خلاصه داستان: ارنست ، یک بازنده دوست داشتنی که به عنوان یک اردوگاه تابستانی کار می کند و آرزو می کند به یک مشاور راهنمایی تبدیل شود ، باید راهی برای الهام بخشیدن به گروهی از بزهکاران نوجوانان و همچنین متوقف کردن یک شرکت معدن نوار سایه ای از بسته شدن اردوگاه پیدا کند.
خلاصه داستان: پس از گذراندن آزمون استاد نینجا در ژاپن، کول به دیدار یک دوست جنگی در فیلیپین می رود. او به او کمک می کند تا با مردانی که خواهان مزرعه دوستش هستند مبارزه کند.
خلاصه داستان: یک آهنگساز آمریکایی گوشه نشین با طرفداران آنلاین، عاشقانه آزمایشی با یک مددکار اجتماعی زیبا دارد. این بارقهای از امید را ارائه میکند، اما ذهن او با بلندتر شدن و مخربتر شدن صداها در سرش شکسته میشود.
خلاصه داستان: این سریال، داستان روزنامه نگاری محترم و شرافتمند به نام آنا ماتسودا را روایت می کند که با تکیه بر باورهایش، در جهت کشف حقایق گام برمی دارد. هنگامی که آنا اطلاعاتی را در مورد جرائم و رسوایی های برخی از سیاستمداران کشور ژاپن بدست می آورد، تمام تلاش خود را به کار می گیرد تا فساد حاکم بر این کشور را افشا نماید و...
خلاصه داستان: سریال «تغییر دنده» یک کمدی خانوادگی است که داستان یک مکانیک بازنشسته را دنبال میکند که با بازگشت دخترش و خانواده او، دوباره وارد زندگی خانوادگی میشود. آنها با چالشهای نسلهای مختلف و روابط خانوادگی روبهرو میشوند. داستان با فضای طنز و احساسی، به موضوعاتی مانند خانواده و آشتی میپردازد. بازی بازیگران و فضای کمدی سریال بسیار تحسین شده است.
خلاصه داستان: آسیدمرتضی (بهروز وثوقی) که کفترباز است، با بیبی نابینایش (ژاله علو) در کاشان زندگی میکند. او یک کبوتر طوقی را میگیرد که همه کفتربازهای محل بهدنبالش هستند. بیبی، طوقی را بدیمن میداند و از آسیدمرتضی میخواهد که کبوتر را رها کند. از طرفی دایی آسیدمرتضی، یعنی آسیدمصطفی (ناصر ملکمطیعی) او را برای خواستگاری نامزدش طوبی (آفرین) به شیراز میفرستد. مرتضی و طوبی بههم علاقهمند میشوند و ازدواج میکنند. مرتضی، طوبی را به کاشان میبرد، اما چیزی از موضوع به بیبی و داییاش نمیگوید. بیبی مرتضی متوجه ارتباط آنها میشود و با تصور خیانت مرتضی، او را نفرین میکند. مصطفی سرمیرسد و حرفهای بیبی را میشنود. او نیز که نمیداند طوبی همسر مرتضی شده، به «عباس گاریچی» (سرکوب) و «جواد خالدار» (بهمن مفید) که با مرتضی دشمنی دارند، میگوید تا مرتضی را بکشند...
خلاصه داستان: داستان این سریال درباره پسر جوانی به نام عمر آدماوغلو است که به همراه خانواده مذهبی و سنتیاش در یکی از قدیمیترین محلههای استانبول زندگی میکند. پدر او پیشنماز مسجد است و عمر نیز مؤذن آن مسجد است. عمر همچنین شغلی به عنوان معلم پارهوقت در مدرسه ابتدایی محله دارد. ماجرای سریال با ورود غمزه به زندگی عمر آغاز میشود. این زن از همسرش جدا شده است و به همراه پسرش به این محله آمده است. پسر غمزه به مدرسه عمر میرود و طولی نمیکشد که غمزه و عمر عاشق هم میشوند. اما بدون شک رشاد، پدر عمر، با رابطه این دو نفر مخالف است و موانع متعددی جلوی پای آنها میگذارد.
خلاصه داستان: آلانور، یک تاجر مدرن و قوی، و ضیا، تاجر اهل آنتاکیا که به سنت ها بسیار پایبنده، در گذشته عاشق هم بودند. به خاطر خانواده هایشان در مقابل این عشق، ناخواسته از هم جدا شدند و زندگی دیگری را آغاز کردند. محمد، نورچشمی مادرش سحر. او پسر بزرگ ضیا هست که قصد دارد در آینده از کار خود دست بکشد. آسلی عاشق رقص، پر از شور زندگی، دختر کوچک ۱۹ ساله آلانور که سال آخر دبیرستان فرانسوی را می گذراند و هر قدم برای آینده خودش را به دقت برنامه ریزی می کند. سالها بعد...