خلاصه داستان: زن و شوهری که در یک آزمایشگاه به دام افتاده و در یک حلقهی زمان گیر کرده اند، باید با عده ای مهاجم نقاب دار مقابله کنند تا بتوانند از یک منبع انرژی ج دید محافظت کنند، منبعی که ممکن است باعث نجات بشریت شود
خلاصه داستان: در ونیز پس از جنگ جهانی دوم، پوآرو که اکنون بازنشسته شده و در تبعید خود زندگی می کند، با اکراه در یک جلسه شرکت می کند. اما هنگامی که یکی از مهمانان به قتل می رسد، این به کارآگاه سابق بستگی دارد که یک بار دیگر قاتل را کشف کند.
خلاصه داستان: حادثه ای که در ساعت 19:11 رخ می دهد، سرنوشت شهری به نام همسالا دیوی و سیاره ای به نام پروکسیما را تغییر می دهد. راوی فراتر از تصور در زمان سفر می کند تا یک مغز متفکر جنایتکار را متوقف و عزیزان و شهر محبوبش را نجات دهد.
خلاصه داستان: 57 ثانیه؛ فیلمی علمی تخیلی مهیج به کارگردانی راستی کندیف است. یک وبلاگنویس در زمینه فناوری به نام فرانکلین فاکس، حلقهای مرموز را پیدا میکند که امکان دستکاری در زمان را به او میدهد. حال او ار این حلقه برای تغییر گذشته و گرفتن انتقام از یک شرکت داروسازی بیرحم که خانوادهاش را نابود کرد، استفاده میکند. با این حال، اقدامات فرانکلین به زودی زنجیره وحشتناکی از رویدادها را آغاز کرده و او را به یک نبرد خطرناک برای بقا سوق میدهد، جایی که هر ثانیهاش اهمیت دارد…
خلاصه داستان: دولت امریکا متوجه می شود که روس ها قصد دارند به سیاره ی مشتری سفر کنند تا اطلاعات تازه ای درباره ی فضاپیمای «اکتشاف» که هنوز به دور سیاره می چرخد، به دست آورند. اما خیلی زود فضانوردان دو کشور با توافق دولت های شان، سفری مشترک را آغاز می کنند.
خلاصه داستان: داستان درباره مردی 37 ساله به نام مایک اودونل است که زندگی مشقت باری را دارد. یک شب وقتی در حال برگشت به خانه بود پیرمردی را در حال خود کشی دید و تصمیم گرفت تا او را نجات دهد اما همین اتفاق باعث شد تا به صورت جادویی به سن 17 سالگی خود برگردد و حالا او می خواهد با این واقعیت کنار بیاید ولی ...
خلاصه داستان: پسران بد بران یا بمیر؛ فیلمی اکشن کمدی به کارگردانی عادل و بلال است. چهار سال پس از مرگ ایزابل آرِتاس، کارآگاه پلیس میامی (MPD) مایک لوری با فیزیوتراپ خود، کریستین ازدواج میکند. در طول مراسم پذیرایی، همکارش، کارآگاه مارکوس برنت، دچار حمله قلبی خفیفی میشود و به کما میرود. در کما، او دیدی از کاپیتان فقید، کنراد هوارد، تجربه میکند که به او میگوید هنوز وقتش نرسیده است…
خلاصه داستان: قدیر، عمر، آسیه و امل، چهار خواهر و برادر که بشدت بهم وابسته هستند طی ماجراهایی هم پدر و هم مادر خودشون رو از دست میدن. در این دنیای به این بزرگی جز پناه بردن به همدیگه هیچ کاری نمیتونستن بکنن و هیچکسی نبود که ازشون حمایت کنه. تا این که درهای دانشکده ای که عاکف(کسی که مسبب تمام این اتفاقات بود) رئیسش بود به روی اون ها باز شد. درهای دنیایی که ثروتمند و فقیر، مظلوم و ظالم راه هایشان با هم تلاقی میکرد. در این بین قدیر تنها تلاشش این بود که از برادر و خواهرانش محافظت کند و آن ها را یکجا نگه دارد…