خلاصه داستان: در داستان «رمان آسترئا و سلادون»، دو عاشق جوان در جنگل سحرآمیز گالی رویاهای خود را دنبال میکنند. آسترئا، یک دوشیزه زیبا و سلادون، جوانی خوشقیافه، عشقشان با یک سوءتفاهم سخت روبرو میشود که باعث جدایی آنها میشود. سلادون به دریا میافتد و آسترئا فکر میکند او مرده است. او تصمیم میگیرد در معبدی زندگی کند و سوگند یگانگی را میخورد. در همین حال، سلادون زنده میماند و با کمک یک جادوگر، به یک زن تبدیل میشود تا بتواند آسترئا را دوباره ببیند. در نهایت، با چندین ماجراجویی و آزمایش، عشق و درک متقابل آنها به آنها کمک میکند تا دوباره متحد شوند و در کنار هم زندگی کنند.
خلاصه داستان: در داستان "نگهبان"، یک مرد جوان به نام تومی به یک جزیره دورافتاده میرود تا به عنوان نگهبان دریایی در یک فانوس دریایی مشغول به کار شود. او به زودی متوجه میشود که جزیره و فانوس دارای رازی مرموز هستند و رویدادهای عجیب و غیرقابل توضیحی در آنجا رخ میدهد. تومی مجبور میشود با ترس و وحشت مواجه شود و تلاش کند راز این جزیره مرموز را کشف کند.
خلاصه داستان: دورا و شهر طلایی گمشده دورا، یک دختر جوان ماجراجو، به همراه دوستانش در یک ماجرای هیجانانگیز وارد میشود تا شهر طلایی اسطورهای را پیدا کند و پدر و مادرش را نجات دهد. در این سفر پرماجرا، آنها با چالشهای مختلفی روبرو میشوند و باید با هوش و شجاعت خود، رمز و رازهای این شهر باستانی را حل کنند.
خلاصه داستان: جیم، مردی جوان و ساکت، به پاکستان میرود تا ماموریت خاصی را انجام دهد: آزاد کردن عروس به نام سمیرا از یک روستا در جنوب پاکستان. او با یک ماشین کرایه شده و یک دست مسلح به دنبال سمیرا میگردد تا او را از یکدست ازدواج ناگزیر نجات دهد. اما هر چه او پیش میرود، متوجه میشود که ماموریت او پیچیدهتر از آن است که تصور میکرده و او باید با تصمیمات سختتری روبرو شود.
خلاصه داستان: پیپا لی، زنی در اواسط سیسالگی، پس از انتقال به یک محله سالمندان همراه شوهرش هنری، شروع به تجربه انواع خاطرات و لحظاتی از گذشتهاش میکند که باعث تغییر در زندگیاش میشود. در حالی که سعی میکند خود را با محیط و شوهرش سازگار کند، پیپا به تدریج به دنیای خصوصی و پنهانی خود پی میبرد که باعث میشود روابط و تصمیمات او در حال حاضر را زیر سوال ببرد.
خلاصه داستان: یک کارآگاه معلول به نام لینکلن رایم (دنزل واشنگتن) که به دلیل حادثهای در خیابانها فلج شده، با همکاری یک افسر پلیس جوان به نام آمیلیا (آنجلینا جولی) در تعقیب یک قاتل زنجیرهای شرور میافتد. این قاتل، با تقلید از جنایات تاریخی و قرار دادن سرنخهایی در محل جرم، باعث میشود رایم و آمیلیا در یک بازی کشنده با زمان دست به کار شوند تا قاتل را قبل از کشتن قربانی بعدی بازداشت کنند.
خلاصه داستان: یک زوج جوان در یک شب تاریک و بارانی در جنگل گم میشوند و به یک خانه قدیمی و ترسناک برخورد میکنند. وقتی وارد خانه میشوند، اتفاقات عجیب و غیرقابل توضیحی رخ میدهد که آنها را در یک شب هراسانگیز و مرموز گرفتار میکند. آنها باید با ترس و نگرانیهای خود مقابله کنند و رازهایی را که در خانه پنهان شده کشف کنند تا بتوانند از این شب هراسآور نجات یابند.
خلاصه داستان: در سال 1987، در یک روز گرم تابستانی در تگزاس، یک جفت جوان در حال رانندگی در جادههای خلوت هستند. آنها به طور ناگهانی با یک افرادی که خود را "کشیش" معرفی میکنند، مواجه میشوند. این افراد به نظر میرسند که قصد دارند آنها را به یک جای دور از شهر ببرند. اما این جفت جوان به زودی متوجه میشوند که این "کشیش" در واقع یک قاتل سریالی خطرناک است که قصد دارد آنها را به عنوان قربانی بعدی خود انتخاب کند. آنها مجبور میشوند با تمام توان خود در یک مسابقه مرگبار علیه زمان و این قاتل وحشی شرکت کنند تا بتوانند از دست او فرار کنند.
خلاصه داستان: در یک دوران استبدادی در آلمان، یک دختر جوان به نام لئو با شجاعت تمام برای نجات خواهرش از دست یک مأمور سیاسی خطرناک قدم میگذارد. او به یک دنیای تاریک و پر از رمز و راز وارد میشود که در آن هر کسی ممکن است یک دشمن باشد و اعتماد کردن به کسی غیرممکن به نظر میرسد. در این بازی خطرناک، لئو باید با هوش و شجاعت خود، از دامهایی که برایش گسترده شده، عبور کند و خواهرش را نجات دهد.
خلاصه داستان: جیکوب پورمن، پسربچهای ۱۶ ساله، پس از مرگ مرموز پدرش به جزیرهای پرت در ولز سفر میکند تا راز خانوادگی خود را کشف کند. در آنجا، خانهای قدیمی را مییابد که در آن مادر پراگن، سرپرست جمعی از کودکان عجیب و غریب زندگی میکند که هر کدام توانایی خاصی دارند. جیکوب کشف میکند که این کودکان در حلقه زمانیای از سال ۱۹۴۳ در امان هستند و با وجودی که ظاهراً بیخطر به نظر میرسند، ممکن است خطرناک باشند و شاید هنوز هم زنده هستند. او باید تواناییهای خود را درک کند و تصمیم بگیرد که آیا به این جهان عجیب و غریب بپیوندد یا خیر.