خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۲، «هیچ جا مثل خانه نیست» داستان مردی جوان به نام دیوید را روایت میکند که پس از سالها دوری، برای فروش خانه پدری به زادگاهش بازمیکردد. اما این بازگشت خاطرات گذشته را زنده میکند و او را با حقایق تلخ و ناگفتههای خانوادگی روبرو میسازد. دیوید در مییابد که خانه تنها یک سازه نیست، بلکه گنجینهای از عشق، از دست دادن و بخشش است و در نهایت درمییابد که هیچ جا مثل خانه نیست.
خلاصه داستان: داستان فیلم «عشق و عاشقی» (To Have and to Holiday) درباره یک زوج جوان به نامهای مارکوس و سارا است که پس از سالها زندگی مشترک، تصمیم میگیرند برای تجدید خاطرات عاشقانهشان، به همان جزیرهای که برای ماه عسل رفته بودند بازگردند. اما این سفر به ظاهر رمانتیک، با چالشهای غیرمنتظرهای همراه است؛ از جمله مواجهه با یک زوج دیگر که زندگی ایدهآلشان را زیر سؤال میبرد و همچنین مشکلات مالی که باعث تنش بین آنها میشود. در نهایت، آنها با درک عمیقتری از معنای واقعی تعهد و عشق به زندگی مشترک بازمیگردند.
خلاصه داستان: فیلم «خوابگردها» (The Sleepwalkers) در سال ۱۹۹۲ به کارگردانی خواکین لوئیس مورالخو ساخته شد. داستان فیلم درباره دو خواهر و برادر به نامهای کاترین و چارلز است که از یک بیماری نادر و ارثی رنج میبرند که باعث میشود در خواب راه بروند و دست به اعمال خشونتآمیز بزنند. آنها به یک روستای کوچک نقل مکان میکنند تا زندگی جدیدی را آغاز کنند، اما خوابگردی آنها به سرعت به یک کابوس تبدیل میشود و ترس و وحشت را در دل اهالی روستا میاندازد. وقتی یکی از اهالی روستا به نام تام متوجه راز آنها میشود، باید برای نجات جان خود و دیگران با این دو موجود خطرناک که در شبها به هیولاهایی تبدیل میشوند، به مبارزه بپردازد.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی قلعه داستان خانوادهای را روایت میکند که در حاشیه فرودگاه ملبورن در استرالیا زندگی میکنند. این خانواده با روحیهای بالا و باوری راسخ به ارزشهای خانوادگی، در برابر برنامه توسعه فرودگاه که منجر به تخریب خانهشان میشود، مبارزه میکنند. آنها با استفاده از قوانین پیچیده و عجیب، سعی دارند حق خود را در دادگاه به دست آورند و از سرنوشت محتوم خانهشان جلوگیری کنند.
خلاصه داستان: سال ۲۰۱۹، مردی به نام یوآکیم در پی تراژدی از دست دادن همسر و دخترش، در غم و انزوا زندگی میکند. او برای ارتباط مجدد با دخترش که اکنون نوجوان است، به یک کلوپ شبانه زیرزمینی میرود و در آنجا با دومینیک، یک دختر خالکوبیکار آشنا میشود. این آشنایی منجر به شکلگیری یک رابطه پیچیده و وابستگی عاطفی غیرمنتظره میاند که در آن مرزهای میان درد، لذت و التیام به چالش کشیده میشود.
خلاصه داستان: فیلیپ، برادر دوقلوی لوئی چهاردهم، پادشاه فرانسه، در زندان سختگیرانهای محبوس است. پس از سالها، دوستان قدیمی موسکتیرها، آتوس، پورتوس و آرامیس، که اکنون پیر شدهاند، برای نجات او دست به کار میشوند. آنها درمییابند که برادر پادشاه، که به عنوان مرد نقابآهنین شناخته میشود، تنها کسی است که میتواند حکومت خودکامه و فاسد لوئی چهاردهم را سرنگون کند. این سه موسکتیر با کمک دارتانیان جوان، کاپیتان گارد، نقشهای برای جایگزینی پادشاه با برادرش میکشند، اما این توطئه خطرناک، دوستیهای آنها را به بوته آزمایش میگذارد و آنها را در برابر انتخابهای نهایی قرار میدهد.
خلاصه داستان: در روستای کوچکی در کره جنوبی، یک کارگردان سینما به نام جانگ-سو به دلیل شکستهای اخیرش در صنعت فیلمسازی به زندگی خود در روستای محل تولدش بازمیگردد. او در حالی این کار را انجام میدهد که همسرش به دلیل مشکلات مالی و احساس ناامیدی از او جدا شده است. در این محیط آرام و طبیعی، جانگ-سو با یک زن جوان به نام مون-سوک آشنا میشود که به عنوان یک نویسنده در حال آمادهسازی یک فیلم درباره زندگی اوست. این دو شخصیت در طول فیلم، در گفتگوهای عمیق و صمیمی درباره زندگی، هنر و روابط انسانی درگیر میشوند و این گفتگوها باعث تغییرات عمیقی در دیدگاههای آنها میشود.
خلاصه داستان: The Messengers یک سریال علمی-تخیلی و ماوراء طبیعی محصول سال ۲۰۱۵ به کارگردانی Duane Clark است که داستان پنج غریبه را روایت میکند که پس از برخورد یک شیء مرموز آسمانی به زمین، جان خود را از دست میدهند اما به طرز معجزهآسایی زنده میشوند. این افراد اکنون دارای قدرتهای ماوراء طبیعی شدهاند و توسط یک فرشته به نام Joshua (با بازی Diogo Morgado) هدایت میشوند تا از بشریت در برابر نیروهای شیطانی که قصد نابودی جهان را دارند محافظت کنند. در مقابل، شیطان (با بازی Craig Frank) تلاش میکند تا پیامآوران را فریب داده و به سمت تاریکی بکشاند. بازیگران اصلی شامل Shantel VanSanten، Jon Fletcher، Sofia Black-D'Elia و JD Pardo میشوند. این سریال با ترکیب عناصر دینی، فانتزی و درام، مبارزه بین نیکی و شر را در قالبی مدرن به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک فیلم درام عاشقانه محصول سال ۱۹۹۴ به کارگردانی ویت استیلمن که داستان دو دوست آمریکایی به نامهای تد و فرد را روایت میکند که برای کار و زندگی به شهر زیبای بارسلونا اسپانیا میروند. تد که فردی آرام و خجالتی است، امیدوار است در این شهر اروپایی عشق واقعی خود را پیدا کند، در حالی که فرد که شخصیتی پرخاشگر و ضد زن دارد، مدام در تلاش است تا نظریات عجیب خود درباره روابط را به کرسی بنشاند. ورود این دو به بارسلونا و آشناییشان با زنان محلی و خارجی، موقعیتهای طنزآلود و در عین حال تأملبرانگیزی را خلق میکند که در آن تضاد فرهنگی، عقاید ضد آمریکایی و پیچیدگیهای روابط انسانی به تصویر کشیده میشود. این فیلم با نگاهی دقیق و طنازی ظریف، روابط میان شخصیتها را در پسزمینه جذاب شهر بارسلونا دنبال میکند.
خلاصه داستان: این فیلم کمدی محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی فرانک اوز و با بازی استیو مارتین، ادی مورفی، هدر گراهام و کریستین بارانسکی است. باب فینگر (استیو مارتین) یک کارگردان شکستخورده است که برای ساختن فیلمش به نام «چوب جادویی» به ستاره بزرگ سینما، کیت رامسی (ادی مورفی)، نیاز دارد. اما کیت که فردی بسیار مذهبی و وسواسی است، از همکاری با او سر باز میزند. باب که از پا نمینشیند، تصمیم میگیرد فیلم را به صورت مخفیانه و بدون اطلاع کیت بسازد. او با دوربینهای مخفی، کیت را در موقعیتهای مختلف فیلمبرداری میکند و از خواهر و برادر دوقلوی کیت به نام جفری (او نیز با بازی ادی مورفی) برای سکانسهای دیگر استفاده میکند. این نقشه عجیب و غریب به تدریج پیچیدهتر میشود و موقعیتهای خندهدار و غیرمنتظرهای را ایجاد میکند که در نهایت همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد.