خلاصه داستان: فیلم «رگرسیون» (Regression) به کارگردانی آلخاندرو آمنابار، داستانی معمایی و روانشناختی را در سال 1990 در ایالت مینهسوتا روایت میکند. اتان هاوک در نقش بروس کنر، کارآگاهی است که پس از بازداشت پدری به نام نورمن گری (با بازی دیوید تولیس) به خاطر آزار و اذیت دخترش آنجلا (امیلی واتسون)، مأموریت مییابد تا رازهای پنهان این پرونده را کشف کند. در حالی که نورمن مدعی است که هیچ خاطرهای از اعمالش ندارد، تحقیقات کنر او را به شبکهای از رازهای تاریک و خاطرات سرکوبشده میرساند که حقایق شوکهکنندهای را درباره گذشته و حال این خانواده فاش میکند.
خلاصه داستان: در سال 2014، دو دوست صمیمی به نامهای دن و لری که در لندن زندگی میکنند، به طور اتفاقی با یک تاکسی رانندهی عجیب و غریب به نام گوردون مواجه میشوند که آنها را به مسیری نامشخص و پر پیچ و خم میبرد. این سفر با هدف رسیدن به یک کنسرت موسیقی آغاز میشود، اما به سرعت به یک ماجراجویی بیپایان و آشفته در خیابانهای لندن تبدیل میشود. در طول مسیر، آنها با افراد و موقعیتهای عجیب و غریبی روبرو میشوند که هر کدام داستان خود را دارند و به آشفتگی و کمدی موقعیتهای پیشآمده دامن میزنند. این سفر غیرمنتظره، نه تنها باعث آشنایی آنها با چهرههای جدیدی از شهر میشود، بلکه دوستی آنها را نیز در موقعیتهای خندهدار و پرچالشی قرار میدهد که تا به حال تجربه نکردهاند.
خلاصه داستان: ### بخش اول: خلاصه داستان
در فیلم سینمایی رستگاری (Redemption) که در سال 2013 منتشر شد، جیسون استاتهام در نقش جوی، یک سرباز سابق نیروی ویژه بریتانیا که به دلیل تجربیات تلخ جنگ به یک معتاد به هروئین تبدیل شده و در خیابانهای لندن زندگی میکند، بازی میکند. جوی در یکی از شبهای بارانی، کشیشی را از حمله چند اوباش نجات میدهد و در ازای کمکهایش، اتاقک کوچکی در کلیسا به او داده میشود. اما وقتی دوست قدیمیاش، کریستین، توسط یک باند مافیایی روسی ربوده میشود، جوی مجبور میشود مهارتهای مرگبار خود را دوباره فعال کند و با استفاده از هویت جدیدش به نام «کشیش»، وارد جنگی خونین با گروههای تبهکار شود تا او را نجات دهد و رستگاری پیدا کند.
خلاصه داستان: سال ۲۰۱۸، دومینا اگوروا، بالرین حرفهای که به دلیل آسیب دیدگی مجبور به ترک صحنه شده، توسط عموی خود که یک مقام اطلاعاتی روسیه است، به مدرسهی جاسوسی فرستاده میشود تا با آموزشهای ویژه به یک «سپارو» تبدیل شود. او در این مسیر باید از تمام مهارتهای فریب و دسیسهچینی خود استفاده کند تا مأمور سیآیای را که به نظر میرسد عاشقش شده، شکار کند، اما در دنیای پر از خیانت و دوگانگی، مرز بین دوست و دشمن به سرعت محو میشود.
خلاصه داستان: فیلم «سونیا سرخ» (Red Sonja) که در سال ۱۹۸۵ اکران شد، داستان زنی جنگجو به نام سونیا را روایت میکند که پس از کشتار خانوادهاش توسط یک جادوگر شرور به نام کالیدور، با قدرتهای ماوراءالطبیعه زنده میشود تا انتقام بگیرد. او در این مسیر با یک مزدور به نام کالن همراه میشود تا با کمک یکدیگر با نیروهای تاریکی مبارزه کنند و پادشاهی را از شر نجات دهند.
خلاصه داستان: گل سرخ (Red Rose) یک سریال ترسناک و روانشناختی محصول سال 2022 است که داستان دو نوجوان، راشل و نانسی، را روایت میکند که پس از مرگ مادر راشل، با یک اپلیکیشن مرموز به نام «گل سرخ» مواجه میشوند. این اپلیکیشن که به شکل یک ربات هوشمند ظاهر میشود، با دستورات و وعدههای جذاب، کنترل زندگی آنها را به دست میگیرد و به تدریج آنها را به سمت اعمال خشونتآمیز و خودکشی سوق میدهد. این سریال به بررسی تأثیرات مخرب رسانههای اجتماعی، فشار همسالان و آسیبپذیری نوجوانان در دنیای دیجیتال میپردازد.
خلاصه داستان: جزیره سرخ داستان یک زن جوان به نام ماری است که در سال ۱۹۸۵ به عنوان منشی به یک پایگاه نظامی فرانسوی در جزیره رئونیون در اقیانوس هند میپیوندد. او در ابتدا سعی دارد با محیط خشک و رسمی پایگاه سازگار شود، اما به تدریج با حقایق تلخ و تاریک استعمارگری، نژادپرستی و خشونت سیستماتیک روبرو میشود. ماری در این میان با زنان دیگر پایگاه همراه میشود تا در برابر این بیعدالتیها بایستند و در عین حال، رابطهای عاشقانه را نیز تجربه میکند که زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: فیلم چشم قرمز (Red Eye) در سال 2005 داستان لیز راین را روایت میکند که در یک پرواز شبانه به دالاس با مردی به نام جکس ریتر آشنا میشود. اما این آشنایی به سرعت به یک کابوس تبدیل میشود، زمانی که جکس که یک تروریست است، به لیز اطلاع میدهد که پدرش را به گروگان گرفته و او را مجبور میکند تا در تروری که در هتل محل اقامتش در دالاس برنامهریزی شده، به او کمک کند. لیز که در فضای بسته هواپیما گیر افتاده، باید با هوش و زیرکی خود را نجات دهد و نقشه شوم تروریست را خنثی کند.
خلاصه داستان: فیلم داستان زن جوانی به نام گریس را روایت میکند که در شب عروسی خود با خانواده ثروتمند همسرش، الکساندر، مواجه میشود. گریس در اولین شب زندگی مشترک خود با یک بازی وحشتناک و مرگبار به نام «بازی کن یا بمیر» روبرو میشود که توسط خانواده همسرش ابداع شده است. در این بازی، گریس باید تا طلوع آفتاب از دست اعضای خانواده که مسلح به سلاحهای مختلف هستند فرار کند وگرنه کشته خواهد شد. گریس در میان خشونت و خیانت، برای زنده ماندن تلاش میکند و به زودی متوجه میشود که این بازی ممکن است ارتباطی با یک نفرین قدیمی داشته باشد.