خلاصه داستان: فیلم «تا آخر برو» (به چینی: 重生، Chong Sheng) یک اکشن-جنایی محصول مشترک چین و هنگکنگ به کارگردانی و نویسندگی مارک ما (ما یوکه) است که داستان انتقامجویانه ژانگ یائو (نیک چونگ)، ماهیگیری که خانوادهاش به دلیل اعتیاد به مواد مخدر ویران شده، را روایت میکند. همسر ژانگ (ژانگ لی) پس از فروش رستوران خانوادگی و مرگ دخترشان در تصادف، خودکشی میکند. دو سال بعد، ژانگ یائو بهطور مخفیانه با کاپیتان آن دو (اتان خوان)، رهبر تیم مبارزه با مواد مخدر، همکاری میکند تا موکون (ویتایا پانسریگارم)، رئیس کارتل مواد مخدر، و آنپی (جک کائو)، رئیس فاسد پلیس مبارزه با مواد مخدر، را نابود کند. ژانگ با جعل هویت شاوانگ، پسر گمشده موکون، وارد سازمان جنایی میشود و با نانسی (ساندرین پینا)، همسر کارگردان، و بالی (مارک ما)، گانگستری بیرحم، درگیر میشود. فیلم با صحنههای اکشن پرتنش، مانند تیراندازی ششدقیقهای و تعقیب و گریز، و پیچشهای داستانی متعدد، از جمله فلاشبک ۱۴ دقیقهای، همراه است. به موضوعات انتقام، فساد، و مبارزه با مواد مخدر میپردازد، اما به دلیل داستان غیرمنطقی، پیچشهای بیشازحد، و پیامهای ضد مواد مخدر شعاری، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی نیک چونگ، بهویژه با کلاهگیس بلوند و نقش روانپریشانه، و کارگردانی اکشن وو گانگ تحسین شد، اما فیلم به دلیل شباهت به «امور جهنمی» و «گرگ مخفی»، و مشکلات منطقی مانند لوگوی شرکت روی بستههای مواد مخدر، مورد انتقاد قرار گرفت.
خلاصه داستان: فیلم «گربه شبح آنزو» (به ژاپنی: Bakeneko Anzu-chan) یک انیمیشن خانوادگی-فانتزی ژاپنی-فرانسوی به کارگردانی یوکو کونو و نوبوهیرو یاماشیتا است که بر اساس مانگای تاکاشی ایماشیرو ساخته شده و توسط Shin-Ei Animation و Miyu Productions تولید شده است. داستان حول کارین (نوا گوتو)، دختر ۱۱ سالهای میچرخد که پس از رها شدن توسط پدرش تتسویا (مونتاکا آئوکی)، که از طلبکاران فرار میکند، به معبد سوسهای-جی در حومه ژاپن نزد پدربزرگ راهبش فرستاده میشود. پدربزرگ، آنزو (میرای موریاما)، گربهای غولپیکر، دوپا، سخنگو و تنبل را مأمور مراقبت از کارین میکند. آنزو که بهعنوان کایروپراکتیست کار میکند، موتور میراند و معتاد پاچینکو است، با شخصیت سرسخت کارین درگیر میشود. کارین که با غم مرگ مادرش دستوپنجه نرم میکند، ابتدا با خرابکاری در کارهای آنزو او را به چالش میکشد و با ارواح جنگلی عجیب مانند قورباغه هیولا دوست میشود. آنزو برای جلب اعتماد کارین، بهطور اتفاقی با انما، پادشاه دنیای زیرین، معاملهای میکند که منجر به ماجراجویی پرهیجان در مرز دنیای زندگان و مردگان میشود. فیلم به موضوعات غم، دوستی، و پذیرش میپردازد و با طنز عجیب، انیمیشن روتوسکوپی، و نقاشیهای آبرنگی که یادآور آثار رنوار و مونه است، فضایی سورئال خلق میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند نیمه اول، داستان پراکنده، و فقدان توضیح درباره عناصر ماورایی مانند ماهیت آنزو یا طلسم معبد، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی و طراحی بصری تحسین شدند، اما شخصیتپردازی کارین و آنزو به دلیل بیتفاوتی غیرمنطقی کارین به موجودات عجیب و رفتار یکنواخت آنزو نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «دور» یک ماجراجویی علمی-تخیلی-کمدی آمریکایی به کارگردانی جاش گوردون و ویل اسپک و نویسندگی اسپنسر کوهن است که توسط Amblin Partners تولید و توسط Universal Pictures توزیع شده است. داستان حول اندی رامیرز (آنتونی راموس)، معدنچی سیارکی، میچرخد که پس از برخورد سفینهاش با یک شهابسنگ، روی سیارهای بیگانه سقوط میکند. اندی که در لباس فضایی با هوش مصنوعی به نام L.E.O.N.A.R.D (با صدای زکری کوینتو) گیر افتاده، باید با کاهش اکسیژن و تعقیب موجودات بیگانه عجیب، در زمینی خشن به دنبال تنها بازمانده دیگر، نائومی کالووی (نائومی اسکات)، که در کپسول نجات خود محبوس است، برود. فیلم با طنز ناشی از تعاملات اندی و L.E.O.N.A.R.D، مانند شوخیهای غیرمنتظره درباره Ja Rule، و لحظات اکشن مانند فرار از موجودات سهپا، فضایی سرگرمکننده خلق میکند. با این حال، به دلیل داستان خطی، طنز ناهماهنگ، و فیلمنامهای که فاقد عمق است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی راموس و اسکات به دلیل شیمی خوب و جلوههای ویژه، بهویژه طراحی موجودات و فیلمبرداری، تحسین شد، اما فیلم به دلیل شباهت به «ریدیک»، «پیچ بلک»، و «پس از زمین»، و همچنین ضعفهایی مانند گم شدن اسلحه اندی و استفاده محدود از ژل تعمیر لباس، مورد انتقاد قرار گرفت. فیلم به موضوعات دوستی، بقا، و پشیمانیهای شخصی (مانند احساس گناه اندی از مرگ همسر و پسرش) میپردازد، اما بیشتر یک ماجراجویی ساده و یکبارمصرف توصیف شده است.
خلاصه داستان: فیلم «بیبی جان» یک اکشن-تریلر هندی به زبان هندی به کارگردانی کالیش و نویسندگی کالیش است که بازسازی فیلم تامیلی «تری» (Theri) محصول ۲۰۱۶ به کارگردانی آتلی است. داستان حول ساتیا ورما (وارون دهاوان)، یک پلیس سابق (DCP) میچرخد که برای محافظت از دخترش خوشی (زارا زیانا) از دشمن خطرناکش، ببر شیر (جکی شروف)، هویت خود را تغییر داده و بهعنوان بیبی جان، صاحب یک نانوایی در کرالا، زندگی میکند. زندگی آرام او زمانی مختل میشود که یک باند قاچاق انسان، خوشی را تهدید میکند و ساتیا را مجبور به بازگشت به گذشتهاش و گرفتن انتقام برای قتل خانوادهاش میکند. او با کمک دوستش جکی (راجپال یاداو) و معشوقه سابقش (کیرتی سورش)، که یک جراح قلب است، علیه باند مبارزه میکند. فیلم به موضوعات ایمنی زنان، والدگری مدرن، و انتقام میپردازد و شامل صحنههای اکشن پرهیجان، مانند تعقیب و گریز با ماشین و سقوط اتوبوس از پل، و موسیقی متن قوی از اس. تمن است. با این حال، به دلیل کپیبرداری مستقیم از «تری»، داستان قابلپیشبینی، فیلمنامه ضعیف، و ویرایش پراکنده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی وارون دهاوان در صحنههای احساسی و اکشن تحسین شد، اما در دیالوگهای پرزرقوبرق زیادهروی کرد. حضور کوتاه سلمان خان و بازی کیرتی سورش و جکی شروف مورد ستایش قرار گرفت، اما فیلم به دلیل کمبود اصالت، آهنگهای خستهکننده (مانند «Pikley Pom» و «Hazaar Baar»)، و لحن ناهماهنگ بهعنوان یک شکست گیشهای توصیف شد. برخی صحنهها، مانند رابطه پدر و دختری، یادآور «جوان» و دیگر فیلمهای ماسالا بود.
خلاصه داستان: فیلم «بادگیر» یک درام خانوادگی-کمدی استرالیایی به کارگردانی تانیت گلین-مالونی و نویسندگی بوید کواکاووت است که داستان پرسی بوی (لنوکس موناگان)، پسری ۱۰ ساله بومی استرالیایی را روایت میکند که به همراه پدربزرگش پاپ (کلتون پل)، خاله کرسیدا (جسیکا مابوی)، و خاله پرو (لیزا مازا) در شهر کوچک هربرتسون زندگی میکند. پرسی که پس از مرگ والدینش در آتشسوزی جنگلی با مشکلات مالی و قلدری در مدرسه مواجه است، برای خرید کفشهای دویدن جدید پسانداز میکند تا در کارناوال ورزشی مدرسه شرکت کند. او با دوستانش، کیتی کاب (مکس ترنر) و دیزی هاوکینز (کوکو گریناستون)، گروهی غیرمعمول تشکیل میدهد تا در برابر قلدرهای کلاس پنجمی به پیروزی برسند. در این مسیر، پرسی توانایی ماوراءالطبیعهای برای دیدن ارواح گمشده را کشف میکند که از پدربزرگش به او به ارث رسیده است. او با کمک دوستانش و ارواح، از جمله روحی به نام کیت، با ترسهایش، رویاهای مربوط به آتشسوزی، و قلدری مقابله میکند تا به قهرمان داستان خودش تبدیل شود. فیلم به موضوعات دوستی، شجاعت، تابآوری، و هویت بومی میپردازد و با طنز، احساسات، و مناظر زیبای استرالیا همراه است. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، لحن گاهبهگاه بیشازحد احساسی، و برخی صحنههای غیرواقعی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی موناگان و پل به دلیل اصالت و شیمی قوی، و حضور جسیکا مابوی و پیا میرندا (در نقش معلم) به دلیل طنز و گرمی تحسین شدند، اما فیلم به دلیل شباهت به درامهای خانوادگی مانند «Cool Runnings» و کمبود عمق در برخی شخصیتهای فرعی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «دردسر» (به سوئدی: Strul) یک کمدی-اکشن سوئدی به کارگردانی و نویسندگی جان هولمبرگ و تپیو لئوپولد است که بازسازی فیلم کلاسیک سوئدی «Strul» (1988) محسوب میشود. داستان حول کانی راندکویست (فیلیپ برگ)، فروشنده لوازم الکترونیکی و پدر مطلقهای که عاشق دخترش جولیا است، میچرخد. کانی که آرزوی خلبان شدن دارد، برای تأمین هزینه درسهای سوارکاری جولیا شیفت اضافی میگیرد. هنگام نصب تلویزیون در خانه یک مشتری، به دلیل استفاده از هدفونهای حذف نویز، متوجه حملهای نمیشود و پس از ضربوجرح، کنار جسد صاحبخانه (لوکا) بیدار میشود. همسر لوکا، میمی (سیسلا بن)، او را به اشتباه قاتل میداند. کانی توسط پلیس، به رهبری هلنا مالم (اوا ملاندر)، بازجویی میشود و با وکیل ناکارآمدش هاسه (مانس ناتانائلسون) به 18 سال زندان محکوم میشود. در زندان، کانی با دو جنایتکار، نوریندر (دجان چوکیچ) و موسه (یواکیم سالکویست)، که او را به اشتباه خلبان میدانند، آشنا میشود و در نقشه فرارشان درگیر میشود. در همین حال، دیانا (امی دسیمونت)، پلیسی که به بیگناهی کانی باور دارد، تحقیقات خود را دنبال میکند و متوجه فساد هلنا و هاسه در دزدی مواد مخدر و فروش آن میشود. کانی و دیانا با استفاده از یک ویدئو که جنایت واقعی را نشان میدهد، حقیقت را فاش میکنند. فیلم به موضوعات فساد پلیس، بیعدالتی، و تلاش برای اثبات بیگناهی میپردازد. با وجود سکانسهای اکشن مانند تعقیب و گریز در فرودگاه و طنز سوئدی، فیلم به دلیل لحن ناهماهنگ، طنز بیشازحد سادهلوحانه، و فیلمنامه پر از اتفاقات تصادفی نقد شد. بازی برگ و دسیمونت تحسین شد، اما کارگردانی و ویرایش به دلیل فقدان انسجام مورد انتقاد قرار گرفت. ارجاعات به فیلم اصلی، مانند حضور کوتاه بیورن اسکیفس و آهنگ «Hooked on a Feeling»، نوستالژیک اما ناکافی برای جبران ضعفها بودند.
خلاصه داستان: فیلم «نجات بزرگ» یک اکشن-درام رزمی چینی به کارگردانی سییو چنگ و با بازی تونی جا در نقش آن بای، یک متخصص سابق موای تای، است. داستان درباره آن بای است که پس از قتل وحشیانه همسرش (فان یومنگ) و دخترش (ما روهان) توسط قاتلانی مرتبط با یک سندیکای جنایی و قاچاق مواد مخدر، وارد مأموریتی انتقامجویانه میشود. او به چین سفر میکند و در ابتدا هه یینگهائو (فیلیپ کیونگ)، تاجری به ظاهر فاسد که شرکتش پوششی برای قاچاق مواد مخدر است، را هدف قرار میدهد. در این مسیر، او با تینگ (چن دوئی)، دختر پیشدبستانی یینگهائو که معتقد است پدرش بیگناه است، متحد میشود. تینگ به آن بای کمک میکند تا مغز متفکر واقعی، یک پادشاه مواد مخدر به نام کلی (مایکل مائو فان) و دست راستش تای لونگ (شینگ یو)، را پیدا کند. فیلم با صحنههای اکشن پرضرب و تأثیرگذار، از جمله مبارزهای الهامگرفته از «The Raid» و درگیری نهایی تونی جا با شینگ یو، همراه است که بر مهارتهای موای تای با ضربات زانو و آرنج تأکید دارد. موضوعات فیلم شامل انتقام، سوءتفاهم، و رستگاری است. با این حال، به دلیل فیلمنامه ضعیف، دیالوگهای غیرطبیعی (بهویژه به زبان انگلیسی)، زیرنویسهای نادرست، و جلوههای ویژه CGI ضعیف، مانند صحنههای وسایل نقلیه، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی تونی جا و شینگ یو به دلیل صحنههای رزمی و شیمی خوبشان تحسین شد، اما داستان قابلپیشبینی، فقدان توسعه شخصیتها، و ملودرام بیشازحد مورد انتقاد قرار گرفت. فیلم همچنین شامل بازیگری قوی از فیلیپ کیونگ و چن دوئی است که بهعنوان یک کودک بازیگر بدون اغراق تحسین شد.
خلاصه داستان: فیلم «کنار گذاشتهشده: کوارتربک و من» یک درام عاشقانه-کمدی آمریکایی به کارگردانی جاستین وو و نویسندگی مری گولینو و کریستال فریرو است که بر اساس رمان واتپد «The QB Bad Boy and Me» نوشته تی مارلی با بیش از ۳۰ میلیون بازدید ساخته شده است. داستان حول دالاس برایان (سینا آگودونگ)، یک رقصنده مصمم که آرزوی پذیرش در بهترین مدرسه رقص کشور، کالآرتس (دانشگاه سابق مادر مرحومش)، را دارد، میچرخد. او در سال آخر دبیرستان به مدرسه جدیدی در تگزاس منتقل میشود، جایی که برادر بزرگترش، ناتان (درو ری تanner)، بهعنوان مربی جدید تیم فوتبال استخدام شده است. دالاس با دریتون لاهی (نوآ بک)، کوارتربک مغرور اما غمگین تیم که با فقدان خواهرش دستوپنجه نرم میکند، برخورد میکند. در ابتدا، تنش بین آنها به دلیل شخصیت متضادشان (دالاس متمرکز و جاهطلب، دریتون گستاخ و بیخیال) بالا میگیرد، اما بهتدریج رابطهای عاشقانه شکل میگیرد. دالاس با فشارهای پدرش (جیمز ون در بیک) و بهترین دوستش گبی (آسیا لیزاردو) مواجه است، در حالی که دریتون با انتظارات برای بازی در دانشگاه نوتردام دستوپنجه نرم میکند. فیلم به موضوعات عشق، اندوه، جاهطلبی، و فشارهای نوجوانی میپردازد و با موسیقی متن قوی، از جمله آهنگهای پاپ، و دیالوگهای طنزآمیز همراه است. با این حال، به دلیل داستان کلیشهای، پیشبینیپذیر، و شباهت به کمدیهای عاشقانه مانند «کاملاً عاشق» و «غرفه بوسه»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی آگودونگ و بک به دلیل شیمی خوب و بازی تanner بهعنوان برادر حامی تحسین شد، اما برخی صحنههای عاشقانه و پایان قابلپیشبینی به دلیل فقدان نوآوری نقد شدند. فیلم شامل تنوع نژادی و جنسیتی در بازیگران است و مصرف مشروبات الکلی توسط افراد زیر سن قانونی را نشان میدهد، اما صحنههای عاشقانه بهصورت محترمانه و با محو شدن تصویر (fade-to-black) ارائه شدهاند.
خلاصه داستان: فیلم «هومستد» یک درام پسا-آخرالزمانی آمریکایی به کارگردانی بن اسمالبون و نویسندگی فیلیپ آبراهام، لیا بیتمن و جیسون راس است که بر اساس رمان «پاییز سیاه» نوشته جف کرکام و جیسون راس ساخته شده است. داستان با انفجار یک بمب کثیف در سواحل لسآنجلس آغاز میشود که باعث فروپاشی اجتماعی در سراسر آمریکا میشود. خانوادهها از خانههایشان فرار میکنند و به دنبال پناهگاه هستند. جف اریکسون (بیلی چیس)، یک سرباز سابق کلاهسبزها، به همراه همسرش تارا (کرران جووانی) و سه فرزندشان، به «هومستد»، عمارتی مستحکم در کوههای راکی که متعلق به میلیاردر ایان راس (نیل مکدونا) و همسرش جنا (سوزان میزner) است، پناه میبرند. ایان، یک آمادهساز (prepper)، هومستد را با پنلهای خورشیدی، باغهای کشاورزی، و امنیت نظامی مجهز کرده است. با ورود شکارچیان متجاوز، تنش بالا میگیرد و پسر جف، آبه (تایلر لوفتون)، در دفاع از خود یکی از شکارچیان را میکشد. این رویداد گروه را با چالشهای اخلاقی و تصمیمات دشوار برای بقا مواجه میکند. فیلم به موضوعات ایمان، خانواده، و انتخابهای اخلاقی در جهانی بیقانون میپردازد و بهعنوان پیشدرآمدی برای یک سریال هشتقسمتی عمل میکند که داستان را ادامه میدهد. با این حال، به دلیل ویرایش ناپیوسته، فقدان پیشزمینه برای شخصیتها، و پایان ناتمام که شبیه تبلیغ سریال است، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای مکدونا و چیس تحسین شدند، اما داستان به دلیل شباهت به «واکینگ دد» و «آخرین بازمانده از ما»، و کمبود اکشن و عمق احساسی، نقد شد. برخی تماشاگران احساس کردند فیلم بیش از آنکه یک اثر مستقل باشد، مقدمهای برای سریال است
خلاصه داستان: فیلم «نیروهای بالا» (با عنوان اصلی Wei Ji Hang Xian) یک اکشن-تریلر هنگکنگی-چینی به کارگردانی اکسید پانگ و چی-لئونگ لو است که توسط اندی لاو تولید شده و خود او در نقش اصلی بازی میکند. داستان حول گائو هائوجون (اندی لاو)، یک متخصص امنیتی بینالمللی و پلیس سابق که از اختلال دوقطبی رنج میبرد، میچرخد. سالها پیش، در جریان یک ماموریت برای سرکوب سارقان جواهرفروشی، خشم او منجر به تصادفی شد که باعث نابینایی دخترش، شیائوجون (ژانگ زیفنگ)، و جدایی از همسرش، فو یوان (لیو تائو)، شد. گائو پس از استعفا از نیروی پلیس، بهعنوان کارشناس امنیتی در خطوط هوایی هانگیو مشغول به کار میشود. در پرواز افتتاحیه ایرباس A380 لوکس، او بهطور اتفاقی با همسر سابق و دخترش همسفر میشود. ناگهان، دوازده هواپیماربا به رهبری مایک (کو چوشیائو)، که او نیز به اختلال دوقطبی مبتلاست، هواپیما را با بیش از ۸۰۰ مسافر گروگان میگیرند. گائو، با کمک مخفیانه شیائوجون از طریق بیسیم اسباببازی، با هواپیماربایان مقابله میکند. فیلم با صحنههای اکشن مانند درگیری در داخل و خارج هواپیما، تیراندازی، و تلاش برای جلوگیری از سقوط، به موضوعات رستگاری، روابط خانوادگی، و سلامت روان میپردازد. با این حال، به دلیل داستان کلیشهای که شبیه «جانسخت در هواپیما» توصیف شده، ویرایش پرشدار، گفتوگوهای غیرواقعی، و جلوههای ویژه ضعیف CGI، بهویژه در سکانسهای پایانی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی اندی لاو و ژانگ زیفنگ تحسین شد، اما فیلم به دلیل فقدان نوآوری، پایان بیشازحد دراماتیک، و طراحی غیرواقعی هواپیما (شبیه مرکز خرید با محفظههای جداگانه) نقد شد. آهنگ پایانی و موسیقی لئون کو تحسین شد، اما برخی آن را بیشازحد احساسی دانستند