خلاصه داستان: فیلم «ارل کوچک» (Little Lord Fauntleroy) به کارگردانی جان ام. استال در سال 1936 ساخته شد و در آن فردریک مارچ، میکی رونی و میرنا لوی به ایفای نقش پرداختند. داستان درباره پسری جوان به نام سِدی (با بازی میکی رونی) است که در بروکلین زندگی میکند و ناگهان خبر میرسد که او تنها وارث ثروت عموی ثروتمندش در انگلستان است. عمویش، ارل دوورین (فردریک مارچ)، که مردی سختگیر و بیرحم است، قصد دارد با ازدواج مجدد خود، سِدی را از ارث محروم کند، اما سِدی با هوش و مهربانی خود، قلب سرد عمویش را نرم میکند و در نهایت باعث آشتی خانوادگی و تغییر رویه زندگی ارل میشود.
خلاصه داستان: فیلم «مهمانی» (The Party) به کارگردانی سالی پاتر در سال 2017 ساخته شده است. در این فیلم کمدی-درام، بازیگران مطرحی چون کیلی هاوی، کریستین اسکات توماس، پاتریک استوارت، امیلی مورتیمر و کیلی هاوی به ایفای نقش پرداختهاند. داستان فیلم درباره یک مهمانی شام است که به مناسبت ارتقاء شغلی یکی از شخصیتها توسط همسرش ترتیب داده شده است. اما این مهمانی به تدریج به محلی برای افشای رازهای پنهان، خیانتها و مشکلات خانوادگی تبدیل میشود و باعث میشود مهمانان با حقایق تلخ و ناخوشایندی درباره زندگی خود و یکدیگر روبرو شوند.
خلاصه داستان: فیلم «۹ تا ۵» (Nine to Five) به کارگردانی کالین هیگشیییان ج ساییی ویی س اییییی یی ایری ا مههییهییه ا اهه دهه سههیارههههی پ پهههههههه ویههههههی的命运 پهههههخ اییهههههههههههههههه اهه خ的命运 of的命运 of مه ا ا ا of of of of of of of of به کارگردان کالین هیگینز، بازیگران اصللی فانلینگ، جین فوندا و دابنی کلمن در سال ۱۹۸۰ ساخته شده است. داستان درباره سه زن کارمند در یک شرکت بزرگ است که از آزار و اذیت رئیس خود به تنگ آمدهاند و تصمیم میگیرند با همکاری هم، او را به قتل برسانند و زندگی جدیدی را آغاز کنند، اما نقشه آنها به دلیل اتفاقات پیشبینی نشده به یک کمدی اشتباهات و ماجراهای خندهدار تبدیل میشود.
خلاصه داستان: گاو خشمگین روایتی تلخ و تاثیرگذار از سقوط یک قهرمان است؛ فیلمی به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و بازی درخشان رابرت دی نیرو در نقش جیک لاموتا، بوکسور خشن و جاهطلب دهه ۱۹۴۰. داستان زندگی پر فراز و نشیب او را دنبال میکند که با خشونت بیرحمانهاش در رینگ و حسادت ویرانگر و شکاکیت بیاساسش نسبت به همسر و برادرش، خود و خانوادهاش را به نابودی میکشاند. این فیلم سیاه و سفید، تحلیلی عمیق از قدرت، مردانگی و تباهی است.
خلاصه داستان: فیلم «The School We Went To» (با نام فارسی «مدرسهای که به آن میرفتیم») به کارگردانی نیما علامه و تهیهکنندگی مشترک نیما علامه، امیر بنان و سید مصطفی احمدی در سال ۱۴۰۲ تولید شده است. این مستند داستان گروهی از دانشآموزان دبیرستانی را روایت میکند که در ایام جنگ تحمیلی، در یک مدرسهی معمولی در تهران درس میخواندند و با وجود شرایط سخت جنگ، تلاش میکردند تا در کنار درس، زندگی عادی خود را حفظ کنند. این فیلم با استفاده از تصاویر آرشیوی و مصاحبههایی با همان دانشآموزان سابق، تجربیات، خاطرات و تاثیرات عمیق جنگ بر زندگی آنها را ثبت کرده و روایتی صمیمی و نوستالژیک از نسلی ارائه میدهد که در سایهی جنگ بزرگ شدند.
خلاصه داستان: در سال 2013، فیلم سینمایی «اعتماد» به کارگردانی دیوید شویمر و با بازی جنیفر موریسون، بیلی کراپ و نوآه امریک، داستان نوجوانی به نام آنی را روایت میکند که پس از آشنایی با مردی جوان در یک بازی آنلاین، قربانی یک کلاهبرداری اینترنتی و آزار و اذیت میشود. این اتفاق زندگی خانوادگی آنها را به هم میریزد و پ اعتماد فرو ریختهی پدر و مادرش را در معرض آزمونی بزرگ قرار میدهد.
خلاصه داستان: فیلم هواپیما! (Airplane!) ساخته سال ۱۹۸۰ به کارگردانی جیم آبراهامز، دیوید زاکر و جری زاکر و با بازی رابرت هیوز، لزلی نیلسن و کاری ویور، یک کمدی پارودی بینظیر است که داستان یک خلبان سابق جنگنده به نام تد استرایکر را روایت میکند که باید با مشکلات روانی گذشته و یک بحران در هواپیمای مسافربری دست و پنجه نرم کند تا از سقوط آن جلوگیری نماید.
خلاصه داستان: فیلم «اکشن» (Action) به کارگردانی دیوید آیر و بازیگرانی چون جیسون استاتهام، هنری گلدینگ، اوبی افبیآی و کیتی مکگراث در سال 2024 منتشر شد. داستان فیلم درباره یک مأمور ویژه به نام «مکس» است که برای نجات دختر ربودهشده یک بانکدار بزرگ، به یک مأموریت خطرناک در شانگهای فرستاده میشود. او در این راه با یک تیم تروریستی قدرتمند روبرو میشود و باید با مهارتهای رزمی و تاکتیکهای جنگی خود، هم دختر را نجات دهد و هم از یک فاجعه جهانی جلوگیری کند.
خلاصه داستان: فیلم «هربی گو باناناس» (Herbie Goes Bananas) محصول سال ۱۹۸۰ به کارگردانی ویلیام آشر و با بازیگرانی چون کلیف اوسدی، استیون وارنر و جان رندولف است. در این قسمت از مجموعه فیلمهای هربی، دو پسر جوان به نامهای پیت و دیوی که ارثیهای از عموی خود دریافت کردهاند، با ماشین فولکسواگن بیتل معروف به هربی که دارای هوش و احساس است، به مکزیک سفر میکنند تا یک قطعه گرانبها به نام «چشم خدا» را پیدا کنند. در طول سفر، هربی با یک دختر جوان به نام میکائلا آشنا میشود و درگیر ماجراهایی با یک باند دزد میشود که قصد دارند گنج را به دست آورند، اما هربی با شیطنتهای خود نقشههای آنها را نقش بر آب میکند.