خلاصه داستان: کیم نوکس، دختری جوان و منزوی، در یک جزیره اسکاتلندی با مادرش زندگی میکند. پس از یک شوخی در یک بار که به طور غیرمنتظره منجر به جنگ بین دو گروه تروریستی میشود، او با دو برادر مرد، دین و دیو، آشنا میشود. کیم برای تسویه حساب با قاتل پدرش، که او را به دروغ متهم به جاسوسی کرده بود، به همراه آنها سفر میکند. اما زمانی که پدر دین به قتل میرسد و کیم متهم میشود، او مجبور میشود تا با کمک دوستان جدیدش، در یک ماجراجویی هیجانانگیز و خطرناک، گریزان از دست قانون و دشمنان خود باشد.
خلاصه داستان: در سفری به مصر، هانا، یک مردمسال سیساله، به شهر لوکسور میآید تا از گذشتهاش به عنوان یک باستانشناس دیدن کند. در این سفر، او با افرادی از گذشرهاش ملاقات میکند و با خاطرات و احساساتی که مدتها درون خودش نگه داشته بود، مواجه میشود. در حین گشت و گذار در آثار باستانی و خیابانهای این شهر، هانا به تأمل و بررسی زندگی خود میپردازد و سعی میکند تصمیمات گذشتهاش را درک کند و آیندهاش را بازنگری کند.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک گروه از نیروهای ویژه در یک ماموریت خطرناک در منطقهای درگیر جنگ میشوند. آنها باید با استفاده از تجهیزات پیشرفته و مهارتهای تکتیکی خود، یک شبکه تروریستی را که قصد حمله بزرگی به شهر را دارد، خنثی کنند. در این بین، یکی از اعضای گروه با گذشتهای رمزآلود، با خطراتی روبرو میشود که میتواند تمام ماموریت را به خطر بیندازد.
خلاصه داستان: در سال 2025، کلوی یک دختر نوجوان است که پدرش یک مأمور سیا است. پدرش او را در خانه محبوس میکند و به او اجازه میدهد فقط در حیاط خانه راه برود. کلوی فکر میکند که دنیای خارج خطرناک است و مادرش مرده است. اما یک روز کلوی متوجه میشود که پدرش دروغ میگوید و مادرش هنوز زنده است. او تصمیم میگیرد از خانه فرار کند و حقیقت را کشف کند.
خلاصه داستان: روزی یک زن جوان است که پس از مرگ ناگهانی شوهرش در حادثهای مرموز، تصمیم میگیرد به زندگی خود ادامه دهد و از سر گذشتهاش عبور کند. او به یک شهر کوچک و دورافتاده منتقل میشود و در یک کافه کوچک مشغول به کار میشود. در اینجا با مردی جذاب و مرموز آشنا میشود که گذشتهای تاریک دارد. روزی باید تصمیم بگیرد که آیا میتواند به این مرد اعتماد کند یا خیر، در حالی که خودش نیز با خاطرات دردناک گذشتهاش دست و پنجه نرم میکند. در طول داستان، روزی با چالشهای مختلف روحی و جسمی روبرو میشود و سرانجام باید تصمیم بگیرد که آیا آیندهای بهتر را برای خودش میتواند بسازد یا خیر.
خلاصه داستان: Olga Hepnarova، یک زن جوان چکی، در سال ۱۹۷۳ در برنو، جمهوری چک، متولد شد. او از کودکی با مشکلات روانی و احساس تنهایی و انزوا مواجه بود. در سال ۱۹۷۳، Olga با یک کامیون کوچک به تعدادی از مردم حمله کرد و ۸ نفر را کشت و ۱۲ نفر دیگر را مجروح کرد. این حمله، یکی از بدترین حملات تروریستی در تاریخ چک بود. Olga در دادگاه به اعتراف پرداخت که او این حمله را به عنوان یک شکل از انتقام از جامعه انجام داده است. در نهایت، او در سال ۱۹۷۵ اعدام شد.
خلاصه داستان: بعد از اینکه ویلی و کرِی، دو زوج جوان در اواسط سنین، با زوج دیگری در همان سنین دوست میشوند، زندگی آنها به طرز چشمگیری تغییر میکند و آنها مجبور میشوند با مسائل و چالشهای جدیدی روبرو شوند که هرگز پیشبینی نکرده بودند.
خلاصه داستان: در این فیلم کمدی-رمانتیک، ماریا، یک برنامهریز عروسی بیتجربه، با چالشهایی روبرو میشود که هنگام برنامهریزی یک ازدواج بزرگ و پیچیده در بروکسل پیش میآید. او باید با خانوادههای دو طرف، دوستان و خانواده خود هماهنگی کند و در نهایت یاد میگیرد که عشق واقعی ممکن است در جایی نزدیکتر از آنچه فکر میکرد، پنهان باشد.
خلاصه داستان: در داستان «چگونه یک همسر خوب باشیم»، مارتین، یک زن جوان در دهه ۱۹۶۰، زندگی خود را در یک خانهی حومهای سنتی میگذراند. او به دقت دستورالعملهای یک کتاب آموزش زندگی خانگی را دنبال میکند تا همسر و مادر ایدهآل باشد. اما با شروع به تجربه خوابهای مرموز و حواسپرتیهای عجیب، مارتین شروع به شک کردن در زندگیاش میکند. آیا او واقعاً همسر خوبی است یا اینکه دستورالعملهایی که پیروی میکند، او را به یک زندگی خالی و محدود تنزل دادهاند؟
خلاصه داستان: در سفری به ایبیزا، امیلی، یک جوان خلاق و جسور، با یک دجی موسیقی موفق و جذاب آشنا میشود. این ملاقات او را به دنیایی از موسیقی، شبها و احساسات ناشناخته سوق میدهد. در حالی که امیلی بین تعهدات شغلی و جذابیتهای جدید خود دست به تردید میزند، باید تصمیم بگیرد که آیا آرزوهایش را دنبال کند یا به زندگی قبلیاش بازگردد.