خلاصه داستان: یک افسر پلیس داغدیده پس از مرگ همسرش، یک واحد ویژه برای مقابله با جرایم علمی تأسیس میکند. او در این مسیر با یک دانشمند نابغه همراه میشود تا با استفاده از علم و فناوری پیشرفته، پرده از راز پروندههای جنایی غیرممکن و پیچیده بردارد.
خلاصه داستان: پس از مرگ ناگهانی پدر ثروتمندش، زندگی تئودور از هم میپاشد. او پس از فرار از یک سوءقصد، توسط مردی به نام درک نجات مییابد و رابطهای یکشبه میان آنها شکل میگیرد؛ اما فرار او به یک قایق تفریحی در سواحل ایتالیا، آغازگر مارپیچی از تاریکی و اعتیاد میشود.
خلاصه داستان: ماکوتو اوگاتا پس از یک تصادف، تمام خاطراتش را از دست میدهد و تنها سرنخی که دارد، یک انگشتر مردانه در کیفش است. با ورود سه مرد مرموز که هر کدام ادعا میکنند صاحب انگشتر و عشق او هستند، یک بازی چارضلعی، کمدی و معمایی برای کشف هویت و عشق واقعی آغاز میشود.
خلاصه داستان: در اواخر دوران سلسله تانگ، وقوع قتلهای زنجیرهای و مرموز در شهر چانگآن، سه کارآگاه غیرعادی با مهارتهای منحصربهفرد را گرد هم میآورد. آنها در مسیر حل این پروندههای تاریک، نهتنها با جنایتکاران روبرو میشوند، بلکه باید با رازهای سرپوشیده گذشته خود نیز مواجه شوند.
خلاصه داستان: تروآسا اودا پس از کشته شدن پدرش به دست سازمانی مرموز، وارد یک بازی مرگبار برای جمعآوری ۹۹ کلید شیطانی با قدرتهای ماورایی میشود. او باید در نبردهای ذهنی و روانی فشرده با رقیبان سرسخت خود بجنگد تا حقیقت مرگ پدرش را کشف کند و زنده بماند.
خلاصه داستان: یک وکیل مدافع جنایی با گذشتهای تاریک، درگیر بازی ذهنی و پرمخاطرهای با یک قاضی باسابقه و یک نخبه حقوقی کاریزماتیک میشود. این سه غریبه در جریان یک پرونده جنایی پیچیده، در حالی که مرز میان شکارچی و شکار کمرنگ میشود، رقابتی مرگبار اما همراه با درک متقابل را آغاز میکنند.
خلاصه داستان: پس از فرار از قتلعام خانوادهاش، «شیخلی» با هویت جدید «هانیی» و یادگیری طبابت و استراتژی، مسیر انتقام را در پیش میگیرد. او با کمک گروهی از زنان، دو تن از دشمنانش را نابود میکند، اما در این راه با حقیقتی هولناک روبرو میشود: دشمن سوم و نهایی او، تمام این مدت در کنارش بوده است.
خلاصه داستان: پس از ۲۲ سال، همکلاسیهای دوران ابتدایی گرد هم میآیند، اما باز شدن یک کپسول زمان و پیدا شدن سالنامهای با شش چهره سیاهشده، آغازگر زنجیرهای از مرگهای مشکوک میشود. در حالی که دو همکلاسی با رازهای پنهان خود سعی در متوقف کردن این جنایات دارند، سایه شک و تردید روی تکتک آنها سنگینی میکند.
خلاصه داستان: جونیچی و سه همکلاسیاش در کودکی، تفنگی را زیر یک درخت در حیاط مدرسه دفن میکنند و همقسم میشوند این راز را فاش نکنند. سالها بعد، جونیچی که اکنون یک کارآگاه پلیس است، در جریان پرونده یک قتل با عشق دوران کودکیاش به عنوان متهم روبرو میشود؛ در حالی که سلاح این جنایت، همان تفنگ دفنشدهی سالها پیش است.
خلاصه داستان: در روز جشن سالانه، کاشیوگی آویی پس از مدتها با دوستان دوران کودکیاش ملاقات میکند، اما با شنیدن خبر هولناک مرگ قریبالوقوع یکی از آنها شوکه میشود. آنها متوجه میشوند که همگی توانایی سفر در زمان را دارند و برای نجات جان دوستشان، دست به پرشهای زمانی متوالی میزنند تا حقیقت این حادثه شوم را کشف کنند.