین است که به طور اتفاقی وارد یک باشگاه تبلیغاتی میشه که اصلاً بهش فکر نمیکرد. اونجا با دو هون، رئیس باشگاهی که همهچیز توش عالیه، آشنا میشه. این دو نفر با هم ملاقات میکنن و در کنار هم رشد میکنن. این سریال کوتاه درباره زندگی دانشگاهی، دوستی و تجربههای جدیده که با لحظات طنز و احساسی همراهه.
خلاصه داستان: "خیابان سینما" داستان سونهوا رو روایت میکنه، یه مدیر لوکیشن توی بوسان که عاشق کارش و شهرشه. یه روز به یه پروژه جدید ملحق میشه و با دو یونگ، کارگردان پروژه و دوستپسر سابقش که برای دنبال کردن رویاهاش به سئول رفته بود، روبهرو میشه. اونا که قبلاً عاشق هم بودن، حالا باید بهعنوان همکار کنار هم کار کنن، اما گذشتهشون و احساسات قدیمیشون همهچیز رو پیچیده میکنه.