خلاصه داستان: در یک دبیرستان، رومان هانتر، یک مأمور پلیس، دخترش روی (زندگی) را از بیمارستان به خانه میبرد. روی در حالی که از اعتیاد به مواد مخدر بهبود مییابد، به مدرسه باز میگردد و با جولز و اوون و کتی و کتنیس و لکسی و نت و مککی و لوئیس و جیا و آشتر و فث و کلاید و کلی و دیگران آشنا میشود. روی در حالی که با جولز دوست میشود، با نت که یک ورزشکار محبوب است، دوست میشود و او را به یک مهمانی دعوت میکند. در مهمانی، روی مواد مخدر مصرف میکند و با نت رابطه جنسی برقرار میکند. روز بعد، روی از نت میخواهد که رابطهشان را پنهان نگه دارد، اما او موافقت نمیکند. روی به جولز میگوید که نت را دوست دارد، اما جولز به او میگوید که نت او را دوست ندارد. روی به نت میگوید که او را دوست ندارد و او را ترک میکند. روی به جولز میگوید که او را دوست دارد و آنها یک رابطه عاشقانه شروع میکنند.
خلاصه داستان: ایل جوانی در خانوادهای کشاورز و صاحب مزرعه شراب است که آرزویش تبدیل شدن به سوملیه شراب است. در حالی که پدرش انتظار دارد او به خانواده بپیوندد و کسب و کار خانوادگی را ادامه دهد، ایل باید تصمیم بگیرد که آیا آرزوی خود را دنبال کند یا خواستههای خانوادهاش را برآورده کند.
خلاصه داستان: در سال 1995، یک گروه از دانشجویان لیبرال در یک خانه مشترک زندگی میکنند و درباره مسائل سیاسی و اجتماعی بحث میکنند. زمانی که یک راننده سیاهپوست به در خانه میآید و ادعا میکند که مورد حمله افراد فاشیستی قرار گرفته است، آنها به او پناه میدهند. اما پس از کشف اینکه راننده ممکن است یک قاتل سریالی باشد، آنها تصمیم میگیرند او را بکشند. این حادثه آغازگر یک پیگیری مرگ آور توسط آنها میشود که هر کس را که با عقاید سیاسی مخالف خودشان موافق هستند، به قتل میرسانند. با افزایش تعداد قربانیان، آنها مجبور میشوند با عواقب اخلاقی و قانونی اعمال خود روبرو شوند.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک زوج جوان در یک قطار سریعالسیر در آلمان گیر افتاده و به یک بحران غیرمنتظره دچار میشوند. آنها مجبور میشوند با ترس و هراس زندگینما شوند و تلاش کنند تا جان خود را نجات دهند و از این وضعیت خطرناک خارج شوند.
خلاصه داستان: جان کالاهان، نقاشیکار معلول در یک حادثه رانندگی، با کمک اعتیاد به الکل و گروه چهارده، زندگیاش را دوباره میسازد و با طنز و هنر، درد و رنج خود را به تصاویر بینهایت قدرتمند تبدیل میکند.
خلاصه داستان: یک کودک مادر بزرگش را در حال گریه میبیند و از او میپرسد چرا گریه میکند. مادر بزرگ میگوید که دلش برای کودک تنگ شده است و او را در آغوش میگیرد. کودک به مادر بزرگ قول میدهد که او را تنها نخواهد گذاشت و همیشه کنارش خواهد بود.
خلاصه داستان: در سریال "The Recruit"، یک جوان و بیتجربه در سازمان CIA به عنوان مامور استخدام میشود و در نخستین روز حضورش در دفتر مرکزی، با یک تهدید مرموز مواجه میشود که تمام زندگیاش را به چالش میکشد. او باید با استفاده از هوش و شجاعت خود، در یک بازی خطرناک بین واقعیت و فریب، زنده بماند و رازهایی را کشف کند که میتوانند سازمان را به لرزه درآورند.
خلاصه داستان: در داستان "Scrapper"، جرجیا، یک دختر 12 ساله، زندگی خود را در یک خانه کوچک در شرق لندن اداره میکند. پس از مرگ مادرش، او به تنهایی زندگی میکند و با جمعآوری آهن خرد شده و فروش آن به یک فروشگاه محلی، هزینههای زندگی خود را تأمین میکند. او به دقت از دید مادرش مراقبت میکند و روزمرگی خود را با تماشای یک برنامه تلویزیونی در مورد خانوادههای خوشبخت پر میکند. اما زندگی او به هم میخورد وقتی پدرش، جايسون، پس از سالها، به طور غیرمنتظره به زندگی او بازمیگردد. جرجیا مجبور میشود با حضور این مرد بیمسئول و بیثبات مواجه شود و تلاش کند تا زندگی خود را دوباره تنظیم کند.
خلاصه داستان: Melinda and Melinda یک فیلم کمدی-درام ساخته وودی آلن در سال ۲۰۰۴ است که داستان یک زن به نام ملیندا را از دو زاویه متفاوت - کمدی و تراژدی - روایت میکند. دو نویسنده در یک رستوران در نیویورک درباره اینکه آیا زندگی در اصل تراژیک است یا کمدی، بحث میکنند و هر یک داستان ملیندا را از دیدگاه خود به تصویر میکشند. در یک نسخه، ملیندا به عنوان یک زن مأیوس و مبتلا به بیماری روانی ظاهر میشود، در حالی که در نسخه دیگر، او به عنوان یک شخصیت کمدی و آشفته جلوه میکند. این دو روایت موازی بهطور هنرمندانهای به هم پیوند خوردهاند تا به بیننده نشان دهند که یک رویداد میتواند از دو دیدگاه کاملاً متفاوت تفسیر شود.
خلاصه داستان: بعد از گذشت ۲۰ سال از آخرین کارش، معمار مشهور برنادت بروکویست به دلیل بیماری روانی خود، از زندگی عادی دور شده و به یک خانهدار تبدیل میشود. او با مشکلات روانی و اجتماعی مواجه است و در نهایت تصمیم میگیرد به جستجوی هویت و هدف خود ادامه دهد.