خلاصه داستان: جوران با جه هو که یک پزشک است ازدواج کرده و اکنون یک زن خانه دار است. او خوشحال بوده و زندگی ایده آلی دارد؛ اما وقتی متوجه بوی عجیبی در حیاط خلوت خانه شان می شود، همه چیز تغییر می کند…
خلاصه داستان: در سال 1890 (ویلیام مرداک) از تکنیک های رادیکال پزشکی قانونی از جمله شواهد انگشت نگاری و ردیابی، برای حل برخی از وحشتناک ترین قتل های شهر استفاده میکرد…
خلاصه داستان: میو سایموری دختر بیچاره یک ازدواج بدون عشق و از قبل تعیین شده بود. پس از مرگ مادرش، پدرش معشوقه و دخترش کایا رو وارد خانهاش کرد. از اون به بعد، جایگاه میو در خانواده به یه جور خدمتکار تغییر پیدا کرد. بدتر از اون، کایا کسی بود که قابلیت سایکیکی خانواده رو به ارث برد و میو هیچ قابلیتی نداشت. اون به معنای واقعی دختری بود که هیچ فایدهای نداره. پس از اینکه سالها با اون به عنوان یک آشغال رفتار شد، میو یاد گرفت تا سرش رو پایین نگه داره و دردش رو مخفی کنه و از تمام دستورات اطاعت کنه. برای همین خیلی عجیب نبود که ازدواجی ناخواسته با کیوکا کودو، یک فرمانده نظامی که بی رحم که شایعه شده همه نامزدهای قبلیش رو فراری داده، برای اون تعیین شد. از بچگی دردناک به ازدواجی دردناکتر، این آیندهای هست که در انتظار میوست. اما برخلاف انتظارش، شوهرش یک انسان مهربونه. چیزی که واقعاً در انتظار میوست، یک ازدواج سعادتمند و ابدی پر از خوشحالیه!
خلاصه داستان: این سریال داستان یک بوکسور با استعداد زن را دنبال می کند که سه سال پیش ناپدید شد تا زندگی جدیدی داشته باشد. او پس ملاقات با یک مدیر برنامه که کارش معرفی بازیکنان بااستعداد و کسب درآمد از آنهاست، با یک نقطه عطف جدید در زندگیش روبرو می شود…
خلاصه داستان: سریال درباره یک مجری خبر و کارمندی معمولی است که به سال 1987 سفر میکنند. جایی که یکی درگیر یک پرونده قتل می شود و دیگری سعی میکند تا از ازدواج والدینش جلوگیری کند…
خلاصه داستان: “کوماتسو نانا” به دنبال دوستش “شوجی” به توکیو نقل مکان میکند تا به زندگیای که همیشه رویای آن را داشته، دست یابد. در قطاری که به مقصد توکیو در حرکت است، او “اوساکی نانا” را ملاقات میکند، دختری که خوانندهی یک گروه پانک راک به نام “بلست” است و او نیز عازم توکیوست تا به آرزوی خود برای تبدیل شدن به یک حرفهای دست یابد. پس از رسیدن به توکیو آن دو راه خود را از هم جدا میکنند اما دست سرنوشت دوباره آنها را با یکدیگر روبرو میکند واین دو دختر همنام در توکیو همخانه نیز میشوند. کمکم پیوند دوستی دو “نانا” محکمتر و عمیقتر میشود و در کنار هم با مشکلاتی که در زندگی عاشقانه و کاری آنها بوجود میآید، روبرو میشوند.
خلاصه داستان: کمیسر ناوارو پس از ناپدید شدن همسرش به همراه با دخترش یولاندا در آپارتمانی در پاریس زندگی میکند , آنتوان ناوارو هر بار درگیر پرونده ای جنایی می شود و . . .
خلاصه داستان: سال ۲۰۱۵ . فرشته ها دوباره برگشته اند . در سال ۲۰۰۰ ، به دلیل برخورد شیئی فرا زمینی با نام Angel ، تقریبا نیمی از جمعیت زمین از بین رفته است … تشکیلاتی با نام Nerv با طراحی و ساخت روبوتهای نیمه مکانیکی که با قرار دادن نوجوانی در آنها و بهره گیری از قدرتهای ذهنی انها حرکت می کند ، درصدد مقابله با این موجودات فرازمینی است . نوجوانی با نام شینجی که پدرش مدیریت مجموعه Nerv را برعهده دارد ، برای خلبانی دومین روبوت ساخته شده سازمان که به نام اونگلیون شناخته می شوند به مقر این سازمان در Tokyo3 که در زیر زمین قرار دارد فراخوانده می شود … اما ، پدر به سردی با وی برخورد می کرده و او دچار چند گانگی افکار می شود … این موضوع در برخورد با سایر نوجوانانی که برای خلبانی EVAs ( اونگلیون ها ) انتخاب شده اند تشدید می شود …
خلاصه داستان: مردم عادی؛ سریالی در ژانر اجتماعی خانوادگی به کارگردانی لنی آبراهامسون و هتی مکدانولد است. ماریان و کانل در دبیرستان شهر کوچکی در ایرلند هم مدرسهای بودند. ماریان شخصیتی خودمحور و در خانواده آشفتهای بزرگ شده است ، پدر خانواده که به خشونت خانگی شهرت داشته فوت کرده اما…